سترون سازی زنان معتاد و کارتن خواب و 'راه حل نهایی'

مسئله بی خانمانی، کارتن نشینی، اعتیاد، تن فروشی و گسترش فقر میلیون ها زن و مرد ایرانی از آن دسته آسیب های روز افزون اجتماعی است که به رغم انتشار گزارش های مکرر و اعلام زنگ خطر از سوی کارشناسان نه تنها راه حل درخوری برای رفع یا کاهش آن ارائه نشده، بلکه با بی اعتنایی و نظاره گری مسئولان کشور تنها بر وخامت آن افزوده شده است. با این همه، گزارش روزنامه شهروند از زندگی گورخواب ها بحث های داغی درباره چگونگی حل این مشکلات برانگیخت. درپی تلاش آغازین بسیاری از مسئولان برای انکار، بتدریج گفتمان خطرناک سترون سازی به ویژه زنان کارتن خواب معتاد و تن فروش بالا گرفت و زنگ خطر کاهش روحیه همدردی و همبستگی اجتماعی با قربانیان نظام فقر و بی عدالتی در اجتماع و برآمد داروینیسم اجتماعی در ایران را به صدا درآورد.

هرچند بسیاری با مشاهده گور خواب هایی که "مرگ را زندگی می کنند" و دیدن ردپای "آرمان گم شده ای در گور" احساس شرم کرده یا آن را همچون پیامد گسترش شکاف طبقاتی و شرایط مادون فقر، نشانی از انحطاط اخلاقی نظامی خواندند که هر روز خبر تازه ای از اختلاس و فسادهای مالی و ثروت اندوزی های افسانه ای در آن گزارش می شود. با این وجود، راه حل های موقت یا "نهایی" پاک کردن صورت مسئله آسیب های اجتماعی از طریق انکار، طرد و حذف به ویژه در میان مسئولان بالا گرفته است.

حق نشر عکس Mehr
Image caption "مثبت ترین" واکنش از آن رئیس جمهور بود که ضمن اظهار تاسف و ادعای بی خبری از ابعاد پدیده کارتن خوابی که به گورخوابی نیز منجر شده، خواستار پایان بخشیدن به دعواهای جناحی درون حاکمیت شد

"راه حل های موقت"

"مثبت ترین" واکنش از آن رئیس جمهور بود که ضمن اظهار تاسف و ادعای بی خبری از ابعاد پدیده کارتن خوابی که به گورخوابی نیز منجر شده، خواستار پایان بخشیدن به دعواهای جناحی درون حاکمیت شد. هر چند روحانی روشن نکرد چگونه وحدت درونی نظام می تواند چاره ساز آسیب های اجتماعی ناشی از گسترش فقر و اعتیاد و بی مسکنی زائیده همین نظام شود. از آن بدتر واکنش رهبری نظام بود که گویا سکوت و بی اعتنایی را بهترین راه بی اهمیت جلوه دادن آسیب های اجتماعی یافته است.

فرماندار شهریار و برخی دیگر از مسئولان اما تا سرحد به زیر پرسش کشیدن صحت این گزارشات پیش رفتند. تا آنجا که امام جمعه اردبیل و نماینده مردم استان در مجلس خبرگان رهبری، طرح مسأله گورخوابی را "از بداخلاقی ها و بی تقوایی های انتخاباتی" خواند و مدعی شد "عکس منتشر شده مربوط به ۱۶ سال پیش در خصوص چند معتاد است که از فیلم برهنه و باد برداشته شده است". برای ایشان گویی این واقعیت که محل و نام و نشان گورخواب های مستند "برهنه در باد" اثر نیما سروستانی، هیچ ارتباطی با گزارش و عکس های روزنامه شهروند نداشت، اهمیتی در رد این ادعای واهی نداشت. این مستند تکان دهنده تنها نشان دهنده دامنه گسترده و قدمت گورخوابی در جمهوری اسلامی ایران و مضحک بودن ادعای بی خبری از آن است.

با این همه، موثرترین "راه حل موقت" حذف صورت مسئله را خود ماموران انتظامی با پاکسازی گورستان از طریق شرب و شتم و پراکندن گورخواب ها درپیش گرفتند. همان روشی که پیش تر برای برچیدن کارتن خوابان در خیابان ها به کار گرفته شده و همواره بی نتیجه مانده است.

حق نشر عکس Mehr
Image caption چرا باید زنان معتاد کارتن خواب قربانی اصلی سیاست سترون سازی شده و معنای عملی"ضرورت جلب رضایت" آنان چیست؟

سترون سازی: "راه حل نهایی"

با بالا گرفتن بحث ها درباره چگونگی رویارویی با کارتن خوابی، "معتادان متجاهر" و تن فروشی رایج در زنان متعلق به آسیب دیده ترین محرومان اجتماع و عواقب آن، طرفداران عریان سیاست حذف از طریق عقیم سازی اجباری با توسل به استدلال های عصر نازیسم آن را "تنها راه‌ حل واقعی کنترل جمعیت کارتن‌خواب‌ها و حاشیه‌نشین‌ها" و جلوگیری از "تولد کودکانی با ژن‌های ضعیف" خواندند.

نظریه سترون سازی در سال در سال ۱۹۳۳همچون بخشی از داروینیسم اجتماعی (انتخاب اصلح در نسل بشر) برای حذف "نکبت زدگان روی زمین" و بهسازی نسلی و نژادی در آلمان نازی‌ به تصویب رسید. بنا بر این نظریه، پیشرفت جامعه و تمدن در گرو ممانعت از اختلاط افراد سالم دارای "ژن قوی" از "نژاد برتر" با افراد "نژاد پست تر"، اقلیت های جنسی، مبتلایان به بیماریهای ژنتیکی و روانی، توان خواهان، فقرا، معتادان، الکلی ها، بزهکاران و به طور کلی دارندگان "ژن ضعیف تر" و سترون سازی این گروه ها است تا نسل بعدی از وجودشان پاک شود. منتقدان نیز با ابداع کنایه آمیز اصطلاح «راه‌حل نهایی برای مشکل اجتماعی» به محکوم کردن این سیاست پرداختند. با فروپاشی نازیسم و فاشیسم در اروپا بتدریج سترون سازی اجباری در قوانین بین المللی ممنوع شد. از این رو مسئولان کشور حتی در صورت تمایل و اراده شان نمی توانند به سادگی به اجرای سترون سازی اجباری در ایران بپردازند.

هم از این رو طرح های "ملایم تری" از سترون سازی از جمله از سوی مدیر عامل اجتماعی استان تهران عنوان شد که بنا بر آن "باید با پروژه قانع کردن زنان کارتن خواب، عقیم‌سازی صورت گیرد تا جلوی بسیاری از آسیب‌های اجتماعی گرفته شود". پیش تر نیز شهیندخت مولاوردی معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده نیز به شرط بررسی "تخصصی و کارشناسی" از این طرح به صورت تلویحی حمایت کرد. بنابراین طرح گویی "معتاد متجاهر" بودن، تن فروشی، یا کارتن خوابی البته به شرط جلب "رضایت" مجوزی برای تحقیر، تبعیض، نفی حقوق انسانی و محو حق بارداری به ویژه برای زنان متعاد و تن فروش کارتن خواب است. دیدگاهی که با کوبیدن داغ لعنت بر پیشانی نفرین شدگان زمین آنانرا به امکان ناپذیر بودن هرگونه تغییری در شرایط زندگی شان محکوم می سازد.

در این میان برخی نهادها همچون سازمان بهزیستی کشور و وزارت بهداشت با رد سترون سازی، درمان معتادان را راه حل مناسب کاهش آسیب های اجتماعی و بهداشتی ناشی از وجود معتادان کارتن خواب یا کارگران جنسی دانسته اند. با این وجود این نگرانی وجود دارد که افراطی تری خوانش ها از "عقلانیت ابزاری و موثر" با برحذرکردن از "احساساتی شدن" در برابر سترون سازی، به تدریج به گفتمان غالب بدل گردد.

اما چرا باید زنان معتاد کارتن خواب قربانی اصلی سیاست سترون سازی شده و معنای عملی"ضرورت جلب رضایت" آنان چیست؟

بیشتر بخوانید: عقیم‌سازی اجباری؛ آزموده را آزمودن خطاست

حق نشر عکس Mehr
Image caption شهیندخت ملاوردی درپاسخ به این پرسش که چرا باید پروژه عقیم سازی به حوزه دیگری از تبعیض علیه زنان شود و تنها آنان را دربر گیرد، تلویحا به نقش شرع اسلامی اشاره می کند. اما در کشوری چون سوئد نیز در گذشته بیشتر این زنان بوده اند که آماج سیاست عقیم سازی قرار گرفته اند.

تبعیض جنستی در سترون سازی: آسیب پذیرترین قربانیان داروینیسم اجتماعی

شهیندخت ملاوردی در پاسخ به این پرسش که چرا باید پروژه عقیم سازی به حوزه دیگری از تبعیض علیه زنان شود و تنها آنان را دربر گیرد، تلویحا به نقش شرع اسلامی اشاره می کند. اما در کشوری چون سوئد نیز در گذشته بیشتر این زنان بوده اند که آماج سیاست عقیم سازی قرار گرفته اند. یک دلیل آن ادعای "عملی تر" بودن کنترل تجدید تولید نسل از طریق کنترل سکسوالیته زنان و محو قدرت باروری آنان است. همچنین ظاهرا خطر گسترش بیماری های جنسی توسط زنان معتاد تن فروش به ویژه در جوامعی نظیر ایران بیشتر است و گفته می شود این زنان معتاد تن فروش بی خانمان و ناتوان از سرپرستی کودکانشان هستند که بیشتر به فروش فرزاندن خود می پردازند.

نخست آن که در نظام جنسیتی قدرت مردسالار، سترون کردن مردان از "اقتدار مردانه" می کاهد. حال آن که سترونی زنان نه تنها تضادی با نظام جنسیتی نابرابر قدرت مردسالار نمی یابد، بلکه کنترل سکسوالیته زنان همچو بخشی از آن کنترل قدرت باروری آنان را نیز در بر می گیرد. دیگر آن که متاثر از ایدئولوژی مردسالار، نگاه، داوری و برچسپ اجتماعی نسبت به زنان و به ویژه مادران معتاد، بی خانمان و تن فروش بسیار منفی تر از مردان و پدران معتاد و بی خانمان است. امری که شانس بهبود و درمان آنان را در مقایسه با مردان کاهش داده و کمتر امیدی به تغییر موقعیت شان باقی میگذارد. پژوهش ها نشان می دهند که به طور عمومی تعداد زنان غیر معتادی که به زندگی با مردان غیر معتاد ادامه می دهند به مراتب بیشتر از عکس آن است. همچنین این بیشتر مردان معتاد هستند که همسرانشان را به اعتیاد دچار ساخته اند تا عکس آن رخ دهد. همچنین زنان معتاد بسیار سریعتر به تن فروشی کشیده یا واداشته می شوند. امری که بازهم از شان اجتماعی آنان کاسته و وابستگی و آسیب پذیری آنان را افزایش می دهد.

این همه پیامدهای نظام نابرابری جنسیتی قدرت در حوزه بزهکاری و آسیب های اجتماعی است که زنان را بیشتر قربانی می سازد. موقعیت شکننده تر زنان در بازار کار و در اجتماع نیز خطر باقی ماندن آنان را در گرداب آسیب های اجتماعی بیشتر می کند. به عبارت دیگر زنان معتاد کارتن خواب و تن فروش به عنوان شکننده ترین قربانی آسیب های اجتماعی نظیر فقر و بی خانمانی و اعتیاد و روسپی گری، به جای آن که از بیشترین حمایت برای بهبود موقعیت و جذب در جامعه برخوردار شوند، با مجازات سترونی برای در امان نگه داشتن اجتماع از پیامدهای آسیب های ناشی از حضور آنان روبرو می شوند. روشن است که ادعای "َشرط رضایت زنان" تنها پوششی است برای مشروعیت بخشیدن به این عمل ضد انسانی. زنان معتاد، کارتن خواب، فقیر و محروم و تن فروش که ممکن است در ازای پول ناچیزی حتی فرزندان خود را بفروشند، به سادگی می توانند در برابر کوچکترین "تشویق" ها یا تهدیدات ماموران و مسئولان، به سترون سازی خود "رضایت" دهند.

حق نشر عکس iSna
Image caption با روش مراقبت، درمان، کاهش عوامل شکل دهنده بزهکاری و آسیب دیدگی از طریق سیاست های حمایتی و گسترش رفاه، اشتغال و آموزش می توان شان انسانی را به این نفرین شدگان زمین بازگرداند.

سیاست جذب و طرد در رویارویی با آسیب های اجتماعی

در حوزه آسیب شناسی و بزهکاری نظریه های گوناگونی برای فهم و رویارویی با این معضلات وجود دارد. علت این پدیده ها چه ریشه در مشکلات ساختاری جامعه داشته باشد، چه در عدم همنوایی و بهم پیوستگی و چه محصول برچسپ اجتماعی باشد، در اساس دو نوع رویکرد را می توان از هم تفکیک کرد. یکی با بی اعتنایی یا حذف و طرد آشکار آسیب دیدگان اجتماع از طریق شدت بخشیدن به مجازات آنان همچون مسئول سرنوشت و شرایط خود می پردازد که سترون سازی یکی از خشن ترین جلوه های این سیاست است. دیگری با روش مراقبت، درمان، کاهش عوامل شکل دهنده بزهکاری و آسیب دیدگی از طریق سیاست های حمایتی و گسترش رفاه، اشتغال و آموزش درصدد تغییر موقعیت قربانیان نابرابری ها و ناهنجاری های ساختاری برآمده و می کوشد با سیاست دربرگیرندگی و جذب ومشارکت شان انسانی را به این نفرین شدگان زمین بازگرداند.

در ایران تنها با اتخاذ این سیاست است که شانسی برای کاهش آسیب های اجتماعی وجود دارد. امری که در نظام حاکم کمترین زمینه تحقق آن وجود دارد. بیم آن می رود که توسل هرچه بیشتر به رویکرد نخست به عروج داروینیسم اجتماعی در ایران منجر شود.