هنر یا تفنن: آموزش سینما در مدارس ایران

ممکن است بگویید وقتی جای چیزهای اساسی‌تر در مدارس ایران خالی است، آموزش سینما در مدارس شاید فقط نوعی خوش‌خیالی باشد. اما وقتی آدم در نظر بگیرد که این روزها بچه‌ها تا چه حد با تصاویر (از موبایل و کامپیوتر تا تلویزیون) سروکار دارند، شاید آموزش معنای این تصاویر و این که چطور عمل می‌کنند به اندازه آموزش زبان ضرورت داشته باشد.

اما آموزش سینما در مدارس ایران تا چه حد جدی گرفته شده و اصلاً منظور از آوردن سینما به کلاس درس چیست؟

در "تاکسی" ساختۀ جعفر پناهی، پناهی در نقش خودش به مدرسه خواهرزاده‌اش می‌رود تا او را از مدرسه بردارد. در راه بازگشت از مدرسه، یکی از معدود گفتگوهای دربارۀ حضور سینما در نظام آموزشی ایران بین دایی و خواهرزاده شکل می‌گیرد.

خواهرزاده پناهی که دوربین کوچکی حمل‌ می‌کند و با سماجت از همه چیز فیلم می‌گیرد، به دایی می‌گوید که باید به عنوان تکلیف یک فیلم بسازد، در حالی که موانع و محدودیت‌های اعمال شده توسط امنای مدرسه در راه ساخت فیلم کمی از نمونه‌های سانسورهای وزارت ارشاد ندارد.

حق نشر عکس Jafar Panahi Film Produtions
Image caption در "تاکسی" ساختۀ جعفر پناهی، پناهی در نقش خودش به مدرسه خواهرزاده‌اش می‌رود تا او را از مدرسه بردارد. در راه بازگشت از مدرسه، یکی از معدود گفتگوهای دربارۀ حضور سینما در نظام آموزشی ایران بین دایی و خواهرزاده شکل می‌گیرد.

این صحنه را می‌توان به دو شکل نگاه کرد: اول به عنوان استعاره‌ای از موقعیت خود پناهی که در این صورت باید گفت یکی از سکانس‌های ضعیف‌ فیلم است که بار سیاسی‌اش را بر دوش استعاره‌ای نحیف گذاشته. اما نگاه دوم، نگاهی عینی به مسأله است که می‌تواند ما را به این سؤال برساند که کدام مدرسه از دانش‌آموزان می‌خواهد که به عنوان بخشی از تکلیف مدرسه‌ فیلم بسازند؟

این سؤالی است که ارزش پاسخ دارد، چون احتمالاً چنین چیزی در مدارس ایران وجود خارجی ندارد، مگر در یکی از آن مدرسه‌های غیرانتفاعی بالای شهر که اگر در آن‌ها کلاس باله هم بگذارند دیگر نباید چندان تعجب کرد.

در مدارس ایران به جز شاخه‌های ثابت علمی و ادبی، فعالیت‌ها و آموزش‌های جنبی و نیمه‌رسمی معمولاً به مذهب و ورزش اختصاص داده می‌شود و انگار ترسی پنهان وجود دارد که مبادا شاخه‌های هنری باعث ایجاد اختلال در رویه آموزش شوند حتی در نگاهی تندروتر، آموزش مذهبی و ایدئولوژیک دانش‌آموزان را مختل کنند.

حتی وقتی نیاز به آشنایی به سینما در مدارس احساس می‌شود، امکانات مهیا شده برای دسترسی به آن بسیار محدود و ناچیز است و در بهترین حالت به سالی یکی دوبار سینما بردن گروهی دانش‌آموزان خلاصه می‌شود که بیش‌تر برای تفریح است تا آموزش.

اما حتی سینما بردن دانش‌آموزان هم به گفتۀ رضا سعیدی‌پور، مدیر سینما آزادی، با اکراه صورت می‌گیرد:

"آموزش و پرورش پول سینما، کرایه، هزینه خوراک و حمل و نقل را از دانش‌آموز می‌گیرد [و] فقط قرار است اجازه دهد که در یک ساعت مشخص کودک به سینما بیاید و فیلم ببیند. [با این که] نه سرمایه‌گذاری می‌کند و نه بودجه‌ای را در این کار می‌گذارد، اما باز هم تمایلی ندارد."

در همان منبع مصاحبه گروهی بالا، غلامرضا آزادی، فیلم‌بردار و تهیه‌کننده از ناآشنایی مسئولان آموزش و پرورش با سینما می‌گوید: "من فیلمی را بردم و به مسئولان آموزش و پرورش نشان دادم که در مدرسه اکران شود، آن مسئول تا به حال اصلا فیلم ندیده بود و سینما نرفته بود چه برسد به اینکه بخواهد مجوز دهد که کودکان به سینما بروند. بارها از زنگ سینما و کلاس سینما گفته شده... آیا این تصمیم مشکلی بود که در این ۳۵ سال یک وزیر آموزش و پرورش نتوانسته است درباره آن برنامه‌ریزی داشته باشد. الان فارابی تلاش زیادی برای ارتباط با آموزش و پرورش دارد اما همیشه یک نه از طرف این سازمان وجود دارد. آموزش و پرورش ما دگم، سنتی و عقب افتاده است. در این سازمان چیزی به نام رشد فکری و پیشرفت برای بچه ها وجود ندارد."

فرصت کلیدی برای معرفی سینما در کلاس‌های درس مدارس در دهه ۱۳۷۰ و با آزاد شدن ویدئوی خانگی پیش آمد. خیلی زود بیش‌تر مدارس به یک دستگاه تلویزیون و ویدئو مجهز شدند، اما به ندرت کاربرد آن از نمایش فیلم‌های تبلیغاتی دربارۀ انقلاب و جنگ و پرکردن ساعات بیکاری بچه‌ها فراتر رفت.

اما بچه‌ها امروز به خاطر تکنولوژی دیجیتال ارزان، کامپیوتر خانگی و تلفن‌های موبایل می‌توانند بیش‌تر از هر زمانی تصویر ببینند و حتی تصویر تولید کنند. عدم وجود آشنایی با ماهیت تصاویر سینمایی و نادیده گرفتن سینما به عنوان هنر یکی از کلیدی‌ترین دلایل رواج فرهنگِ هرزه‌بینی بصری در ایران است که باعث شده همه به تکه‌های مختلط و بی سر و ته از هر چیزی - در حد کلیپی یک دقیقه‌ای - اکتفا کنند. تصاویر متحرک به عنوان بیان هنری در کشوری معتاد به تلگرام شأن چندانی ندارند.

اما در جاهای دیگر دنیا چقدر برای آموزش سینما در مدارس تلاش شده است؟

حق نشر عکس .
Image caption در کشوری مثل ایران با غنای فرهنگ سینمایی‌اش و با علاقه همه جانبه به سینما، دانش‌آموزان استحقاق این را دارند که از همان سن پایین با ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های این هنر آشنا شوند.

***

آموزش سینما تعریفی گسترده دارد و به هیچ وجه به معنای آموزش فنی سینما و فیلم‌سازی نیست. برای دانش‌آموزان دوره‌های ابتدایی، آشنایی با سینما به عنوان یک هنر و تصویر متحرک به عنوان اثری هنری می‌تواند تأثیری ماندگار ایجاد کند و یک زندگی را در مسیری درست و موثر جهت‌دهی کند. هم‌چنین سینما به خاطر گستردگی و جامعیت‌اش می‌تواند بهانه‌ای باشد برای تمرکز بر خود مسألۀ آموختن و وسیله‌ای شود برای درک موضوعات دیگر.

سینما و آموزش آن کمابیش در بیش‌تر کشورها، به خصوص در اروپا وجود دارد، اما کشوری که بیش از همه روی آن سرمایه‌گذاری کرده و روش‌هایی تازه برای معرفی سینما به بچه‌ها را آزموده، فرانسه است.

آلن برگالا، منقد و مدرس سینما، در دهه ۱۹۹۰ توسط جک لانگ، وزیر آموزش و پرورش فرانسه، مأموریت پیدا کرد تا به گروهی بپیوندد که وظیفه‌شان پیدا کردن راه‌حل‌هایی عملی برای بردن هنرها به مدارس بود. برگالا بعد از کار و پژوهش در بخش سینمایی این برنامه «پنج ساله»، چکیده‌ای از سیاست‌های تدوین شده و برنامه‌های اجرایی‌اش را به زبانی فاخر در کتاب "فرضیه سینما" نوشت که بعد از ۱۵ سال از زمان انتشارش در فرانسه برای اولین بار توسط موزۀ سینمای اتریش به انگلیسی ترجمه و منتشر شده است.

برگالا می‌گوید که ایدۀ برنامه‌اش (و کتابی که دربارۀ آن نوشته) را با تماشای فیلم‌های اولیه کیارستمی به دست آورده که در آن بچه‌ای تنها در دنیای بی‌رحم بزرگسالان سعی می‌کند راهش را پیدا کند.

در این کتاب راه‌حل‌های متعددی برای بردن سینما و آشنایی دانش‌آموزان با آن پیشنهاد شده است. برخی از آن‌ها از این قرارند:

-گروهی برگزیده از بهترین فیلمسازان و منتقدان، کتابچه‌هایی برای آموزش سینما در مدارس - مناسب برای رده‌های سنی مختلف - تدوین کنند.

-آغاز کار باید آموزش خود معلمان باشد که می‌توان در قالب برنامه‌هایی پراکنده اما هدفمند عملی شود. در این برنامه‌ها هدف ایجاد برخوردی نزدیک و سازنده بین معلمان مدارس و هنر سینما است.

-تهیه فهرستی از فیلم‌هایی مناسب برای تماشا و خرید آن‌ها برای مدارس. جالب است که یکی از فیلم‌های کلیدی این بسته آموزشی "خانه دوست کجاست" عباس کیارستمی است.

- ترویج بررسی انتقادی و خلاقانه یک فیلم در قالب نوشتاری یا گفتاری.

-تکیه روی تجربه به جای آموزش. کشیدن نقاشی را شاید بشود آموزش داد، اما درک آن و لذت بردن از آن را نمی‌شود آموزش داد. به قول برگالا "آموزش بچه‌ها برای تبدیل شدن به تماشاگرانی که خود مسأله خلق و آفرینش را تجربه می‌کنند".

-آموزش سینما در محیط سینمایی به جای مدرسه. باید سعی کرد با بردن دانش‌آموزان به محیط‌های سینمایی، نه تنها آن‌ها را از نزدیک به این هنر آشنا کرد، بلکه بدین‌سان محدودیت‌های رایج در مدارس را می‌تواند مانع از بروز کامل خلاقیت‌ها شود دور زد.

-ارتباط دادن سینما با هنرهای دیگر و با خود زندگی. آن‌چه روی بچه‌ها تأثیر می‌گذارد الزاماً دانش معلم دربارۀ سینما نیست، بلکه روش‌هایی است که او در آن از سینما برای آموزش استفاده می‌کند. بنابراین سینما نقطه آغاز این برنامه است و نه هدف نهایی آن.

-نهادهای سینمایی هم باید به سمت مدارس حرکت کنند. دو نمونه موفق از چنین تدابیری فعالیت‌های انیستتوهای فیلم بریتانیا و دانمارک است. انیستتوی فیلم دانمارک سیستم "پرده سبز" در فیلم‌سازی را که در آن نقش‌آفرینی بازیگران در مقابل یک پرده فیلم‌برداری می‌شود و بعد با وقایع دیگر- به خصوص برای صحنه‌های پرتحرک - پیوند می‌خورد در قالب یک کاروان متحرک به مدارس مختلف دانمارک می‌فرستد. انیسستوی فیلم بریتانیا در برنامه‌های آموزشی مستمرش، دانش آموزانی که دارند زبان‌های دوم (آلمانی، فرانسه، اسپانیایی) می‌خوانند را در جلسه‌های یک روزه‌ای با تاریخ سینمای آن کشورها یا آثار کارگردانانی از آن کشورها آشنا می‌کنند که همراه با نمایش کلیپ‌ها، نمایش یک فیلم کامل و بعضاً گفتگوی مستقیم روی صحنه یا از طریق اسکایپ با سازندگان فیلم‌هاست. دانش‌آموزان می‌توانند سوال‌هایشان را به طور مستقیم از کارگردانی که فیلم‌اش را تماشا کرده‌اند بپرسند. در این برنامه‌ها وظیفه معلم، برجسته کردن آن دسته‌ای از مضامین فیلم است که به طور مستقیم با فرهنگ و تاریخ آن کشور پیوند دارند.

حق نشر عکس .
Image caption به نظر می‌رسد هدف نهایی هدف نهایی آموزش سینما در مدارس باشد، ایجاد یک حافظه بصری و سینمایی قابل اتکاء برای دانش‌آموزان باشد، به خصوص وقتی که خطر آلزایمر فرهنگی چنین به جان ملت‌ها افتاده است./ عکس از جشنواره سینمایی هیلاج

***

به نظر می‌رسد هدف نهایی برگالا، که شاید هدف نهایی آموزش سینما در مدارس باشد، ایجاد یک حافظه بصری و سینمایی قابل اتکاء برای دانش‌آموزان باشد، به خصوص وقتی که خطر آلزایمر فرهنگی چنین به جان ملت‌ها افتاده است.

در کشوری مثل ایران با غنای فرهنگ سینمایی‌اش و با علاقه همه جانبه به سینما، دانش‌آموزان استحقاق این را دارند که از همان سن پایین با ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های این هنر آشنا شوند. موانع بزرگی بر سر راه رسیدن به این هدف وجود دارد که شاید بشود تحت عنوان "بی‌اعتمادی به سینما در آموزش‌وپرورش" خلاصه کرد.

شاید بد نباشد مسئولان آموزش و پرورش کتاب آلن برگالا را بخوانند که در آن از یک "انقلاب در آموزش"، در صورت استفاده از سینما سخن گفته شده، هنری که "پتانسیل‌های سازنده آموزشی‌اش هنوز به طور کامل کشف نشده" است. برگالا می‌گوید آموزش صحیح سینما در مدرسه می‌تواند همه را متحول کند و منظور از همه نه فقط دانش‌آموزان بلکه معلمان هم هست.