ايران، سوريه و معمای 'عمق استراتژيك'

اهمیت و تاثیر سیاسی، نظامی و استراتژیک مشارکت ایران در جنگ سوریه بر همگان پیداست. حتی اگر با محافظه کارانه ترین نگرش ها نیز به این رخداد منطقه ای و جهانی بنگریم و وضعیت آن را اکنون که تقریبا ٦ سال از آغازش گذشته ارزیابی کنیم، نمی توان به راحتی انکار کرد که حمایت ایران از رژیم سوریه از عوامل مهم، اگر نه مهمترین عامل، بقا و استمرار آن بوده است. به بیان دیگر حکومت بشار اسد بقای خود را اساسا مدیون جمهوری اسلامی ست.

کمک به حفظ حکومت سوریه به منزله تنها متحد استراتژیک ایران در منطقه اما هزینه های قابل توجهی برای تهران دربر داشته است. برخی تحلیلگران حتی بر این باورند که سوریه در نهایت به "ویتنامی" برای ایران بدل گشته و سرمایه گذاری های آن را همچون باتلاقی در خود فرو خواهد برد.

چرا ایران رژیم سوریه را رها نمی‌کند؟

تسلط بر حلب و پيامدهای استراتژيك آن

فتح یا سقوط حلب؛ واکنش کاربران ایرانی به جنگ داخلی سوریه

با توجه به اهمیت کلیدی مشارکت جمهوری اسلامی و مقیاس قابل توجه هزینه های جانی و مالی ناشی از آن، رهبران ایران از دو گفتمان محوری برای توضیح و توجیه و به عبارتی مشرعیت بخشیدن به مداخله در جنگ داخلی سوریه بهره گرفته اند: ١) گفتمان مذهبی و ایدئولوژیک "دفاع از حرم" و ٢) گفتمان سکولار وعمل گرایانه دفاع از "امنیت ملی".

حق نشر عکس khamenei.ir
Image caption آیت الله خامنه ای در دیدار با خانوادهای کشته شدگان در جنگ سوریه گفت "اگر جلوی بدخواهان و فتنه‌گران که دست‌مایه دشمنی آمریکا و صهیونیسم هستند در آنجا گرفته نمی‌شد باید در تهران، فارس، خراسان و اصفهان جلوی آنها را می‌گرفتیم. این‌ها دشمن را زمین‌گیر کردند."

گفتمان نخست مسبوق به سابقه و لذا تا حد زیادی قابل پیش بینی بوده و فهم آن چندان دشوار نیست. به هر حال، جمهوری اسلامی با وجود بروز رفتار سیاست خارجی عملگرایانه در برخی از مقاطع تاریخی طی حیات سی و چندساله اش، اساسا نظامی دینی-ایدئولوژیکی ست مبتنی بر فقه شیعه و اصل "ولایت فقیه"، و به منزله بزرگترین قدرت شیعی در جهان اسلام کوشیده است از منافع و اصول شیعیان در منطقه خاورمیانه و فراتر از آن پاسداری کند. صرف نظر از اینکه بهره گیری از نظام اعتقادی ای با چه نیات و اهدافی صورت می گیرد و چه روابطی با "سیاست قدرت" (power politics) دارد، تلاش ایران برای محافظت از زیارتگاه ها و اماکن مقدس شیعه در سوریه و عراق و "شهید" خواندن نیروهایی که در این راه کشته می شوند را تا حدی در راستای رویکرد ایدئولوژیکی مذکور می توان تحلیل کرد.

آیت‌الله خامنه‌ای: اگر جلوی بدخواهان در سوریه گرفته نمی‌شد باید در تهران و خراسان می‌جنگیدیم

فرماندهان ایرانی که در سوریه کشته شدند

آیا ایران در سوریه پیروز خواهد شد؟

گفتمان دوم اما با وجود آنکه ممکن است در نگاه اول ساده و "منطقی" بنماید، در واقع چندلایه و پیچیده بوده و درک روشن تر آن واکاوی و موشکافی بیشتری می طلبد، که در ادامه به آن می پردازیم. در هر حال، می توان گفت که مشارکت در جنگ سوریه نخستین نمونه مداخله سیستماتیک یا گسترده سیاسی-نظامی ایران در یک کشور خارجی از آغاز تاسیس حکومت جمهوری اسلامی ست.

یکی از سخنان رایج و اصلی مقامات بلندپایه ایران از آغاز جنگ داخلی سوریه استدلالی بدین مضمون بوده است که "اگر در سوریه نجنگیم، مجبور خواهیم شد در داخل خاک ایران بجنگیم".

آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، طی دیداری در اواسط دی ماه ١٣٩٥ با خانواده های برخی از تکاوران ارتش که درسوریه کشته شده بودند، بر استدلال مذکور صحه گذاشت. به گفته او، "اگر جلوی بدخواهان و فتنه‌گران که دست‌مایه دشمنی آمریکا و صهیونیسم هستند در آنجا گرفته نمی‌شد باید در تهران، فارس، خراسان و اصفهان جلوی آنها را می‌گرفتیم. این‌ها دشمن را زمین‌گیر کردند." دیگر مقامات ایران از جمله قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، و علی شمعخانی، وزیر سابق دفاع و دبیر کنونی شورای عالی امنیت ملی، نیز به انحا مختلف این مضمون را تکرار کرده اند. اما معنای چنین سخنی چیست؟ بالاخره اینکه اگر در سوریه نجنگیم، باید در ایران بجنگیم یعنی چه؟

چنانکه می شود تقریبا با اطمینان حدس زد، منظور رهبر و دیگران از بدخواهان و فتنه گران و دشمنان در این گزاره ها عمدتا گروه های اسلام گرای افراطی و به بیان دیگر تروریست های تکفیری مانند داعش است - چه از سوی آمریکا و اسرائیل حمایت بشوند یا نشوند - که تهدیدی برای امنیت ملی ایران و کشورهای منطقه و حتی امنیت جهانی به شمار می روند. از این لحاظ، استدلال مذکور چندان هم پربیراه نیست. طبیعتا، هر اندازه که مقابله با تهدید خارجی از طریق اقدامات امنیتی و نظامی به دور از مرزهای یک کشور صورت گیرد، به همان اندازه تامین امنیت ملی و داخلی کارآمدتر، کم آسیب تر و راحت تر خواهد بود.

به این مساله در علوم سیاسی و مطالعات نظامی، "عمق استراتژیک" (strategic depth) اطلاق می شود، یعنی فاصله میان میدان جنگ و قلمرو ارضی یک کشور. به دیگر سخن، کشوری داری عمق استراتژیک است که بتواند صحنه نبرد و مقابله با تهدید را از مرزهای میهنی به دور کشانده و به عبارتی جنگ را به زمین حریف ببرد تا به واسطه فاصله جغرافیایی از میدان جنگ از آسیب ها و تبعات آن تا حد ممکن در امان بماند. در ادبیات سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی، به این مزیت "عقبه استراتژیک" نیز گفته می شود.

حق نشر عکس Tasnim
Image caption استدلال "امنیت ملی" یا "عمق استراتژیک " چنانکه مقامات ایران آن را در رابطه با جنگ سوریه مطرح می کنند اما تا حدی انحرافی و نیز مغالطه آمیز است/ سرتیپ همدانی از فرماندهان سپاه که در سوریه کشته شد

پوششی به نام مبارزه با تروریسم

استدلال "امنیت ملی" یا "عمق استراتژیک " چنانکه مقامات ایران آن را در رابطه با جنگ سوریه مطرح می کنند اما تا حدی انحرافی و تا حدی نیز مغالطه آمیز است:

انحرافی از این جهت که گزاره مذکور در واقع به عنوان پوششی گفتمانی برای استدلال یا دغدغه دیگری که به نظر می رسد به همان اندازه در میان افکار عمومی محبوب نیست و مقبولیت ندارد به کار می رود، یعنی حفظ عمق استراتژیک جمهوری اسلامی در قبال دشمن دیرینه اش اسرائیل از طریق حفظ کانال های ارتباطی با حزب الله لبنان و تقویت این گروه. در واقع مساله این است که قبولاندن نیاز ایران به نایب(proxy لبنانی اش برای اعمال قدرت در منطقه و به منزله ابزاری برای بازدارندگی نامتقارن (asymmetrical deterrence) در مقابل اسرائیل - که همگی گویا از طریق حفظ سوریه در "محور مقاومت" صورت می گیرد - سخت تر از قبولاندن این استدلال در افکار عمومی است که تروریست ها را باید در نطفه - یعنی همان سوریه - خفه کرد.

دلیل این دشواری در مشروعیت بخشی هم در نهایت آن است که تلاش برای دفع تروریست ها جنبه فوری امنیتی و نیز مردم گرایانه دارد - یعنی به طور بلافصل به نفع مردم یا شهروندان ایران است - در حالی که هدایت سرمایه های ایران به سوی یک گروه لبنانی یعنی حزب الله (لااقل در افکار عمومی ایرانیان) الزاما اینگونه نیست.

در واقع مقامات ایران در این میان از سیاستی که در نظریه روابط بین الملل به آن "امنیتی سازی" (securitization) گفته می شود بهره می گیرند، یعنی مشروعیت بخشیدن به اقدامات فوق معمول (extraordinary) - مانند مشارکت در جنگ و اختصاص بودجه ملی و هزینه های کلان به مداخله در یک کشور خارجی - به نام امنیت داخلی.

و اما گزاره "اگر در سوریه نجنگیم باید در داخل خاک ایران بجنگیم" (مادامی که منظورمان از آن مقابله با تهدیدات تروریستی ست) مغالطه آمیز نیز هست: اگر دغدغه واقعی تهران دفع تروریسم است، منطق ایجاب می کند که بسیار بیشتر از سوریه بر همسایگی بلافصل اش به ویژه عراق تمرکز کند، چرا که به هر حال عراق یک کشور میانگیر (buffer state) محسوب می گردد و حائل جغرافیایی مهمی میان قلمرو سرزمینی ایران و سوریه است.

سود و زیان دخالت ایران در عراق

آیا نقش ایران در سوریه صرفا مستشاری است؟

گزارش‌ها درباره افزایش حضور نظامی ایران در سوریه

حق نشر عکس NA
Image caption دستگاه رسانه‌ای ایران نیز نقشی تنش‌زا در سالیان گذشته ایفا کرد. پخش و نصب تصاویر رهبران سیاسی، دینی و نظامی جمهوری اسلامی در سطح گسترده در خیابانها و اماکن عمومی شهرهای عراق نیز نامگذاری خیابانهای عراق به اسم آنها به طور طبیعی تنش‌زا بوده است.

در ارتباط با مساله تروریسم، شاید حتی بتوان ادعا کرد که پاکستان و افغانستان مخاطرات تهدیدآمیز بیشتری به لحاظ جغرافیایی برای ایران دارند تا سوریه. همچنین، اگر مساله تروریسم دغدغه اصلی جمهوری اسلامی ست، باز منطق ایجاب می کند که ایران در وهله اول سیاست هایی را در پیش نگیرد که به رشد و گسترش تروریسم بیانجامند، در حالی که برای نمونه سیاست های شدیدا فرقه گرایانه نوری المالکی در عراق و حمایت مستمر تهران از دولت او یکی از عوامل اصلی تاثیرگذار بر ظهور و قدرت گرفتن داعش و نیروهای ضدشیعی مشابه در عراق و سپس گسترش آنها به سوریه بود.

حتی در خود سوریه نیز شاید بتوان گفت که یکی از عوامل موفقیت میدانی و حتی ایدئولوژیکی-گفتمانی ایران تا حدی کمک به تبدیل جنگ داخلی سوریه از تنازع میان حکومت اسد و "انقلابیون" (یا "مخالفان میانه رو و سکولار") در مراحل اولیه درگیری ها به تنازع میان حکومت اسد و افراط گرایان اسلامی (یا تروریست های تکفیری) در طول زمان بود، نیروهایی که مورد حمایت ترکیه، عربستان و قطر بوده اند اما قاطبه جامعه بین المللی آنها را تهدید به شمار می آورد و لذا انگیزه و مشروعیت بیشتری برای سرکوب شان وجود دارد.

در پایان باید خاطرنشان کرد که مزیت گفتمان "امنیت ملی" در ارتباط با مداخله گسترده ایران در سوریه - که در گزاره پیچیده و چندبعدی "اگر در سوریه نجنگیم باید در ایران بجنگیم" نمود یافته - آن است که اساسا بعد "وطن پرستانه" (patriotic)، اگر نه ملی گرایانه، برجسته و پررنگی دارد و لذا با سهولت بیشتری می تواند مورد پذیرش اقشار مختلف جامعه و افکار عمومی قرار گیرد.