پلاسکو؛ تهران؛ جامعه عجول و کوتاه‌مدت

پلاسکو وقتی فروریخت ۵۴ سال بیشتر نداشت. ۵۴ سال البته برای ساختمانی که نماد و نشانه دورانی تازه از سر گذشته است، تازه آغاز جوانی است، اما چه جوانی که این طور سهل آتش می‌گیرد و سهل‌تر از آن به خاک سیاه می‌نشیند؟

پلاسکوی ۵۴ ساله اما برنای دل پیر و فرسوده بود. آتش هم نمی‌گرفت دیر نبود که به بلای دیگری فرو بریزد. همه راضی، به جانش می‌فتادند و طبقه به طبقه از بالا خرابش می‌کردند تا از نو چیز دیگری بسازند، مدرن تر‌ و امروزی تر و بلندتر. سفید و براق؛ مثل صدها مرکز خریدی این سال‌ها که از گوشه و کنار تهران سر بر آورده و می‌آورند.

تقدیر اما مهلت نداد. پلاسکو نه طبقه طبقه که به طرفه‌العینی فروریخت تا نامش در تاریخ جاودانه شود. نه به سبب آنکه ساختمان و نشانه مهمی از دوران معاصر بوده، بلکه به دلیل اینکه در موقعیتی دراماتیک به خاک فرونشسته است؛ وگرنه سهم پلاسکو چیزی بیش از باقی ساختمان‌ها و نشانه‌ها و نمادهای مهم و تخریب شده یا در شرف تخریب نبود.

پلاسکو از این حیث مدیون تراژدی است؛ مدیون جان‌های عزیز و شریف از دست رفته زیر آوارش...

***

حق نشر عکس Tasnim
Image caption پلاسکو یکی از ده‌ها نماد و نشانه‌ای است که در این شهر با هزار امید و آرزوی برباد رفته ساختند. نه فقط در دهه چهل، بلکه پیش‌ از آن و پس از آن در سرزمین ما بسیاری از نشانه‌ها را به امید و آرزو ساختند و بر باد دادند.

این چند روز زیاد و درست گفته و نوشته‌اند که پلاسکو نماد توسعه ایران در دهه چهل شمسی است و سوختن و فروریختنش نشانه‌ای از فروپاشی توسعه ایرانی. تعبیر زیبایی است، اما کامل نیست. توسعه‌ ایرانی مدت‌ها است به خاک سیاه نشسته و نشانه‌اش نه فقط پلاسکوی فروریخته بلکه تجربه‌های شکست‌خورده و کلیت پدیده‌ای به اسم «تهران» است؛ مفهومی فراتر از یک شهر و ساختمان‌های ناامن فراوانش، شهری پیچیده و شلوغ و در هم ریخته، شهری غیرقابل پیش‌بینی، شهری آبستن هزار بحران، اما بی‌خیال و ناآماده، لاابالی و بی‌قید و بند، شتاب‌زده و عجول، تازه به دوران رسیده، پرمدعا، پرسر و صدا و پرمساله؛ شهری که خدا دوستش دارد، وگرنه پیمانه‌اش مدت‌ها است که به سر رسیده است.

پلاسکو یکی از ده‌ها نماد و نشانه‌ای است که در این شهر با هزار امید و آرزوی برباد رفته ساختند. نه فقط در دهه چهل، بلکه پیش‌ از آن و پس از آن در سرزمین ما بسیاری از نشانه‌ها را به امید و آرزو ساختند و بر باد دادند.

توسعه و مدرنیته ایرانی البته از دهه ۴۰ آغاز نشده، بلکه از مشروطه به این سو -بلکه پیش‌تر از عهد ناصری به این سو- آغاز شد و دوره‌های متعددی را پشت سر گذاشته است. نه فقط سیاست‌مداران خوش‌خیال و بخت‌برگشته دهه‌ چهل، بلکه از زمان ناصرالدین شاه به این سو هر کسی که چند صباحی قدرت در دست داشت، به «امر» توسعه و آبادانی و نماد و نشانه‌سازی در این شهر اهتمام کرد، بی‌آنکه نگاهی به پس و پیش خود بیندازد. بی‌آنکه زمین زیر پای خود را درست ببیند و ارزیابی کند که آیا زمین زیر پای ما تاب و توان تحمل بار «توسعه» را دارد؟ آن هم نه توسعه بلکه برداشتی شخصی و آلوده به تمایلات خودآگاه و ناخودآگاه فردی و معطوف به منافع کوتاه مدت سیاسی.

تهران را خدا دوست دارد

پیکان و تهران؛ نشانه‌شناسی خیال خام توسعه ایرانی

بحران دست‌فروشی؛ خانه‌ام آتش گرفته است

از امیرکبیر گرفته تا رضا شاه و محمدرضا شاه و کارگزاران عصر پهلوی، تا سیاست‌گذاران با نفوذ و مدیران جمهوری اسلامی و دوران سازندگی، هر یک قرائنی شخصی از توسعه داشتند و بنا بر ذائقه خود هر بار نسخه‌ای برای ایران چیدند. یک زمانی در اواخر قاجار الگوی توسعه فرنگ (فرانسه)، گفتمان غالب شاه و امیر و منورالفکران و نسل اول مشروطه‌خواهان بود. در دوره پهلوی اول ایران را از روی دست آلمانی‌ها و ایتالیایی‌ها و ترک‌ها به شیوه‌ نئوکلاسیسم مدرن می‌کردند. دیرزمانی نگذشت که در پهلوی دوم آمریکا الگوی بلامنازع در مدرن‌سازی همه امور ما -از صنعت و کشاورزی گرفته تا فرهنگ و هنر- شد. بعد از انقلاب آن اوایل پست‌مدرنیسم آمریکای لاتین مد روز بود و بعد از دهه هفتاد وقتی سر پست‌مدرن‌های ساختارگریز به سنگ خورد، همه دنبال ژاپن اسلامی راه افتادند تا ۲۰ سال بعد که بفهمند الگوبرداری از ژاپن در جغرافیای ایران غیرممکن است. تا این اواخر که شهرهای ایران را از روی دست توسعه گلخانه‌ای دوبی و کشورهای حاشیه خلیج فارس مدرن می‌کنند. تا کی شود که دریابند به همان نسبت که تخم گیاه توسعه فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، آمریکایی، ژاپنی و کره‌ای در زمینه ایران گل نمی‌کند مدرنیزاسیون عربی نیز به ثمر نمی‌نشیند؛ بلکه به هم ریختگی‌ها و مسایل و تهدیدات موجود اضافه می‌کند.

عمر توسعه در ایران به زحمت به ۱۵۰ سال می‌رسد که در جریان تحول یک سرزمین چیزی نیست. عمر تهران هم، از وقتی که تهران می‌شود، کم و بیش همین‌قدر است که در مقایسه با عمر طولانی شهرهای بزرگ و پرسروصدا مانند تهران چیزی به حساب نمی‌آید. تهران پیش پاریس و لندن و استانبول و... نوجوانی است مدعی که کت و شلوار بزرگ‌ترها را پوشیده. نوجوانی که اگر در چهره‌اش دقیق شویم، به جای نوجوان آن را سالخورده و پیر و چروکیده درمی‌یابیم، درست مثل پلاسکو که جوانی نکرده پیر شد و فروپاشید.

حق نشر عکس Tasnim
Image caption پیری تهران طبیعی نیست، چیزی مثل پیری یک شبه در اوج جوانی است، مثل «عباس» مرگان در رمان «جای خالی سلوچ» است، با این تفاوت که عباس یک بار شتر دهان‌کف کرده دید و در لحظه موهایش سفید شد، اما تهران، در عمر نه‌چندان بلندش بارها با تحولاتی سهمگین و بنیادین روبه‌رو شد و به نقد جان را از سر گذراند.

پیری تهران طبیعی نیست، چیزی مثل پیری یک شبه در اوج جوانی است، مثل «عباس» مرگان در رمان «جای خالی سلوچ» است، با این تفاوت که عباس یک بار شتر دهان‌کف کرده دید و در لحظه موهایش سفید شد، اما تهران، در عمر نه‌چندان بلندش بارها با تحولاتی سهمگین و بنیادین روبه‌رو شد و به نقد جان را از سر گذراند.

همایون کاتوزیان در توضیح تئوری جامعه کوتاه‌مدت خود، جامعه ایرانی را از روی دست نظام غالب ساختمان‌سازی ۱۰۰ سال گذشته «جامعه کلنگی» توصیف کرده است. از ایران اسطوره‌ای تا دوران معاصر، تاریخ ایران سرشار است از دوره‌های کوتاه‌مدت متناقض. این وضعیت سبب شده تا ایران همیشه از منظر اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، سرزمینی بی‌ثبات باشد که در آن امکان انباشت درازمدت سرمایه وجود نداشته همان‌طور که امکان ایجاد ساختارهای ثابت اجتماعی و یا امکان شکل‌گیری یک امتداد سیاسی فراهم نبوده است.

این مساله شاید تا پیش از آغاز مدرنیته به چشم نمی‌آمد، اما در دوران معاصر و به دلیل آنکه زور حاکمان برای تغییر وضعیت به میل خود و ایجاد تحول در لایه‌های مختلف -به برکت ابزارهای مدرن و پول نفت- زیادتر شده، این بی‌ثباتی و کوتاه‌مدتی و استبداد رای و شتاب‌زدگی و خوش‌خیالی بیشتر به چشم می‌آید و توی ذوق می‌زند.

چطور می‌توان از تکرار حادثه پلاسکو جلوگیری کرد؟

آتش‌نشانان پلاسکو؛ آن که جانش را سوخت

پلاسکو؛ یک حادثه و چند ابهام

به راحتی می‌توان دید چطور همه امور حتی امور زیربنایی به صورتی شتاب‌زده انجام می‌شوند. دوران نقش‌آفرینی ثروتمندان و قدرتمندان و حاکمان کم است و دوران شکوه و ترک‌تازی‌شان کوتاه. کمااینکه می‌توان این کوتاهی را در سرنوشت سازنده ساختمان پلاسکو دید که ۱۰ سال بعد از پایان کار ساختمانش او را اعدام می‌کنند. یا در سرنوشت همه کسانی که در ایران صاحب ثروت یا مقام و قدرت بوده‌اند. طبیعی است در چنین شرایطی سیاست‌مداران و آمران و عاملان توسعه -خودآگاه یا ناخودآگاه- فرصت‌شان را محدود ببینند و در این محدودیت شتاب‌زده و عجولانه رفتار کنند و کلنگ‌های‌شان را آن طور که گمان می‌کنند به زمین بکوبند. و البته کلاه‌شان را سفت بچسبند و سعی کنند از هر تحولی -حتی بحران- برای تثبیت محدود و موقتی موقعیت‌شان استفاده کنند که اگر نکنند رقیب این کار را می‌کند. ‌

ما ایرانیان در این سال‌ها آنچه را که کاتوزیان از تاریخ پیوسته ایران استخراج کرده، از نزدیک تجربه کرده‌ایم. انگار چکیده و فشرده سیر تاریخی سرزمین‌مان را در دوران معاصر به چشم دیده‌ و ‌اثرات آن را در بی‌ثباتی‌ها و ناپایداری‌ها و تراژدی‌ها درک کرده‌ایم. به چشم دیده‌ایم که چطور یک بحران پیش‌پاافتاده یک جامعه را از پا می‌اندازد و در اندوهی عمیق فرومی‌برد؛ اندوهی که شاید قابل مقایسه با اندوهی چون زلزله‌های بم و رودبار باشد.

پنجاه سال پیش حتی در مخیله کسی هم خطور نمی‌کرد که پلاسکو به این شکل فروبریزد، اما ریخت. چیزی که قرار بود سخت باشد و استوار دود شد و به هوا رفت. و ما ماندیم و اندوه و ناامیدی. و نگرانی از آینده‌ای که کسی نمی‌داند چه شکلی است، اما هر چه هست آبستن بحران‌هایی بزرگ و فزاینده است.

حق نشر عکس Tasnim
Image caption پنجاه سال پیش حتی در مخیله کسی هم خطور نمی‌کرد که پلاسکو به این شکل فروبریزد، اما ریخت. چیزی که قرار بود سخت باشد و استوار دود شد و به هوا رفت. و ما ماندیم و اندوه و ناامیدی. و نگرانی از آینده‌ای که کسی نمی‌داند چه شکلی است، اما هر چه هست آبستن بحران‌هایی بزرگ و فزاینده است.