به بهانه 'قاتل اهلی'؛ نگاهی به جلسه‌های مطبوعاتی و نقد فیلم در ایران

مسعود کیمیایی، کارگردان کهنه کار ایرانی، فیلمی تازه ساخته به نام "قاتل اهلی". او مثل هر فیلمساز دیگری حق دارد فیلمش را به شکلی که دوست دارد تمام کند، اما تهیه‌کننده‌اش - که او هم حقوق صنفی و قانونی خودش را دارد - نگاه متفاوتی به این مسأله و صحنه‌هایی که به ادعای او برای پررنگ گردن نقش پسر کیمیایی، پولاد، به فیلم اضافه شده‌اند دارد. اختلاف بین این دو بر سر تمام کردن و نمایش قاتل اهلی در جشنواره فجر و اکران عمومی پس از آن در مجموعه ای از واکنش‌های زنجیره‌ای بازیگران فیلم، کارگردانان دیگر، منتقدان، تماشاگران و کاربران رسانه‌های اجتماعی، فیلم را موضوع جنجالی بی‌ثمر قرار داده است.

با این که شورای حل اختلاف خانه سینما به نفع کارگردان فیلم رأی داده، درگیری‌های لفظی پیرامون فیلم به پایان نرسیده‌اند. ورای این هیاهو، یک مشاهده‌گر بی‌طرف با مسائلی نه چندان مطبوع روبرو می‌شود: بی‌رحمی و بی‌احترامی به فیلمسازان، آن هم فیلمسازانی از نسلی که سینمای ایران را با تمام خوب و بدش ساختند، زوال دردناک نقد فیلم و تقلیل آن به دعواهای خانوادگی که روز به روز بر عصبیت و بی‌حرمتی‌اش افزوده می‌شود، در کنار نقش رسانه‌های جمعی در دور شدن از خردجمعی و بازی با احساسات سطحی برای جلب مخاطب.

بگذارید چند حادثه کلیدی را در طی این منازعه دنباله‌دار بین کارگردان و تهیه‌کننده مرور کنیم:

حق نشر عکس .
Image caption اختلاف بین کارگردان و تهیه کننده بر سر تمام کردن و نمایش قاتل اهلی در جشنواره فجر و اکران عمومی پس از آن در مجموعه ای از واکنش‌های زنجیره‌ای بازیگران فیلم، کارگردانان دیگر، منتقدان، تماشاگران و کاربران رسانه‌های اجتماعی، فیلم را موضوع جنجالی بی‌ثمر قرار داده است./ پرویز پرستویی در قاتل اهلی

دفاع داریوش مهرجویی

داریوش مهرجویی که در این سال‌ها به خاطر اظهارنظرهای صریح و معمولاً پرشورش دربارۀ مسائل مختلف ثابت کرده که هنوز از طبع ناآرام سینمایش در سال‌های آغاز کار فاصله نگرفته، به دفاع از کیمیایی برخواست. او در نامه‌ای سرگشاده که خودش آن را "مرهمی برزخم‌های دل پرعطوفت" کیمیایی خوانده از "بی‌حرمتی و بی‌عاطفگی نسبت به اساتید و بزرگان جامعه" انتقاد کرده است.

به مسأله نوع استفاده از زبان در برخود مخالف با آثار سینمایی که می‌تواند جوان و پیر و بزرگ و کوچک را به یک اندازه آزرده کند کمی بعد اشاره می‌ شود، اما این جا به بخشی دیگر از نامه داریوش مهرجویی توجه می کنیم. وقتی که می‌گوید: "ما در واقع در حکم نردبانی هستیم که گاه دیگران یعنی طایفه‌ بیسواد و بی‌تجربه از ما بالا می‌روند."

در این جا او دارد، میتوان گفت با اندکی اغراق، روی پدیده‌ای انگشت می‌گذارد که تازه نیست، اما عصر دیجیتال به آن شتابی نگران کننده داده است. عده زیادی از آدم‌ها که معمولاً هیچ نوعی تولید فرهنگی‌ای در کارنامه ندارند (در حالی که نقد، با استفاده از قدیمی ترین شکل بیان، یعنی ادبیات، قرار است خودش یکی از خلاقانه‌ترین بخش‌های تولید فرهنگی باشد) از هر محصول خوب یا بد تازه‌ای برای عرضه خودشان استفاده می‌کنند و در شرایطی که هزاران آدم وارد و ناوارد می توانند دربارۀ تقریباً همه چیز اظهار نظر کنند، تشخیص این که کدام نقد است و کدام بهانۀ خودنمایی، روز به روز دشوارتر می شود.

حرف‌های مهرجویی کمابیش درست است، به خصوص وقتی جلسه مطبوعاتی فیلم پس از نمایش افتتاحیه آن در برج میلاد را در نظر بگیریم.

حق نشر عکس TASNIM
Image caption تلاش نافرجام محمد گبرلو، مجری جلسه مطبوعاتی فیلم برای روبوسی بین مسعود کیمیایی، کارگردان و پژمان لشگری قوچانی، تهیه کننده قاتل اهلی

جلسه مطبوعاتی

این روزها دو آسیب عمده، اکران اول یک فیلم را تهدید می‌کند. یکی از این دو آسیب جهانی است و آن را می‌توان به عنوان «رقابت برسر اولین نفر بودن در اظهار نظر دربارۀ یک فیلم» نامید. منظرۀ منتقدانی که هنوز از سالن سینما بیرون نیامده‌اند، در حال توییت کردن و نوشتن دربارۀ فیلم‌ روی صفحه فیس‌بوک‌شان هستند نشانۀ سقوط آن ارزش‌هایی مثل صبر، بازبینی و تأمل است که زمانی نقد بر آن‌ها استوار بود. حتی تیری فرمو، مدیر اجرایی فستیوال کن، برآشفته از این بدعت‌های تازه، فستیوال‌های سینمایی را "فستیوال توییتر" خواند.

در ایران هم این شتاب‌زدگی در جلسه‌های مطبوعاتی فیلم‌ها دیده می‌شود که تکلیف فیلمی که ماه‌ها ساختش طول کشیده را قرار است در نیم ساعت روشن کند. در نظر بگیرید که این اظهار نظرهای اولیه بعد از دیدن یک فیلم در میان انبوهی فیلم‌های دیگردر ترافیک جشنواره تا چه حد وابسته به لحظه هستند.

آسیب دوم که مختص ایران است، رواج ادبیاتی زمخت در بین به اصطلاح سینمایی‌هاست. در کمتر جایی از دنیا کسی می‌تواند بلند شود و وسط جلسه مطبوعاتی به کسی که کارش نیم قرن فیلمسازی بوده - حالا خوب یا بد - بگوید "پلان‌هایت جای درستی کات نخورده‌اند". با این وجود کیمیایی بیش‌تر سوال‌ها را با حوصله و طنز جواب می‌دهد. او برای خودش دیدگاهی دارد و به دلایل مشخصی کارها را به شکلی که می‌بینیم انجام می‌دهد. این سینمای اوست و او دوست دارد فیلم‌هایش را چنین بسازد. می‌توانیم دوستش داشته باشیم و می‌توانیم (مثل این نویسنده) نداشته باشیم. اما چه چیزی به ما اجازه می‌دهد که ضعف‌های دیگران را بهانه نمایش نبوغ نداشته یا تیزبینی برخود فرض گرفته بدانیم؟

اما جدای از این، و از خلال انبوهی "استاد، استاد" کردن‌ها که حالا بیش‌تر به هجو شبیه شده‌اند، می‌شود به مسعود کیمیایی هم انتقاد کرد که چرا آن تکنیک قدیمی فیلمسازان بر علیه منتقدان را به کار برده که از اساس جای سوال دارد، این فرض نادرست که منتقد باید فیلمسازی را مو به مو بداند و یا این که اصلاً فیلم ساخته باشد، این که منتقد یک فیلمساز ناکام است.

حق نشر عکس AP
Image caption کسانی که ادعا می‌کنند فیلمساز باید فیلم خوب بسازد تا با او خوب رفتار شود احتمالاً نمونه‌های تلخی مثل برخورد خصمانه و شخصی با شاهکارهای سینمای ایران مثل "خشت و آینه"، "دونده"، "خانه دوست کجاست" و "باشو غریبه کوچک" را فراموش کرده‌اند. / امیر نادری در جشنواره ونیز

واکنش در شبکه‌های اجتماعی

بیش‌تر واکنش‌های در شبکه‌های اجتماعی نه به خود فیلم، بلکه به نشست مطبوعاتی بود که خود نشان می‌دهد که در این‌جا سینما سوال اصلی نیست. نگاه بعضی منتقدان این است که فقط باید فیلم‌های شاهکار یا خوب ساخته شوند (این که تعریف آن‌ها به طرز مشخص چیست، هنوز کسی نمی‌داند) و اگر چنین نشود، سازنده فیلم به عنوان کسی است که گناهی مسلم مرتکب شده.

به علاوه کسانی که ادعا می‌کنند فیلمساز باید فیلم خوب بسازد تا با او خوب رفتار شود احتمالاً نمونه‌های تلخی مثل برخورد خصمانه و شخصی با شاهکارهای سینمای ایران مثل "خشت و آینه"، "دونده"، "خانه دوست کجاست" و "باشو غریبه کوچک" را فراموش کرده‌اند.

جشنواره فیلم فجر: حاشیه‌سازهای امسال

حجاب در سینمای ایران و ترفندهای کارگردانان برای گریز از آن

حضور کمرنگ زنان در پشت دوربین سینمای ایران

انجمن منتقدان ایران از حضور در برنامه نقد جشنواره فیلم فجر انصراف داد

بازخوانی مرثیه داریوش مهرجویی در یادبود عباس کیارستمی

امیر نادری؛ 'ساخت ایران'

در واقع با نگاهی به حتی مجلات سینمایی با سابقه می‌شود دید که نقد فیلم در ایران اوضاعی خوشایند ندارد. اگر بپذیریم که دوران سینمایی خلاق و پرحادثۀ هر کشوری معمولاً وقتی رخ داده که منتقدان و جنبش‌های انتقادی به جدیت و اهمیت فیلم‌های هم عصرشان وجود داشته‌اند (موج نوهای سینمای فرانسه و آمریکا دو نمونه دم دست‌اند) شاید بشود حدس زد چرا در ایران هر دو - سینما و نقد - چنین دچار اغتشاش‌اند. صحنه این منازعات بیش‌تر به سرگذر فیلم‌های فارسی شباهت دارد که در آن زبان دشنام و دشنه جایی برای منطق و آرامش نمی‌گذارد، انگار که بین بی‌پردگی کلام با میزان برندگی چیزی که اسمش را نقد گذاشته‌اند ارتباطی مستقیم وجود دارد.

و نکته‌ای به مراتب نگران‌کننده‌تر: چون بیش‌تر آدم‌های این حوزه به دسته‌های مشخصی تعلق دارند، یک اظهار نظر شخصی - هر چقدر بی‌اساس - می‌تواند توسط اعضای آن دسته و پیروان یک نویسنده به طور مسلسل‌وار تکرار شود. مثلاً وقتی "قصه‌ها"ی رخشان بنی‌اعتماد چند سال پیش در جشنواره فجر به نمایش درآمد، این رسانه‌های دولتی نبودند که فیلم را کوبیدند، بلکه خود وبسایت‌ها و گروه‌هایی که خودشان را مترقی می‌دانستند در ادبیاتی بی‌سابقه و تهاجمی چنان از فیلم یاد کردند که انگار رخشان بنی‌اعتماد جرمی مرتکب شده‌ است. این اتفاق بارها بعد از نمایش فیلم تازۀ یک فیلم‌ساز نام‌آشنا در جشنواره فجر تکرار شده است.

حق نشر عکس POOYA KHOSRAVI
Image caption مسعود فراستی، منتقد، بهروز افخمی، مجری و اصغر نعیمی، فیلمساز در یکی از برنامه های جنجالی مجموعه تلویزیونی هفت

چطور تلویزیون، سینما را صحنۀ یک دعوای تمام نشدنی کرد؟

تلویزیون ایران راه را برای این شکل از واکنش پرخاشگرانه و عصبی به موضوع سینما و با الهام از محبوبیت برنامه‌های ورزشی‌اش مشابهش باز کرد. درست است که جامعه مدت‌هاست زیر امواج سونامی فرهنگ‌ستیزی قرار دارد، اما رسانه میلیونی آن را به خانه شهروندان برد و از گفتارهای حاشیه‌ای، سرگرمی ارزان ساخت.

منظره جلسات نقد تلویزیون به طرز دردناکی شبیه مجلس‌های مردانه‌ای است که شوخی‌های سبک و ابراز ارادت های بی‌پشتوانه بر هر شکلی از تحقیق و پژوهش برتری دارد.

مثلاً برنامه هفت در جلسه نقد فیلم "فروشنده" را در نظر بگیرید. بهروز افخمی برنامه هفته آینده را اعلام می‌کند و نام فیلمساز را به شکلی می آورد (فلانی در مقابل مسعود فراستی) که انگار دارد مسابقه کشتی بین فیلمساز و مسعود فراستی را اعلام می‌کند. فراستی ادبیات کشتی را ادامه می‌دهد و می‌گوید «اگر هم [فیلمساز] نیامد یکی دیگر را می‌آوریم.» با وجود این که قرار است مثلاً طنازانه باشد، گیرم بدون ظرافت، او دارد این مسأله را القاء می کند که این برنامه مثل دعوای بعد از زنگ خانۀ مدرسه است. در ادامه قضیه به شکل تأسف‌باری به لودگی می‌رسد، وقتی که بهروز افخمی می‌گوید «نه میادش! رجز خونی نکن!» بعد از آن مهمان دیگر برنامه به مدتی طولانی و با مثال و جزییات از مسعود فراستی - و نه از فیلمی که برای حرف زدن به آن به برنامه دعوت شده - ستایش می‌کند. بعد مدل نقدنوشتن او را در استعاره‌ای خام‌دستانه با فعالیت‌های تروریستی مقایسه می‌کند. به هر سه مرد خوش می‌گذرد و در حال خندیدن هستند. آن‌ها دربارۀ همه‌چیز، حتی مصلحت جمهوری اسلامی حرف می‌زنند و ده دقیقه از برنامه‌ای که با پول مردم ساخته شده گذشته، اما هنوز نشانه‌ای از نقد سینما نیست.

همه‌چیز، جز سینما

گله و شکایت، حدس و گمان، شایعه و کنایه، ناسزا و بد و بیراه، ستایش و اظهار ارادات، تقریباً همه‌چیز جز نقد؛ این‌ها شکل‌های عمده گفتگو دربارۀ سینما در جلسات مطبوعاتی و در تلویزیون است. وبسایت‌هایی مثل یوتیوب و آپارات با عنوان موکد «درگیری لفظی بین...» مشتری‌های بیشتری را به تماشای تصاویر معرکه‌گیری‌های لفظی دعوت می‌کنند که اگر همینطور ادامه پیدا کند به نسل ویدئوهای «درگیری فیزیکی» فیلمسازان و منتقدان هم خواهد رسید.

نقد که بر اساس حس مسئولیت زیبایی‌شناسی شکل می‌گیرد (تازه اگر نخواهیم به مسئولیت‌های فرهنگی و اخلاقی آن اشاره کنیم)، در ایران در همان ابتدا از خودش صلب مسئولیت می‌کند و هیچ وظیفه‌ای در قبال سینما و سینماگران احساس نمی‌کند. این تبدیل جلسات نقد به مراسم تخریب و حمله که در آن حاضران نه منتظر یک گفتگو دربارۀ اثر، بلکه خواهان دیدن درگیری لفظی هستند تنها زمانی متوقف می‌شود که ما از تماشای آن‌ها دوری کنیم، چه در زندگی واقعی و چه در فضای مجازی.