اعتراض‌های خیابانی؛ نه استراتژی نه تاکتیک

۷ سال پیش طلیعه انقلاب‌های عربی بود که ایرانی‌های معترض به حکومت را بعد از تحمل یک دوره سرکوب و سرخوردگی پای خبر‌ها میخ‌کوب کرد تا با الهام از رویدادهای تونس و میدان تحریر در مصر بار دیگر بخت خود را برای اعتراض‌های خیابانی در ۲۵ بهمن ۸۹ بیازمایند. آزمونی که به حصر رهبران معترضان انجامید و بن‌بستی سیاسی را رقم زد که تا امروز ادامه دارد. از آن به بعد یک دوره رخوت طولانی سررسید٬ خیابان خالی ماند و در غیبت معترضان این بیلبوردها بودند که حرف می‌زدند و با شعارهایشان در محکومیت فتنه و ضرورت داشتن بصیرت و شناسایی دشمن به معترضان دهن‌کجی می‌کردند. ناراضیان دیروز به جای خیابان به شبکه‌های اجتماعی پناه بردند و پشت گوشی‌ها و کامیپوترهایشان سنگر گرفتند.

حق نشر عکس AFP
Image caption خیابان در آن زمان برای معترضان یک مفهوم نمادین جهت شناساندن این واقعیت بود که شهر تصویر همگنی ندارد و شهروندان فقط آنهایی نیستند که در مراسم نمازجمعه دور هم جمع می‌شوند یا پلاکاردهایشان را در ۲۲ بهمن به حمایت از حکومت بلند می‌کنند. آن‌های می‌خواستند نشان دهند که صدای دیگر٬ آن وجه دیگر شهر که ناراضیان و معترضان هستند هم حضور دارند٬ نفس می‌کشند و می‌خواهند که شنیده شوند.

مسکنی برای معترضان

غیبت از خیابان در این سالهای طولانی بیش از هر چیز ناشی از آگاهی نسبت به بی‌تعارف بودن حکومت در سرکوب تجمع‌ها و یاس از نتیجه‌بخش بودن چنین اتفاق‌هایی بوده است. آیت‌الله خامنه‌ای در بحبوحه اعتراض‌های سال ۸۸ از این تجمع‌ها به عنوان اردوکشی و زورآزمایی یاد کرد و آن را کاریکاتوری از انقلاب اسلامی دانست. از فردای آن سخن‌رانی بود که موج سرکوب‌ها شدت یافت.

شهروندانی که در این تجمع‌ها شرکت می‌کردند در ادبیات حکومتی به عنوان «‌کف خیابانی»‌ معرفی شدند که متضمن نوعی تحقیر ناشی از کم اهمیت بودن نقش‌شان بود. اغلب این شهروندان گمنام زمانی که بازداشت می‌شدند به دلیل سکوت رسانه‌ای درباره پرونده‌شان به راحتی حکم‌های سنگین می‌گرفتند. در نتیجه ترس طبیعی و تردید نسبت به منافع چنین تجمع‌هایی روز به روز پر رنگ‌تر شد و اعتراض‌های خیابانی برای دوره‌ای طولانی به کما رفت

مشکل اصلی که هنوز هم حل نشده باقی مانده است مربوط به عدم سازماندهی مشخص برای اعتراض‌های عمومی در ایران است. هیچ حزب یا صنف و سندیکای خاصی متولی برگزاری اعتراض‌هایی با دغدغه‌های مشخص سیاسی نیست و در نتیجه رهبری و سازمان‌دهی خاصی هم ندارد. حتی در تجمع‌های صدها هزارنفری سال ۸۸ هم این شعله‌های خشم ناشی از سرخوردگی نسبت به ریاست جمهوری دوباره احمدی‌نژاد بود که در خیابان‌ها زبانه می‌کشید بدون این که هیچ برنامه‌ای برای فردای چنین اعتراض‌هایی باشد.

خیابان در آن زمان برای معترضان یک مفهوم نمادین جهت شناساندن این واقعیت بود که شهر تصویر همگنی ندارد و شهروندان فقط آنهایی نیستند که در مراسم نمازجمعه دور هم جمع می‌شوند یا پلاکاردهایشان را در ۲۲ بهمن به حمایت از حکومت بلند می‌کنند. آن‌های می‌خواستند نشان دهند که صدای دیگر٬ آن وجه دیگر شهر که ناراضیان و معترضان هستند هم حضور دارند٬ نفس می‌کشند و می‌خواهند که شنیده شوند.

بر همین اساس به خیابان رفتن و شعاردادن تنها به عنوان نوعی تسلی خاطر برای درک احساس میان خودی‌ها بودن معنا می‌‌یابد. حضور خیابانی از این منظر نه تنها یک استراتژی سیاسی نیست بلکه حتی به سختی می‌توان آن را یک تاکتیک هم تلقی کرد چرا که هیچ هدف ثانوی را دنبال نمی‌کند.

حق نشر عکس Mehr
Image caption ترس از حل شدن در گفتمان رقیب همیشه وجود داشته است. ۲۲ بهمن سال ۱۳۸۸ برای بسیاری از معترضان از این جهت درس عبرتی بود. آنها می‌خواستند برای جلب توجه نکردن با کنار گذاشتن نمادهای سبز خود به خیابان بیایند و سپس با تکیه به عنصر غافلگیری به ایجاد هسته‌های شعاردهنده دست بزنند و کل مراسم را به سود خود مصادره کنند. تجربه چنین تاکتیکی یک تجربه سراسر شکست بود.

تک و پاتک معترضان و ماموران

ترس از حل شدن در گفتمان رقیب همیشه وجود داشته است. ۲۲ بهمن سال ۱۳۸۸ برای بسیاری از معترضان از این جهت درس عبرتی بود. آنها می‌خواستند برای جلب توجه نکردن با کنار گذاشتن نمادهای سبز خود به خیابان بیایند و سپس با تکیه به عنصر غافلگیری به ایجاد هسته‌های شعاردهنده دست بزنند و کل مراسم را به سود خود مصادره کنند. تجربه چنین تاکتیکی یک تجربه سراسر شکست بود. معترضانی که آن روز به خیابان آمده بودند بدون این که امکان مانور پیدا کنند در مسیر راهیپمایی حکومتی ۲۲ بهمن قدم برداشتند و در نمایش‌های تلویزیونی آنها هم جزئی از جمعیتی به شمار آمدند که مایل به تجدید بیعت با جمهوری اسلامی و آرمان‌های آن بودند.

آن شیوه پر ریسک برای مصادره کردن مراسم‌های حکومتی بعد از آن شکست دیگر مورد اعتناء قرار نگرفت تا همین ماه پیش که معترضان از فرصت تشییع پیکر اکبر هاشمی رفسنجانی برای رساندن صدای خود استفاده کردند و این بار موفقیتی نسبی هم به دست آوردند. آنها در مسیر تجمع‌ شعارهایی که برای مدت‌ها در گلویشان مانده بود را سر دادند اما خونسردی پلیس و نیروهای امنیتی هم بیش از دو ساعت دوام نیاورد و به سرعت معترضان را پراکنده کردند.

تجربه تشییع هاشمی برای معترضان الهام بخش بود و آنها را تشویق کرد که از فرصت‌های این‌چنینی باز هم استفاده کنند. مراسم تشییع پیکر قربانیان پلاسکو فرصت بعدی بود تا معترضان فریاد‌های خشم خشم خود از آن‌چه سوء مدیریت شهرداری می‌دانستند را بلند کنند و مطالبه استعفای شهردار تهران را در خیابان‌ها به گوش برسانند. علیرغم برنامه‌ریزی‌ها و هماهنگی‌های نسبتا وسیعی که حول چنین هدفی در شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت٬ این بار معترضان در همهمه کر کننده بلندگوهای رسمی به محاصره درآمدند و حضورشان مصادره شد. راویان بعد از بازگشت از مراسم با سرخوردگی از جو سنگین امنیتی نوشتند و این که هر کس پلاکاردی با درخواست‌هایی نظیر استعفای شهردار تهران داشت به سرعت از سوی ماموران شناسایی می‌شد٬ فریادهای آن روز در گلوی معترضان ماسید.

راهپمیان در مراسم تشییع پیکر هاشمی به این دلیل موفق شده‌ بودند که از عنصر غافل‌گیری به خوبی استفاده کردند و نیروهای امنیتی هم ارزیابی دقیقی هم از میزان جمعیتی که ممکن است به چنین مراسمی بپیوندد در ذهن‌شان نبود. در ماجرای مراسم تشییع قربانیان پلاسکو دو شیوه هم‌زمان برای جلوگیری از تجمع معترضان پی گرفته شد. یکی این که مراسم در مصلی برگزار شد که امکان مدیریت و کنترل آن را برای نیروهای امنیتی بالا می‌برد و دیگری هم حضور انبوه بلند‌گوها که مانع شنیده شدن صداهای دیگر می‌شد و امکان هم‌نوایی مخالفان شهردار را نمی‌داد. علاوه بر این برگزاری مراسم در ساعت اولیه صبح و در روز غیرتعطیل٬ عملا بسیاری را از پیوستن به آن بازمی‌داشت. مجموعه این تدابیر نشان می‌دهد که برنامه‌ریزان برای این مراسم با کنارهم قرار دادن چند تکنیک ساده٬ عملا جلوی هم‌نوایی را معترضان را گرفتند.

حق نشر عکس Mehr
Image caption نزدیک به چهارسال پیش در نزدیکی‌های انتخابات شعار رفع حصر از میرحسین موسوی و مهدی کروبی سر داده می‌شد و در تجمع تشییع هاشمی هم این شعار از پرتکرارترین‌ها بود.

سوال‌های بی‌پاسخ

بعد از یک تجربه کامیاب و یک تجربه ناکام از حضور خیابانی در فاصله‌ای کوتاه٬ حالا شاید زمان مناسبی باشد که معتقدان به این شیوه اعتراض از خود بپرسند چه انتظاری از تجمع‌های هرازگاهی دارند. آیا صرف اعلام حضور و سردادن شعار راهی برای تغییر است و آیا این شعارها اساسا پس از شنیده شدن جدی گرفته شده‌اند؟ احتمالا مدافعان اعتراض‌های خیابانی خواهند گفت که همین اعلام حضور از بی‌عملی بهتر است و تلنگری به حکومت محسوب می‌شود که خیال نکنند همه چیز آرام است. منتهی باز باید پرسید که حضور خیابانی با این چشم‌داشت‌های حداقلی٬ گذشته از ارزش نمادین آن چه تاثیری دارد؟

درافتادن در دام نمادها برای یک جنبشی که دنبال تغییرات واقعی است می‌تواند آسیب‌زا باشد. برای مثال معترضان تاکنون چندین بار در برنامه‌ پیامکی برنامه نود تلویزیون ایران شرکت‌ کرده‌اند تا به این ترتیب حمایت خود را از مجری برنامه نشان دهند که به زعم آنان مدافع مطالبات مردم است. اینجا هم دقیقا موضوع ارزش نمادین و حس همبستگی برجسته می‌شود ولی خروجی آن نامعلوم است.

از اراده تا عمل

ماه‌های پیش رو فرصت‌های تازه‌ای از این دست پیش روی معترضان قرار خواهد داد. انتخابات ریاست‌جمهوری نزدیک است و حامیان حسن روحانی یا دیگر کاندیداهای طرفدار تغییر که ممکن است به صحنه بیایند برای جلب رای به این بدنه اجتماعی نیاز دارند. فرصتی که باز هم موقتی و لحظه‌ای خواهد بود و از ارزش نمادین فراتر نمی‌رود. شاهد مدعا این که نزدیک به چهارسال پیش در نزدیکی‌های انتخابات شعار رفع حصر از میرحسین موسوی و مهدی کروبی سر داده می‌شد و در تجمع تشییع هاشمی هم این شعار از پرتکرارترین‌ها بود.

در تجمع‌های انتخاباتی هم دوباره این صدا و این شعار شنیده خواهد شد به امید آن که حکومت بفهمد این مطالبه هنوز وجود دارد. با این حال هنوز هیچ افق و چشم‌اندازی برای برآورده شدن چنین خواستی وجود ندارد. به نظر می‌رسد معترضان هم باور کنند میان شعارهایشان و اراده به تغییر تا فراررسیدن تغییر چه دره عمیقی قرار دارد.

حق نشر عکس .
Image caption ماه‌های پیش رو فرصت‌های تازه‌ای از این دست پیش روی معترضان قرار خواهد داد. انتخابات ریاست‌جمهوری نزدیک است و حامیان حسن روحانی یا دیگر کاندیداهای طرفدار تغییر که ممکن است به صحنه بیایند برای جلب رای به این بدنه اجتماعی نیاز دارند. فرصتی که باز هم موقتی و لحظه‌ای خواهد بود و از ارزش نمادین فراتر نمی‌رود