جنگ عربستان در یمن و بنیان های 'عاطفی' آن

  • 15 فوریه 2017 - 27 بهمن 1395

اکنون تقریبا دو سال از مداخله نظامی عربستان در یمن می گذرد. اقدام نظامی ریاض، که در قالب ائتلافی متشکل از نه کشور عمدتا عربی صورت گرفت، در مارچ ٢٠١٥ با عملیات "طوفان قاطع" (Operation Decisive Storm) آغاز شد و حدود یک ماه بعد تحت عنوان عملیات "احیای امید"(Operation Restoring Hope) ادامه یافت. هدف رسمی عربستان از مداخله نظامی، مقابله با شورشیان حوثی شیعه مذهب که از طرف ایران حمایت می شوند و بازگرداندن عبدربه منصور هادی، رئیس جمهور منتخب و قانونی یمن، به قدرت اعلام شده است. صرف نظر از قضاوت اخلاقی درباره این اقدام نظامی و تبعات آن، نگاهی گذرا به نقشه کنونی جنگ داخلی به وضوح نشان می دهد که اکنون پس از دو سال درگیری، هدف مذکور محقق نشده و حوثی ها همچنان بخش های عمده ای از قلمرو غربی کشور از جمله صنعا پایتخت را در اختیار دارند.

مروری بر نحوه ساماندهی جنگ از سوی عربستان نیز، که در مراحل اولیه عمدتا مبتنی بر حملات هوایی سنگین بود و رفته رفته به جنگ دریایی و زمینی نیز کشیده شد، تا حدی حاکی از آن است که تصمیم گیران و استراتژیست های سعودی تصور می کردند بسیار زودتر و سریع تر به اهداف مورد نظر دست یابند. این در حالی ست که دو سال بمباران هوایی، محاصره دریایی و درگیری های زمینی، یمن، این فقیرترین کشور دنیای عرب، را در مرز فاجعه انسانی قرار داده و هزینه های هنجاری (normative) مداخله را برای اعضای ائتلاف بالا برده است، چنانکه بسیاری از نهادهای غیردولتی و سازمان های حقوق بشری درباره خسارت ها و تلفات جانبی (collateral damage) فزاینده جنگ، که عمدتا متوجه غیرنظامیان و زیرساخت های حیاتی کشور مانند بیمارستان ها و سیستم تامین آب شرب و آذوقه می شود، هشدار داده اند.

بنا به آخرین برآوردهای سازمان ملل، تشدید جنگ داخلی پس از مداخله نظامی ائتلاف عربی به کشته شدن بیش از چهار هزار غیرنظامی و بی خانمان شدن حدود سه میلیون نفر انجامیده است. به گفته مقامات صندوق کودکان سازمان ملل (یونیسف)، در حال حاضر بیش از دو میلیون کودک یمنی از سوءتغذیه حاد رنج می برند، و به طور میانگین هر١٠ دقیقه یک کودک بر اثر بیماری و گرسنگی در یمن می میرد.

حق نشر عکس EPA
Image caption با در نظر گرفتن نکات مذکور، این پرسش پیش می آید که چرا عربستان از جنگ یمن دست نمی کشد یا حتی تلاشی جدی برای حل بحران و برقراری صلح از راه گفتگو و مذاکره نمی کند؟/ شورشیان حوثی و نیروهای تحت رهبری عربستان ۲۱ ماه است مشغول نبرد بوده اند

در نهایت، باید خاطرنشان کرد که مداخله نظامی عربستان در یمن در حالی که حکومت سعودی با کسری بی سابقه بودجه دولتی و کاهش قیمت نفت در بازارهای جهانی دست و پنجه نرم می کند فشار مضاعفی را بر اقتصاد کشور وارد کرده. همزمان، با توجه به اینکه ریاض با تهدید فزاینده تروریسم و قدرت گرفتن گروه های اسلام گرای افراطی مانند القاعده و دولت اسلامی روبروست، نمی توان به راحتی ادعا کرد که مداخله نظامی در همسایه جنوبی و به عبارتی گشودن یک جبهه تمام عیار برای سرکوب شیعیان حوثی امنیت ملی عربستان را ارتقا داده یا حتی از گسترش تهدیدات امنیتی علیه آن پیشگیری کرده است. به گفته مقامات عربستان، از آغاز درگیری نظامی در مارچ ٢٠١٥ تاکنون بیش از ٥٠٠ شهروند غیرنظامی سعودی بر اثر حملات حوثی ها در مناطق مرزی کشور کشته شده اند.

با در نظر گرفتن نکات مذکور، این پرسش پیش می آید که چرا عربستان از جنگ یمن دست نمی کشد یا حتی تلاشی جدی برای حل بحران و برقراری صلح از راه گفتگو و مذاکره نمی کند؟ حتی اگر بپذیریم که ریاض مداخله نظامی را برای پیشگیری از تبدیل یمن به پایگاهی برای رقیب منطقه ایش ایران، و به بیان دیگر، دفاع از امنیت ملی خود "آغاز" کرد، "تداوم" منازعه را که به فرسایشی شدن آن منجر گشته و هزینه های مادی، معنوی و جانی قابل توجهی را بر سعودی ها تحمیل نموده نمی توان به راحتی توجیه نمود. به دیگر سخن، تداوم جنگی پرهزینه، فرسایشی و تا حد زیادی بی ثمر در حالی که کشور با چالش های جدی اجتماعی-سیاسی، اقتصادی و امنیتی روبروست، چندان معقول به نظر نمی رسد. در ادامه می کوشیم با اتخاذ رویکردی مبتنی بر روانشناسی سیاسی در روابط بین الملل و بررسی نقش احساسات و عواطف (affects, emotions) در تنازعات میان کشورها بدین پرسش پاسخ دهیم.

مولفه های عاطفی در روابط بین الملل

وضعیت امنیتی و استراتژیک عربستان پس از قدرت گرفتن حوثی های یمن در اوایل سال ٢٠١٥ را می توان از جهاتی (البته نه به طور کامل) به وضعیت ایران در سال ١٩٩٨ و اوج گیری طالبان سنی مذهب در افغانستان تشبیه کرد. دو سال پس از سقوط کابل در سال ١٩٩٦، شورشیان طالبان با حمایت پاکستان و تا حدی عربستان شهر مزارشریف، که مقر نیروهای عمدتا شیعه مذهب اتحاد شمالی به رهبری احمدشاه مسعود بود، را تصرف کردند و ده دیپلمات و یک خبرنگار ایرانی مستقر در کنسولگری جمهوری اسلامی را به قتل رساندند. ایران که به شدت از ناحیه افغانستان احساس تهدید کرده بود، بیش از هفتاد هزار نیروی نظامی را با هدف حمله به حکومت طالبان در مرز شرقی کشور مستقر نمود اما در نهایت با میانجی گری سازمان ملل از اقدام نظامی منصرف شد.

اگر این قیاس تاریخی را صرفا برای نمونه مدنظر قرار دهیم، می توان عدم خویشتن داری عربستان سعودی در قبال تهدید بالقوه (اما نه فوری) ناشی از قدرت گرفتن شیعیان حوثی در یمن و مداخله نظامی برای سرکوب آنها را واکنشی تلقی کرد که حائز درون مایه های پررنگ عاطفی ست (affective). به هر حال، شورشیان حوثی علیه ریاض اعلان جنگ نکرده بودند یا در صدد حمله به قلمرو سرزمینی عربستان و سرنگونی نظام حاکم نبودند. حتی شیوه جنگیدن نیروهای سعودی نیز - که گاه به صورت تعمدی مراکز غیرنظامی مانند مدارس و بیمارستان ها و تجمعات مردمی را هدف حملات هوایی و بمباران قرار می دهند - نشان از تلاشی عاطفی برای نمایش اقتدار و ابراز خشم دارد. این در حالی ست که عربستان نیز می توانست سیاستی مشابه رویکرد اسرائیل در قبال باریکه غزه را دنبال کرده و به محاصره هوایی و دریایی یمن بسنده کند.

حوثی‌های یمن به کشتی جنگی عربستان حمله کردند

آمار کشته های جنگ یمن به ۱۰ هزار نفر رسید

آمریکا یک ناوشکن به آ‌ب‌های یمن اعزام کرد

سازمان ملل متحد: یمن با خطر قحطی مواجه است

زنی که یکه و تنها در یمن با قحطی می‌جنگد

به گفته استیون روچ ، استاد دانشگاه فلوریدای جنوبی، مطالعه عواطف و مولفه های عاطفی - مانند خشم، شرم، ترس، حس حقارت، حس انتقام و غیره - در روابط بین الملل از آن جهت اهمیت دارد که ما را قادر می سازد انگیزه های پنهان بازیگران را درک کرده و به رانه های کلیدی که در لایه های زیرین رفتاری آنان نهفته است پی ببریم. به لحاظ نظری اما، چالش اصلی واکاوی و مطالعه نقش عواطف در روابط میان کشورها - چنانکه اما هاچیسون و رولاند بلیکر ، از نظریه پردازان روابط بین الملل در دانشگاه کوینزلند استرالیا، خاطرنشان می کنند - تبیین فرآیندهایی ست که به واسطه آنها عواطف فردی (مانند احساسات شخص رهبر یا رئیس جمهور) به کنش های جمعی و سیاسی (مانند اقدام قهرآمیز یک گروه یا کشور علیه گروه یا کشور دیگر) ترجمه می شوند.

حق نشر عکس EPA
Image caption مداخله نظامی تمام عیار سعودی ها در یمن و مهمتر از آن پافشاری فرساینده عربستان بر تداوم آن را می توان در واقع واکنش منفعلانه-پرخاشگرانه (passive-aggressive) قدرتی منطقه ای دانست که خود را در حال افول می بیند و می کوشد با ظهور قدرتی دیگر که آن را رقیب اصلی خود در منطقه می داند مقابله کند.

در نهایت، بررسی واکنش افراطی یا به عبارتی "بیش واکنش" (overreaction) عربستان در سطحی کلان تر شاید بعد عاطفی آن را روشن تر سازد. اقدام نظامی ریاض در یمن در بحبوحه مذاکرات هسته ای ایران با قدرت های جهانی و دقیقا زمانی رخ داد که حاکمان سعودی تصور می کردند دولت اوباما به آنها پشت کرده و در واقع قصد دارد اتحاد دیرینش با اعراب را قربانی رسیدن به توافق با تهران کند. چنین رفتاری از سوی آمریکا به همراه گسترش نفوذ ایران در عراق و سوریه و پیشروی حوثی ها در یمن تصور سعودی ها از خویشتن (self-image) و جایگاهشان در جهان را به منزله رهبر یا مادر اعراب خدشه دار ساخته و به آنچه در روانشناسی سیاسی و همچنین نظریه روابط بین الملل بدان "ناامنی هستی شناختی" (ontological insecurity) اطلاق می شود دامن زد، یعنی نوعی احساس ناامنی که صرف نظر از به خطر افتادن یا نیفتادن امنیت فیزیکی و سرزمینی عمدتا ریشه در برداشت های روانی، پویایی های هویتی و مولفه های عاطفی دارد.

از این جهت، مداخله نظامی تمام عیار سعودی ها در یمن و مهمتر از آن پافشاری فرساینده عربستان بر تداوم آن را می توان در واقع واکنش منفعلانه-پرخاشگرانه (passive-aggressive) قدرتی منطقه ای دانست که خود را در حال افول می بیند و می کوشد با ظهور قدرتی دیگر که آن را رقیب اصلی خود در منطقه می داند مقابله کند.

با توجه به چنین فهمی از اقدام نظامی عربستان علیه همسایه جنوبی اش، به نظر می رسد بهبود روابط تهران و ریاض و اتخاذ سیاست ها و گفتمان اطمینان بخشی که حاکی از به رسمیت شناختن (recognition) جایگاه عربستان در خاورمیانه باشد می تواند مسیر صلح را هموار ساخته و کمک شایانی به حل بحران یمن کند.