اگر رئیسی شکست بخورد، پروژه رهبری چه می شود؟

رضا حقیقت نژاد، عضو هیئت تحریریه "ایران وایر" در مقاله ای که برای صفحه "ناظران می گویند" نوشته است از دلایل احتمالی کاندیداتوری ابراهیم رییسی برای انتخابات ریاست جمهوری ایران نوشته است. به نوشته حقیقت نژاد پیروزی رییسی در انتخابات ریاست جمهوری به پروژه جانشینی رهبری او مشروعیت بیشتری می بخشد اما شکستش هم نمی تواند مانعی برای رسیدن او به این هدف باشد. به نوشته حقیقت نژاد چنانکه سابقه رخدادهای سیاسی در ایران نشان می دهد برای هسته اصلی قدرت که به رهبر ایران نزدیک است مقبولیت اجتماعی و رای مردم نقش نمایشی و کسب مشروعیت بیشتر دارد اما در فقدانش برای تصرف مسئولیت ها، احساس ناراحتی یا ناتوانی نمی کنند. نزدیکترین نمونه آن انتخاب احمد جنتی نماینده آخر رای دهندگان تهرانی به ریاست مجلس خبرگان از سوی اعضای این مجلس است.

حق نشر عکس khamenei.ir
Image caption فرض اصلی اما درباره کاندیداتوری رئیسی این است که طرح نام او به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری نیز بخشی از پروژه رهبرسازی است

مهم ترین مسئله این روزهای سیاست ایران کاندیداتوری ابراهیم رئیسی نیست. او پیش از این نامش به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری مطرح شود، به عنوان کاندیدای رهبر آینده معرفی شده است. اکنون پرسش این است که در صورت شکست او در انتخابات آینده ریاست جمهوری، سرنوشت پروژه رهبر شدن او چه می شود؟

مهم ترین ملاحظه مقدماتی درباره این موضوع این است که طرح نام رئیسی به عنوان کاندیدای رهبر آینده جمهوری اسلامی از سوی هیچ کدام از رسانه ها و یا شخصیت های سیاسی داخل ایران صورت نگرفته است. رسانه های مخالف جمهوری اسلامی با تکیه بر شنیده ها و گمانه زنی های رسانه ای و سیاسی او را مهم ترین کاندیدای جانشینی آیت الله خامنه ای اعلام کرده اند.

یک فرض فرعی درباره کاندیداتوری رئیسی در انتخابات این است که این پروژه با هدایت مخالفان رهبر شدن او در حال پیشرفت است و می خواهند با کشاندن او در این میدان و شکست خوردنش، کل پروژه رهبر شدن رئیسی را نابود کنند. این فرض به اندازه کافی توطئه محور است، نشانه قوی برای اینکه همه چیز در خدمت شکست رئیسی حرکت می کند وجود ندارد و اگر رئیسی پیروز شود، طراحان این پروژه در چاه بزرگی می افتند.

فرض اصلی اما درباره کاندیداتوری رئیسی این است که طرح نام او به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری نیز بخشی از پروژه رهبرسازی است. بر اساس شواهد موجود، این پروژه در گام های اولیه به صورت موفق پیش رفته است.

در دور انتخابات داخلی جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی که حداقل ۶۰درصد اصولگرایان را نمایندگی می کند، ابراهیم رئیسی بالای ۹۰درصد آرا را کسب کرده است. وابستگان جبهه پایداری اعلام کرده اند حامی کاندیداتوری او هستند. رسانه های وابسته به سپاه به طور معناداری به تصویرسازی سیاسی و انتخاباتی از او مشغول هستند. بنابراین نمایش اجماع حداکثری در حمایت از رئیس جمهور شدن او خوب پیش رفته است.

بیشتر بخوانید:

ابراهیم رییسی؛ در فهرست نامزدهای رهبری

ابراهیم رئیسی؛ از قضاوت تا تولیت

دعوت از ابراهیم رئیسی برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری؟

روحانی - رئیسی: دعوا فقط بر سر ریاست جمهوری است؟

حق نشر عکس SNn
Image caption مجلس خبرگان رهبری به عنوان نهاد تصمیم گیرنده در این زمینه نیز تصویری یا تابعی از نگاه اکثریت جامعه ایران نیست. مکانیسم انتخاب رهبر آینده توسط این نهاد نیز ربطی به عنصر «انتخاب» ندارد. آنها مدعی «کشف» رهبر آینده جمهوری اسلامی هستند

از نظر اجتماعی هم پروژه هایی چون توزیع آرد و کمپین «رئیسی بیا» در خدمت معرفی و شناسایی هرچه بیشتر او به جامعه بوده است. حامیان او حتی تلاش می کنند با وارونه سازی تصویر موجود از رئیسی درباره اعدام های تابستان ۶۷ او را به عنوان کسی که حکم امام را در کشتار مخالفان نظام و «تروریست ها» اجرا کرد، معرفی کنند و این موضوع را به عنوان سابقه مثبت و نمونه اقتدار او در دفاع از نظام توصیف کنند. اصولگرایان همچنین بر سیادت او به عنوان یک فاکتور مهم تاکید می ورزند و در مجموع تلاش دارند او را به عنوان «پدیده سیاست» ایران معرفی کنند. به طور معمول چهره هایی که به عنوان پدیده ظهور می کنند، شانس بیشتری برای پیش بردن پروژه های انتخاباتی دارند، چون توجه بیشتری جلب می کنند.

هر دو مولفه «اجماع بر سر رئیسی» و «پدیده نمایی رئیسی»، نشان دهنده عزم جدی برای ترقی او در فضای سیاسی و انتخاباتی است. گام سوم این پروژه می تواند دو شاخه داشته باشد. یک شاخه محدود می تواند این باشد که رئیسی پس از اینکه به طور کافی شناخته شد، به نفع کاندیدای دیگری از اصولگرایان کنار رود و در معرض انتخاب قرار نگیرد ولی شاخه بهتر و تکمیلی تر می تواند ماندن در صحنه انتخابات و پیروز شدن باشد.

پیروز شدن رئیسی در انتخابات الزاما نشان دهنده توافق ملی برای صعود او نیست. میانگین مشارکت مردم در ۱۱دوره پیشین انتخابات ریاست جمهوری ایران ۶۷درصد بوده است. میزان واجدان شرایط برای شرکت در انتخابات سال ۹۶، ۵۶میلیون نفر اعلام شده است. اگر میزان مشارکت مردم را عدد میانگین و حتی چند درصد بالاتر یعنی ۷۵درصد برآورد کنیم، ۴۲میلیون نفر در انتخابات شرکت می کنند. حال در خوش بینانه ترین وضعیت اگر ابراهیم ٰرئیسی بتواند ۶۰درصد آرا را به خود اختصاص بدهد و با ۲۵میلیون رای پیروز انتخابات شود، باز هم کمتر از ۵۰درصد واجدان شرایط رای دادن به او رای داده اند و نشانی از توافق ملی وجود ندارد. با این حال قابل انکار نیست که پیروزی رئیسی در انتخابات ولو با ۵۱درصد آرا همانگونه که نمایش «اجماع ملی» برای ریاست جمهوری اوست، مقدمه نمایش اجماع ملی برای رهبر شدن او نیز محسوب می شود.

از سوی دیگر، به طور قانونی شکست رئیسی در یک انتخابات، تاثیر مستقیم در پروژه انتخاب او به عنوان رهبر آینده ندارد و منعی ایجاد نمی کند. از نظر سیاسی و عملی، نزدیک وفاداری قدرتمند به آیت الله خامنه ای، شناخته شدن بودن، تسلط سیاسی و مذهبی، رابطه قدرتمند با نهادهای نظامی و کاریزمای شخصی مولفه های مهم تری هستند و کاندیدای رهبر آینده بیش از اینکه مقبول و معتمد مردم باشد، باید مقبول و معتمد رهبر و سپاه باشد.

در ایران برای انتخاب رهبر، انتخابات ملی برگزار نمی شود. مجلس خبرگان رهبری به عنوان نهاد تصمیم گیرنده در این زمینه نیز تصویری یا تابعی از نگاه اکثریت جامعه ایران نیست. مکانیسم انتخاب رهبر آینده توسط این نهاد نیز ربطی به عنصر «انتخاب» ندارد. آنها مدعی «کشف» رهبر آینده جمهوری اسلامی هستند. علاوه براین، اگر وضعیت برخی چهره های مطرح برای رهبری آینده مانند صادق لاریجانی را ملاحظه کنیم، سطح نامناسب مقبولیت اجتماعی آنها نیز روشن است. اما آنچه کار را ظاهرا دشوار کرده، سابقه و موقعیت اجتماعی رهبر قبلی و کنونی است.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption این تصور تثبیت شده وجود دارد که آیت الله خمینی که بدون رای هیچ نهادی و انتخاباتی به عنوان نخستین رهبر برگزیده شد، مقبولیت اجتماعی حداکثری داشت. آیت الله خامنه ای که با رای مجلس خبرگان دومین رهبر شد نیز در دوره های دوم و سوم انتخابات ریاست جمهوری با ۹۵درصد و ۸۵درصد آرا به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و مقبولیت اجتماعی داشت

این تصور تثبیت شده وجود دارد که آیت الله خمینی که بدون رای هیچ نهادی و انتخاباتی به عنوان نخستین رهبر برگزیده شد، مقبولیت اجتماعی حداکثری داشت. آیت الله خامنه ای که با رای مجلس خبرگان دومین رهبر شد نیز در دوره های دوم و سوم انتخابات ریاست جمهوری با ۹۵درصد و ۸۵درصد آرا به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و مقبولیت اجتماعی داشت. از این منظر، شکست ابراهیم رئیسی در انتخابات می تواند یک ضربه مهم اجتماعی به پروژه رهبر شدن او باشد. این ضربه آیا قدرت تاثیرگذاری سیاسی کافی دارد؟

یک نمونه روشن در دسترس، وضعیت سیاسی احمد جنتی، رئيس مجلس خبرگان است. او در انتخابات سال ۹۴ مجلس خبرگان با کسب ۲۹درصد رای شرکت کنندگان در حوزه تهران به عنوان نفر آخر لیست شانزده نفر نمایندگان استان تهران به مجلس خبرگان راه یافت ولی با رای ۵۹درصد اعضای مجلس خبرگان به عنوان رییس مجلس خبرگان رهبری برگزیده شد. برگزیده شدن جنتی به عنوان رییس این نهاد، محصول عزم وابستگان به رهبر جمهوری اسلامی بود که بی توجه به شکست انتخاباتی سنگین جنتی، پروژه خود را پیش بردند و تایید آیت الله خامنه ای را نیز دریافت کردند.

این رویکرد در سطوح پایین تر نیز اتفاق افتاده است. غلامعلی حدادعادل در دوره هشتم مجلس بلافاصله پس از شکست در انتخابات ریاست مجلس به عنوان مشاور رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شد تا موقعیت سیاسی اش حفظ شده باقی بماند. شکست های پیاپی بعدی او در انتخابات تاثیری در این موقعیت نداشته است.

بدین اعتبار اگر پیش فرض رهبر شدن ابراهیم رئیسی، تصمیم گیری یک هسته مرکزی با محوریت آیت الله خامنه ای باشد، باید توجه داشت که مقبولیت اجتماعی و رای مردم یک مولفه فرعی در نگاه این هسته است. آنها مایل هستند که از کسب رای مردم برای نمایش بیشتر مشروعیت خود و نظام سیاسی استفاده کنند ولی در فقدان رای مردم هم برای تصرف مسئولیت ها، احساس ناراحتی یا ناتوانی نمی کنند. یکی از رموز مهم ثبات و دوام جمهوری اسلامی نیز وجود همین روحیه است. ابراهیم رئیسی در حال پرورش روحیه است.

موضوعات مرتبط