اعتدال ناپایدار؛ چرا پروژه سیاسی روحانی شکست خورد؟

  • 24 آوریل 2017 - 04 اردیبهشت 1396

حسن روحانی یک پروژه داشت: اعتدال. علی‌الخصوص او زمانی بر سر کار آمد که جناح‌های سیا‌سی شکافی عمیق، دولت و مردم گسستی بی‌سابقه، ایران و قدرت‌های جهانی تنشی شدید را از سر می‌گذراندند. چهار سال پس از اعتراضات سال ۸۸، بر هر عرصه‌ای که دست می‌گذاشتی محل افتراق بود و تقابل.مأموریت یا به عبارت دیگر رسالت خودخوانده او در سیاست داخلی برقراری آشتی و اجماع بود و در سیاست خارجی برون‌رفت و خروج از انزوا و فشار تحریم. کلید او می‌بایست ایران را از وضعیت بلوکه‌ نجات می‌داد.

حق نشر عکس .
Image caption روحانی سودای دولتی را در سر داشت فراسوی هژمونی، فراسوی چپ و راست و فراسوی تخاصم‌های اجتماعی. مبتنی بر مدلی همچون دولت اول ‌اکبر هاشمی رفسنجانی که سعی کرد با مخلوط‌کردن چپ و راستِ قدرت ایران به تنش بین آنها پایان دهد زمانی که تکنوکرات‌ها به‌مثابه‌ی سیاست‌ورزان "خنثی"، در سیاست ایران پس از انقلاب ظهور کردند

فیزیک نیوتونی و یک ایدئالیست میانه‌رو

برای این منظور روحانی سودای دولتی را در سر داشت فراسوی هژمونی، فراسوی چپ و راست و فراسوی تخاصم‌های اجتماعی. مبتنی بر مدلی همچون دولت اول ‌اکبر هاشمی رفسنجانی که سعی کرد با مخلوط‌کردن چپ و راستِ قدرت ایران به تنش بین آنها پایان دهد؛ زمانی که تکنوکرات‌ها به‌مثابه‌ی سیاست‌ورزان "خنثی"، در سیاست ایران پس از انقلاب ظهور کردند. راه‌حل چنین سیاست میانه‌رویی، فائق‌آمدن بر تقابل "ما و آنها" و اتکا بر نوعی سیاستِ اجماع بود.

پس می‌توان گفت که سیاست حسن روحانی از همان ابتدا چیزی بود که محمد خاتمی، رئیس دولت اصلاحات سه‌سال پس از آغاز دولت یازدهم خواستار آن شد: آشتی ملی. و شاید تنها دلیل تکرار آن از سوی خاتمی، بیرون‌ماندن نمایندگان اصلی اصلاح‌طلبان از دایره چنین طرح صلحی بود.

سیاست متکی بر اجماع اما پیامدهایی دارد. در برنامه‌ سیاسی روحانی اعتدال نقطه‌ معیاری بود که همه رهیافت‌های سیاسی باید بدان‌جا منتهی می‌شد؛ و معیارماندن این نقطه همزمان در گرو باقی‌ماندن اجماع جناح‌های قدرت بر سر آن بود.

اما حفظ "اعتدال" در عین وجود تضادهای واقعی و تنها با تلاش برای پوشاندن آنها محالی ایده‌آلیستی است. فیزیک نیوتنی که رابطه‌ دوجانبه‌ای با ایده‌آلیسم روشنگری دارد، نام خاصی بر این وضعیت گذاشته: تعادل ناپایدار. گویی را در نظر بگیرید که در نقطه‌ اوجی بین دو حضیض عمیق قرار گرفته؛ این گوی با وزیدن آرام‌ترین بادها، با خفیف‌ترین لرزش‌ها لاجرم به یکی از این دو سو می‌غلتد و سقوط می‌کند.

ایستادن بر چنین نقطه‎ دست‌نیافتنی و قرصی، وسوسه‌‌ای است که در دوره‌های بحرانی و پرتنش بیش از پیش هر سیاستمدار و گفتار میانه‌‌رویی را وسوسه می‌کند.

توپوگرافی تضادها

سیاستِ اعتدال برای رفع تضادها با اجماع بر سر حداقل زمینه‌های مشترکی صورت گرفت که بین گروه‌ها و لایه‌های مختلف اجتماعی وجود داشت، یا دقیق‌تر، به‌واسطه‌ی برخی مکانیزم‌ها ــ که بعدتر به آنها خواهیم پرداخت ــ ساخته شده‌بود.

یک زمینه مشترک حداقلی را باید در این تخیل سیاسی شکل‌گرفته در سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۹۰ جست که "ایران قابلیت بدل‌شدن به سوریه را دارد".

بیشتر بخوانید:

دوم خرداد خاتمی درسی برای دولت اعتدال روحانی

کارنامه حسن روحانی و چشم خطاپوش اصلاح‌طلبان

آیا رئیسی حریف روحانی خواهد شد؟

نامزدی رئیسی: ناگزیری اصولگرایان و دشواری‌های روحانی

اصلاح طلبان و ریاکاری دوسویه

احساس عدم امنیت اجتماعی پس از ۸۸ به هراس از جنگ و ترس از امنیت مرزها در ۹۲ ترجمه شد و دولت روحانی با این وعده سر کار آمد که تضاد بین ایران و قدرت‌های جهانی، به‌خصوص ایالات متحده را رفع خواهد کرد. این مکانیزم که نام آن را سیاست هراس می‌گذاریم، در مشارکت گسترده در انتخابات مجلس هم کارآمدی‌اش را نشان داد.

اما احساس عدم امنیت اجتماعی که سرکوب‌های شدید حاکمیت پس از ۸۸ به آن دامن زد، نشان‌دهنده تضاد دیگری بود. تضاد بین بخش گسترده‌ای از مردم با حاکمیت که دولت نیز بخشی از آن محسوب می‌شد. روحانی در عرصه داخلی توانست مردم را قانع کند که هنوز امکانی برای مداخله از طریق صندوق‌های رأی وجود دارد. او ادعای شکل‌دادن دولتی را داشت که منافع "همه" را تا حدی برآورده می‌کند و بازنمایی همه طبقات و گروه‌های اجتماعی را برعهده می‌گیرد؛ تو گویی شکاف سربرآورده در ۸۸ بین مردم و حاکمیت این‌بار با میانجیگری دولت به عنوان نوعی عنصر سوم حل شده‌باشد.

حق نشر عکس Tasnim
Image caption از سوی دیگر، تضاد مردم و حکومت نیز به‌واسطه‌ سیاست هراس و تأکید بر گفتار امنیت داخلی پوشانده می‌شد. چه بسا اکنون بتوان گفت که در خلاء اعتراض عمومی به شرکت ایران در جنگ سوریه و حتی حمایت‌های گاه‌و‌بیگاه از آن، و نیز تشدید چنگ‌انداختن به هویت "ایرانی" و "شیعه" در برابر "عرب" و "سنی" این جابجایی تضاد، ناموفق نبوده‌است

به همین خاطر، گفتار سیاسی او توانست به جای درگیرشدن با تضاد بین دولت و مردم، تضاد اصلی را اختلاف بین گروه‌های سیاسی مختلف درون حاکمیت نشان دهد و منافع مردم را به منافع این گروه‌ها ترجمه کند. دولت اعتدال بدین‌ترتیب نقطه ثقل سیاست‌ورزی را به جای اتکا بر مردم به درون گروه‌های صاحب قدرت کشاند و فرم اصلی سیاست‌ورزی خود را به نوعی سیاستِ قدرت بدل کرد.

از سوی دیگر، تضاد مردم و حکومت نیز به‌واسطه‌ سیاست هراس و تأکید بر گفتار امنیت داخلی پوشانده می‌شد. چه بسا اکنون بتوان گفت که در خلاء اعتراض عمومی به شرکت ایران در جنگ سوریه و حتی حمایت‌های گاه‌و‌بیگاه از آن، و نیز تشدید چنگ‌انداختن به هویت "ایرانی" و "شیعه" در برابر "عرب" و "سنی" این جابجایی تضاد، ناموفق نبوده‌است. واقعیتی که امکان بدل‌شدن انتخابات ریاست‌جمهوری پیش‌رو به چیزی ورای یک آیین سیاسی را دشوار می‌کند.

زمینه مشترک حداقلی دیگر و تضاد متناسب با آن در اقتصاد ظاهر شد که با مورد پیشین گره خورده بود. تورم و کاهش شدید ارزش ریال، بیکاری و افزایش شکاف بین ثروتمندان و دیگر گروه‌های اجتماعی، و بحران در تولید داخلی باعث شد که روحانی بتواند با وعده‌ی خلاصی از تحریم‌ها خود را گره‌گشا نشان دهد. اما آنچه تضادهای مشخص طبقاتی در داخل بود، بار دیگر منوط شد به حل اختلاف‌های خارجی: نزدیکی بیشتر به سیاست‌های صندوق بین‌المللی پول و سازمان تجارت جهانی و نتیجتاً تسریع خصوصی‌سازی معدن‌ها و کارخانه‌ها و خدمات عمومی، و نیز کشاندن سرمایه‌های خارجی و شرکت‌های چندملیتی به ایران و بنابراین، ساختن نیروی کار انعطاف‌پذیر و ارزان‌قیمت با اصلاح قانون کار و مقررات استخدام و بیمه.

سیاست‌زدایی و کلان ایدئولوژی اعتدال

در این توپوگرافی تضادها و جابجاکردن آنها اما چرخش دیگری هم رخ داد. انتقادهای گسترده روحانی از مدیریت اقتصادی دولت پیشین و فقدان نقد سیاسی مشخص از آن دوره، کارکردی همگام با نولیبرالیسم جهانی یافت؛ فروکاستن امر سیاسی به امر اقتصادی. بنابراین پیامد اصلی حکومت‌داری دولت یازدهم را نیز می‌توان در یک ترکیب خلاصه کرد: سیاست‌زدایی(Depoliticization).

گواه این سیاست‌زدایی را می‌توان آنجا دید که دولت او با وجود درگیری در جنگ و اوضاع نابه‌سامان اقتصادی تا کنون در برابر یک خطاب اعتراضی فراگیر قرار نگرفته‌است. حتی با اینکه اعتراض‌ها و اعتصاب‌های کارگری در برابر سیاست‌های اقتصادی دولت او کم نبود، اما آنها به شکل‌گرفتن یک گفتار انتقادی همه‌گیر ختم نشدند.

حق نشر عکس fars
Image caption جریان اصلاح‌طلبی که زمانی هژمونی گفتار اعتراضی درون‌حکومتی را در اختیار داشت، اکنون به ضرورتی ناگفته اما به نفع دولت زبان به نقد نمی‌گشاید و به نحوی قیمومیت سیاسی‌اش را به اعتدال‌گرایی واگذار کرده‌است. این واقعیت در سخنان اسحاق جهانگیری، معاون اول روحانی و نامزد پوششی او در انتخابات ریاست‌جمهوری چنین تصریح شد: "جریان اصلاحات کاندیدایی به جز روحانی ندارد"

فراتر از آن، حتی جریان اصلاح‌طلبی که زمانی هژمونی گفتار اعتراضی درون‌حکومتی را در اختیار داشت، اکنون به ضرورتی ناگفته اما به نفع دولت زبان به نقد نمی‌گشاید و به نحوی قیمومیت سیاسی‌اش را به اعتدال‌گرایی واگذار کرده‌است. این واقعیت در سخنان اسحاق جهانگیری، معاون اول روحانی و نامزد پوششی او در انتخابات ریاست‌جمهوری چنین تصریح شد: "جریان اصلاحات کاندیدایی به جز روحانی ندارد". این استحاله روی دیگر ضرورتی است که به نام اعتدال به سکوت فرامی‌خواند.

در نتیجه‌ی این سیاست‌ورزی، نه تنها مردم از معادلات سیاسی خارج می‌شوند و روند سیاست‌زدایی تشدید می‌شود، بلکه حتی خود تغییرات مورد نظر روحانی از فقدان بنیان اجتماعی رنج می‌برند و در مناسبات قدرت حاکمیت گاه و بیگاه عقیم می‌مانند.

همزمان در سیاست خارجی نیز با اینکه روحانی توانست با برجام به تفاهمی نسبی با قدرت‌های جهانی برسد، ولی رویکرد او در قبال مسائل منطقه و به‌ویژه ورود ایران به جنگ سوریه نشان داد که عزمی جدی برای حل ستیزهای بین‌المللی در کار نیست.

بنابراین، اگرچه ادعای حسن روحانی و تمرکز نسبی‌اش بر آزادی‌های فرهنگی و اجتماعی، برقراری دولتی فراسوی هژمونی این یا آن ایدئولوژی بود، اما هژمونی نیرومندی از ایدئولوژی "اعتدال" را شکل داد. یک ایدئولوژی که دیدیم همچون دیگر ایدئولوژی‌ها، محصول نسبت‌های قدرت حاکم است، از لزوم توجه به "ضرورت" سخن می‌گوید و کارکردش نیز پوشاندن شکاف‌ها و ضدیت‌ها و فرافکندن آنها به جایی دیگر است. از این منظر، "سیاستِ لبخند" حسن روحانی- نامی که رسانه‌های داخلی و خارجی بر روش سیاست‌ورزی او نهادند- طنز تلخ چهار سال اخیر ماست.

تلاش عملی روحانی برای اجماع نیروهای سیاسی و سازگاری لایه‌های مختلف اجتماعی، به لحاظ نظری با تردیدهای جدی‌تری نیز روبروست. اگر از سیاست به معنای مدیریت وقایع جاری بگذریم، تا آنجا که به امر سیاسی و لحظات بنیادین تأسیس جامعه باز می‌گردد، نادیده‌گرفتن تخاصم و ستیز ناگزیر طبقات و منافع می‌تواند تبعات حادی به همراه داشته باشد.

اگر از اندیشه‌های سیاسی مبتنی بر انسان‌شناسی خوش‌بینانه بگذریم، دشوار بتوان به عقلانیت خیرخواهانه یا توافق اولیه دل بست. در مقابل، هشدار آن دست سنت‌های فلسفی را که از تخاصم‌ها و ضدیتِ درون جامعه سخن می‌گویند، باید جدی گرفت. ستیز و ضدیتی (antagonism) که می‌تواند زخم‌هایی عمیق بر جامعه‌ای پیشاپیش ازهم‌گسیخته برجای بگذارد. این همان درسی است که تجربه‌ی تاریخی بارها آموزانده.

بدین‌ترتیب در طرح آشتی ملی روحانی نادیده‌گرفتن تفاوت ما و آنها از قضا ممکن است سبب عداوتی غیرقابل‌گذشت و عمیق از سوی طرف‌های درگیر شود.

حق نشر عکس Tasnim
Image caption سودای اعتدال لبه بُرنده نقد را تا آنجا کُند کرده که ابراهیم رئیسی، یکی از اعضای "کمیته مرگ" اعدام زندانیان سیاسی تابستان ۱۳۶۷ با ژستی فراجناحی خواهان رسیدن به ریاست‌جمهوری و قرارگرفتن بر آن نقطه اعتدال کاذب است

هرچند قمار سیاسی روحانی وقتی به اوج رسید که پایگاه رأی خود را سرمایه‌ی پرکردن شکاف تاریخی حاکمیت دوگانه کرد. از بازرگان و بنی‌صدر تا خاتمی و احمدی‌نژاد، دقیقاً به‌واسطه‌ عاملیت سیاسی مردم در نظام ایران گسستی میان جایگاه دولت و دستگاه بیت رهبری وجود دارد. اتمام پروژه‌ اعتدال روحانی مشروط به پرکردن این جدال کهنه نیز بود. جدالی که اکنون او و دولتش را نیز به درون خود کشیده.

ترمودینامیک دور از تعادل

پدیده‌های طبیعی به واسطه حرکت‌هایی رخ‌ می‌دهند که رانه‌ی آنها تفاوت و اختلاف (در حرارت، چگالی، و امثال آنها) است. ترمودینامیک کلاسیک، علمی برای بررسی این حرکت‌ها که همچون دیگر علوم طبیعی کلاسیک با ایده‌آلیسم روشنگری گره خورده بود، هدف نهایی‌اش را بررسی رسیدن سیستم‌ها به "تعادل" در نظر گرفت.

اما رسیدن به نقطه تعادل معیار در سیستم‌های طبیعی ممکن نیست. به همین خاطر، ترمودینامیک کلاسیک مجبور بود تا برای رسیدن به هدفش، یک سیستم کاملاً بسته و ایمن در برابر تأثیر جریان‌های خارجی، در واقع یک «سیستم ایده‌آل» را فرض بگیرد و برای این کار، بسیاری از عناصر متغیر دیگر را ثابت فرض کند یا به عبارتی، تاثیر‌ و تأثرها و اختلاف‌های دیگر را نادیده بگذارد. این تناقضِ‌درخود نشان داد که ترمودینامیک کلاسیک به‌واقع از شرح پیچیدگی پدیده‌ها برنمی‌آید و باعث شد تا دانشمندان معاصر حوزه‌ی جدیدی را با نام "ترمودینامیک دور از تعادل" شکل دهند؛ جایی که سیستم مورد بررسی بار دیگر در جهان واقعی قرار می‌گیرد و تفاوت‌ها و اختلاف‌های واقعی به شکل ایده‌آل کنار گذاشته نمی‌شوند.

حالا در شامگاه دوران اعتدال کنارگذاشتن ایده‌آلیسم و بررسی واقعی ستیز‌ها و اختلاف‌ها، یعنی عناصر تأسیس‌گر یک نظم اجتماعی و رانه‌های حرکت و تغییر در آن ضروری به نظر می‌رسند. به ویژه آنکه سودای اعتدال لبه بُرنده نقد را تا آنجا کُند کرده که ابراهیم رئیسی، یکی از اعضای "کمیته مرگ" اعدام زندانیان سیاسی تابستان ۱۳۶۷ با ژستی فراجناحی خواهان رسیدن به ریاست‌جمهوری و قرارگرفتن بر آن نقطه اعتدال کاذب است.