انگ زندان بر روی مادران

  • 25 آوریل 2017 - 05 اردیبهشت 1396

«بی‌جا کرد که وقتی می‌دونست دستگیر می‌شه برگشت ایران.»

این جمله را یکی از کاربران شبکه‌های اجتماعی به عنوان کامنتی بر نامه نرگس محمدی، فعال مدنی زندانی نوشته است. خانم محمدی در نامه‌ش از آغاز دور تازه محکومیت زندانش خبر داده و در جایی از نامه‌اش از رنجی که به عنوان مادر زندانی می‌برد حرف زده است. این کاربر،‌ تنها کسی نیست که در واکنش به رنج‌نامه مادران زندانی، خود آن‌ها را سرزنش می‌کند و احساس گناه را به آن‌ها منتقل می‌کند. او حتی این اندازه لازم ندیده تا بداند که نرگس محمدی هرگز از ایران خارج نشده بود که بخواهد برگردد. احساس گناه در برابر دوران جدایی تحمیل شده به کودک فرد زندانی، تجربه بسیاری از مادران با داشتن سابقه زندان در سراسر دنیاست.

اما این احساس چگونه ایجاد می‌شود، چه نتایجی دارد و آیا نیازی به تغییر این الگوی رفتاری هست و اگر هست چگونه ممکن است؟

حق نشر عکس Mehr
Image caption جامعه نه تنها از الگوهایی که «فداکارانه» زمان زیادی را صرف مراقبت و همراهی با کودک کرده‌اند استفاده می‌کند، بلکه به صورتی ناقص از دانش روانشناسی و آنچه از نیازهای عاطفی-احساسی کودک می‌داند یا حدس می‌زند نیز به عنوان شاهدی برای ترغیب مادر به ماندن در کنار فرزند استفاده می‌کند

مادربد، مادرفعال

انتقال دادن پیام «مادرِبد» بودن، از جمله روش‌های بازجوها در برخورد با مادران زندانی است. البته «انگ زدن» تنها شامل حال زندانیان سیاسی نمی‌شود و زندانیان عادی نیز با شکل دیگری از انگ خوردن روبرو هستند. این موضوع، حتی مختص ایران هم نیست و تجربه بسیاری از مادرانی است که جرایمی مرتکب شده‌اند، تاوان آن را پراخته‌اند اما گاه تا ابد بار احساس گناه را به دوش می‌کشند.

اما چنانچه اشاره شد، بخشی از احساس گناهی را که مادران احساس می‌کنند، جامعه، شامل اطرافیان فرد و عرف حاکم به فرد آزاد شده از زندان تحمیل می‌کند. آن‌ها از مادران انتظار دارند تا برای نگهداری از فرزند خود به صورت فیزیکی در کنار او باشند. به این ترتیب نه تنها خطا یا رفتار و عملکرد مادر که منجر به زندانی شدن او شده پذیرفته نیست،‌ بلکه در برخی موارد-که اتفاقا استثنا هم محسوب نمی‌شوند- تمام فعالیت‌های اجتماعی مادر از نظر این گروه از جامعه باید محدود شود. زمانی که این گروه پشتوانه قانونی هم پیدا می‌کنند، کار را برای مادران سخت‌تر می‌کنند.

بیشتر بخوانید:

عفو بین‌الملل درباره سلامتی نازنین زاغری رتکلیف و 'خطر خودکشی او' هشدار داد

نرگس محمدی پس از صحبت با فرزندانش به اعتصاب غذا پایان داد

کودکان زندانیان؛ پشتیبانی یا ترحم؟

آغوش بسته جامعه برای زندانیان آزاد شده

خاطرات کودکان زندانیان سیاسی دهه شصت

جامعه نه تنها از الگوهایی که «فداکارانه» زمان زیادی را صرف مراقبت و همراهی با کودک کرده‌اند استفاده می‌کند، بلکه به صورتی ناقص از دانش روانشناسی و آنچه از نیازهای عاطفی-احساسی کودک می‌داند یا حدس می‌زند نیز به عنوان شاهدی برای ترغیب مادر به ماندن در کنار فرزند استفاده می‌کند. به این ترتیب از مادران انتظار دارد تا نه تنها فعالیت مدنی که حتی فعالیت ساده اجتماعی و حرفه ای خود، از قبیل کار بیرون از خانه یا تفریح را موقتا تعطیل یا محدود کنند تا روند تربیتی کودک دچار اختلال نشود.

Image caption احساس گناه می‌تواند با افسردگی، ضعف در رفتار و عملکرد اجتماعی و کاهش اعتماد به نفس همراه باشد که بخشی از این آثار نیز بین مادران با جرایم عادی یا سیاسی مشترک است.

پشتوانه قانونی، فشاراجتماعی، تسلیم فردی

کارشناسانانگ زدن را ناشی از سه سطح مختلف می‌دانند: فردی، اجتماعی و ساختاری.

در سطح ساختاری، انگ زدن، رفتار فرد را با ایجاد موانع ساختاری برای به حاشیه راندن گروه مشخصی، تحت تاثیر قرار می‌دهد. در این سطح باید به قوانین، موانع اداری و محرومیت‌های اجتماعی اشاره کرد. داشتن «سابقه» زندان کافی است تا فرد بعد از آزادی از بسیاری از حقوق اجتماعی محروم شود. این حقوق،‌ گاه به صورت نانوشته و تنها با پر کردن فرم استخدام و اشاره به سابقه کیفری اتفاق می‌افتد.

انگ زدن در سطح اجتماعی، گروه مشخصی را نشانه می‌گیرد و رفتاری را به تمام آن گروه نسبت می‌دهد و به صورت کلیشه‌ای آن‌ها را طبقه بندی می‌کند. مهم‌ترین نشانه‌های این سطح را باید در نوع رفتار جامعه در برابر فرد زندانی یا از زندان آزاد شده و خانواده او جستجو کرد. شواهد بسیاری، از فاصله گرفتن بخشی از اعضای خانواده و دوستان و همچنین همسایگان از این خانواده ها روایت می‌کند. طبق تحقیقات صورت گرفته، بیشترین دلیل این نوع واکنش، بالقوه «مجرم» پنداشتن فردی است که به دلیل خطایی که مرتکب شده، دوره زندان را سپری می‌کند یا کرده است. در مورد زندانیان سیاسی این موضوع می‌تواند با ترس یا نگرانی‌هایی که گاه مابه‌ازای بیرونی ندارد، پیوند بخورد. به عنوان نمونه، ملاقات با فرد آزاد شده از زندان یا خانواده او به صورت یک تابو در جامعه ایران مطرح و تصویر آن به صورت نمادی از مخالفت با رفتار حاکمیت با فعالان مدنی بازنشر می‌شود و البته می‌تواند افراد را با پیامدهای منفی یا نگرانی از این پیامدها مواجه کند.

سطح فردی، به واکنش افراد به این عوامل می‌پردازد. گاه فرد، با درونی کردن انگی که ساختار و افراد جامعه به او تحمیل کرده و پذیرش کلیشه‌های رایج در مورد خودش و گروهی که جامعه او را وابسته به آن‌ معرفی می‌کند، نسبت به انگ خوردن واکنش نشان می‌دهد. بسیاری از مادران فعال اجتماعی، از تجربه خود به عنوان پذیرش این نقد، محکوم و سرزنش کردن خود و محدود کردن فعالیت اجتماعی‌شان صحبت کرده‌اند. چنانچه پیشتر اشاره شد پذیرش این انگ‌ها تنها به فعالان مدنی با سابقه محکومیت قضایی محدود نمی‌شود. کم نیستند مادرانی که کلیشه «مادرخانه‌دار» را پذیرفته‌اند و طی سال‌های طولانی خود را وقف کودکان‌شان کرده‌اند. اما موضوع برای مادرانی که با جرایم عادی در زندان بوده‌اند پیچیده‌تر است. جامعه به طور طبیعی به آن‌ها به عنوان مجرم بالقوه نگاه می‌کند و افراد جامعه،‌ خود را موظف می‌دانند تا تبعات خطایشان را به آن‌ها گوشزد کنند.

تحقیقاتی در حوزه روانشناسی، نتایج متنوعی را محصول این واکنش فرد به عوامل ساختاری و اجتماعی عنوان می‌کنند که می‌توان به دوری گزیدن فرد از جامعه، ناتوانی در یافتن راهکار مواجهه موثر با آسیب‌های دوران گذار و بازگشت به جامعه، و در نهایت تکرار جرم و بالابردن احتمال بازگشت به زندان اشاره کرد. گاه واکنش فرد تنها با بهم ریختگی‌های روانی-هیجانی، بروز رفتارهای خارج از نرم اجتماعی و بعضا پرخاشگرانه همراه است که مستقل از آنکه منتهی به عمل مجرمانه بشود یا نشود، چرخه تایید کلیشه «مجرم بالقوه بودن» را تکمیل کرده‌است. واضح است که این نوع واکنش در مورد مادرانی که با جرایم سیاسی-عقیدتی زندانی بوده‌اند متفاوت است. با این حال احتمال منزوی شدن این افراد نیز بالاست و آن‌ها نیز از داشتن حمایت اجتماعی برای بازگشت موثر به جامعه محروم می‌شوند.

از طرف دیگر، احساس گناه می‌تواند با افسردگی، ضعف در رفتار و عملکرد اجتماعی و کاهش اعتماد به نفس همراه باشد که بخشی از این آثار نیز بین مادران با جرایم عادی یا سیاسی مشترک است.

حق نشر عکس iSna
Image caption برخی از مادرانی که با احساس گناه ناشی از دوران دوری خود از فرزندشان مواجه بوده‌اند، روش «آسان گیری» را در والدگری پیش ‌می‌گیرند. این روش که نداشتن نظم و قاعده در تربیت رابه دنبال دارد، در مورد والدینی که به دلیل جرایم عادی زندانی بوده‌اند، می‌تواند تبعات رفتاری و تربیتی نامطلوبی به همراه داشته باشد

الگوی جایگزین

برخی از مادرانی که با احساس گناه ناشی از دوران دوری خود از فرزندشان مواجه بوده‌اند، روش «آسان گیری» را در والدگری پیش ‌می‌گیرند. این روش که نداشتن نظم و قاعده در تربیت رابه دنبال دارد، در مورد والدینی که به دلیل جرایم عادی زندانی بوده‌اند، می‌تواند تبعات رفتاری و تربیتی نامطلوبی به همراه داشته باشد. این روش برای نوجوانان می‌تواند خود را در ارتباطات جنسی پرخطر، رفتارهای خلاف عرف و مصرف مواد مخدر و الکل نشان دهد. طبق برخی گزارشات رسیده، بروز مشکلات در کنترل رفتارهای اجتماعی و ناتوانی نسبی در تسلط به امور مالی می‌تواند برای کودکان زندانیان سیاسی نیز که به دلیل طبقه ‌اجتماعی‌شان از زندانیان عادی مجزا می‌شوند، بروز پیدا کند.

آن‌چه علم روانشناسی در مورد رابطه امن کودک و نگهدارنده (در این مطلب، مادر) به ما می‌گوید، تاکید بر لزوم برقراری رابطه همدلانه و صمیمانه (گفت‌وگو یا رابطه غیرکلامی) بین مادر و کودک است که درکنار آموزش‌های لازم متناسب با سن، آموزش‌ روابط اجتماعی و شناخت حقوق فردی و بین فردی، زمینه ساز رشد همه جانبه (فیزیکی، روانی، عاطفی و اجتماعی) کودک خواهد بود. به این ترتیب در متون روانشناسی بر کیفیت رابطه مادر و کودک تاکید می‌شود و نه تنها بر کمیت آن.

به این ترتیب در اولین قدم لازم است تا نسبت به نگاه مرسوم به نقش و وظایف مادری تردید کنیم و تمرکز خودمان را بر روی یکی از عواملی که تحت تاثیر انگ اجتماعی آسیب می‌بیند،‌ یعنی کیفیت رابطه مادر و فرزند قرار دهیم. در مرحله بعد فعالیت اجتماعی مادران را به عنوان یک فعالیت پذیرفته به رسمیت بشناسیم. رسمیت دادن به این نوع فعالیت‌ها به معنای قهرمان فرض کردن مادران فعال مدنی زندانی نیست. اما نقد فعالیت‌ آن‌ها، باید فارغ از نقش مادری‌شان باشد و از تمرکز بر این نقش خودداری شود. در نهایت می‌توان امیدوار بود و تلاش کرد تا قوانین و ساختارهای اداری به نفع فعالیت مادران و به سود بازگرداندن مادران زندانی به جامعه تغییر کند و آن‌ها را با گذشته‌شان قضاوت نکند. به این ترتیب هرکدام از مادران آزاد شده از زندان در صورت نیاز به گرفتن حمایت اجتماعی، قادر به بازسازی رابطه خود با کودک خود خواهد بود بدون آن‌که سایه سنگین احساس گناه را در ارتباطات خود احساس کند.