اقتباس زندگی از سینما: مرگ دو جوان افغان در چند متر مکعب کانتینر

  • 1 ژوئن 2017 - 11 خرداد 1396
  • اظهارنظر

اگر به نظریه واقعیت تصویر؛ بر واقعی بودن هر آنچه که در سینما می‌بینیم باور داشته باشیم، محبوس شدن دختر و پسر افغانی در کانتینری در شهر کابل، واقعیتی است که پیش از وقوع در عالم واقع در سینما به روی پرده رفته است.

در خبرها آمد که دختر و پسری افغان برای ملاقات یکدیگر داخل یک کانتینر در شهر کابل می‌روند که با بسته شدن اتفاقی در کانتینر، راه فراری نداشته و محبوس می‌شوند. این دو ساعت‌ها در فضایی فاقد هوا و روزنه نور، در کانتینر می‌مانند و در نهایت دختر جوان جان خود را از دست می‌دهد ولی پسر جوان به بیمارستان منتقل می‌شود.

حق نشر عکس others
Image caption این اتفاق روایت واقعی، از دختر و پسر افغان، فیلم سینمایی «چند متر مکعب عشق» است که چهار سال پیش توسط جمشید محمودی نوشته و کارگردانی شد. فیلم قصه؛ ملاقات عاشقانه و پنهانی یک زوج جوان است که عشق خود را در کانینری در حاشیه شهر از سنت‌ها و باورهای بسته زنده و محفوظ نگه می‌دارند.

این اتفاق روایت واقعی، از دختر و پسر افغان، فیلم سینمایی «چند متر مکعب عشق» است که چهار سال پیش توسط جمشید محمودی نوشته و کارگردانی شد. فیلم قصه؛ ملاقات عاشقانه و پنهانی یک زوج جوان است که عشق خود را در کانینری در حاشیه شهر از سنت‌ها و باورهای بسته زنده و محفوظ نگه می‌دارند.

داستان عشق مرونا دختر افغان و صابر پسر ایرانی که در حاشیه شهر در یک کارگاه به همراه افغان‌های دیگر مشغول بکارند و پدر مرونا، عبدالسلام به دلیل تعصب و تندروی در مذهب، راه را برای بیان و ابراز این عشق بسته است.

بیشتر بخوانید:

چند متر مکعب عشق، بهترین فیلم خانه سینما شد

خواندن خبر واقعی شدن این فیلم سینمایی، این تئوری را که واقعیت از هنر سرچشمه می‌گیرد، قوت می‌بخشد. در حالیکه اگر از شیوه مرسوم ملاقات‌های عشاق افغان در کانتینر بی‌اطلاع باشید، باور قرار ملاقات در جزیره کانتینرها در «چند متر مکعب عشق» و پناه بردن این دختر و پسر جوان به مکعب‌های سرد و آهنی آنها، در ابتدا سخت خواهد بود. ولی هراس این دو از برملا شدن راز عشقی که بهم دارند، و واکنش پدر دختر که حتی می‌تواند قتل او باشد، آن را بهترین گزینه می‌کند.

ولی کمی این سوتر، در عالم واقعیت؛ قرارهای ملاقات دختران و پسران افغان بر همین روال استوار است؛ ترس از آبرو و مواجهه با باورهای تند مذهبی، منجر شده تا ارتباط جوانان آلوده به گناه و نادرست تعبیر شود. محبوس بودن این زوج‌ها در فضای جامعه، آنها را مجبور به انتخاب فضای محبوس کانتینرها می‌کند.

«چند متر مکعب عشق» اگر پیش‌گوی دقیق اتفاق روز گذشته کابل نیست ولی بیانگر ناامنی بروز عاطفی در فرهنگی است که در حال گسترش و گرفتن قربانی است. این فیلم که جوایز متعدد فستیوال‌های ایران و جهان بدست آورده؛ مهاجرت اجباری، فقر و تلاش برای زندگی را به نمایش گذاشت. پیشگویی حبس‌های عشاق از آن دسته پیش‌گویی‌های رایج در سینما نیست؛ پیشگویی‌هایی که در قالب سینمای علمی و تخیلی در جهان بسیار دیده شده است و در سینمای ایران به وفور در سینمای سیاسی همچون سفر سنگ و اعتراض(مسعود کیمیایی)، تست دموکراسی(محسن مخملباف) و حتی در نوع سینما-حقیقت در «کلوزآپ» عباس کیارستمی یک قدم پیش‌تر از واقعیت بر پرده سینما نشستند.

واقعیت‌گرایی سخت تعریفی که به عرفان و تخیل هم نقب می‌زند؛ در سینمای ایران اغلب بر پاشنه نسخه‌برداری از واقعیت جامعه، می‌چرخد تا اینکه بخواهد پیشگویی یا فانتزی از آینده به جامعه ارائه کند. در همین چارچوب، معنای واقعیت محدود شده و رابطه مخاطب با سینمای واقع‌نما؛ به مثال افزایش چاقوکشی‌ها پس از روی پرده رفتن «قیصر» شباهت پیدا می‌کند. یا همچون اجرای یک آیین که توسط مخاطب اجرا می‌شود و به واقعیت می‌پیوندد؛ مانند خودکشی نوجوان ۱۳ که به تقلید از سریال «۵ کیلومتر تا بهشت» خود را به دیوار آویخت با این تصور که همچون شخصیت این سریال به روح بدل شود.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption شاید بررسی عنصر واقعیت در آثار عباس کیارستمی، نمونه تام و تمام دشواری شناسایی واقعیت‌گرایی سینما یا تقلید واقعیت از زندگی باشد

درهم و برهم بودن مرز نشت واقعیت به سینما و بالعکس، راه تشخیص واقعیت‌پیوستگی قصه‌های نقل شده در سینمای ایران را دشوار می‌کند. این واقعیات شامل تقلید از شخصیت‌ها و عناصر دراماتیک، پیشگویی آینده در هنر تصویر، و تاثیر اجتماعی و سیاسی یک اثر هنری و سینمایی در آینده به عنوان یکی از عناصر تغییر برشمرد. اما در نهایت در نمونه‌هایی چون سفر سنگ ساخته مسعود کیمیایی که در سال ۱۳۵۶، یک سال بعد یعنی انقلاب ۵۷ را پیش‌بینی کرده بود، دیده می‌شود. با اینکه فیلم از آثار ممنوع این کارگردان پس از انقلاب شد، ولی روحیه انقلابی و اتحادگرایی شخصیت‌هایش در بستر اراده برای تغییر؛ آن را اثری متعلق به گذشته ولی برای آینده کرد. داستان فیلم درباره مبارزه مردم یک روستا با مالک تنها آسیاب روستاست که زندگی را بر آنها حرام کرده است. اگر چه این تئوری از سوی تندروهای داخلی رد شده و آن را فیلمی صرفا پیرامون مشکلات ارباب و رعیتی خوانده‌اند.

شاید بررسی عنصر واقعیت در آثار عباس کیارستمی، نمونه تام و تمام دشواری شناسایی واقعیت‌گرایی سینما یا تقلید واقعیت از زندگی باشد. کلوزآپ زندگی حسین سبزیان را به تصویر کشیده که خودش را محسن مخملباف جا زده است. دوربین همانطور که واقعیت‌گراست ولی واقعیت به فیلم چنگ می‌اندازد و از آن تقلید می‌کند. چنانکه تصور کنید، سکانسی از فیلم «یک مکعب عشق» که دختر و پسر افغان، یکی، یکی روزنه‌های نور و اکسیژن را از دست می‌دهند؛ پیش چشم تماشاگر رخ داده است. بعدتر، فیلم «سیب» ساخته سمیرا مخملباف نیز این حال و هوا را دارد، اگر چه ارجاع و بازنمایی رخدادی در گذشته است ولی می‌توان آن را پیشگویی از آینده معصومه و زهرا، که توسط پدرشان ۱۱ سال در خانه حبس شده بودند، به شمار آید. «تست دموکراسی» پیشبینی از دموکراسی ایرانی است؛ که مخملباف در سال ۱۳۷۷ کارگردانی کرد. او در سکانسی که برای مرغ‌های دریایی سخنرانی می‌کند، می‌گوید: واقع‌اش این است که شما به عنوان یک پرنده خیلی خوب پرواز نمی‌کنید. فیلم در دوران انتخابات مجلس شورای اسلامی فیلمبرداری شده و در قالب مستند-داستانی، می‌گوید که قرار است آزادی این دوره را تست بزند. گویاست که فیلم دوره اصلاحات در ایران را در روزهای آغازینش پیش بینی و رصد می‌کند.

در نمونه‌های جهانی سینمایی که از زندگی سبقت گرفته است، این فیلم‌های تخیلی و علمی هستند که در صدر قرار دارند. فیلم ۲۰۰۱؛ اودیسه ساخته اسننلی کوبریک در اواخر دهه شصت میلادی؛ پیشگویی از آینده علم و تکنولوژی است و سرعت سرسام‌آور رشد آن است. فیلم حتی در مواردی این پیشگویی را به چاشنی علمی هم نزدیک می‌کند، چنانکه در سال ۱۹۹۷ از روی ابرهوشمند اودیسه، کامیپوتری هوشمند طراحی کردند که توانست هوش انسان را مغلوب کند. دیکتاتور بزرگ ساخته چارلی چاپلین یکی از پیشگویی‌های سیاسی سینما است. این فیلم در سال ۱۹۳۷ وارد مرحله تولید و پیش از شروع جنگ جهانی دوم و تمامیت‌خواهی آدولف هیتلر رهبر حزب نازی آلمان، نوشته شد.

دیکتاتور بزرگ بواسطه شباهت ظاهری چاپلین و هیتلر و ارائه خصوصیاتی دقیق و مشابه با یک دیکتاتور تمام عیار مانند هیتلر، پیشگویی از جنگی جهانی و خانمان برانداز را داشت. فارنهایت ۴۵۱ ساخته فرانسوا تروفو و براساس رمانی علمی-تخیلی از ری بردبری یکی دیگر از فیلم‌های پیشگوی تاریخ سینماست. عنوان این کتاب و فیلم به درجه حرارت سوزاندن کتاب ارجاع دارد و روایتی از یک آتشنشان است که به جای خاموش کردن آتش، موظف به روشن کردن آن است. در این فیلم جامعه‌ای به تصویر کشیده می‌شود که کتاب‌ها در آن سوزانده می‌شوند و غیرمجاز تلقی می‌شوند. این کتاب روایت‌گر واقعیتی بود که بعدها در طول تاریخ پس از خود (۱۹۵۳) در کشورهایی هم چون چین و کامبوج و ایران به واقعیت بدل شد.