بحران قطر و اهميت شأن و منزلت در روابط بين الملل

بی بی سی

بحران قطر يكى از مهم ترين مناقشات سياسى و ديپلماتيك ميان كشورهاى عربى حاشيه خليج فارس در تاريخ معاصر منطقه به شمار مى رود كه از جهات بسيارى توجه ناظران و پژوهشگران روابط بين الملل را جلب كرده است.

برخى از تحليلگران مسائل خاورميانه آن را به تلاش هاى مخفيانه امارات متحده عربى، يكى از چهار كشور اصلى تحريم كننده، براى ميزبانى بزرگترين پايگاه نظامى آمريكا در خاورميانه كه اكنون در قطر مستقر است و سپس اعاده حاكميت بر جزاير سه گانه ابوموسى، تنب بزرگ و تنب كوچك كه در حال حاضر در اختيار ايران هستند نسبت داده اند.

برخى ديگر نيز جاه طلبى هاى محمد بن سلمان وزير دفاع عربستان سعودى براى رسيدن به تاج و تخت را عامل اصلى رويكرد تهاجمى رياض نسبت به متحد پيشين خود دانسته اند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption به نظر مى رسد سران مربع عربى تصور مى كردند كه شايد از طريق يك برخورد چكشى غافلگيركننده و ايجاد شوك ناگهانى بتوانند قطر را به زانو درآورده و سپس وادار به پذيرش درخواست هاى فراگير خود كنند.

عدم همسويى كامل قطر با ديگر كشورهاى عربى بلوك سنى در منطقه و به بيان ديگر ناخالصى هاى سياسى آن در ارتباط با كشورهاى تحريم كننده اعم از حمايت از اخوان المسلمين و حماس و روابط نسبتا نزديكتر با ايران بى شك در ايجاد تنش در روابط آنها تاثيرگذار بوده است. آنچه بسيارى از ناظران را غافلگير كرد اما تصميم ناگهانى و جمعى عربستان، امارات، مصر و بحرين براى تنبيه قاطعانه و فلج كننده قطر بود. به نظر مى رسد سران مربع عربى تصور مى كردند كه شايد از طريق يك برخورد چكشى غافلگيركننده و ايجاد شوك ناگهانى بتوانند قطر را به زانو درآورده و سپس وادار به پذيرش درخواست هاى فراگير خود كنند.

بیشتر بخوانید:

روابط ایران و قطر؛ تانگوی پنهان در خلیج فارس

آیا بحران قطر می‌تواند به تقویت ایران منجر شود؟

امیر قطر: به شرط احترام به حاکمیت‌مان آماده مذاکره‌ایم

آیا کاهش رابطه کویت با ایران به بحران قطر ربط دارد؟

قطر از همسایگانش غرامت می‌خواهد

با اين حال كوتاه آمدن كشورهاى تحريم كننده از "شروط سيزده گانه" به "اصول شش گانه"، كه نويد حل بحران را در آينده نزديك مى دهد، حاكى از شكست سياست "شوك و هراس" (shock and awe) است. در واقع، نگاهى به اهميت شأن و منزلت در روابط بين الملل تا حد زيادى نشان مى دهد كه چرا چنين سياست ها و اقداماتى معمولا نتيجه عكس داده و مقاومت يا در مواردى حتى جسارت و پافشارى بيشتر بر سياست هاى پيشين از طرف كشور هدف را در پى دارند. در ادامه نوشته حاضر، با تمركز بر بحران قطر به واكاوى بيشتر اين مبحث مى پردازيم.

"كشورهاى كوچك" و شان و منزلت بين المللى

برخى از پژوهشگران روابط بين الملل به ويژه نظريه پردازان برساخت گرا (constructivist) بر اين باورند كه شأن و منزلت (status) و مقولات "نرم" مرتبط با آن مانند پرستيژ، غرور، و آبرو به اندازه ملاحظات "سخت" امنيتى، اقتصادى و ژئوپليتيكى بر تصميم گيرى كشورها در تدوين سياست خارجى و تنظيم روابط با "ديگران" تاثيرگذارند. اين نوع پويايى در اساس به تصور بازيگران از خويشتن (self-image) و جايگاه شان در جامعه بين الملل برمى گردد، به نحوى كه دولت ها معمولا مى كوشند رفتارى از خود نشان دهند كه با آن تصوير همخوانى داشته و آن را تحكيم بخشد. چنين ديناميسمى همچنين در مورد بسيارى از كشورها در نظام بين الملل اعم از بزرگ (روسيه) يا كوچك (قطر) و حافظ وضع موجود (آمريكا، هند) يا تجديدنظرطلب (ايران، پاكستان) صدق مى كند.

رويكردهاى تحليلى معطوف به نقش شأن و منزلت در سياست خارجى شايد به ما كمك كند براى نمونه اكراه ايالات متحده به منزله يك ابرقدرت جهانى را براى مذاكره و مصالحه با "تروريست" ها (مثلا براى آزادى شهروندانش كه به اسارت درآمده اند) بهتر درك كنيم. يا تصور جمهورى اسلامى از خود و جايگاهش در افكار عمومى و به طور كلى جامعه بين الملى يكى از دلايل اصلى پافشارى مذاكره كنندگان ايرانى بر يافتن راه حل هاى "آبرومندانه" (face-saving) در جريان مذاكرات هسته اى بود.

به طور مشابه، با توجه به نحوه برخورد مربع عربى در اعمال تحريم هاى ناگهانى همه جانبه بر دوحه، تا حدى قابل پيش بينى بود كه قطر با وجود كوچك بودن و وابستگى بالاى آن به واردات محصولات مختلف به سادگى تسليم فشارها نخواهد شد، چرا كه در آن صورت منزلت و جايگاه اش در داخل و خارج به شدت به خطر مى افتاد.

حق نشر عکس Reuters
Image caption درهاى قطر به طور تاريخى به روى همه باز بوده و همين سياست درهاى باز و قدرت و نفوذ ناشى از آن حسادت و عصبانيت همسايگان سنتى تر مانند عربستان و امارات را برانگيخته است/ وزاری خارجه عربستان، مصر، امارات و بحرین امروز در قاهره

مهران كامروا، استاد روابط بين الملل در دانشگاه جورج تاون آمريكا، در كتابى تحت عنوان "قطر: كشورى كوچك با سياستى بزرگ" (٢٠١٣)، اين اميرنشين حاشيه خليج فارس را كه جمعيتى كمتر از ٣ ميليون نفر - كمتر از ٢ ميليون در سال انتشار كتاب - دارد يك "غول كوچك" ناميده و به بررسى منابع قدرت قطر كه جايگاه قابل توجهى را از لحاظ اقتصادى، سياسى و ديپلماتيك در جهان برايش به ارمغان آورده مى پردازد. از نكاتى كه كامروا بدان اشاره مى كند "قدرت ظريف" (subtle power) است، كه قطر را قادر ساخته به عبارتى اضداد را يك جا جمع كند و از عوامل و پديده هايى كه به ظاهر در عرض يكديگر قرار دارند براى توليد و گسترش نفوذش در جامعه بين الملل بهره بردارى نمايد.

برخى از اين موارد عبارتند از ميزبانى دفتر نمايندگى طالبان و در عين حال بزرگترين پايگاه نظامى آمريكا در منطقه، حمايت از اسلامگرايان مخالف بشار اسد و در عين حال روابط نسبتا نزديك با ايران و حزب الله لبنان، روابط گسترده با عربستان و مصر و در عين حال پناه دادن به مخالفان سياسى اين حكومت ها، حمايت از حماس و در عين حال روابط سياسى-امنيتى پشت پرده با اسرائيل. به گفته دكلن والش، رئيس دفتر روزنامه نيويورك تايمز در دوحه، درهاى قطر به طور تاريخى به روى همه باز بوده و همين سياست درهاى باز و قدرت و نفوذ ناشى از آن حسادت و عصبانيت همسايگان سنتى تر مانند عربستان و امارات را برانگيخته است.

در كتاب ديگرى با عنوان "قطر: تحقق بلندپروازى هاى جهانى يك دولت-شهر" (٢٠١٧)، ديويد رابرتس استاد مطالعات دفاعى در كينگز كالج لندن، توضيح مى دهد كه تلاش نوآروانه قطر براى تنوع بخشيدن به روابط و وابستگى هايش از طريق اتخاذ سياست هاى مجزا و مستقل باعث ايجاد وجهه اى خاص براى آن شده كه وى "برند قطر" (brand Qatar) مى نامد. البته به زعم رابرتس، چنين رويكردى به كشوردارى و سياست خارجى - كه نمود آن را گاها در حمايت همزمان از اسلامگرايان تندرو از يك سو و تلاش براى ساقط كردن ديكتاتورى هاى اسلامى از سوى ديگر مى توان ديد - مى تواند مخاطراتى جدى براى آينده قطر در پى داشته باشد.

در نهايت، بابك محمدزاده، پژوهشگر روابط بين الملل در دانشگاه كمبريج، در مقاله اى روشنگرانه درباره "منزلت و تغيير سياست خارجى در كشورهاى كوچك" بدين بحث مى پردازد كه قطر براى جبران كسرى قدرت متعارفش كوشيده است شأن و جايگاه خود را در سلسله مراتب نظام بين الملل از طريق پيگيرى سياست هاى مختلف ارتقا داده و بدين ترتيب نفوذ و قدرت اش را در رابطه با بازيگران ديگر افزايش دهد.

با توجه به بحث ها و نكات فوق، شايد بتوان ادعا كرد كه تحريم هاى ناگهانى و فراگير مربع عربى عليه قطر در وهله اول يك خطاى استراتژيك بود، نه تنها بدين خاطر كه كشورهاى تحريم كننده توان مادى دوحه (مانند ذخيره ارزى بيش از ٣٠٠ ميليارد دلارى) يا اهميت اتحادهاى آن با بازيگران قدرتمند مانند آمريكا و آلمان را دست كم گرفتند، بلكه بدين دليل نيز كه نقش منزلت و جايگاه قطر در تعيين سياست خارجى اش را كم اهميت پنداشتند، جايگاهى كه به طور هنجارى قطر را از "تسليم" به چنين فشارهايى بازمى دارد و چه بسا به خطر افتادنش هزينه هاى سنگين ترى در بلندمدت براى آن به همراه داشته باشد.