قطع حمایت آمریکا از مخالفان دولت سوریه و دوران پس از داعش

بی بی سی

تصمیم دولت آمریکا به قطع حمایت از مخالفان معروف به میانه رو، حدود یک ماه قبل از اجلاس سران بیست اقتصاد بزرگ جهان در حال بررسی بوده و در دیدار روسای جمهور آمریکا و روسیه در آلمان توافق نهایی بر سر آن حاصل شد. این تصمیم واکنش­های گسترده موافقان و مخالفانش را به همراه داشته است: مک کین، سناتور جمهوری­خواه آن را کوته ­فکرانه، در راستای اهداف پوتین، غیرمسئولانه و فاقد استراتژی بلندمدت خوانده و گفته که تنها هدف مشخص دولت ترامپ، شکست داعش است. به نظر او، دولت ترامپ در عرضه طرحی راهبردی برای خاورمیانه و بویژه سوریه و افغانستان دچار تعلل و سردرگمی است.

حق نشر عکس Reuters
Image caption تصمیم دولت آمریکا به قطع حمایت از مخالفان معروف به میانه رو، حدود یک ماه قبل از اجلاس سران بیست اقتصاد بزرگ جهان در حال بررسی بوده و در دیدار روسای جمهور آمریکا و روسیه در آلمان توافق نهایی بر سر آن حاصل شد

باب بائر، یکی از مسئولان سابق اطلاعاتی آمریکا (سیا) در مصاحبه با سی ان ان این تصمیم را هدیه ­ای برای پوتین دانست بدون اینکه چیزی در قبالش گرفته شود. لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه طی توییتی این توافق را در حکم اعطای کاپیتولاسیون به اسد، روسیه و ایران دانسته است.

اما جاشوا لاندیس، مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه دانشگاه اوکلاهاما در مصاحبه با گاردین این تصمیم را فقط پیروزی اسد، ایران و پوتین ندانسته، بلکه موفقیتی هم برای آمریکا ارزیابی کرده است. او که این تصمیم را سیاستی درست می داند معتقد است تلاش برای شکست روسیه در سوریه بی فایده است و با اشاره به اهداف مشترک آمریکا و روسیه در مبارزه با داعش و القاعده می گوید، احتمال افتادن تسلیحات ارسالی به دست نیروهای تندرو، نبود شانس پیروزی مخالفان و نداشتن اهرمی موثر برای فشار بر اسد، دلایل عملگرایانه ای برای حمایت از این تصمیم است.

آنچه موافقان و مخالفان را از هم جدا می کند اعتقاد به سه نوع سیاست متفاوت است که دولتهای مختلف حاکم بر آمریکا در نقاط مختلف جهان با استفاده از ابزارهای نظامی، اقتصادی، تحریم و تبلیغات به اجرا گذاشته اند. سیاست اول که عمده مخالفان توافق اخیر از جمله سناتور مک کین به آن معتقدند، سیاست "تغییر رژیم" یا "سرنگونی بشار اسد" است، سیاستی که دولت اوباما از اولین روزهای شورش در سوریه و سپس آغاز مرحله خشونت در این کشور نسبت به آن دچار تردید بود. از طرفی از سوریه­ بدون اسد سخن می ­گفت و از سوی دیگر اقدام عملی مؤثری همانند آنچه در لیبی و پیشتر در عراق و افغانستان شاهدش بودیم انجام نداد.

بیشتر بخوانید:

بسیاری از ناظران، سیاست مبهم اوباما را به تعلل، سردرگمی، ترس از تکرار تجربه ناموفق عراق و افغانستان و دغدغه های حقوق بشری ربط می دهند. دولت اوباما از شروع بحران سوریه حدود پنج سال و تا قبل از دخالت روسیه، حدود دو سال وقت داشت تا تصمیمی قطعی برای سوریه بگیرد. بنابراین بحث از تعلل و سردرگمی برای دستگاه دیپلماسی این کشور آن هم در طول این مدت نسبتا طولانی قابل قبول به نظر نمی­ رسد.

با توجه به اینکه "تجربه ناموفق دخالت در عراق و افغانستان" و "دغدغه ­های حقوق بشری" مانع از دخالت نظامی آمریکا و متحدانش در براندازی معمر قذافی در لیبی نشد، تصور استاندارد دوگانه برای لیبی و سوریه جای تردید دارد. به نظر می رسد عدم توافق و بعضا ابهام در فهم سیاستهای اوباما در قبال سوریه ریشه در نادیده گرفتن اولویت مهم دیگری دارد که می ­تواند بخشی از انگیزه های دولتهای اوباما و ترامپ را توضیح دهد

در حالی که مبنای ورود به اکثر تحلیلها بر دوگانه موافقان - مخالفان اسد گذاشته می شود، دولت اوباما نگران گسترش اندیشه اسلام سیاسی و بویژه اخوان المسلمین در کشورهای سنی منطقه بود. گروههای مرتبط با این جریان در حین بهار عربی با عناوین و اسامی مختلف از شمال آفریقا تا سوریه فضای مناسبی برای سازماندهی گسترده یافتند، قدرت را در مصر در اختیار گرفتند، در تونس، مراکش، لیبی، سوریه، فلسطین، اردن و بسیاری از کشورهای عرب به عنوان نامزد جانشینی پادشاهان، روسای جمهور مادام العمر و ژنرال­های حاکم عرب وارد معادلات سیاسی شدند. به این حضور گسترده باید روابط نزدیک این گروه با حماس و دولت عدالت و توسعه در ترکیه را نیز افزود.

حق نشر عکس AFP
Image caption قطعا دولت اوباما و دیگر کشورهای ذینفع در پی جواب به این سوال بودند که در صورت سرنگونی اسد چه کسی جای وی را خواهد گرفت و حداقل یکی از احتمالات، جریانی مرتبط با اندیشه اخوان المسلمین بود

بنابراین آنچه تعلل و سردرگمی دولت اوباما در قبال سوریه خوانده شده از جنبه­ ای دیگر می­ تواند سیاست آگاهانه ای برای مهار اسلام سیاسی و بویژه اخوانیسم در منطقه باشد. قطعا دولت اوباما و دیگر کشورهای ذینفع در پی جواب به این سوال بودند که در صورت سرنگونی اسد چه کسی جای وی را خواهد گرفت و حداقل یکی از احتمالات، جریانی مرتبط با اندیشه اخوان المسلمین بود. به این دلیل، سیاست اوباما قبل از دخالت آنی روسیه بر مهار چندجانبه گروههایی استوار بود که همگی می­ توانستند منافع امریکا را تهدید کنند.

عدم حمایت مؤثر از جریان­های میانه ­رو و دیگر گروههای مخالف غیرمسلح سنی، عدم دخالت مستقیم علیه بشار اسد، ظهور جنبش­های سلفی و بنیادگرای سنی، دخالت نیروهای رقیب شیعی و تقویت گروههای کرد به تحقق این سیاست کمک کرد. آمار خبرگزاری­های مختلف نیز نشان می دهد اکثریت مطلق حملات هوایی آمریکا نه علیه مواضع اسد یا برای حمایت از پیشروی ارتش آزاد سوریه در مقابل داعش، بلکه برای گشودن فضای بیشتر برای احزاب مسلح کرد بوده است.

با ورود ناگهانی روسیه به معادلات سوریه و تصرف مناطق مهمی در استان حلب برای دولت آمریکا واضح شد که دیگر دلیلی برای نگرانی از پیروزی مخالفان سنی اسلامگرا و اصرار بر سیاست مهار چندجانبه نیست. لاندیس در مصاحبه با گاردین با اشاره به اینکه بعد از پیروزی­های تعیین کننده ارتش سوریه و حامیان روس و ایرانی اش، سیاست سرنگونی اسد خلاف واقعیتهای میدانی بود معتقد است دولت اوباما نیز با وقوف به این تغییرات در سالهای پایانی در همان مسیری بود که بعدا ترامپ انتخاب کرد.

راهی که ترامپ در چند ماه اخیر در پیش گرفته است نشان از چربیدن سیاست گسترش مناطق نفوذ آمریکا در شمال سوریه بر سیاست مهار چندجانبه و پیشی گرفتن سیاست "تغییر رفتار؛ از سیاست تغییر رژیم" دارد. اتخاذ این سیاست­ها مؤید قبول واقعیت اسد و ظهور نقطه تعادل جدید در جنگ فرسایشی سوریه است. نقطه تعادلی که باید مطابق با واقعیت­های میدانی، منافع بازیگران عمده جنگ داخلی سوریه را تامین کند. توافق اخیر بین پوتین و ترامپ در پایان دادن به حمایت از "مخالفان میانه ­رو" و آتش بس در مناطق تحت کنترل همین نیروها در جنوب سوریه یعنی مناطق هم ­مرز با اردن و اسرائیل نیز در این راستا قابل بررسی است. این آتش­ بس امنیت بیشتری برای اسرائیل و اردن به همراه خواهد داشت.

محدود بودن این توافق به مناطق جنوب سوریه می تواند به معنی پیش­بینی وقوع جنگ دیگری در شمال سوریه باشد. متهم کردن ترکیه و قطر، یعنی تنها حامیان باقی­مانده مخالفان میانه ­رو به حمایت از تروریسم از سوی امارات می تواند گامی در جهت مشروعیت ­دهی به این چرخش مواضع تلقی شود. اکنون هم مخالفان میانه ­رو و هم دو حامی این گروهها باید نگران توافق بین پوتین و ترامپ بر سر مناطق تحت نفوذ خود در شمال سوریه باشند، توافقی که می تواند به فشار همه­ جانبه برای خروج نیروهای ترکیه و نیروهای سوری تحت حمایتش از مناطق حائل بین کانتونهای کردنشین کوبانی و عفرین بینجامد و به ارتش سوریه امکان دهد ادلب و مناطق بین عفرین و لاذقیه را بازپس گیرد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption جنگ داخلی سوریه به یک فاجعه انسانی تبدیل شده است

این می ­تواند تصویر دوران پساداعش باشد، دورانی که بعد از سقوط رقه، مرکز حاکمیت داعش آغاز خواهد شد. بدین ترتیب اسد و حامیان روس و ایرانی اش مناطق بیشتری در شمال سوریه و همجوار سواحل دریای مدیترانه بدست خواهند آورد و آمریکا و نیروهای عمدتا کرد تحت حمایتش میادین مهم نفت و گاز در شمال شرق سوریه را در اختیار خواهند داشت و کانتون­های سه­ گانه کرد را به هم وصل خواهند کرد.

چنین رخدادی منافعی برای تمام قدرت­های درگیر و نمایندگانشان در سوریه در پی خواهد داشت به استثنای ترکیه و قطر که تاکنون حاضر نشده­ اند در صف برندگان قرار گیرند. گروههای موسوم به میانه رو و اسلامگرایان سنی مهمترین بازندگان خواهند بود. عربستان نیز که در آخرین لحظه به صف غالبان پیوسته با تصرف شمال سوریه به دست نیروهای تحت الحمایه آمریکا می تواند مطمئن باشد اسد کنترل بخشی از منافع نفت و گاز را از دست خواهد داد و ترکیه و قطر به عنوان حامیان اخوان المسلمین نفوذ خود را در سوریه از دست خواهند داد.

البته این هم قابل پیش­بینی است که تصرف این مناطق به دست نیروهای تحت حمایت آمریکا و روسیه برای برخی از مردم در حکم اشغال سرزمینشان خواهد بود و نیروهای سوری تحت­ الحمایه­ این دو قدرت ممکن است با دور جدیدی از نارضایتی و خشونت روبرو شوند. هرگونه تعادل با وجود تعداد زیادی از بازیگران آن هم در زمین خاورمیانه می تواند شکننده و آبستن رویدادهای دیگری باشد.