چرا حکومت افغانستان به جنبش‌های خیابانی 'نه' می‌گوید؟

خشت اول گر نهد معمار کج / تا ثریا می رود دیوار کج

این ضرب المثل معروف زبان فارسی، معرف کامل شرایط در افغانستان است. جامعه جهانی به رهبری امریکا پس از تحولات یازده سپتامبر ۲۰۰۱ به صورت شتابزده سنگ بنای نظام سیاسی در افغانستان را در کنفرانس بن بنا نهاد. اما این سنگ بنا بیش از آنکه بر پایه مشارکت تضمین شده و مستقیم مردم باشد، حضور چهره های مختلف قومی شامل جنگ سالاران، چهره های از غرب برگشته و رهبران احزاب جهادی را به نمایندگی از مردم به رسمیت شناخت و عملا نظام سیاسی را تبدیل به میدان سهم خوانی حلقه های بسته ای نمود که فاقد هر گونه مکانیزم قابل اتکای نمایندگی از سوی مردم بودند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption انباشته شدن نارضایتی مردم و به اوج رسیدن عدم اطمینان آنها به حلقه های بسته قدرت و تصمیم گیری، در نهایت مردم را از حکومتگردانان و ساختار فعلی سیاسی افغانستان مایوس و ناامید کرده است

شاخصه دیگر نظام جدید، تامین و حمایت مالی آن توسط کشورهای غربی است. بر اساس مثال هر که نان دهد، فرمان دهد، حکومت گردانان جدید افغانستان، تلاش خود را در درجه اول معطوف به کسب رضایت حامیان مالی بین المللی کردند. این چهره ها و حلقه ها که بعضا نامی از حزب سیاسی را با خود یدک می کشند، طبیعی است که برایشان در درجه اول اهمیت، حداکثر سازی منافع خودشان و اطمینان از تداوم منافعشان قرار دارد. از این زاویه، آنها پیمانکاران (یا به اصطلاح رایج در افغانستان: تیکه داران) تمویل کنندگان بین المللی در عرصه حکومتگردانی افغانستان هستند.

در سالهای ابتدایی پس از سقوط طالبان، مردم پریشان و خسته از جنگ و ناامنی، از سویی به امید بهبود آینده ای بهتر و از سوی دیگر شاید به خاطر نداشتن گزینه ای دیگر، به شرایط و مکانیزم های ناقص پیش گفته، با خوش بینی نگاه کرده و با آن همراه شدند. اما به مرور زمان اشکالات ساختاری نظام جدید نتایج خود را نشان داد. این نتایج چیزی جز فساد همه جانبه و رو به افزایش نبوده است. آمارها و گزارش های متعدد حاکی از شدت فساد سیاسی، قضایی و اقتصادی در افغانستان به تنهایی نشان دهنده نتیجه شوم عملکرد چنین مکانیزم های ناقص است.

بیشتر بخوانید:

جنبش روشنایی از دهمزنگ تا ارگ

جنبش روشنایی چیست؟

'جنبش روشنایی' تظاهرات فردا را لغو کرد

افغانستان؛ بن‌بست مبارزه با تروریسم و چشم‌انداز مبهم آینده

اصلاحات در حکومت وحدت ملی؛ نهادگرایی یا بازسازی اجماع سیاسی؟

به طور خلاصه نتیجه حدود ۲ هزار میلیارد دلار کمک های خارجی، در سیاه چاله فساد ساختاری بلعیده شده است. به طوری که اولین هدف اعلان شده نظام سیاسی افغانستان یعنی امنیت نیز حالا دیگر سرابی بیش نیست. حکومت افغانستان عملا مبارزه با طالبان را تبدیل به بازی موش و گربه کرده است تا به بهانه تداوم ناامنی، کارفرمایان خارجی را مجاب به تداوم تزریق منابع مالی بی حساب و کتاب نمایند تا مبادا در غیاب آنان باز هم طالبان حاکم شده و ۱۱ سپتامبری دیگر خلق گردد.

در این میان، انباشته شدن نارضایتی مردم و به اوج رسیدن عدم اطمینان آنها به حلقه های بسته قدرت و تصمیم گیری، در نهایت مردم را از حکومتگردانان و ساختار فعلی سیاسی افغانستان مایوس و ناامید کرده است و باعث شد تا هر چند به شکلی نه چندان ساختارمند و از قبل برنامه ریزی شده پای خود را در جنبش های تبسم، روشنایی و رستاخیز به خیابان بگذارند تا بدون واسطه حکومتگردانان، صدای اعتراض خود را به گوش کارفرمایان بین المللی (در راس آن امریکا) برسانند.

در پر سر و صداترین این جنبش ها، یعنی جنبش روشنایی، معترضین خواستی بسیار حداقلی و واضح را بیان کردند. آنان صرفا خواستار اجرای پروژه خط انتقال برق آسیای مرکزی به افغانستان، موسوم به توتاپ، از مسیر کارشناسی و تایید شده توسط شرکت مشاور آلمانی (فیشر) یعنی از مسیر بامیان به کابل بودند. این اعتراض ها از آنجا به تظاهرات خیابانی کشیده شد که حکومت در تلاشی ناکام برای انتقال بی سر و صدای این پروژه از مسیر سالنگ به جای بامیان، نتوانست هیچ استدلال و توجیهی برای اقناع افکار عمومی ارائه نماید.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption دلیل واقعی طفره رفتن حکومت و دولت افغانستان در مقابل خواست بدیهی و ابتدایی معترضان جنبش روشنایی و سایر جنبش های خیابانی چیست؟

حکومت افغانستان علیرغم ناتوانی کامل در اقناع معترضان، از پاسخ مثبت به مطالبه آنان نیز سر باز زد و در عوض با مانورهای گوناگون سعی در خاموش کردن صدای معترضان و پیش بردن برنامه خود کرد.

مهمترین این برنامه ها تاکنون شامل موارد زیر هستند: انگ قومی و منطقه ای زدن به خواسته های جنبش روشنایی، انگ جاسوسی و تحریک کشورهای همسایه به سران جنبش روشنایی، رو در رو قرار دادن چهره های قومی مردم هزاره با معترضان، کمیسیون سازی های نمایشی برای پوشش قانونی به تصمیم خود، تحریک سایر اقوام و ساکنین ولایات افغانستان در مقابل معترضان جنبش روشنایی، کم کاری امنیتی منجر به انفجار انتحاری در آخرین تجمع خیابانی جنبش روشنایی در ۲ اسد سال ۹۵ (به گواه گزارش کمیسیون حقیقت یاب سازمان ملل) و در پرده آخر تحریک برخی از بازماندگان کشته شدگان جنبش روشنایی به شکایت علیه سران آن و پرونده سازی علیه آنان.

اما دلیل واقعی طفره رفتن حکومت و دولت افغانستان در مقابل خواست بدیهی و ابتدایی معترضان جنبش روشنایی و سایر جنبش های خیابانی چیست؟ چرا علاوه بر حکومت، بسیاری از چهره های قومی منسوب به هواداران جنبش روشنایی نیز بسیار زود، آن را تنها گذاشتند؟ چرا حکومت افغانستان کار باز کردن گرهی را که با دست به سادگی قابل انجام بود و هست، را به دندان کشانیده است؟

دلیل واقعی آن را باید در ماهیت ناقص نظام سیاسی بنا نهاده شده در افغانستان جستجو کرد. حکومت افغانستان و تمام حلقه های بسته منسوب به چهره های قومی به درستی دریافته اند که پذیرش خواست های جنبش هایی از نوع جنبش روشنایی در افغانستان، در حکم به رسمیت شناختن امکان تغییر ساختار سیاست ورزی در افغانستان خواهد بود. این ساختار جدید به جای تکیه به چهره های غیر منتخب، غیر قابل جانشینی و سنتی قومی، تمثیلگر اتکای مستقیم به نمایندگی مردم بر اساس مطالبات مشخص و قابل سنجش در سیاست افغانستان خواهد بود.

در صورت پاسخ مثبت به خواست های جنبش هایی نظیر جنبش روشنایی، اعتماد به نفس مردم افغانستان برای تقویت و بنای ساختار جایگزین جدید به منظور پیگیری خواست هایشان افزایش خواهد شد. با توجه به ناکارآمدی آشکار ساختار سیاسی فعلی و فشار افکار عمومی کشورهای تمویل کننده افغانستان، دیر یا زود، ممکن است این کشورها نیز به نیروهای تمثیل کننده ساختار جدید به چشم جایگزینی برای حکومتگردانان حاضر در سیاسی افغانستان ببینند.

فارغ از پاسخ مثبت یا منفی حکومتگران فعلی در افغانستان روند جستجوی جایگزینی برای نمایندگی خواستهای مردم، وارد مرحله ای بدون بازگشت شده است. اکنون توپ در میدان حامیان بین المللی افغانستان است. آیا آن ها می خواهند صدای مردم در افغانستان را بشنوند؟