اخلاق در طنز؛ آبروی دیگری و 'خنداننده'

«یک سری رستوران میری انگار یک پرواز مستقیم از «سومالی» اومدن یه سری آدم اینجا پرت کردن رفتن، رستورانای سلف سرویس...کاملا همه‌تون می‌دونین چیمیگم... یک سری آدم همچو «زامبی» نشسته‌اند سر غذاها، بعد همدیگه رو کتک می‌زنن... اینقدر نخورده‌ای؟... سلف سرویس قد معده‌ات غذابکش... بعد همه چی رو با همه چی قاطیمی‌کنه... کرم کارامل روی زرشک پلو نمیشه!... کار معده قاطیکردن غذاست تو داری از بالا قاطی می‌کنی... چرا فکر می‌کنید مدیر اونجا با شما دشمنی داره... با اون حجم غذایی که سر میزتون اضافه آمده نصف دیگرتون که توی «سومالی» موندن سیر میشن...»

حق نشر عکس Mizan
Image caption گفتن کلمات توهین آمیز در یک برنامه عمومی، به خصوص اگر از رسانه‌ای پرمخاطب پخش شوند، گوینده و برنامه‌گذار و مجموعه‌ای از عوامل تولید و پخش آن را می‌تواند در هر کشوری که به قواعد اولیه مبارزه با نژادپرستی پایبند باشد به دردسر اندازد.

گفتن چنین چیزهایی در یک برنامه عمومی، به خصوص اگر از رسانه‌ای پرمخاطب پخش شوند، گوینده و برنامه‌گذار و مجموعه‌ای از عوامل تولید و پخش آن را می‌تواند در هر کشوری که به قواعد اولیه مبارزه با نژادپرستی پایبند باشد به دردسر اندازد.

با اینحال در جریان یک استندآپ‌کمدی در برنامه رقابتی «خنداننده شو» و در زیرمجموعه‌ای از سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران با نهادهای نظارتی عریض و طویل چنین چیزی پخش شده و شگفت‌انگیزتر آنکه واکنش چندانی از سوی مخاطبان و به خصوص فضای مجازی ایرانی نیر برنینگیخته است. یعنی همان مخاطبانی که به شوخی با چند شخصیت اساطیری ایرانی در استندآپ‌ کمدی دیگری در همین برنامه واکنش بعضا شدید و تهاجمی نشان می‌دهند اشکالی نمی‌بینند که از «سومالیایی‌ها» به عنوان نمادی از نخوردگی، بی‌نزاکتی و حتی وحشی‌گری نام برده شود.

مخالفت با این بخش از این اجرا احتمالا بار دیگر به موافقت با بساط سانسور و نظارتهای شدید و اغلب بی‌مورد نهادهای رسمی یا مذهبی در ایران تعبیر می‌شود. همان نهادهایی که با شادی و حضور زنان و استندآپ‌کمدی کلا مشکل دارند و در کنار نهادهایی صنفی -که گویی متصدی حمله به برنامه‌های طنزآمیزی هستند که بخشی از همکاران آنها را به شوخی و تمسخر می‌گیرند- طنزپردازان و کمدین‌های ایرانی را با محدودیت‌ها و خط قرمزهای عجیبی روبرو کرده‌اند. با چنین برداشتی عجیب نیست که هر ندایی درباره «اخلاق طنز» با واکنش «ول‌کن بابا اسدالله» از سوی طرفداران طنز و شادی و طرب روبرو شود، همچنان که تلاش برای نقدی خاص بر بخشی محدود از یک اجرا، عموما به مخالفت با کل آن مجموعه و برنامه و تلاش برای به تعطیلی کشاندن آن، و حمله به عواملش تعبیر می‌شود.

با تمام این موانع و سوتفاهم‌ها، نباید از نقد اخلاقی و تاکید بر زمینه‌هایی اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی که باعث بروز چنین مسایلی می‌شود گریزان بود. در این نمونه، از مصداق می‌شد چشم پوشید اگر مساله در حد بی‌دقتی یا «از دست در رفتن» در یک اجرای عمومی بود. اما یک خطای بزرگ وقتی از دید چندین ناظر و راهنما و سپس میلیون‌ها مخاطب رد می‌شود احتمالا نشان از آن دارد که در قاموس آنها خطا محسوب نمی‌شود و نکته دقیقا همینجاست.

نکته همینجاست که نه خود کمدین، نه تیم احتمالی نویسندگان، نه مسئول گروه (شقایق دهقان)، نه داورانی چون رامبد جوان و حسن معجونی نه ناظران پخش سیما، نه حضار و نه میلیون‌ها بیننده این برنامه هیچ اشکالی نمی‌بینند که مردمان فعلی سومالی به عنوان نماد قحطی‌زدگی، فلاکت و بی‌نزاکتی، برای نقد گروهی از هموطنان که در مهمانی‌ها «همچو زامبی» به میز غذاها حمله می‌برند نام برده شوند.

معدود انتقادهایی که به بخش مورد اشاره شد با سیلی از پاسخ‌های تهاجمی مواجه گردید، اما در لابلای ادعاهای نامربوطی مثل «ژست روشنفکری»، «تلاش برای به تعطیلی کشاندن برنامه»، «مشکل شخصی»، «مته به خشخاش گذاشتن»، «وکیل وصی مردم سومالی شدن» ... چند پاسخ نسبتا مرتبط هم یافت می‌شد.

از جمله اینکه پرسیده شد: اگر قبول کنیم که در حال حاضر مردم سومالی درگیر قحطی و گرسنگی هستند چه اشکالی دارد که آنها را به عنوان استعاره‌ یا نمادی از گرسنگی بگیریم؟ فارغ از لحن و شیوه توهین‌آمیزی که در این اجرا نسبت به مردم سومالی شد، پاسخ کلی‌تر می‌تواند توجه دادن به «شناعت تشبیه» باشد و پرسیدن سوالی مشابه: چه اشکالی دارد وقتی در مورد تاسی سر شوخی می‌کنیم (واقعا شوخی دارد؟) کودکان مبتلا به سرطان را به عنوان نمادی از بی‌مویی نام ببریم؟ این همانقدر می تواند شوخی زننده ای باشد که شوخی نسبت داده شده به سومالیایی ها.

هرچند که در چنین مواردی ضعف حضور قوانین یا قواعد الزام‌آور پرهیز از توهین قومی و نژادی و به تبع آن امکان برخوردهای حقوقی و قضایی آشکار است اما به نظر می‌رسد آشنایی اولیه عمومی با اصول اخلاقی طنز و شوخ‌طبعی نه فقط نخستین، بلکه بهترین گام برای جلوگیری از مواردی از این دست باشد. چنین اصولی در وهله اول چنان بدیهی و انسانی‌اند که به نظر می‌رسد نفسِ اندیشیدن به آنها لزوم‌شان را روشن می‌سازد.

هسته خط قرمزهای اخلاقی طنز، همان که با در نظر داشتن آن هر کس می‌تواند تا حد قابل قبولی از بی‌اخلاقی در حوزه یا به بهانه طنز پرهیز کند یک چیز است «هیچ کسی نباید برای خصوصیتی که در داشتن یا نداشتن آن اراده‌ای ندارد مورد تمسخر قرار گیرد.»

با همین اصل ساده حجم عظیمی از توهین‌ها و تمسخرها در محدوده‌ای ورای اخلاق قرار می‌گیرند. سیاستمدار یا روحانی یا هنرمند یا هر چهره عمومی دیگری اگر قرار است به طنز کشیده شود باید برای نتایج عمل و محتوای فکر و محصول کارش به طنز و تمسخر کشیده شود نه چیزهایی نظیر اندازه قد، زادگاه، شغل پدر و زبان مادری. و اگر کسی باید برای به زیر تیغ هجو و ریشخند برود خود شخصِ عاملِ مختار است نه اعضای خانواده یا نزدیکان او - اگر هیچ نقش و اراده‌ای در موضوع نقد ندارند. به طریق اولی، خصایل منفی را نمی‌توان به هیچ گروه انسانی تعمیم داد و آن را دستمایه تمسخر قرار دارد.

با این حال طیفی وسیع و پیچیده از مسایل و پرسش‌ها در این مرزبندی معلق می‌مانند. مثلا اگر چنین معیاری بخواهد کاملا و بی‌هیچ انعطافی رعایت شود آیا جایی برای شوخ‌طبعی باقی می‌ماند؟ به ویژه آیا نتیجه چنین الزامی تعطیلی کامل «شوخ‌طبعی‌های قومی» که حوزه بسیار وسیعی از شوخ‌طبعی‌های بشری را می‌گیرد نمی‌شود؟

این پرسش بحث‌هایی دراز در حوزه اخلاق طنز را دامن زده است. جان موریل، فیلسوف دین و اخلاق در کتاب «فلسفه طنز» (ترجمه دانیال جعفری و نگارنده، نشر نی) -که ظاهرا در حال حاضر تنها منبعی به زبان فارسی است که نظریه‌ها و نظرات مربوط به «اخلاق طنز» را می‌توان در آن نسبتا مفصل یافت- به تفضیل به همین پرسش می‌پردازد. موریل ضمن برشمردن نمونه‌های گوناگون از شوخی‌های قومی و قومیتی که بعضا دردسرهایی جدی را برای گویندگان و ناقلان فراهم کرده‌اند می‌کوشد تا معیاری بدست دهد تا ضمن دفاع از آزادی بیان و شوخ‌طبعی، مرزهای توهین و بی‌اخلاقی در طنز مشخص شوند. به عبارت دیگر با حذف و پرهیز از چه مولفه هایی می‌توان شوخ‌طبعی‌های قومیتی (و نیز جنسیتی) را ادامه داد اما به ورطه بی‌اخلاقی نیفتاد؟

پرسشی ساده در بکارگیری استریوتایپ‌ها درباره ملل مختلف شاید پیچیدگی این مساله را روشن کند: آیا دستمایه قرار دادن کلیشه «آلمانی خشک و مقرراتی» برای یک لطیفه همانقدر برخوردنده است که «لهستانی احمق» و ایندو همانقدر مخربند که «عرب تروریست» و نهایتا هر سه اینها همانقدر رنجاننده و غیرانسانی که «سومالی از قحطی ‌دررفته»؟

گروهی بر آنند که «میزان رنجش گروه هدف» می‌تواند معیار مناسبی برای اخلاقی یا غیراخلاقی دانستن طنز و شوخ‌طبعی باشد. اما اشکالی که بی‌درنگ مطرح می‌شود آن است که حتی اگر گستره بحث را صرفا به گروه‌های انسانی (نه اشخاص و نهادها) محدود کنیم چگونه می‌توان رنجش‌های مرتبط با مسایل اعتقادی را ملاک نادرستی و درستی اخلاقی قرار داد؟ مثلا وقتی هزاران شوخی و طنز و هجو علیه اعتقادات بودایی‌ها رنجش یا واکنش خشونت باری میان پیروان این آیین برنمی‌انگیزد اما بعضی شوخی‌ها با اعتقادات مسلمانان، بعضی ها را چنان می‌آزارد که به ترورهای دهشت‌انگیزی نظیر حمله خونین به مجله شارلی ابدو دست می زنند.

آیا می‌توان اخلاق طنز را صرفا با متر و معیار «رنجش گروه هدف» تنظیم کرد؟ در اینصورت میزان رنجش و حتی وحشی‌گری عامل تاثیرگذار اصلی در تعیین ملاک اخلاقی نمی‌شود؟

بحث هایی از این دست نهایتا نشان می‌دهد که آمیزه‌ای از معیارهای گوناگون «اخلاق طنز» را تشکیل می‌دهد. اما شاید مهمترین عامل این آمیزه «آسیب‌پذیری» باشد که از آسیب‌های ذهنی و روانی تا آسیب‌های اجتماعی و اقتصادی را دربرمی‌گیرد. بسیار بعید است به شوخی گرفتن آمریکایی‌ها یا آلمانی‌ها یا اسکاتلندی‌ها بر اساس کلیشه‌های آمریکایی زورگو و آلمانی عبوس و اسکاتلندی خسیس آسیبی، چه روحی و روانی و چه اجتماعی و فرهنگی به اهل آن ممالک وارد کند. اما سومالیایی قحطی‌زده را دستمایه تمسخر، چه مستقیم و چه باواسطه برای تمسخر گروهی دیگر قرار دادن، نه فقط از نظر روحی و روانی بسیار آسیب‌رسان است که با عادی و طبیعی کردنِ فاجعه‌ انسانی بزرگی که در حال وقوع است، به آسیب‌های بزرگتری در عالم «بیرون» می‌انجامد.

تصویر بالا از مردمان قحطی‌زده‌ای که ذهن و وجدان سالم «نادرستی تشبیه» در استفاده از آنها برای مشابهت‌سازی از مردمانی که «همچو زامبی» به غذا حمله می‌برند را به راحتی درک می‌کند.

در چنین مواردی شاید حتی آگاهیِ درست از فاجعه انسانی نیز برای پرهیز از به شوخی گرفتن آن کافی باشد. با چنین رویکردی‌ست که می‌توان انتظار داشت دست اندرکاران برنامه مفید و دوست‌داشتنی خنداننده‌شو با توضیح و عذرخواهی صمیمانه، گام فرهنگی ماندگاری در زمینه اخلاق طنز بردارند و مخاطبی که حتی متوجه چنین بخش ناموجهی نشده را تلنگر بزنند.

با چنین تلنگرهایی‌ست که فرهنگ عمومی ارتقا می‌یابد و در آینده حتی اگر مسئولان حکومتی و نظارتی هم با تمسخر "افغان‌ها" یا نمایشگاه «کاریکاتور هلوکاست» مشکل نداشته باشند، فرهنگ و فضای عمومی جامعه اجازه بروز چنین خطاهایی را نخواهد داد.

موضوعات مرتبط