سنت منازعه در جمهوری اسلامی: این‌بار خامنه‌ای و روحانی

به نظر می‌رسد که "منازعه بی‌پایان" در جمهوری اسلامی ایران، به بخشی از واقعیت و هویت آن تبدیل شده است. از یک طرف منابع دوگانه مشروعیت در قانون اساسی و برساختن دو نهاد موازی قدرت در متن آن، زمینه‌ای برای این منازعه شده‌اند و از سوی دیگر نهادی بی‌طرف برای حل منازعه وجود ندارد.

حق نشر عکس EPA
Image caption روحانی هم درباره مذاکرات هسته‌ای، و هم درباره نقش زنان در جامعه، یا وظیفه حکومت در بردن مردم به بهشت، وضعیت فرهنگی کشور، و یا حتی درباره رحمانی‌بودن یا نبودن اسلام، با آیت‌الله خامنه‌ای اختلاف داشت و این اختلافات را علنی کرد

در یک نمونه مشخص، شورای نگهبان قانون اساسی که قرار بود نهادی فرادست باشد تا رای آن به مرجعی برای منازعات پایین‌دست تبدیل شود، به مرور خود به بخشی از منازعه تبدیل شد. بعدها آیت‌الله خمینی کوشید تا با ایجاد نهادی به نام شورای تشخیص مصلحت نظام (بعدها با نام مجمع) محلی برای حل این منازعه برسازد. اما از آنجا که رهبر جمهوری اسلامی نیز خود بخشی از این منازعه بود، نه این شورا و نه بعدها شکل تغییر یافته آن در قانون اساسی جدید، نمی‌توانستند که نقشی فیصله‌بخش داشته باشند. در آن زمان حتی مصوبات شورای تشخیص مصلحت نظام، اعتراض نمایندگان مجلس را نیز برانگیخته بود که نهادی غیرقانونی، بالاتر از مجلس قرار گرفته و آن را "بی‌خاصیت" کرده است.

از شورای نگهبان مهمتر، جایگاه شخص رهبر در جمهوری اسلامی بود که از همان ابتدا نتوانست نقش مرجعی بی‌طرف را برای حل منازعات داشته باشد. خلاف آن روایتی که گروهی از اصلاح‌طلبان در ایران رواج داده‌اند، آیت‌الله خمینی هیچگاه در کشمکش‌های سیاسی بی‌طرف نبود. سرکوب تمامی گروه‌های سیاسی رقیب که با اشاره آیت‌الله خمینی و حتی با فتاوای فقهی او انجام شد، هیچ نشانی از بی‌طرفی در منازعات سیاسی ندارد.

بعدها در دوران رهبری علی خامنه‌ای نیز این مشکل ادامه داشت. شاید به همین دلیل بود که چند باری، پیشنهاد تاسیس شورای فقهی از سوی هاشمی‌رفسنجانی متحد سابق او مطرح شد. مشکل آنجا بود که نهادی بی‌طرف که در منازعه‌ها بتواند اعتماد هر دو سو را جلب کند و فیصله‌بخش اختلاف شود، وجود نداشت.

بیشتر بخوانید:

تعلیق حکومت اقلیت و شروع تازه روحانی

دستور زبان رهبری و مجادلات دوران جانشینی

بالا گرفتن دعوای روحانی و حامیان رهبر: رای مردم یا حکومت الهی؟

لحن متفاوت روحانی، حرف آخر خامنه‌ای

۱۱ اختلاف علنی رهبر و رئیس جمهور ایران

این ناکارآمدی در ساختار جمهوری اسلامی، موجب می‌شد که منازعات درونی آنقدر ادامه یابد که در نهایت بخشی از نیروهای سیاسی موجود از صحنه رقابت حذف شوند تا کشمکش موجود نیز ناپدید شود. و البته به فاصله‌ای کوتاه، کشمکشی تازه آغاز می‌شد. منازعه در صحنه سیاست، امری غیرعادی نیست، اما آنچه صحنه سیاست در ایران را ویژه می‌کرد، آن بود که تا حذف کامل یک سوی منازعه، امکانی برای حل آن وجود نداشت. از این جهت، کشمکش میان حجت‌الاسلام حسن روحانی و آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای اهمیتی ویژه دارد، چرا که سرنوشت آن، می‌تواند سرنوشت آینده سیاست در جمهوری اسلامی باشد.

منازعه "شخص اول و شخص دوم" که در جریان دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری اوج گرفت و بعد از انتخاب دوباره روحانی به عنوان رئیس‌جمهور ادامه یافت، اکنون توجه بیشتری جلب کرده است. حتی برخی تحلیل‌گران، از تغییر روش روحانی در دوره جدید سخن گفته‌اند. اما باید توجه داشت که نه کشمکش میان روحانی و خامنه‌ای اتفاق تازه‌ای بوده و نه هیچگاه در جمهوری اسلامی، اختلاف میان رئیس‌جمهور و رهبر، متوقف شده است.

پیش از این و در دور اول ریاست‌جمهوری روحانی نیز این اختلاف‌ها آنقدر بالا گرفت که یکی از اعضای مجلس خبرگان رهبری به روحانی هشدار داد: "گفتمان‌سازی در برابر گفتمان ولی‌فقیه، یک تخلف حقوقی است. رئیس جمهور حقوقدان بداند این گفتمان‌سازی در برابر گفتمان رهبری، جرم حقوقی است."

حق نشر عکس khameni.ir
Image caption آیت الله خمینی یکبار در کشمکشی که بر سر قانون کار، میان دولت وقت و علی خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت درگرفت، نامه‌ای علیه رئیس‌جمهور نوشته و تاکید کرد که او شناخت کافی از "ولایت مطلقه الهی" ندارد

در آن زمان، روحانی هم درباره مذاکرات هسته‌ای، و هم درباره نقش زنان در جامعه، یا وظیفه حکومت در بردن مردم به بهشت، وضعیت فرهنگی کشور، و یا حتی درباره رحمانی‌بودن یا نبودن اسلام، با آیت‌الله خامنه‌ای اختلاف داشت و این اختلافات را علنی کرده بود. او همچنین با نهادهای زیر نظر رهبر ایران، همچون قوه قضائیه، سپاه پاسداران، صدا و سیما و همچنین نهادهای اقتصادی زیر مجموعه بیت رهبری کشمکش‌های جدی داشت.

اما این تنها آقای روحانی نیست که با آقای خامنه‌ای اختلاف‌نظر دارد. زمانی الیاس نادران، که از چهره‌های سیاسی راستگرای ایران محسوب می‌شود، گفته بود: "ما معتقدیم نوع نگاه به ولایت فقیه در سه دوره گذشته غلط بوده است و هر کدام از سه رئیس جمهوری که سر کار آمدند، به نوعی با رهبری زاویه داشتند یا به دلیل فهم غلط دچار زاویه شدند."

نادران این سخنان را در روزهای آخر ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد بیان کرد، و احتمالا، اگر امروز می‌خواست سخن بگوید، عبارت "سه دوره گذشته" را به "چهار دوره گذشته" تغییر می‌داد. در واقع مروری برسرنوشت اکبر هاشمی‌رفسنجانی، محمد خاتمی و محموداحمدی‌نژاد می‌تواند ماجرای منازعه در جمهوری اسلامی را آشکارتر کند.

البته کشمکش درون حکومت ایران، پیش از رهبری آیت‌الله خامنه‌ای نیز وجود داشت. برخورد با ابوالحسن بنی‌صدر و متحدان او یک استثنا در این میان نیست.

چه در زمانی که اولین قانون اساسی جمهوری اسلامی برقرار بود و ریاست‌جمهوری پستی تشریفاتی محسوب می‌شد و چه بعد از افزایش اختیارات رئیس‌جمهور، اختلاف میان "شخص اول" و "شخص دوم" کشور چیزی پنهان نبود.

شاید تنها کسی که این اختلاف را تجربه نکرده باشد، محمدعلی رجایی است که حدود یک ماه پست ریاست‌جمهوری ایران را تجربه کرد. با اینحال به گفته مهدی طائب، ظاهرا دراینباره، مرگ به کمک رجایی آمده است: "رجایی دو تا ویژگی داشت، که اگر شهادت به کمکش نمی‌آمد، جلوی امام می‌آمد به میدان. یکی اینکه اعتماد به نفسش بالا بود، دیگر اینکه بهزاد [نبوی] را خیلی قبول داشت. بهزاد رو ایشون آورد در گردونه اجرا."

حتی اگر تصویرسازی طائب به نظر غیر واقعی به نظر برسد، حداقل آن است که بخشی از حقیقت را درون خود دارد: منازعه در جمهوری‌اسلامی پایانی ندارد. چنانچه حتی پس از انتخاب علی خامنه‌ای به ریاست‌جمهوری نیز این اختلاف‌ها به پایان نرسید.

حق نشر عکس KHAMENEI.IR
Image caption چنانچه دوران ریاست‌جمهوری حسن روحانی، با دوره بحران جانشینی برخورد کند، او می‌تواند سرنوشتی بجز حذف و بی‌اثری را انتظار بکشد

آیت‌الله خمینی، پس از سرکوب خونین و حذف کامل نیروهایی که به "ولایت" او گردن نگذاشتند، حتی در میان متحدان باقی‌مانده خود نیز بی‌طرف نماند و خشم او، همواره دامن راستگرایان را می‌گرفت. او حتی یکبار در کشمکشی که بر سر قانون کار، میان دولت وقت و آقای خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت درگرفت، نامه‌ای علیه رئیس‌جمهور نوشت و تاکید کرد که آقای خامنه‌ای شناخت کافی از "ولایت مطلقه الهی" ندارد. آقای خمینی پیش از آن نیز اجازه نداده بود که آقای خامنه‌ای، نخست‌وزیر مورد علاقه خود را انتخاب کند و حتی با ارسال پیامی به مجلس نمایندگان، از آنان خواست که به ابقای میرحسین موسوی در مقام نخست‌وزیری رای دهند.

سرنوشت همه جریانها و افرادی که در ایران با "شخص اول" کشمکش کرده‌اند، حذف و بی‌اثری بوده است، بجز یک استثنا: آیت‌الله علی خامنه‌ای. سرنوشت رئیس‌جمهور راستگرای ایران که حتی اجازه تغییر نخست وزیر خود را هم نداشت، نشان می‌دهد که در این کشمکش‌ها، امکان تحقق نتیجه‌ای دیگر هم وجود دارد.

از این جهت است که منازعه کنونی روحانی و خامنه‌ای، می‌تواند منازعه‌ای سرنوشت‌ساز باشد. شاید بتوان گفت که حداقل از ده سال پیش به این سو، در تمامی کشمکش‌های جدی صحنه سیاسی ایران، نگاه اصلی نیروهای درگیر به دوره "بحران جانشینی" بوده است.

به همین دلیل، چنانچه دوران ریاست‌جمهوری حسن روحانی، با دوره بحران جانشینی برخورد کند، او می‌تواند سرنوشتی بجز حذف و بی‌اثری را انتظار بکشد. و البته باید توجه داشت که تجربه اولین بحران جانشینی در جمهوری اسلامی، کار بالا رفتن از نردبان اصلی را مشکلتر کرده است. امروز رقابت بر سر این نردبان، رقابت بر سر مرگ و زندگی است.