غیبت مولوی عبدالحمید در تحلیف؛ وقتی روحانی پشت به قبله می‌ایستد

مولوی عبدالحمید به مراسم جشن پیروزی حسن روحانی که اعضای ستادهایش از سراسر کشور در آن حضور داشتند دعوت شده بود. در همین مراسم او به روی سن هم فراخوانده شد و سخنانی ایراد کرد که بارها مورد استقبال و تشویق شدید حاضران قرار گرفت. حسن روحانی نیز خود قبلا در بیانیه ها و برنامه اعلام شده اش وعده «رفع تبعیض» و رفع «نگاه امنیتی» روی اهل سنت را داده بود.

حق نشر عکس Ilna
Image caption مولوی عبدالحمید به مراسم جشن پیروزی حسن روحانی که اعضای ستادهایش از سراسر کشور در آن حضور داشتند دعوت شده بود. در همین مراسم وی به روی سن هم فراخوانده شد و سخنانی ایراد کرد که بارها مورد استقبال و تشویق شدید حاضران قرار گرفت

اما چرا نماد کنونی اهل سنت ایران به مراسم تنفیذ و تحلیف نشده بود؟ آیا این نشان آن نبود که در هنگام ایراد آن خطابه ها و طرح آن وعده ها روحانی رو به مردم و از جمله اهل سنت به عنوان یک جمعیت پرشمار و کاملا موثر در انتخابات بود و اینک پشت به آنها و رو به ساختار قدرت و هسته مرکزی آن؟

ساختار قدرت در ایران دو گانه است. بخش ولایت قدرت بسیار بیشتری دارد تا بخش (به طور نسبی) جمهوریت این بافتار و ساختار پیچیده و تو در تو. یکی از دلایل مخالفت مهندس سحابی در مجلس خبرگان با تصویب اصل ولایت وفقیه مشکلات اجرایی بود که این وضعیت دوگانه برای کشور ایجاد می کرد.

جدا از ساختار قدرت وضعیت جامعه ایران نیز وضعیت پیچیده و بغرنجی است. جامعه ما اینک به شدت متکثر است از بخش های شدیدا سنتی و مذهبی تا بخش های غیرمذهبی و حتی ضد مذهبی. قسمت مذهبی نیز طیف گسترده ای از افراد و نظرات به شدت بسته و سخت گیر تا لایه های بازتر و متسامح و دگرپذیر را دربر می گیرد. چادر و چتر تیره حکومت و اقتدار امنیتی و تبلیغی و فرهنگی آن اما نمی گذارد این وضعیت گونه گون و متنوع، آشکار و عریان در برابر چشم همگان قرار گیرد. اما با اندکی دقت از زیر همین چتر و چادر نیز سرّ درون بیرون می زند.

بیشتر بخوانید:

در رابطه با اهل سنت باید به یک عامل مهم دیگر هم توجه کرد: «نگاه امنیتی» به اقلیتهای قومی و مذهبی در ایران. تحلیل حوادثی که در مناطق قومی در ایران در طول این چهار دهه اتفاق افتاده است نیازمند بحث مفصلی است ولی به فراخور موضوع این نوشتار باید به این امر توجه داشت که در رابطه با اهل سنت در ایران ما با مخلوطی از نظرات ارتجاعی ضد سنی و نگاه به شدت امنیتی و بدبین و توطئه نگر به آنان در پشت صحنه سیاست و قدرت و امنیت در ایران مواجه ایم.

این نگاه امنیتی و دشمن محور از ابتدای انقلاب در وضعیت های گوناگون ضد چپ و ضد کرد و ضد اهل سنت و ... در نگاه اطلاعاتی و امنیتی ایران وجود داشته است که ریشه ها و پیامدهای آن (از جمله نقش عوامل محلی) باید مستقلا بررسی شود. اما همانگونه که نگاه النصر بالرعب (غلبه با زهرچشم) در همه حوزه ها سیاسی و روشنفکری و مدنی وجود دارد و نوعی بدبینی و توطئه نگری و دشمن محوری در برخورد با این طیف گسترده غالب است، در رابطه با اهل سنت نیز همین نگاه حتی به شکل مضاعف و غلیظ تری وجود دارد. وگرنه در طول سالیان اخیر مواضع مولوی عبدالحمید ملی تر و مسئولانه تر از بسیاری کسانی است که در صف جلوی مراسم تحلیف نشسته بودند.

این نگاه اگر با تنگ نظری های مذهبی نیز همراه شود معجون غیرقابل تحمل تری میسازد. تا آنجا که تقاضای مولوی عبدالحمید برای کمک به ساختن حوزه عملیه اهل سنت در بلوچستان (برای اینکه طلبه های سنی منطقه به بلوچستان پاکستان نروند و تحت تبلیغات و تعلیمات طالبانی و القاعده ای قرار نگیرند و بجای آن طلاب منطقه از آن سو به ایران بیایند و تحت تعلیمات میانه روانه اهل سنت ایرانی باشند)؛ با تنگ نظری و بدبینی (با این تحلیل که وی بدنبال جاه طلبی ها و مطامع شخصی است)، با پاسخ منفی مواجه شده است. چنین تنگ نظری هایی در گذشته نیز در برخورد با مفتی زاده در کردستان و یا برخی مطالبات قابل مذاکره و تعامل در آن دیار با مخالفان کرد نیز وجود داشته است که خود بحث دیگری است.

Image caption روحانی با انتصاب سه زن به عنوان معاونت سعی کرد زخمی که بر اعتماد پایگاه رای خود و حیثیت حامیان انتخاباتی اش وارد کرده را ترمیم کند

در دو رابطه «زن» و «دگر مذهبان سنی» (از منظر رسمی شیعی) برخورد حسن روحانی شباهت هایی و تفاوت هایی دارد. آقای روحانی جرات نکرد وزیر زن انتخاب کند و معاونت هایش را هم شاید به صلاحدید قدرت بالاسری جا به جا کرد. در حالی که به نظر می رسد در این حوزه مقاومت ها کمتر از حوزه دیگر باشد. در انتخابات ۸۸ همه نامزدهای انتخابات از همه طیفهای درون حکومت (به جز یکی) وعده وزارت به زنان دادند و این نشان از آن داشت که بخشهای سنتی تر نیز دیگر پذیرای این امر هستند. از قضا محمود احمدی نژادی به قدرت رسید که چنین وعده ای نداده بود. اما او نیز سه وزیر زن به مجلس پیشنهاد کرد و بالاخره اولین وزیر زن پس از انقلاب را به کابینه اش برد. اما آقای روحانی حتی چنین نکرد.

به نظر میرسد او که می داند دور بعدی برای ریاستش وجود ندارد بنابراین شاید دیگر خود را کمتر نیازمند رای مجدد مردم ببیند. اما اگر در آینده سیاسی اش نیم نگاهی هم به امکان رهبر شدنش داشته باشد آنگاه پشت به مردم و رو به نیروها و مراجع سنتی مذهبی نیازمند بدست آوردن دل آن ها است. هر چند به نظرم در این مورد، حداقل؛ دچار خطای محاسبه (راهبردی) است و به نظر نمیرسد این بخش از محافل و مراجع ارتجاعی سنتی چندان وزن و تاثیری در مجلس خبرگان و یا نیروهای نظامی که مخالف ریاست وی هستند داشته باشند.

در رابطه با اهل سنت اما مسئله فرق میکند. اگر حسن روحانی رو به مردم و میهن و مصالح و منافع ملی بایستد؛ اهل تسنن یک جمعیت پرشمار و موثر در همبستگی و امنیت ملی در کشورند به خصوص با وضعیت کنونی منطقه و چشمهای ناپاکی که به دنبال نیروگیری داعشی از میان این بخش از هموطنانمان هستند. جدا از اینکه اهل سنت ایرانی در پیروزی او در هر دو دوره نقش تعیین کننده ای داشته اند.

پراگماتیسم گاها بی اصول حسن روحانی اما گاه مسائل را شخصی تر از این می بیند که به مصالح جمعی فکر کند. البته برخی می گویند او امتیازاتی به طرف مقابل داده است که بتواند دور دوم دولتش را راحت تر مدیریت کند و طرح ها و ایده ها و وعده هایش را پیش ببرد و این یک مصلحت جمعی و حتی ملی است.

اگر مقدمه این تحلیل را هم بپذیریم ولی نه مورد زنان و نه مورد اهل سنت مصداق این امتیاز دهی نیست. از قضا در هر دو مورد منافع ملی و همبستگی اجتماعی و امنیت کشور اقتضا می کند که دل هر دو طیف به قدرت خوشبین و همراه باشد. به خصوص اهل سنت.

حسن روحانی می توانست با دید «مصلحت» نیز مراکز حساس قدرت و نیروهای تابعش را با این رای همراه سازد. در اینجا هم به نظر میرسد بدست آوردن دل نیروهای مذهبی ارتجاعی سنتی ضد سنی مد نظر رئیس جمهور بوده است. وگرنه مولوی عبدالحمید با هسته اصلی قدرت و برخی مراجع سنتی مذهبی نیز دیدار و گفتگو همراه با عکس و تفصیلات داشته است. نیروهای نظامی نیز در این مورد تابع اند و حساسیت خاصی ندارند.

حال دو فرض باقی می ماند یکی همین مخالفت واقعا جدی و پیگیرانه مراجع سنتی ضد سنی و دیگری «شیطنت» هسته سخت قدرت و نیروهای تابع که به عمد میخواهند با مخالفت ها و مانع تراشی های شان رابطه روحانی و دولتش را با برخی پایگاه های رایش خراب کنند و دولتش را بی دستاورد سازند تا هم در انتخابات بعدی جریان اصلاح- اعتدالی اعتبار خدشه دار شده ای داشته باشد و هم توهم و تصور قدرت گیری روحانی با آراء افزایش یافته اش در انتخابات اخیر برای آینده سیاسی اش از سرش بیرون برود.

فرض دیگر هم خستگی و کندی و ضعیف شدن متداول دولتها در دوره دومشان است. این فرض هر چند درست است اما در مورد شخص حسن روحانی با توجه به نشانه هایی که از فکر کردن به آینده سیاسی اش در حرکات و سکنات وی مشاهده میشود کمرنگ میشود.

حق نشر عکس Tasnim
Image caption مجلس و به خصوص فراکسیون امید که همچنان نیازمند رای مردم اند با رد برخی وزرای حسن روحانی می توانند هم به او کمک کنند و هم هشدار و تذکر بدهند

چه در مورد زنان و چه به ویژه در مورد اهل سنت (که موانع بیشتری فراروی شان قرار دارد) در یک نگاه راهبردی و نیز یک نگاه ارزشی و اخلاقی (هم از منظری نتیجه گرا و هم از منظری وظیفه گرا)، خطایی بزرگی در چینش کابینه اتفاق افتاده است. خطایی احتمالا بر اساس اشتباه محاسبه سیاسی و یا انتخاب نادرست شاخص ها و ترجیح منافع خاص بر منافع عام.

«نیاز»ی راهبردی برای توجه بیشتر به زنان و اهل سنت در ساختار قدرت در ایران وجود داشته و دارد. جدا از اینکه به غیر از «نیاز» این «حق» مسلم آن ها نیز هست. بدین ترتیب چه با زبان مصلحت و چه با زبان حقیقت و چه از منظری نتیجه گرا و چه از زاویه ای وظیفه گرا به صورت مسئله نگاه کنیم در هردو حال به یک نتیجه میرسیم؛ عمر این تبعیضات غیرانسانی به پایان رسیده است.

روحانی با انتصاب سه زن به عنوان معاونت سعی کرد زخمی که بر اعتماد پایگاه رای خود و حیثیت حامیان انتخاباتی اش وارد کرده را ترمیم کند. آیا وی در مورد اهل سنت نیز چنین خواهد کرد؟ هنوز هیچ علامتی در این رابطه دیده نمیشود به خصوص اینکه معاونتش در امور اقوام نیز ظاهرا کنار گذاشته شده است. این معاونت در طول چهار سال حداقل مواضع مثبتی در رابطه با اقوام داشت. همانطور که تصویب آموزش زبان مادری در میان کردها نقطه امید و امتیاز مثبتی برای دولت اول روحانی بود. آیا روحانی در دور دوم به دستاوردهای دوره اول خود نیز بی اعتنا خواهد بود؟ دستاوردهایش در حوزه زنان و اقوام و یا فرضا حفظ نصفه و نیمه فضای مجازی و مقاومت در برابر فشارهای طرف مقابل؟

این همه بستگی دارد که آقای روحانی عملگرا، منافع ملی و جمعی را بر منافع شخصی خودش ترجیح بدهد و تصمیم بگیرد رو به قبله مردم بایستد تا پشت بدان و رو به هسته سخت قدرت. هر چند «اعتدال» تا جایی که من از منظر راهبردی می فهمم یعنی تلاش برای ایجاد تعادل و توازنی بین خواست جمهور مردم و مناسبات و پیچیدگیهای بخش ولایی قدرت. آیا روحانی میتواند خواست مردم را در دالان تودرتوی قدرت پی بگیرد و تعادل و اعتدالی ایجاد کند و یا پشت به سمت روشنایی و رو به تاریکی این دالان اهداف شخصی اش را پیش خواهد برد؟ باید منتظر ماند و دید.

مجلس و به خصوص فراکسیون امید که همچنان نیازمند رای مردم اند با رد برخی وزرای حسن روحانی می توانند هم به او کمک کنند و هم هشدار و تذکر بدهند. فعالان عرصه مدنی نیز با طرح و پیگیری مطالباتشان می توانند به هر دو نهاد قدرت فشار بیاورند تا در مسیر دموکراتیزاسیونی که در افق دید جامعه مدنی گسترده ایرانی است مسیر هموارتری داشته باشند.