ممنوعیت ورود زنان به استادیوم‌های ورزشی: نمودی از مشکلی بزرگ‌تر

بی بی سی

چندی است که مسئله ورود زنان به ورزشگاهها به طور کلی و استادیوم های فوتبال به طور خاص در محافل سیاستگزاری، رسانه های گروهی، شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی مجدداً به بحث و بررسی گذاشته شده است. نحوه و نوع ورود زنان سوری به ورزشگاه آزادی در مسابقه تیم ملی فوتبال ایران و سوریه برای بسیاری شوک آور تلقی شد و بر شدت و حدت موضوع افزود و به آن اولویتی ویژه بخشید.

بدیهی است که این مسئله خود زیر مجموعه ای از مسئله نقش و جایگاه زن در ایران معاصر است. مسئله زن معضل تاریخ معاصر ماست. مواجهه توام با تاخیر و دردناک با مدرنیته در بعد تمدنی و فرهنگی همه ارکان حیات اجتماعی از جمله تقسیم کار جنسی را به زیر سئوال برد و جایگاه ونقش زن در حیات اجتماعی را به یکی از مسئله های حاد تاریخی ما بدل کرد. مسئله حضور زنان در استادیوم های فوتبال یکی از مظاهر این بحران تاریخی است.

این نوشتار کوتاه می‌کوشد به ارزیابی این مسئله در یک قالب میان رشته ای و برای نیل به توسعه پایدار و تغییرات اجتماعی ماندگار بپردازد. در این نوشتار بعد از طرح مسأله، ابتدا با ارایه دو رویکرد کلی, صداهای مخالف و موافق با این مسئله به اختصار بررسی می شوند و سپس کند و کاو مختصری در باب پیامدهای ناخواسته این جریان صورت می گیرد.

حق نشر عکس fars
Image caption سرتاسر تاریخ دویست ساله ایران معاصر هم مملو از موارد عدیده ای از مهندسی اجتماعی است که دو مورد برجسته آن کشف حجاب در دوره پهلوی و حجاب اجباری در دوره جمهوری اسلامی است

طرح مسئله و دو رویکرد

صورت مسئله این است: چرا با اینکه حضور زنان در ورزشگاه های فوتبال در دوره ای از تاریخ معاصر ایران آزاد بود در دوره دیگری قدغن شد و اکنون نیز تلاش‌های وسیعی بر احیاء مجدد آن است؟ آیا فراز و فرودهای این مسأله تنها نتیجه اراده های سیاسی متفاوت است یا علل و عوامل بنیادی تری دست اندرکارند؟

در برخورد با هر مسئله بینا تمدنی و بینا فرهنگی که در آن تلاشی برای "اخذ" الگوی رفتاری یا نهادی از "غیر" نهفته است می توان دو رویکرد را اتخاذ کرد: می توان به مهندسی اجتماعی روی آورد و یا به سمت ایجاد یک اجماع فراگیر مدد رساند.

در رویکرد مهندسی، پدیده های اجتماعی (فرد، جامعه، گروه، تجربه، واقعه) "شئ" تلقی شده وکارگزاران اجتماعی می توانند با اعمال فشار مستقیم و یا غیر مستقیم آنها را شکل دهند. این رویکرد برای شناخت و کنترل پدیده های ساده از "روش علی" و برای تحلیل و دخل و تصرف در سیستم های پیچیده از "روش سیستمی" بهره میگیرد. مدرنیته با نگاه تکنولوژیک و علم گرایانه به پدیده های اجتماعی پیوندی عمیق و وثیق با مهندسی اجتماعی دارد.

سرتاسر تاریخ دویست ساله ایران معاصر هم مملو از موارد عدیده ای از مهندسی اجتماعی است که دو مورد برجسته آن کشف حجاب در دوره پهلوی و حجاب اجباری در دوره جمهوری اسلامی است. در رویکرد اجماعی هر پدیده اجتماعی کوچک و بزرگ یک "کتاب" و یک "متن" تاریخمند محسوب می شود که شناخت آن منوط به بهره گیری از "فهم همدلانه" است. به عنوان مثال صداهای موافق و مخالف، "حضور زنان در ورزشگاه ها" را به روایت های متفاوتی قرائت، درک، تجربه، و زیست می کنند و تبعیت از الگوی فهم همدلانه ایجاب می کند که به همه صدا ها منصفانه و وفادارانه گوش فرا دهیم.

در رویکرد اجماعی، راه برای شکل گیری یک وفاق اجتماعی از طریق گفتگوی محققانه و غیر خصومت آمیز فراهم می شود و یا اجماعی مبنی بر امکان دادن به یک راه حل غیر اجماعی پدیدار می شود. این رویکرد روشی است برای حل صلح آمیز منازعات اجتماعی و دستیابی به الگوهای رفتاری و نهادی پایدار. آنچنان که بررسی ها نشان داده اند به کارگیری مهندسی اجتماعی غالبا ناموثر و فاجعه آمیز بوده است. اما می توان محتاطانه از روش های تحلیل علی و سیستمی در درون یک رویکرد همدلانه بهره گرفت و به یک چارچوب تلفیقی برای درک و حل منازعات اجتماعی دست یافت.

بنابر این برای فهم هر پدیده اجتماعی مانند همین مسئله حضور زنان در استادیوم های فوتبال نیازمند یک چارچوب تلفیقی هستیم که به ما امکان دهد اولا همچون یک روانکاو فرهنگی با بهره گیری از "فهم همدلانه"، و "هنر و دانش شنیدن" به صداهای مخالف و موافق گوش کنیم، از مواضع نیروها و چهره‌های درگیر دفاع کنیم، و از سیاه نمائی انگیزه ها و انگیخته هایشان دست برداریم. ثانیا به کمک تحلیل سیستمی به ارزیابی نتایج ناخواسته کنش و واکنش هایشان بپردازیم.

منع حضور زنان در استادیوم های فوتبال

بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی ایرانی با الهام از وضعیت زنان در غرب، در تلاش هستند تا همان حقوق و آزادی‌ها را برای زنان ایران فراهم کنند. آنها معتقدند که زنان نباید جنس دوم تلقی شوند و بر اساس اصل برابری جنسی باید دسترسی یکسان به همه فرصت ها، حقوق و آزادی های اجتماعی را داشته باشند. دغدغه اصلی آنان رفع تبعیض های جنسی است و معیار تبعیض آمیز بودن و نبودن امور را هم غالبا از نظام حقیقت مدرنیته و چارچوب‌های پیوسته و وابسته به آن همچون فمینیسم، اصول حقوق بشر و آخرین تحولات جوامع لیبرال غربی اخذ می کنند.

آن‌ها در‌واقع از مومنین به نظام حقیقت مدرنیته هستند و در زبان یا عمل به برتری مدرنیته معتقدند و آن را در اولویت قرار می دهند. آنان غالبا الگوی روابط بین دو جنس در جوامع غربی را بدل به مدل آرمانی برای جامعه ایران می کنند و در جنگ با اتوپیا گرائی ایدئولوژیک اسلامی خود از غرب یک اتوپیا می سازند. اراده گرائی و آزادی امتحان از مختصات این گروه است. آنها به دنبال آزادی و رهایی از آداب و اصول پدر سالارانه و تبعیض آمیز گذشته هستند و غالبا به حکومت و طرفداران تئوریک و عملی آنان بی محابا می تازند و مستقیم یا غیرمستقیم آنها را به انواع ناسزاها و پرخاش های روشنفکرانه و غیرروشنفکرانه می‌نوازند و مردم را به مقابله با نظم موجود دعوت و تحریک می کنند.

بیشتر بخوانید:

حضور زنان در استادیوم ها: مطالبه‌ای بی پاسخ

زنان در عربستان برای اولین بار به استادیوم رفتند

ایران و سوریه؛ واکنش‌ها به ماندن زنان ایرانی پشت در آزادی

شوک بازی ایران- سوریه به جامعه و سیاست ایران

علیرضا منصوریان: تا زنان در تمرین بودند کسی فحش نمی‌داد

در مقابل، عده ای دیگر بر آنند که حضور زنان در مجامعی «به شدت مردانه» همچون استادیوم های فوتبال که عمدتا با فحاشی و فریادهای رکیک برخی از تماشاگران توأم است با «حرمت، عزت و معصومیت زنانه» ناسازگار است. برای آنان حضور زنان در استادیوم های فوتبال گام دیگریست در مسیر غربی شدن جامعه و ابزار جنسی شدن زن و غلتیدن او در دامن «جاهلیت مدرن» و دورافتادن از ارزشهای الهی و معنوی که «ضامن سعادت ازلی و ابدی» انسان است. برای آنان زن و زنانگی با خدیجه، فاطمه، و زینب تداعی می شود و غرب با آزادیهای جنسی اش مظهر جاهلیت مدرن است. برای آنان آزادی های بی حد و حصر غربی تنها به معنای امکان پیشرفت زنان نیست، بلکه غالبا مترادف با عروسک جنسی شدن آنان و باعث فروپاشی خانواده است. آنها به فطرت تغییرناپذیر انسان قائلند که خود را در دو شاخه زنانگی و مردانگی متجلی می کند و موضوع احکام فرازمانی و مکانی الهی قرار می گیرد.

در کنار گرایش های رادیکال مبتنی بر اسلام و مبتنی بر مدرنیته، دیدگاه های عملگرا در هر دو جناح وجود دارند که می کوشند از رادیکالیزه شدن فضا اجتناب کنند و با مذاکره و چانه زنی های پشت صحنه و اعتراضات ملایم و آرام در فضای عمومی امکان حضور زنان در استادیوم ها را فراهم کنند. صداها و چهره‌های رادیکال و عملگرا خود به دو دسته خارج نشینان و ایرانیان مقیم داخل تقسیم می شوند که غالبا از زوایای دید و تجربه های زیستی متفاوتی برخوردارند.

دخالت گاه و بیگاه چهره‌های حقیقی و حقوقی خارجی همواره بر پیچیدگی اوضاع می‌افزاید.

حق نشر عکس Hamdeli
Image caption حضور زنان در استادیوم های فوتبال نمونه بارزی از الگوی رفتاری برگشت پذیر است چرا که این الگو در قبل از انقلاب متداول شد ولی به دلیل فقدان مشروعیت و اقبال عمومی در بعد از انقلاب منقرض گردید.

پیامدهای ناخواسته و مواجهه با آنها

کنش و واکنش بین این کنشگران و نیروهای اجتماعی می تواند منجر به ظهور حداقل سه دسته از پیامدهای ناخواسته شود: الگوهای رفتاری و نهادی پایدار و کارآمد، الگوهای رفتاری و نهادی بدقواره و ناکارآمد، و نظم های میرا، منقرض شونده و برگشت پذیر.

حضور زنان در استادیوم های فوتبال نمونه بارزی از الگوی رفتاری برگشت پذیر است چرا که این الگو در قبل از انقلاب متداول شد ولی به دلیل فقدان مشروعیت و اقبال عمومی در بعد از انقلاب منقرض گردید. اقبال عمومی به معنای آن نیست که مردم در مقطعی بطور گسترده به چیزی عمل کنند بلکه به معنای آن است که وقتی فهرست بلند بالای هزینه‌های آن آشکار گردید و مورد حمله تئوریک و عملی قرار گرفت از آن دفاع کنند و پشتش بایستند.

تغییر مقطعی رفتار چندان مهم نیست بلکه این دفاع برهانی، احساسی و وجودی از مشروعیت یک رفتار یا نهاد است که آن را بدل به هنجار می کند، طبیعی می سازد و رسمیت می بخشد. در وضعیت بینابینی و تاخیری انسان ایرانی، بدون حمایت منابع متعدد مشروعیت، الگوهای رفتاری و نهادی نوپا دیر یا زود خاموش می شوند و یا به بد قوارگی و نا کارامدی دچار می شوند. اردوهای مختلط دانش آموزی، مدارس مختلط، تقویم شاهنشاهی، روابط حسنه با اسرائیل و حقوق و آزادی های بهائیان یا ازدواج های انقلابی در مساجد از مثال های دیگر نظم های برگشت پذیر هستند.

استقرار و تثبیت هنجارهای نوین محتاج مبانی فکری و فلسفی سه گانه ریشه گرفته در اسلام، مدرنیته، و ایرانیت دارد. این به معنای آن است که بدون آیات و روایات، بدون فلسفه و تئوری های علوم انسانی مدرن، و بدون فلسفه و شعر فارسی هر بنای نوینی بسادگی در برابر تند بادهای شبهه افکن مخالفین و معارضین فرو می پاشد. ایران همچون جوامع چند زبانه است; باید همزمان به زبان آیات و روایات، به زبان فلسفه و علوم انسانی و تجربی مدرن، و به زبان حکمت و شعر فارسی سخن گفت.

اراده سیاسی از فاعلیت چندانی در استقرار و کارآمدی، تزلزل و ناکارآمدی، یا میرائی و برگشت پذیری این نظم های اجتماعی برخوردار نیست بلکه خود آیینه تحولات بنیادی تر در جنگ بین نظام های حقیقت است. به عنوان مثال می دانیم که اراده های سیاسی در دو مقطع مختلف تصمیم به تضعیف و برچیدن مراسم عاشورا و جشن های نوروز گرفتند، ولی این اقدامات در هر دو مورد به دلیل اقبال و مشروعیت عمومی به آنها با شکست مواجه شدند. همچنین به دلیل فقدان ظرفیت و حمایت عمومی به نظر نمی آید که هیچ اراده سیاسی بتواند در آینده نزدیک همجنسگرائی را در ایران مشروعیت یا رسمیت بخشد و یا حتی آن را مانند حضور زنان در ورزشگاه ها موضوع بحث و گفتگوی عمومی قرار دهد. در حوزه سیاست همچون سایر حوزه‌ها تقاضا عرضه خود را خلق می‌کند. دینامیزم تغییر در نظام ترجیحات و تقاضای مشتق از آن محصول صعود و سقوط یا جنگ بین نظامهای حقیقت است.

در کنار نظم های پایدار و برگشت پذیر، غالب الگوهای رفتاری و نهادی در ایران بی ثبات، بدقواره و ناکارآمد هستند. آنها نه فرو می پاشند و نه پایدار و کارآمد می شوند. نهادهای آموزشی ( دانشگاه و مدرسه)، نهادهای قضایی، نهادهای اداری، نهادهای نظامی و انتظامی، نهادهای سیاسی (مجلس، دولت)، نهادهای جاده و خیابان از جمله نظم های عمدتا ناکارآمد هستند که باعث نارضایتی عمومی می شوند و زمینه ساز آشوب ها و انقلاب های گسترده تر اجتماعی می گردند.

برای رسیدن به نظم های با ثبات و کارآمد باید مشروعیت الگوها و پارادایم های رفتاری و نهادی جا بیفتد و این نیازمند گفتگوی محققانه و مشفقانه با تمام منابع مشروعیت و نظامهای حقیقت در جامعه ایران یعنی اسلام، فرهنگ و ادب فارسی، و مدرنیته با تمام گرایشهای متنی و حاشیه ای، یا رادیکال و پراگماتیک درون آنهاست. و این خود به معنای تلاش برای درک متقابل و گفتگوی غیر خصمانه با آیت الله، شاعر و روشنفکر است. این مستلزم درگیر شدن خلاق و محققانه با سایر اقشار و لایه های اجتماعی همچون دانشجویان، طلاب، هنرمندان، صاحبان حرف و کسب و کار، خبرنگاران، مداحان و زنان خانه دار وسایرین است چراکه در وضعیت بینابینی و تاخیری در تثبیت هر مقوله اجتماعی جنبه‌های عرضه و تقاضا باید لحاظ و توجیه شود.

بنابراین در مسیر پیدایش یک اجماع پایدار، برگشت ناپذیر و کارآمد در این مورد به خصوص یعنی آزادی ورود زنان به ورزشگاه ها باید همه صداها را جدی گرفت و به اقامه برهان محققانه پرداخت و صبورانه به جامعه فرصت داد تا برهان ها را هضم و جذب کند و احساس و وجود خود را با آن تطبیق دهد. باید آتش بس یکطرفه اعلام کرد و از ایجاد هیجان دست کشید و همزمان با مخالفان افراطی و غوغاسالاران مدارا کرد و مواضعشان را درک کرد. جامعه باید بیاموزد که یا از آزار و اذیت زبانی و عملی زنان در خیابان ها و سایر مجامع عمومی دست بکشد و یا با آن بگونه ای کنار بیاید و گرنه شیوع این رفتارها در استادیوم های فوتبال، حتی اگر بنا به مصالحی به زنان اجازه ورود داده شود، باعث می شود که عده ای نگران بر باد رفتن «ناموس، شرف» ایرانی-اسلامی شوند و دیر یا زود مانع آن انجام شوند.

جوامع مختلف از هم الهام می گیرند اما نمی توانند همدیگر را کپی کنند. نه غرب و آمریکا الگوی مناسبی برای جامعه ایرانی است، نه ایران می تواند الگویی برای آنان باشد. نمی توان برای همه جوامع نسخه یکسان پیچید. هر جامعه‌ای باید با الهام گرفتن از سایر جوامع و با مد نظر گرفتن نظامهای حقیقت خود راه حل های منحصر بفرد خود را بیابد.

به نظر میرسد برای یافتن راه حل های پایدار برای هر مسئله ای ضروری است به "شنیدن" همه صداهای موافق و مخالف بپردازیم، از آنها منصفانه و محققانه دفاع کنیم، و به "اندیشیدن" در باب پیامدهای ناخواسته آنها اقدام کنیم. در این جریان، مهم راه حل ها نیست، مهم ظهور راه حل های اجماعی و فراگیر است.