دکترین ترامپ، افکار عمومی و جناح‌های داخلی ایران

از دی ماه ۱۳۵۹ که بیانیه الجزایر میان نمایندگان ایران و آمریکا امضا و غائله تسخیر سفارت ظاهراً ختم به خیر شد راهبرد واشینگتن در قبال جمهوری اسلامی تاکنون بارها تغییر کرده است. دولت رونالد ریگان از سرنگونی حکومت به اتکای نیروی نظامی سخن می‌گفت و تا حمله به سکوهای نفتی، ناوگان نظامی و ایرباس پیش رفت. بوش پدر از «تغییر رژیم» حرف می‌زد. بیل کلینتون سیاست «مهار ایران» را در پیش گرفت. بوش پسر «محور شرارت» را تعریف کرد و باراک اوباما نیز با دکترین «تغییر رفتار» حکومت به جای تغییر رژیم، به دنبال تشدید تحریم‌ها و مذاکره با راس هرم قدرت در جمهوری اسلامی بود.

به رغم همه این فرازها و فرودها اما روسای جمهور آمریکا همیشه یک پیش فرض ثابت و هدف مشترک داشته‌اند. برای حدود چهار دهه دکترین رسمی آمریکا ایجاد شکاف و تمایز میان «ملَت» و «حکومت» ایران بوده است. بر مبنای این راهبرد؛ آمریکایی‌ها همیشه حساب ملت ایران را از حکومت جدا می‌کردند و معتقد بودند که نسل جوان و طبقه متوسط ایران بزرگترین تهدید موثر علیه ساختار فعلی جمهوری اسلامی است. بر مبنای همین دکترین، روسای جمهور آمریکا برای مردم ایران پیام تبریک نوروز می‌فرستادند، از افزایش ارتباطات دانشگاهی و فرهنگی دو ملت از جمله تحصیلات دانشجویان ایرانی در آمریکا حمایت می‌کردند و حتی گوشه چشمی به اصلاح طلبان داخل حکومت داشتند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption حالا پس از چهاردهه دهه شرایط عوض شده است. دونالد ترامپ در اولین ماه کاری خود در تصمیمی شوکه کننده هرگونه صدور ویزا برای مردم ایران را ممنوع کرد و برجام که در آن مقطع همچنان دریچه امید بخش بزرگی از ایرانیان بود را به باد حمله گرفت

حالا پس از چهاردهه دهه شرایط عوض شده است. دونالد ترامپ در اولین ماه کاری خود در تصمیمی شوکه کننده هرگونه صدور ویزا برای مردم ایران را ممنوع کرد و برجام که در آن مقطع همچنان دریچه امید بخش بزرگی از ایرانیان بود را به باد حمله گرفت. واضح بود که این دو سیاست بیش از جناح تندرو مذهبی عملاً افکار عمومی و طبقه متوسط شهری را تحت تاثیر قرار می داد. این روند در آخرین روزهای شهریور امسال به اوج خود رسید. وقتی که دونالد ترامپ عبارت «خلیج عربی» را به کار برد که سال‌هاست به یک خط قرمز پررنگ و حساسیت حادَ عمومی در ایران تبدیل شده است.

مساله روشن است: ساکن جدید کاخ سفید ظاهراً علاقه‌ای به ادامه دکترین سنتی و ایجاد تمایز میان ملت و حکومت ندارد. دونالد ترامپ انگار اساساً تفاوت چندانی میان اصلاح طلبان و اصولگرایان یا بخش‌های انتخابی و انتصابی قدرت قایل نیست. او ترجیح می‌دهد همه چیز را در یک کاسه ببیند.

دونالد ترامپ نادان نیست. او و مشاورانش می‌دانند ممنوعیت صدور ویزا برای مردم ایران تحقیرآمیز است و افکار عمومی را تحریک می‌کند. آقای ترامپ به خوبی می‌داند که نام «خلیج فارس» یک حساسیَت عمومی است و ارتباط چندانی هم با حکومت ندارد. دکترینی که او پیش گرفته راهبردی است که طی دو دهه گذشته از طرف بخشی از اپوزیسیون سرنگونی طلب دائماً تبلیغ شده است.

بیشتر بخوانید:

حقیقت این است طی همه این سال‌ها که جهان غرب تحولات داخلی ایران را تماشا می‌کرد، یک جریان گفتمانی دائماً در حال تبلیغ این ایده بود که فرق چندانی میان گروه‌های داخلی وجود ندارد، سرنگونی حکومت بدون هزینه سنگین ممکن نیست و چاره‌ای جز برخورد سخت افزاری با ایران وجود ندارد. در جریان مذاکرات برجام همین جریان مخالف لغو تحریم‌های کمرشکن اقتصادی بود چون اساساً اعتقاد داشت که تقسیم ایران به دو بخش «ملَت» و «حکومت» عملی نیست، راهی جز فشار بر مردم نیست و این فشار نهایتاً باعث رویگردانی بیشتر از حاکمیت و تضعیف آن خواهد شد. هیات حاکمه جدید آمریکا عملاً در حال اجرای همین دکترین است.

این که دونالد ترامپ طی سخنرانی سیزدهم اکتبر خود در عین ناباوری ایرانی‌ها را «یک ملت تروریست» نامید ممکن است یک اشتباه لفظی باشد. با این حال نتیجه فرقی نخواهد کرد. راهبرد جدید کاخ سفید مرزهای سیاسی در ایران را جابجا می‌کند. در واقع تا همین الان هم سیاست‌های آقای ترامپ باعث تغییرات مهمی در جغرافیای سیاسی کشور شده است.

به مواضع روزهای گذشته نگاه کنید. حسن روحانی که بارها از سپاه پاسداران انتقاد کرده است در پاسخ تلویزیونی خود به دونالد ترامپ از او انتقاد کرده که چرا سپاه را یک نهاد فاسد نامیده است و این نهاد را محبوب مردم ایران نامیده است. محمد خاتمی از وضعیتی شبیه حصر خانگی به دفاع از این نهاد برخاسته و جواد ظریف وزیر خارجه در توییترش همه مردم ایران را سپاهی دانسته است. واقعیت این است که از سال ۱۳۷۶ و آغاز جنبش اصلاحات تاکنون، سپاه پاسداران هیچ گاه به اندازه حالا مورد حمایت تکنوکرات‌ها و جناح چپ مذهبی نبوده است. درست است که شبکه‌های مجازی همچنان سرشار از انتقاد به این «دولت با تفنگ» است و بخشی از حمایت‌های اخیر اصلاح طلبان نیز اغراق‌آمیز یا با اهداف سیاسی است، اما همین سطح همگرایی هم در دو دهه گذشته هیچ گاه وجود نداشته است.

سیاست‌های جدید آمریکا تا همین جا هم باعث شده سپاه به عنوان قدرتمندترین بازوی ایدئولوژیک حکومت تا حدی از زیر فشار انتقادات داخلی خلاص شود. این اما تنها پیامد ماجرا نیست. ادامه این روند باعث نزدیکی بیشتر جناح‌های داخلی خواهد شد. رادکلیف براون جامعه شناس ساختارگرا و مشهور بریتانیایی می گوید: «دو چیز دشمنان را به هم نزدیک می کند. اول مصیبت مشترک و دوم خطر مشترک». مساله این است که راهبردهای آقای ترامپ فرق چندانی بین اصلاح طلب، اصولگرا یا میانه‌رو نمی‌گذارد و خطری مشترک علیه هر سه آن‌هاست.

ترس از برخورد نظامی یا هراس از رهیافت تغییر رژیم با اتکا به مخالفین مسلح عملاً جناح‌های حکومتی را به سمت یکدیگر هل می‌دهد. چنین فرآیندی مطمئناً به تقویت موضع و جایگاه آیت الله علی خامنه‌ای منجر خواهد شد که همواره بر طبل بی‌اعتمادی به آمریکا کوبیده است. منافع سیاسی این مساله نیز مستقیماً به حساب اصولگرایان تندرو و مخالفان برجام واریز می‌شود که همین الان هم پرچم «حق با ما بود» را بالا گرفته‌اند.

حق نشر عکس PRESIDENT.IR
Image caption حسن روحانی که بارها از سپاه پاسداران انتقاد کرده است در پاسخ تلویزیونی خود به دونالد ترامپ از او انتقاد کرده که چرا سپاه را یک نهاد فاسد نامیده است و این نهاد را محبوب مردم ایران نامیده است

به نظر می‌رسد سخنرانی ترامپ و گردش به راست نسبی آقای روحانی، روابط دولت اعتدالگرا و دستگاه تبلیغاتی را هم بهبود بخشیده است. آتش بسی که از اوایل مرداد کلید خورد و با مصالحه بر سر کابینه به اجرا گذاشته شد حالا ظاهراً تثبیت شده است. این آتش‌بس البته می‌تواند شکننده باشد.

سئوالات بسیاری وجود دارد. آیا تهران باید به خواسته کلیدی آمریکا یعنی مذاکرات تکمیلی برجام یا مثلاً گفتگو درباره فعالیت‌های موشکی تن دهد؟ فعالیت‌های برون مرزی ایران در خاورمیانه باید چگونه باشد؟ با حصر خانگی موسوی و کروبی چه کار باید کرد؟ در واقع ده‌ها موضوع اساسی وجود دارد که با راهبرد جدید آمریکا اهمیتی مضاعف پیدا کرده‌ و اختلاف‌نظر رهبر و رئیس‌جمهور درباره آن‌ها بدیهی است. شکست چانه زنی‌های پشت پرده می‌تواند به سرعت کشور را به اوج تنش‌های سیاسی بازگرداند.

ممانعت از خروج محمد خاتمی نشان داد که بخشی از حاکمیت حتی در این شرایط خطرناک هم حاضر به باز کردن دایره خودی‌ها نیست. با این حال حتی اگر اصولگرایان تندرو نخواهند هم دامنه تغییر جغرافیای سیاسی به بخشی از مخالفان داخلی، ملی گرایان و اپوزیسیون خارج از کشور کشیده می‌شود و آنان را ناخواسته جذب مرکز می‌کند. این نیروهای پراکنده که در جریان برجام عملاً به سود ایران متحد شده بودند، حالا یک نگرانی تازه یعنی احتمال حمله آمریکا به ایران دارند. انرژی این ائتلاف غیررسمی این بار البته نه حسن روحانی و اعتدالگرایان که آقای خامنه‌ای و اصولگرایان را تقویت خواهد کرد.

در عین حال سیاست‌های ترامپ یک گسل کهنه درون حاکمیت را هم فعال خواهد کرد. در یک سوی این گسل محافظه‌کاران و عملگرایانی نشسته‌اند که می‌گویند حفظ نظام از اوجب واجبات است. در سوی دیگرش هم روحانیون تندرو و نیروهای حزب‌اللهی قرار دارند که تاکید می‌کنند مأمور به تکلیف دینی هستند نه نتیجه آن (هر دو جمله از آیت‌الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی). هشدار رئیس جدید مجمع تشخیص مصلحت که نباید به دست فردی مانند ترامپ بهانه داد صدای جریان اول است و زمزمه‌های خروج از برجام و حمله به پایگاه‌های آمریکا در منطقه صدای جریان دوم.

در چهار دهه گذشته ساختار سیاسی ایران بارها گرفتار این گسل شده و همیشه نهایتاً به نفع جریان عملگرا خاتمه یافته است. این بار در غیاب سیاستمداران کارکشته‌ای مثل هاشمی رفسنجانی و انزوای اصلاح طلبان شاخص؛ رهبری جبهه عملگرا بر دوش محور شاهرودی- لاریجانی- روحانی خواهد بود و رهبری جریان افراط گرا بر دوش روحانیون شاخص تندرو و بخشی از فرماندهان سپاه و بسیج. موضع آیت الله خامنه ای نقشی کلیدی در این کشمکش دارد.

داستان البته هنوز به پایان نرسیده است. دکترین دونالد ترامپ تا اینجا عملاً جناح‌های داخلی را به سمت هم هل داده، باعث کاهش فشارهای داخلی بر سپاه و تقویت اردوگاه آیت‌الله خامنه‌ای شده و بخشی از افکار عمومی را به سود او تحریک کرده است. اما آرایش سیاسی فعلی به وضوح شکننده است.

میان ایران و آمریکا بازی جدیدی شروع شده که ممکن است هر لحظه از کنترل خارج شود یا بالعکس، پس از چهار دهه بن بست بالاخره روابط دو کشور را به طور اساسی متحول کند. در این شرایط حساس، یک تحول غیرمنتظره مثل برخورد نظامی محدود در خلیج فارس، ماجراجویی جناح تندرو یا شوک اقتصادی جدید کافی است تا جغرافیای سیاسی فعلی دوباره تغییر کند. همگرایی فعلی در کشور می تواند آرامش پیش از طوفان باشد.