از "نه شرقی-نه غربی" تا عدم "استقلال" برابر روسیه: تبعات اشغال سفارت آمریکا

بی بی سی

"نه شرقی-نه غربی، جمهوری اسلامی" و "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" دو شعار بنیادین انقلاب اسلامی ایران، خصوصاً در دهه شصت، بودند. در این نوشتار استدلال می شود که اشغال سفارت آمریکا در سایه تحولات جهان پس از فروپاشی کمونیسم و نهایتاً قدرت گرفتن پوتین در روسیه، به تدریج ایران را به سمتی در سیاست خارجی برد که هردو آرمان "نه شرقی، نه غربی" و "استقلال، آزادی" معنی خود را از دست داده اند.

به بیان دیگر نظام سیاسی ایران از زمان فوت آیت الله خمینی "نه غربی" را حفظ کرده است، ولی "شرقی" شده است و استقلال خود را نیز تا اندازه مهمی در برابر روسیه، به عنوان اصلی‌ترین بازمانده بلوک شرق پیشین، از دست داده است. ظهور دولت روحانی نیز تغییر قابل توجهی در سیاست خارجی ایران در این زمینه ایجاد نکرده است و حتی خواسته یا ناخواسته به این سیر سرعت بخشیده است.

Image caption آیت الله خمینی در نامه اش به گورباچف درزمستان سال ۱۳۶۷ نوشت: «جناب آقاى گورباچف...مشکل اصلى کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادى نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعى به خداست. همان مشکلى که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلى شما مبارزه طولانى و بیهوده با خدا و مبدأ هستى و آفرینش است.»

از نامه به گورباچف تا اتحاد با پوتین

ایدئولوژی جمهوری اسلامی از ابتدا با کمونیسم و مارکسیسم مشکل داشت. بسیاری از رهبران مذهبی انقلاب ایران، من جمله روحانیون بلند پایه ای که در جریان ترورهای اوائل انقلاب جانشان را از دست دادند، بخش مهمی از حیات مبارزاتی خود در دوران پیش و پس از انقلاب را در نوشتن پاسخ‌نامه‌هایی عریض و طویل به شبهات کمونیسم، از منظری اسلامی، گذرانده بودند. برجسته ترین آنها شاید آیت الله مطهری بود که به همراه بسیاری شاگردانش، من جمله عبدالکریم سروش جوان نویسنده "نقدی و درآمدی بر تضاد دیالکتیکی" (۱۳۵۶)، رساله های مهمی در رد و انکار ماتریالیسم تاریخی با تکیه بر میراث فلسفه اسلامی نگاشتند. اسلامگرایی با اینکه مفاهیمی را، خصوصاً در ضدیت با امپریالیسم، از چپ وام گرفته بود اصلاً با ماتریالیسم منسوب به چپ سازگار نبود و بنابراین جمهوری اسلامی ایران نمی توانست تا زمانی که شوروی برسر کار است، این کشور را به عنوان متحد اصلی خود در ضدیت با غرب بپذیرد.

به عنوان نمونه آیت الله خمینی در نامه اش به گورباچف درزمستان سال ۱۳۶۷ نوشت: «جناب آقاى گورباچف...مشکل اصلى کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادى نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعى به خداست. همان مشکلى که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلى شما مبارزه طولانى و بیهوده با خدا و مبدأ هستى و آفرینش است.» بنیانگذار جمهوری اسلامی توضیح داده بود مارکسیسم مکتبى است مادى که پاسخگوی نیازهاى واقعى انسان نیست و با توسل بدان نمى‏توان بشر را از بحران «عدم اعتقاد به معنویت»، که اساسی‌ترین درد جامعه بشرى «در غرب و شرق» است، به درآورد. آیت الله خمینی با یادآوری برخی اصول فلسفه اسلامی استدلال کرده بود در حالیکه مادیون معیار شناخت را «حس» می دانند و «چیزى را که محسوس نباشد از قلمرو علم بیرون مى‏دانند»، معیار شناخت در جهان بینى الهى اعم از «حس و عقل» است. در این توضیح، عالم «غیب و شهادت»، یعنی امور غیر مادی همچون خداوند و فرشتگان، گرچه محسوس نیستند معقول هستند و در نتیجه وجودشان، برغم مارکسیسم، داخل در قلمرو علم و شناخت است.

بیشتر بخوانید:

ولی با فروپاشی شوروی به عنوان دژ کمونیسم شرایط عوض شد. به نظر می رسید دیگر بهانه قبلی برای دوری گزیدن از روسیه و سایر کشورهای باقی مانده از اتحاد شوروی سابق برای رهبران جمهوری اسلامی وجود ندارد. با اینحال حدود دو دهه طول کشید که با به قدرت رسیدن ولادیمیر پوتین در روسیه و تثبیت قدرت بلامنازع او در این کشور و خصوصاً آغاز جنگ داخلی در سوریه، روسیه به عنوان متحد اصلی ایران در سیاست خارجی و منطقه ای مطرح شود و دیگر عملاً چیزی از آن شعار اولیه "نه شرقی-نه غربی" یا "استقلال-آزادی" چیزی باقی نماند.

به عنوان جدیدترین نمونه هفته گذشته ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری روسیه، در سفری به تهران با آیت‌الله علی خامنه‌ای و حسن روحانی، رهبر و رئیس جمهور ایران، دیدار کرد. بنابر گزارش خبرگزاریها در این دیدار رهبر ایران همکاری دو کشور در سوریه را «پرمعنا» و«تجربه خوب» توصیف کرد و با تمجید از سیاست روسیه در سوریه و منطقه گفت این سیاستها روسیه را «در مسائل منطقه‌ غرب آسیا تأثیرگذار کرده است.» رهبر ایران همچنین توصیه کرد دو کشور «با روشهایی از جمله حذف دلار و جایگزین کردن پول ملی»، تحریم‌های آمریکا را بی‌اثر و آمریکا را در نظام بین الملل منزوی کنند. آقای خامنه ای در تمجید از شخصیت پوتین او را «اهل تصمیم و عمل» دانست. پوتین نیز در این دیدار ایران را «شریکی استراتژیک و همسایه‌ای بزرگ» خواند و با تاکید بر حمایت قاطع روسیه از برجام و حفظ آن گفت روسیه با هرگونه تغییر یک جانبه در مفاد این توافقنامه از سوی آمریکا و کشورهای غربی مخالف است و «یکجانبه‌گرایی را زیر پا گذاشتن قوانین و نظام بین‌الملل» می‌داند. این درجه از نزدیکی میان ایران و روسیه پیش‌تر سابقه نداشته است.

حق نشر عکس KHAMENEI.IR

ارتباط با اشغال سفارت آمریکا

ربط این تغییرات در سیاست خارجی جمهوری اسلامی به سمت روسیه به اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ چیست؟ چرا با اشغال سفارت آمریکا، سیاست خارجی ایران عملاً به سمتی پیش رفته است که وابسته نبودن به روسیه ممکن نباشد؟ در این بخش خواهیم کوشید پاسخی مختصر به این پرسش تنها از منظر اقتصادی دهیم.

قطع ارتباط دیپلماتیک با آمریکا به عنوان مهمترین قدرت اقتصادی در جهان، آنهم در طول چهار دهه، تبعات خاصی برای اقتصاد ایران داشته است. از ۱۳۵۸ به این سو سیستم اقتصاد ایران به گونه ای چیده شده است که تو گویی در دنیا آمریکایی وجود ندارد. این امر تاحد زیادی به خاطر تحریم‌های آمریکا در پی اشغال سفارت این کشور، و در درجه بعدی به میل و اراده رهبران ایران، بوده است. در دنیایی که آمریکا در آن وجود ندارد، طبیعتا مهمترین جایگزین و متحد روسیه خواهد بود، و البته چین.

به مورد برجام بنگریم. در ظاهر امر قرار بود که برجام گشایشی باشد در رابطه اقتصادی ایران و آمریکا. بسیاری سخنان حسن روحانی و مقامات دولتی پیش از برجام چنین سیگنالی می دادند. ولی با گذشت زمانی کوتاه، و به خصوص با به قدرت رسیدن ترامپ، هم مقامات ایرانی و هم آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیدند که صرف معاهده برجام به برقراری مراودات عظیم اقتصادی میان ایران و آمریکا نخواهد انجامید. به بیان دیگر، شکاف اقتصادی میان دو کشور در این سالها آنقدر عمیق و ساختاری شده است که جز با عادی سازی در روابط دو کشور آنهم تا رسیدن به سطح بازگشایی سفارتها در یکدیگر، دو کشور به منبع سوددهی اقتصادی یکدیگر تبدیل نخواهند شد. عادی شدن کامل روابط ایران و آمریکا مستلزم خواست عمیق و صبورانه دو جانبه، هم در میان مقامات ایرانی و هم آمریکایی‌هاست. ولی بخش تندرو و اصولگرا در سیاست ایران که منافع اقتصادی و امنیتی خود را در دشمنی با آمریکا می بیند، و هرگز به آسانی تن به بهبود رابطه با آمریکا نمی دهد. لابی طرفدار اسرائیل در آمریکا نیز به همین میزان از عادی سازی رابطه با ایران خشنود نیست و در برابر آن سنگ‌اندازی می کند. نتیجه آنکه برای برقراری توازن منطقه‌ای ایران سراغ روسیه می رود، و آمریکا هم سراغ کشورهای همسایه و رقیب ایران چون عربستان.

واقعیت آنست که فارغ از نوع نظام سیاسی حاکم در ایران، داشتن رابطه خوب و صلح آمیز با روسیه به نفع ملی ایران است. ایرانیان و روسها هردو در یک منطقه زندگی می کنند، هر دو آسیایی هستند و همسایه محسوب می شوند، و همکاری اقتصادی، من جمله در بخش انرژی، می تواند منافع مهمی برای هردو کشور داشته باشند. سابقه تلخ جنگ‌های ایران و روس در قرن نوزدهم و عصر قاجار هم دلیلی بر خوب نبودن رابطه میان ایران و روسیه نیست. به عنوان نمونه، انگلیس و فرانسه هم در طول تاریخ مدرن اروپا با هم جنگهای متعددی داشته اند، ولی امروز کسی از همکاری صلح آمیز و دوستانه میان دو کشور در بسیاری زمینه‌ها تعجب نمی کند. منتهی نباید فراموش کرد که قدرت اقتصادی روسیه هرگز به میزانی نیست که بتواند خلا اقتصادی ناشی از عدم رابطه ایران با آمریکا و غرب را پر کند. بگذریم از اینکه تحریمهای امریکا، در صورت تداوم و عمیق شدن، می توانند حتی برخی شرکتهای روس را برای سرمایه گذاری در ایران، من جمله در بخش انرژی، دچار تردید کنند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption دانشجوها سفارت را اشغال کردند، ولی بیش از همه نفع آن در دهه های بعد به نیروهای تندرو در داخل حاکمیت ایران رسید و بهانه داد برای سرکوب مخالفین غیرخودی در ایران

نکته جالب توجه دیگر آنست که خود روسیه هرگز ارتباط خویش را با کشورهایی که ایران رابطه دیپلماتیک با آنها ندارد، یعنی آمریکا و اسرائیل، قطع نکرده است. این امر به نوبه خود پراگماتیسم سیاستمداران روس در برابر نگاه آرمانگرایانه سیاسیون ایران را نشان می دهد.

برگردیم به موضوع اشغال سفارت. اکثر دانشجویانی که سفارت آمریکا را در آبان سال ۱۳۵۸ اشغال کردند، احتمالا تصوری از تبعات ناخواسته کنش خویش نداشتند. عکسهای اخیراً منتشر شده از چهره های گاهی خندان دانشجویانی که از درو دیوار سفارت بالا رفته اند، کارمندان سفارت آمریکا را به گروگان گرفته اند و بیانیه های آتشین می خوانند، نشانی از تصور آینده تلخی که کنش ایشان برای ایران و منطقه داشت ندارد. دانشجوها سفارت را اشغال کردند، ولی بیش از همه نفع آن در دهه های بعد به نیروهای تندرو در داخل حاکمیت ایران رسید و بهانه داد برای سرکوب مخالفین غیرخودی در ایران. نمی دانیم چه تعداد از دانشجویانی که در تصاویر دارند پرچم آمریکا را شادمانه قیچی می کنند، هنوز خودی محسوب می شوند؟ چقدرشان پشیمان هستند و افسوس می خورند؟ مثالی دیگراز همین کنشهای تندروانه، شاید با الهام از اشغال سفارت آمریکا، چند سال قبل در حمله به سفارت و کنسولگری عربستان در تهران و مشهد رقم خورد که امروز هم شاهد پس‌لرزه های آن در رابطه سراسر تنش آلود ایران و عربستان سعودی هستیم.