چرا زلزله ما را غافلگیر می‌کند

بی بی سشی

ایران کشوری که ریسک زلزله در آن بالا است. از زمین‌لرزه سال ۱۳۴۱بویین‌زهرا تا به امروز دست‌کم ۲۴ زلزله بزرگ و مرگبار به ثبت رسیده که طی آن چیزی حدود ۱۱۰ هزار ایرانی (بر اساس برآوردهای سردستی)، زیر آوار جان باخته‌اند.

آمار خیره‌کننده‌ای است. ۵۴ سال، ۲۴ زلزله و ۱۱۰ هزار قربانی مستقیم و ده‌ها هزار مردمی که بار سنگین خسارت مالی و جانی را دوش کشیده‌اند.

به حساب و کتاب آمار و ریاضی، طی نیم قرن گذشته به طور متوسط هر دو سال یک زلزله بزرگ در ایران آمده که هر کدام جان ۴ هزار و ۵۰۰ قربانی را در دم گرفته‌اند؛ چیزی بیش ۵ برابر تلفات زلزله کرمانشاه که داغش هنوز تازه و سنگین است.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption ایران کشوری که ریسک زلزله در آن بالا است. از زمین‌لرزه سال ۱۳۴۱بویین‌زهرا تا به امروز دست‌کم ۲۴ زلزله بزرگ و مرگبار به ثبت رسیده که طی آن چیزی حدود ۱۱۰ هزار ایرانی (بر اساس برآوردهای سردستی)، زیر آوار جان باخته‌اند

این آمار ناراحت‌کننده، اگر یک نتیجه منطقی داشته باشد، پذیرش زلزله به عنوان یک واقعیت طبیعی در جغرافیای ایران است؛ واقعیتی تلخ و ویرانگر که باید هر لحظه منتظر آن بود، اما در مناسبات جامعه ایرانی -چه دولت و چه ملت- آخرین چیزی که در نظر گرفته می‌شود، خطر زمین‌لرزه است. زمین‌لرزه‌ای چه بسا بزرگ و ویرانگرکه می‌تواند همه مناسبات و برنامه‌ریزی‌ها و نقشه‌ها را نقش بر آب کند.

۲۱ آبان ۱۳۹۶، ایرانی‌ها انتظار هر چیزی را داشتند جز زلزله. اما زمین‌لرزه باز هم همه جا خوردند؛ نه فقط زلزله‌زدگان بخت‌برگشته، که ستاد مدیریت بحران هم غافلگیر شد؛ غافل از آنکه دقیقا ۴ سال قبل سلسله لرزش‌هایی در همان منطقه موجب تشویش و پریشانی مردم قصرشیرین و سرپل ذهاب شده بود؛ زلزله‌هایی نه ‌چندان بزرگ که به گفته زلزله‌شناسان آن موقع خطر زلزله بزرگ را از بیخ گوش مردم منطقه دور می‌کرد، یا به عبارت بهتر به تعویق می‌انداخت تا چهار سال بعد ناگهان با تمام قوا روی سرشان خراب شود.

اما سوال اینجا است، چرا زلزله ما ایرانیان را غافلگیر می‌کند؟ فراتر از زلزله چرا ما در مقابل بحران‌ها، به خصوص بحران‌های طبیعی دست‌پاچه می‌شویم و این دسپاچگی و غافلگیری هزینه‌های بحران را برای ما بیشتر می‌کند؟

این نوشتار در مقام یافتن راه حل نیست، بلکه تلاش می‌کند تا با تامل در بعضی موارد، پاسخ‌های کلی برای این سوال پیدا کند.

امر پیش‌بینی‌نشده

پیش از هر چیز برای دقت در این سوال باید واقع‌گرایانه بپذیریم زلزله ذاتا پدیده‌ای غافلگیرکننده است. دایره پیش‌بینی زمین‌لرزه‌ها، دایره‌ای وسیع است که در آن احتمال رخداد زمین‌لرزه بسیار کمتر از رخ ندادن آن است. تاکنون دانشمندان موفق نشده‌اند مدلی قابل اعتماد حتی با دقت نسبی، برای زمان یا شدت زمین‌لرزه‌ طراحی کنند. از سوی دیگر تاثیرات مخرب یک زلزله وابسته به متغییرها زیادی است که عملا تصویرسازی از بحران احتمالی را دشوار و پیچیده می‌کند. عمق، جهت حرکت و دوری و نزدیکی کانون زلزله به مناطق متراکم جمعیتی، خسارت‌های دو زلزله با قدرت‌های مشابه را متفاوت از هم می‌کند.

بیشتر بخوانید:

به عنوان مثال زمین‌لرزه بم در دی ماه ۱۳۸۲ به بزرگای ۶/۶ و با عمق حدود ۱۰ کیلومتر یکی از بزرگ‌ترین فجایع انسانی معاصر را رقم زد. شعاع احساس این زلزله حدود ۱۰۰ کیلومتر بود، اما ۱۰ سال در فروردین ۱۳۹۲ بعد زلزله سراوان به بزرگای ۷/۸ (بزرگ‌ترین زلزله ۵۰ سال اخیر) با عمق حدود ۸۵ کیلومتر تنها جان ۳۵ نفر که فقط یکی از آنها ایرانی بود گرفت. این زلزله کیلومترها دورتر در استان‌های مرکزی ایران و حتی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نیز احساس شد.

این ذات غیرقابل پیش‌بینی، خود به خود باعث غافلگیری می‌شود. به‌خصوص وقتی که آمادگی جامعه برای مواجهه با بحران پایین باشد. در دنیا تعداد کشورهایی که برای رویایرویی با زمین‌لرزه‌های بزرگ آمادگی زیادی دارند، چندان زیاد نیست، به جز آمریکا و ژاپن که هم از نظر اقتصادی، هم از نظر تکنولوژیک و هم از نظر نظام اجتماعی موقعیت ممتازی دارند، اغلب کشورهای زلزله‌خیز، در مقابل زلزله رویکردی منفعلانه و آسیب‌پذیر دارند. از ایتالیا گرفته تا ترکیه و مکزیک و شیلی و ایران.

در کشورهای پیشرفته نیز گاهی جنبه‌هایی از بحران پدیدار می‌شود که پیش‌تر یا پیش‌بینی نشده یا احتمال وقوع آنها ناچیز انگاشته شده‌اند. به عنوان مثال می‌توان به ماجرای نیروگاه اتمی فوکوشیمای ژاپن شاره کرد که نشان داد حتی آماده‌ترین کشور جهان، می‌تواند در مقابل تبعات یک بحران طبیعی آسیب‌پذیر باشد. یا در یک سطح دیگر می‌توان به وقایعی چون حوادث ۱۱ سپتامبر در نیویورک، یا آتش‌سوزی اخیر برج گرینفل لندن اشاره کرد که هر دو در مقیاس وسیعی ایالات متحده آمریکا و بریتانیا را شوک‌زده کردند. زمینه بحران در هر دو مورد مهیا بود و پیش‌بینی یک اتفاق ناگوار (یکی در حوزه امنیت ملی و دیگری در زمینه امنیت عمومی) غیرممکن نبود، اما آنچه اتفاق افتاد همه را شوک‌زده کرد.

شاید تفاوت میان ما و سایر کشورهای منفعل، با کشورهای مثل ژاپن، بریتانیا و آمریکا، اینجا است که وقوع این بحران‌ها موجب شد تا پدیده‌های مثل آسیب‌پذیری نیروگاه‌های اتمی در مقابل زلزله و سونامی، آسیب‌پذیری سیستم هشدار و اطفای حریق برج‌های مسکونی قدیمی یا احتمال نفوذ پیکارجویان در بخش‌های امنیتی در محاسبات و برنامه‌ریزی‌های کلان برای جلوگیری از وقوع بحران و مدیریت آن در نظر گرفته شوند.

اما در ایران، چقدر از غافلگیری‌های بزرگ درس می‌گیریم؟

حق نشر عکس Tasnim
Image caption این آمار ناراحت‌کننده، اگر یک نتیجه منطقی داشته باشد، پذیرش زلزله به عنوان یک واقعیت طبیعی در جغرافیای ایران است؛ واقعیتی تلخ و ویرانگر که باید هر لحظه منتظر آن بود، اما در مناسبات جامعه ایرانی -چه دولت و چه ملت- آخرین چیزی که در نظر گرفته می‌شود، خطر زمین‌لرزه است. زمین‌لرزه‌ای چه بسا بزرگ و ویرانگرکه می‌تواند همه مناسبات و برنامه‌ریزی‌ها و نقشه‌ها را نقش بر آب کند

آسیب‌پذیری‌ در برابر بحران

ما در مقابل زلزله آماده نیستیم. از این فراتر موانع زیادی برای آمادگی پیش روی ما است.

۱- پیچیدگی‌های نظام ساخت‌وساز: حتی پیش از زلزله کرمانشاه، مشخص بود که بسیاری از ساختمان‌های مسکونی تازه‌ساز در برابر زمین‌لرزه مقاوم نیستند.

نظام ساختمان‌سازی در ایران، از نظر ساختاری نسبتا کارآمد است، اما محصولی که از کارخانه فعال خانه‌سازی در ایران بیرون می‌آید، معمولا شبیه هندوانه‌های دربسته است. آیین‌نامه‌ها ایمنی ساختمان، ایراد چشمگیری ندارند، اما درست معلوم نیست کدام ساختمان را درست اجرا کرده و کدام را نکرده‌اند.

در این شرایط حتی تشخیص ساختمان‌های آسیب‌پذیر کاری پیچیده و چه‌بسا غیرممکن است، چه برسد به تقویت آنها که به طور علاوه چالش‌های اقتصادی خاص خود را دارد. ملاحظات اقتصادی حتی فرایند ایمن‌سازی ساختمان‌های در حال ساخت را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد، چه برسد به اینکه بتوان از اقتصاد نهیف ایران توقع داشت، بار مقاوم‌سازی ساختمان‌های ناشناخته‌ موجود را هم به دوش بکشد.

۲- ضعف زیرساخت: از سوی دیگر بحران‌های اقتصادی، امید به اصلاح زیرساخت‌های مواجهه با بحران را کم‌سو می‌کند. کارآمدی نظام مدیریت بحران ارتباط مستقیم با زیرساخت‌هایی دارد که باید برای مدیریت یک بحران در اختیار یک دولت باشد. اما برای ساختن این زیرساخت‌ها باید هر ساله بودجه عمرانی قابل توجهی در اختیار نظام ملی و محلی مدیریت بحران قرار بگیرد. اما نگاهی به وضعیت بودجه‌ ملی و بودجه های منطقه‌ای (استانی و بودجه شهرداری‌ها) نشان می‌دهد، بودجه‌های عمرانی به شدت ضعیف و آسیب‌پذیرند و از بخت زیادی برای تحقق برخوردار نیستند.

نه فقط در شرایط تنگدستی که دولت‌ها دچار بحران تامین منابع مالی‌اند، بلکه در معدود دوره‌هایی که وضع مالی دولت‌ها خوب بود (مثل نیمه دوم دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۸۰)، منابع بادآورده نفتی به جای آنکه صرف توسعه متوازن زیرساخت‌ها شوند، به بودجه‌های جاری تزریق شده تا هم فرصت توسعه از دست تصاد ایران و بالتبع جامعه ایرانی در سال‌های دچار بحران‌های فزاینده شوند.

در وضعیتی مثل امروز که شهرداری کلان‌شهرها از تامین پول حقوق کارکنان و هزینه رفت و روب خیابان‌های شهر درمانده‌اند، یا در وضعیتی که دولت از تامین منابع مالی بودجه عمومی‌اش در مانده، عجیب نیست اگر تامین زیرساخت‌های مدیریت بحران را به زمان وقوع بحران موکول کنند؛ درست مثل خانواده‌ای فقیر که در تابستان از تامین نان شب درمانده، تعمیر سقف را به وقت برف و باران پاییز و زمستان عقب می‌اندازد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption نه فقط دولت که جامعه هم درگیر نوسان‌های دوره‌های کوتاه‌مدت و تبعات اقتصادی و سیاسی تغییرات مداوم است. در این وضعیت ناپایدار اقتصادی مشکلات و مسایل روزمره، مقدم بر مخاطرات محتمل آینده است

جامعه‌شناسی بحران

در فرایند آسیب‌شناسی، یک لایه پایین‌تر می‌توان به حوزه جامعه‌شناسی سرک کشید. دو ویژگی جامعه ایرانی "جامعه کوتاه‌مدت" و "شکاف میان دولت و ملت" اینجا هم قابل ردیابی است.

۱- نبود طبقات اجتماعی پایدار باعث شده تغییرات سیاسی در ایران زیاد و بنیادین اتفاق بیفتند. به همین دلیل در طول تاریخ ایران- از جمله تاریخ معاصر طول دوره ثبات همواره کوتاه بوده و دولت‌ها فرصت ساخت و توسعه زیرساخت نداشته باشند.

۲- وضعیت ناپایدار سبب شده بخش عمده‌ای از انرژی همه دولت‌های تاریخ ایران، صرف حفظ تاج وتخت شود. دولت‌ها اگر نه دو دست، ولی همیشه یک دست‌شان به کلاه‌شان بوده که باد نبرد. تقریبا در تمام بحران‌های بزرگ می‌توان دید چطور منطقه بحران‌زده نبدیل به زمین بازی و تسویه حساب‌های سیاسی می‌شود.

۳- قاعدتا در این شرایط امکان توسعه وجود ندارد. اگر هم باشد، توسعه شتابزده و غیرمتوازن است. کافی است به تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم و ببینیم چطور یک پای همه برنامه‌ریزی‌ها برای توسعه کشور لنگ بوده است و توسعه یک جانبه و غیرمتوازن، وضعیت ناپایدار ایران را روز به روز لرزان‌تر کرده است.

۴- دوره‌های تاریخی -حتی در مقیاس تاریخ معاصر- کمتر در امتداد یکدیگر بوده‌اند. این سبب شده تا فرایند توسعه زیرساخت با تغییر هر دولت، ۱۸۰ درجه عوض شود.

۵- ناپایداری نه فقط در سطح دولت، بلکه در لایه‌های مختلف جامعه هم ساری و جاری است. نگرانی و تردید نسبت به آینده، باعث شتابزدگی شده و شتابزدگی دستمایه هدررفت منابع و هرج و مرج. کار امروز را که می‌توان با دور زدن قانون و با چند کلک ساده سریع‌تر و ارزان‌تر به پیش برد، چرا باید به فردا انداخت. فردایی که هیچ تضمینی وجود ندراد مثل امروز باشد.

۶- نه فقط دولت که جامعه هم درگیر نوسان‌های دوره‌های کوتاه‌مدت و تبعات اقتصادی و سیاسی تغییرات مداوم است. در این وضعیت ناپایدار اقتصادی مشکلات و مسایل روزمره، مقدم بر مخاطرات محتمل آینده است.

۷- وقوع یک بحران، شرایط را سخت‌تر می‌کند. هم جامعه به دلیل وقوع بحران شرایط شکننده‌تری نسبت به قبل پیدا می‌کند و هم پتانسیل جمع شده در فاصله میان دو بحران هدر می‌رود.

۸- ناپایداری و بحران رابطه‌ای مستقیم و دوطرفه با هم دارند و این رابطه دو طرفه هم به ناپایداری‌ها می‌افزاید و هم جامعه را در مواجهه با بحران آسیب‌پذیرتر می‌کند.

۹- در جوامع پایدار شرایط بحرانی باعث ایجاد همبستگی می‌شود، اما در ایران شکاف دولت و ملت بیشتر هم می‌شود؛ آن قدر که حتی نهادهای عمومی غیردولتی هم از فروافتادن در این شکاف‌ها در امان نمی‌مانند. افزایش شکاف میان دولت و ملت خود باعث هدر رفت بیشتر منابع می‌شود. از این فراتر بعد از فروکش کردن احساسات اولیه، نشانه‌های شکاف در میان جامعه نیز پدیدار می‌شود.

۱۰- و دست آخر این خود به ناپایداری‌ها دامن زده و از یکسو جامعه را برای مواجهه با بحران‌های تکراری آسیب‌پذیرتر می‌کند و از سوی دیگر با کوتاه کردن دوره‌های ثبات، این وضع را بازتولید می‌کند.

این فرایند نه فقط در زلزله که در تمامی بحران‌هایی که جامعه ایرانی به طور مکرر با آنها مواجه می‌شود قابل تعمیم است.

***

زلزله در ایران به همان نسبت که یک اتفاق پیش‌بینی نشده است، یک عادت تاریخی هم است؛ عادتی که تابه امروز جامعه ما هزینه‌های گزافی بابت آن پرداخته و خواهد پرداخت. سنبه زلزله البته پرزور است، اما ترکیبی از ناتوانی‌های ساختاری و ویژگی‌های اجتماعی و تاریخی سبب شده، همواره در مقابل آن منفعل و آسیب‌پذیر باشیم.

وضعیت ما در مقابل زمین‌لرزه همواره شکننده بوده‌ و است، اما چگونه می‌توان بر این شکنندگی و انفعال غلبه کرد؟ آنچه مسلم است اول باید راهی برای غلبه بر ضعف‌های ساختاری و همین‌طور بیرون آمدن از چرخه باطل ناپایداری پیدا کرد.