'یا اصلاحات حکومتی یا سوریه‌ای شدن ایران'؛ گزینه ابدی انتخاب بین بد و بدتر

بی بی سی

چرا در سا‌ل‌های اخیر رفتار انتخاباتی بخش قابل توجهی از مردم با خواسته‌های حاکمیت همپوشانی پیدا کرده است؟ چرا علیرغم تجربه‌های مکرر در خصوص برآورده نشدن خواسته‌های سیاسی از مسیر انتخابات، ارجاع به این گزینه همچنان از مقبولیت بسیاری برخوردار است؟ چرا در سال‌های اخیر مردم با توسل به گزاره «انتخاب میان بد و بدتر» در حدی اقناع شده‌اند که توانسته‌اند حتی به شخصیت‌هایی که مشارکت آنها در کشتار مخالفان محرز شده، رای بدهند؟ چه دلایلی موجب شده تا بخشی از مردم همزمان با نارضایتی مفرط از حاکمیت، در تقلیل مخالفان به جریان‌های نامتعارف و خشن تردیدی به خود راه ندهند؟

حق نشر عکس Mehr
Image caption جریانی که در ایران تحت عنوان اصلاح طلبان شناخته می‌شوند و طیفی ناهمگون از جریان‌ها و شخصیت‌های سیاسی، فکری و حوزه ژورنالیسم در داخل و خارج از ایران را شامل می‌شود، با توسل به یک سری گزاره‌های مشخص و تحلیل‌های ایستا، اقناع عمومی مردم برای مشارکت در انتخابات به عنوان «تنها» مکانیسم و امکان برای تغییر و بهبود وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را همچون سیاستی دائمی پیگیری می‌کند.

ادامه این روند و تقلیل خواسته‌ها و مطالبات مردم در نهایت می تواند به کجا ختم شود؟ و این‌که آیا چنین نگرشی نسبت به سیاست که مردم را تحت هر شرایطی نسبت به مشارکت در انتخابات ترغیب می‌کند، هیچ پایان و محدودیتی برای این رویکرد خود قائل است یا انتخاب میان بد و بدتر در نهایت تا جایی پیش می‌رود که هیچ مرزی برای آن متصور نخواهد بود؟

طرح همزمان این پرسش‌ها نشان می‌دهد که این نوشته در پی یافتن ارتباط معنایی میان آنها و تحلیل آن از یک زاویه مشخص است. این بررسی تلاش می‌کند تا به این گزینه‌ها به عنوان اجزای یک پدیده و یا تبعات آن پدیده بپردازد: پدیده قدرت.

پوپیتس (١٩٢٥-٢٠٠٢) از سرشناس‌ترین جامعه‌شناسان آلمانی زبان که در حوزه مربوط به مناسبات قدرت آثار برجسته‌ای دارد، «قدرت» را به مثابه امکان و موقعیتی تعریف می‌کند که در تقابل با دیگر نیروها به کار گرفته می‌شود. در تقیسم بندی انواع قدرت از نظر پوپیتس، دو نوع اعمال قدرت در پیوند با برگزاری انتخابات در نظام‌های اقتدارگرا قابل مشاهد است: قدرت ابزاری و قدرت نهادینه شده. در چارچوب اعمال قدرت ابزاری، تلاش می‌شود تا با توسل به سازوکارهایی، وجود یک تهدید یا یک فرصت آن چنان جنبه‌ی قابل قبولی در نزد افکار عمومی پیدا کند که بر اساس آن بتوان انقیاد و سرکوب درازمدت را موجه دانست.

استراتژی اعمال «قدرت ابزاری» در میزان قابل قبول بودن و پذیرفتن آن از سوی سرکوب شدگان نهفته است. به عبارتی اعمال کننده این نوع مناسبات هرچه بیشتر بتواند وجود تهدید یا فرصت را همچون امری واقعی و در شرف وقوع به افکار عمومی بقبولاند، به همان اندازه در جهت‌دهی به رفتار، فرمان پذیری و انقیاد آنها موثرتر عمل خواهد کرد. هرگاه این نوع از مناسبات قدرت امکان نهادینه شدن در افکار و روان سرکوب شدگان را بیابد، از نوع دیگری از قدرت، «قدرت نهادینه شده یا اقتدارگرایانه» سخن به میان می‌آید.

بر خلاف اعمال قدرت ابزاری، در این نوع از مناسبات قدرت بدون اینکه نیازی به کنترل، نظارت، تهدید و مکانیسم‌های نظیر آن باشد، فرد همان رفتاری را انجام می‌دهد و بر اساس همان معیارها و نگرشی عمل خواهد کرد که حاکم یا اعمال کننده قدرت از او انتظار دارد.

«یا اصلاحات حکومتی یا سوریه‌ای شدن ایران»

جریانی که در ایران تحت عنوان اصلاح طلبان شناخته می‌شوند و طیفی ناهمگون از جریان‌ها و شخصیت‌های سیاسی، فکری و حوزه ژورنالیسم در داخل و خارج از ایران را شامل می‌شود، با توسل به یک سری گزاره‌های مشخص و تحلیل‌های ایستا، اقناع عمومی مردم برای مشارکت در انتخابات به عنوان «تنها» مکانیسم و امکان برای تغییر و بهبود وضعیت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را همچون سیاستی دائمی پیگیری می‌کند. اساس و هسته اصلی استدلال اصلاح طلبان برای ترغیب مردم به شرکت در انتخابات، به خصوص پس از نابودی سوریه، حول یک گفتمان امنیتی سیر می‌کند که تلاش دارد با یادآوری خطر جنگ مردم را وادار به انتخاب میان بد و بدتر کند.

بیشتر بخوانید:

در این رویکرد، ضمن گریز از پرداختن به حوزه و دامنه اختیارات رهبر جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران و نهادها و سازمان‌های وابسته به آنها و با تاکید بر تفکیک نهاد ریاست جمهوری از ساختار اصلی قدرت، تنها امکان پیشگیری از جنگ داخلی، تحقق سازش با جامعه جهانی، گشایش سیاسی و توسعه اقتصادی را عدم انتخاب گزینه مورد تایید اصول گرایان می داند. تحلیل ساختار قدرت و حوزه اختیارات نهادهای مختلف در ایران و رویکرد همسوی همه جناح‌های جمهوری اسلامی در خصوص سیاست‌های کلی نظام، شکننده و ناموجه بودن این دست استدلال‌ها را نشان می‌دهد.

اما اصلاح طلبان با گریز از پاسخ به پرسش های مرتبط با ساخت حقیقی قدرت در ایران و توزان قوا، تمام توان خود را روی باورپذیر ساختن این گزاره می‌کنن که یا باید در انتخابات شرکت کرد یا تن به «سوریه‌ای شدن» ایران داد.

دوگانه «یا اصلاحات یا جنگ» و «یا ما یا تندروها» در نهایت موجب تحمیل مناسبات قدرت و به انقیاد کشیدن رای دهنده‌گان می‌شود. این دوگانه مردم را در برابر گزینه «یا این یا آن» قرار می‌دهد و با انکار کلیه فرصت‌ها و امکانات بالقوه دیگر تلاش می‌کند با تقلیل کنش سیاسی به یک انتخاب محدود، برای این عمل پاداش و مجازات در نظر بگیرد. به عبارتی اگر رای دهنده‌گان در انتخابات شرکت کنند و گزینه مورد نظر آنها را انتخاب کنند، خطر جنگ از سر مردم رفع خواهد شد و احتمالا گشایشی در امور سیاسی و اقتصادی رخ خواهد داد. این همان پاداشی است که اصلاح طلبان برای این رفتار مردم در نظر گرفته‌اند. سوی دیگر پاداش اما مجازات است. به عبارتی عدم شرکت در انتخابات به روی کار آمدن تندروها و در نهایت بروز جنگ و سوریه‌ای شدن ایران می‌انجامد. مجازاتی برای عدم مشارکت در انتخابات.

این رویکرد مبتنی بر راهبرد ابزاری کردن مناسبات قدرت است. به دیگر سخن، محدود کردن فرد به انتخاب میان دو گزینه با توسل به پاداش و مجازات. و این محقق نخواهد شد مگر اینکه تهدید (در اینجا جنگ، استبداد و خفقان) و فرصت (رفع خطر جنگ، گشایش و توسعه) تا حد امکان برای مردم باورپذیر باشد. از نگاه پوپیتس یکی از مراحل اعمال سلطه ابزاری، این است که مردم به دو گروه تقسیم شوند، آنها که قواعد حاکم را می‌پذیرند و به این ترتیب در روند سرکوب و انقیاد مخالفتی از خود نشان نمی‌دهند و آنهایی که به راحتی تن به چنین انقیادی نمی‌دهند. تداوم این نوع سلطه در گرو به حاشیه راندن گروه دوم و خفه کردن صدای آن‌ها است. از همین روی است که اصلاح طلبان، آن‌هایی که منتقد مشارکت بدون چون و چرا در انتخابات هستند را با الفاظی مانند غیرواقع بین، خشنوت طلب و حتی جنگ طلب معرفی می‌کنند و در نقد و یا مخالفت با روند سرکوب و حذف آنها از سوی حاکمیت واکنشی از خود نشان نمی‌دهند.

کارآیی این روند همچنین نیازمند آن است که گزینه معرفی شده، در اینجا شرکت در انتخابات، به عنوان تنها گزینه ممکن شناسانده شود تا واجدان شرایط در انتخابات رفتار خود را بر اساس این «تنها» گزینه در دسترس، آنگونه که اعمال کنندگان سلطه انتظار دارند، تنظیم کنند.

تهدید و مخاطره‌هایی که بر اساس آن تلاش می‌شود رای دهندگان خود را به شرکت در انتخابات مجاب کنند، می تواند مبتنی به صورت ضمنی و در لفافه یا در قالب یک «پیشنهاد مناسب» یا حتی یک «یادآوری صرف» ارائه شود. آنچه به این پیشنهاد یا گزینه غیرمستقیم، منطقی تهدیدگونه با هدف به زیر سلطه کشاندن تهدیدشونده‌گان می دهد، محدود کردن گزینه‌ها به تنها گزینه موردنظر حاکم و همچنین مجازاتی است که در صورت عدم پیروی از آن رفتار مشخص (در اینجا شرکت در انتخابات و انتخاب گزینه مورد نظر اصلاح طلبان) دامن مردم را خواهد گرفت.

حق نشر عکس Mehr
Image caption آنچه انتخاب میان «بد و بدتر» نامیده می‌شود، نه انتخابی از سر استیصال و به منظور «سوریه‌ای» نشدن ایران، بلکه نتیجه قابل پیش بینی اعمال سلطه ابزاری بر مردم است. سلطه‌ای که منجر به تقلیل و تنزل مداوم خواسته‌ها، انتظارات و معیارهای مردم بر اساس ترویج و شناساندن «تهدید» و «مخاطراتی» است که پیش از آنکه واقعی باشند، دستاویزی برای اقناع عمومی مردم برای رجوع مجدد به حاکم است

این ویژگی اساسی اصلاح طلبان در ارائه برنامه‌های خود برای رسیدن به آنچه پیش از انتخابات مدعی آن هستند، جنبه‌ی دیگر همان اکتفا کردن به گزینه‌های تهدید آمیز، مانند جنگ و سوریه‌ای شدن ایران است. یعنی مادامی که بتوان مردم را با استفاده از چنین کلی گویی‌های تهدید آمیزی به شرکت در انتخابات مجاب و در واقع وادار کرد، دیگر چه ضرورتی می تواند اصلاح‌طلبان را به ارائه برنامه‌های دقیق اقتصادی برای رفع موانع اشتغال، کنترل تورم، اصلاح نظام بانکی یا کنترل نرخ ارز ترغیب کند. این عدم نیاز به وجود برنامه‌های مدون و مشخص برای اقناع مردم جهت شرکت در انتخابات یا انتخاب این یا آن نامزد ریاست جمهوری، از دیگر ویژگی های منطق تهدید در مناسبات مربوط به اعمال سلطه است، چرا که در اینجا بخش قابل توجهی از مردم صرفا برای رفع «تهدید» مورد ادعای اصلاح طلبان خواهان مشارکت در انتخابات هستند. پوپیتس این را ویژگی «سوددهی تهدید» می خواند.

این مشخصه مربوط به منطق اعمال سلطه می‌تواند تا آنجا پیش رود که در نهایت هیچ مرز و محدودیتی برای معرفی و شناساندن تهدیدهای جدید وجود نداشته باشد. در چنین بستری است که مردم انتخاب آمران قتل‌های زنجیرهای را در راستای منافع خود ارزیابی می کنند و قادر به روی آوردن به چنین رفتاری خواهند شد.

همچنین در چنین موقعیتی تقلیل مداوم خواسته‌ها و مطالبات اجتناب ناپذیر خواهد بود، چراکه این مطالبات در نهایت می‌باید از سوی حاکمیتی تحقق پیدا کند که خود مستقیم از طریق نهادهای قدرت (یا به شکل غیرمستقیم و توسط بخشی از رانده‌شگان از قدرت) طراح و معرفی کننده مخاطرات و تهدیدهای مورد اشاره است. به همین خاطر است که شعارهای اصلی انتخابات ریاست جمهوری ١٣٧٦ مانند جامعه مدنی و آزادی مطبوعات در انتخابات ١٣٩٦به گزاره‌هایی مانند جلوگیری از «سوریه‌ای شدن» ایران و گفتمان‌های امنیتی تغییر محتوا می‌دهد.

به این ترتیب می‌توان گفت در مناسبات سلطه ابزاری، این تنها رفتار افراد تحت سلطه نیست که با گذشت زمان خود را با خواسته‌های سلطه‌گر تطبیق می‌دهد، بلکه در درازمدت انتظارات و سطح مطالبات، امیدها و بیم ها همه به شدت تنزل پیدا می‌کنند و در نهایت این حاکم خواهد بود که بر اساس تهدیدها و مخاطرات و تبعاتی که از آن به تصویر می کشد، تعیین خواهد کرد که مردم در چه سطحی، چه انتظارات و خواسته‌هایی از او داشته باشند. مردم فعلا ظاهرا به «سوریه‌ای نشدن ایران» رضایت داده‌اند.

بنا بر تحلیل پوپیتس در نهایت آنچه در نتیجه اعمال پدیده قدرت ابزاری موجب وحشت مردم می‌شود و هم آنچه امید آنها را برمی‌انگیزد، صرفا منجر به تغییر در مناسبات حاکم بر زندگی آنها نمی‌شود، بلکه معیارها و استاندارهای آنها را نیز به شدت دگرگون می‌کند و آن‌ها در این فرآیند به جایی می‌رسند که توقعات و انتظاراتشان را به شکل «غیر معمولی» با آنچه برای تداوم سلطه و ادامه فرادستی حاکم ضرورت دارد، تطبیق می‌دهند.

اما در تطبیق این نظریه با وضعیت فعلی فرهنگ سیاسی در ایران، مساله نارضایتی مردم قابلیت طرح دارد. مساله این است که با که اگرچه بنا بر تئوری پیش‌گفته و متناسب با رفتار سیاسی که مردم ایران در انتخابات اخیر از خود بروز داده‌اند می‌توان گفت آن‌ها دستخوش تغییراتی بنیادین در سطح توقعات، انتظارات و رویکرد خود نسبت به تحولات سیاسی شده‌اند، اما با این حال نارضایتی‌ اکثریت یا دست‌کم شمار قابل توجهی از مردم ایران از وضعیت موجود غیرقابل انکار است. پرسش این است علی‌رغم درک مردم از بحران‌های ساختاری موجود و عدم رضایت آن‌ها، چگونه دولت همچنان قادر است سلطه خود بر مردم را به شکلی که مورد بحث قرار گرفت اعمال کند.

این پرسش را باید در حوزه «اشکال تثبیت کننده و روند اعمال قدرت» مورد بررسی قرار داد که بر اساس آن امکان به کارگیری فرصت‌های خاص در اختیار حاکمیت اعم از اصولگرا و اصلاح طلب به عنوان اقلیتی پرزور قرار گرفته است. استفاده از این موقعیت خاص تنها زمانی برای دولت میسر گردید که پروژه قلع و قمع اپوزسیون تحول طلب و روشنفکران مستقل تکمیل شد و اصلاح طلبان توانستند در مقام منتقد ضمن رعایت اصول و دغدغه‌های هسته اصلی قدرت، خود را به عنوان تنها بدیل موجود به جامعه معرفی کنند. بدیلی که خود مجری بخشی از پروژه سرکوب و حذف معترضان بوده و خواهان بازگشت به دوران «طلایی» دهه اول انقلاب است. دهه‌ای که از سرکوب کردستان و ترکمن صحرا آغاز شده و به اعدام های تابستان ٦٧ ختم می‌شود.

اما حذف فیزیکی بخشی از راهکار اعمال سلطه است که به تنهایی نه تنها نمی‌تواند منجر به اقناع عمومی نسبت به مقبولیت گفتمان‌های حاکم شود، بلکه اکتفای صرف به آن منجر به نتیجه‌ای غیر از آن خواهد شد که آمران سرکوب انتظار دارند. این روند تنها در شرایطی قادر است توقعات اعمال کنندگان سلطه را برآورده کند که از همه بدیل‌های موجود، یعنی آنها که سرکوب شده‌اند، مشروعیت زدایی کند. برای این کار باید نظام ارزشی، جهان بینی و دنیایی که مخالفان مدعی رسیدن به آن هستند، مورد تردید جدی قرار بگیرد و به تقویت این ادعا پرداخت که «حتی اگر آنها هم در قدرت بودند، اوضاع نمی توانست بهتر از این باشد».

حق نشر عکس Getty Images
Image caption نتیجه‌ این رویکرد این خواهد بود که در قبال سرکوب و فساد داخلی، بی تفاوتی و منفعل بون در پیش گرفته شود و در قبال توسعه‌طلبی و دخالت نظامی در دیگر کشورها نه تنها رویکردی غیرنقادانه که همسو با آن اتخاذ شده و حتی و در ستایش آن قلم فرسایی شود

پوپیتس این استدال را اینگونه صورت‌بندی می‌کند که در نهایت این تصور از سوی دارندگان قدرت، که درپی تثبیت اعمال سلطه خود هستند، در میان افکار عمومی جا می‌افتد که «اگرچه قواعد موجود ظالمانه و ناعادلانه است، اما این نمی‌تواند منجر به توافقی در این باره شود که قواعد جدید عادلانه خواهند بود.»

ادامه این روند، یعنی فرآیند «اشکال تثبیت قدرت»، به اینجا منتهی می‌شود که حاکمیت اعمال سلطه با تمام تبعات آن را نه تنها همچون یک حق قابل دفاع برای خود محفوظ می‌داند، که تداوم آن را منطبق با «وجدان انسانی» نیز جلوه می دهد. در صورت تشدید این روند، سلطه‌گر می‌تواند حتی تا آنجا پیش رود که دلایل و عوامل بروز خشونت برای اعمال سلطه را به آن‌هایی نسبت دهد که سرکوب شده‌اند. یعنی بروز خشونت از سوی خود را نه برآمده از منطق و ماهیت خود که آن را به نپذیرفتن قواعد موجود از سوی مخالفان ارجاع دهد و این همان رویکردی است که نظام جمهوری اسلامی و خصوصا اصلاح طلبان در قبال اپوزسیون سرکوب شده در پیش گرفته‌اند.

پوپیتس این اتفاق را یکی از مراحل اعمال سلطه از سوی دارندگان قدرت می‌داند که در پی حذف مخالفان خود به آن روی می‌آورند.

از دیگر مراحل فرآیند تثبیت اعمال سلطه وجود یک «همبستگی ممتاز» میان جناح‌های مختلف قدرت در حفظ قواعد کلی و هسته اصلی قدرت است. آنها به خوبی می‌دانند که تداوم و تثبیت سلطه و ادامه متنفع شدن آنها از این وضعیت در یک روند معمولی و به دور از سلطه ممکن نخواهد بود و عدم رعایت این قواعد می‌تواند انحصار قدرت از سوی آنها را به چالش بکشد. به همین خاطر است که اصلاح طلبان علی‌رغم ناکارآمد بودن روندی که در پیش گرفته‌اند، بن‌بست کنونی را به عدم رعایت قواعد کلی نظام ترجیح می‌دهند.

به این ترتیب، آنچه انتخاب میان «بد و بدتر» نامیده می‌شود، نه انتخابی از سر استیصال و به منظور «سوریه‌ای» نشدن ایران، بلکه نتیجه قابل پیش بینی اعمال سلطه ابزاری بر مردم است. سلطه‌ای که منجر به تقلیل و تنزل مداوم خواسته‌ها، انتظارات و معیارهای مردم بر اساس ترویج و شناساندن «تهدید» و «مخاطراتی» است که پیش از آنکه واقعی باشند، دستاویزی برای اقناع عمومی مردم برای رجوع مجدد به حاکم است. ارجاعی که دیگر نه مبتنی بر انتظارات و مطالبات مردم از یک دولت در خصوص عمل کردن به وظایف خود، بلکه صرفا به از میان برداشتن تهدیدهایی خلاصه می‌شود، که با توسل به آن چرایی اعمال قدرت بر مردم موضوعیت پیدا می‌کند.

در چنین اوضاعی هیچ مرز و پایانی برای تقلیل خواسته‌های مردم وجود ندارد و هر بار گزینه‌ای که پیشتر «بدتر» بود به عنوان انتخاب «بد» مشروعیت انتخاب خواهد یافت. این همان روندی است که در نهایت به دلیل مطالبه محور نبودن و پذیرش بدون چون و چرای منطق حاکم، نمی‌تواند حساب خود را از حساب و ماهیت سلطه‌گر تفکیک کند.

نتیجه‌ این رویکرد نیز این خواهد بود که در قبال سرکوب و فساد داخلی، بی تفاوتی و منفعل بون در پیش گرفته شود و در قبال توسعه‌طلبی و دخالت نظامی در دیگر کشورها نه تنها رویکردی غیرنقادانه که همسو با آن اتخاذ شده و حتی و در ستایش آن قلم فرسایی شود.