جمهوری اسلامی و خداحافظی طولانی با انقلاب اسلامی

بی بی سی

اگر محمود احمدی‌نژاد با سفرهای استانی پرشمار، دریافت نامه از مردم و استفاده از زبانی کوچه‌بازاری خود را «سیاستمداری دهه شصتی و از جنس مردم» جا می زد، حسن روحانی می‌خواهد نقطه مقابل او باشد.

حق نشر عکس Mehr
Image caption با روی کار آمدن حسن روحانی، در ایران مجدداً جناحی قدرت گرفت که مدعی مدیریت علمی و عقلانی بود. جناحی که تبار نیروها و ایده‌های آن را می‌توان به دولت هاشمی رفسنجانی برگرداند. آرمان این جریان، نوعی عقلانیت بوروکراتیک و اولویتش تحول اقتصادی و گشودگی به بازار و سرمایه جهانی بود؛ عقلانیتی معطوف به نتیجه که می‌خواهد از کوتاه‌ترین راه ممکن به هدف برسد

او از نخستین مناظره‌های انتخاباتی، خود را مدیری با سابقه و حقوقدان معرفی می‌کرد. رئیس دولت یازدهم و دوازدهم ترجیح می‌دهد در دیدارهای مردمی‌اش از سقف آفتابگیر خودرو سخنرانی کند و علاقه چندانی به بحث با منتقدان ندارد.

در سال‌های اخیر برخوردهای روحانی در فضاهای عمومی بعضاً صدای رسانه‌ها و افکار عمومی را هم درآورده است.

ماجرا اولین‌بار زمانی رو آمد که رئیس‌جمهوری در مواجهه با منتقدان سیاست هسته‌ای از ادبیات تندی استفاده کرد و آنان را با صفاتی همچون «بی شناسنامه، عصر حجری، بی‌سواد، عقب افتاده، متوهم، هوچی‌گر، بزدل و حسود» خطاب قرار داد. در آن زمان، تکرار این رویه از سوی رئیس جمهوری واکنش منفی آیت الله خامنه ای، رهبر ایران را در پی داشت.

اما این پایان ماجرا نبود. شیوه نامتعارف برخورد با منتقدان و مردم در میان اعضای هیأت دولت نیز رواج داشت و خبرساز شد.

در یک مورد حسن قاضی زاده هاشمی - که به «معلم اخلاق در دولت» معروف بود- فرماندار بدره را «بی شعور» خطاب کرد. عباس آخوندی، وزیر راه و شهرسازی نیز در یک واکنش فیزیکی میکروفن خبرنگاری را در محوطه ریاست جمهوری از دستش کشید و اکبر ترکان، مشاور عالی رئیس جمهور به خبرنگار رادیو گفت «به تو چه ربطی دارد؟»، عبارتی که بعدتر عیسی کلانتری، رئیس سازمان محیط زیست هم در مجادله با نمایندگان معترض خوزستان به زبان آورد. اسحق جهانگیری، معاون رییس جمهور هم با کفش وارد چادر زلزله زدگان کرمانشاه شد که البته بعدا عذرخواهی کرد

جدیدترین مورد اما زمانی رخ داد که محمود حجتی وزیر کشاورزی، برنجکاری گیلانی را که از او درباره افت قیمت برنج داخلی پرسیده بود، به سخره گرفت و خطاب به اطرافیانش گفت: «از اون سبوس‌دارها بهش بدید، بخورد».

این آخری مثال سرشت نمایی‌ است که از «تغییر رابطه دولت با مردم» در مقیاسی گسترده‌ خبر می‌دهد. تغییری که خود یکی از نتایج انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۹۲ بود، اما کمتر موضوع بررسی تحلیلگران قرار گرفت.

تبارشناسی رابطه دولت با مردم می‌تواند دریچه‌ای برای توضیح بهتر ماهیت دولت و تاریخ تحول گفتارهای غالب (discourses) در جمهوری اسلامی باشد.

زایش نهادهای انقلابی و ژن‌های فساد

زمانی در دهه شصت، جمهوری اسلامی تلاش می‌کرد نشان دهد حاکمان جدید کمترین فاصله را با طبقات محروم دارند. در دهه نخست انقلاب تظاهر به این فضیلت، همواره یکی از تبلیغات حکومت نوپا بود و در شعارهای انتخاباتی تکرار می‌شد.

در الگوسازی‌های حکومتی محمدعلی رجایی رئیس جمهوری ترورشده، همواره به عنوان چنین سیاست‌مداری معرفی می شد. در مستندی که صدا و سیما در دوران نخست وزیری او ساخته بود، رجایی در خانه‌ ساده‌اش جلوی دوربین می‌آید؛ نمونه‌ای از «آداب کوخ نشینی». دستفروشی که معلم می‌شود و بعد به نخست وزیری و ریاست جمهوری می‌رسد.

بیشتر بخوانید:

بدین سان، انقلاب بهمن ۵۷ هم ارزش‌های جدیدی را با خود آورده بود، هم دیوان‌سالاران و آریستوکرات‌های (نخبگان) حکومت پهلوی را کنار زده بود. ارزش هایی که در پس همه آنها نوعی «ظلم‌ستیزی» وجود داشت.

اما این تمام تغییر نبود. حکومت برآمده از انقلاب، به نفع ایجاد ساختاری متفاوت، نهادهای جدیدی تأسیس کرد: نهادهایی انقلابی که نیروی انسانی خود را از میان انقلابی‌های نزدیک به آیت‌الله خمینی تأمین می‌کردند.

این نهادها عمدتاً به دستور رهبر انقلاب یا شورای انقلاب و دولت موقت ایجاد شده بودند و مشروعیت خود را از خیزشی مردمی ۵۷ می‌گرفتند: سپاه پاسداران، شورای عالی دفاع، سازمان تبلیغات، ستاد امر به معروف و نهی از منکر، شورای عالی انقلاب فرهنگی، نهضت سوادآموزی، کمیته انقلاب اسلامی و جهاد سازندگی نمونه‌هایی از این نهادهای ابداعی هستند.

حق نشر عکس fars
Image caption در ابتدا کارکرد اصلی نهادهای انقلابی «کنترل اوضاع در دوران جابه‌جایی قدرت» و «کنارزدن دیوان سالاران وابسته به رژیم گذشته» بود. اما بعدتر فعالیت این نهادها حیاتی مستقل پیدا کرد و عملاً به عنوان بخشی از بدنه نظام جمهوری اسلامی رسمیت یافت. در نتیجه این فرایند، الیگارشی تازه‌ای از صاحبان قدرت شکل گرفت

در ابتدا کارکرد اصلی این نهادهای انقلابی «کنترل اوضاع در دوران جابه‌جایی قدرت» و «کنارزدن دیوان سالاران وابسته به رژیم گذشته» بود.

اما بعدتر فعالیت این نهادها حیاتی مستقل پیدا کرد و عملاً به عنوان بخشی از بدنه نظام جمهوری اسلامی رسمیت یافت. در نتیجه این فرایند، الیگارشی تازه‌ای از صاحبان قدرت شکل گرفت.

نگاهی به چهره‌های شاخص هیأت حاکمه در جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که بسیاری از مقامات و مسئولان ارشد نظام از طریق همین نهادهای انقلابی به چرخه قدرت وارد شدند.

به عنوان نمونه حسن روحانی در بین سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۸ عضو شورای عالی دفاع بود و بین سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ ریاست قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء را بر عهده داشت.

تغییر رفتار و شیوه برخورد این مقامات با مردم بیش از هر چیز نشان می‌دهد که چقدر این نهادها و اساساً کلیت جمهوری اسلامی از به اصطلاح «ماهیت انقلابی و مردمی» خود فاصله گرفته است.

پوست انداختن حکومت جدید

در واقع جمهوری اسلامی در حال پوست انداختن است.

برای نسل نخست حاکمان جمهوری اسلامی، «تیپ ایده‌آل» یک سیاستمدار قرار بود واجد خصایلی «مردم‌پسند و ساده‌زیست» باشد. اما چهاردهه پس از آن، نسل تازه‌ای از دیوان‌سالاران پا به عرصه گذاشته‌ که مختصات شخصیتی متفاوتی دارد؛ یک الیت سیاسی که از قضا در خود نظام آموزش دیده و به منابع قدرت و اطلاعات نزدیک بوده است.

این دیوان‌سالاران جدید در دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی انحصاری از جمله حوزه‌های علمیه، دانشکده امام صادق و دانشکده‌های وزارت اطلاعات و دفاع و امور خارجه و غیره آموزش دیده‌اند و بعضاً با بورس‌های دولتی برای ادامه تحصیل به خارج کشور سفر کرده‌اند. هرچند در مرحله آخر نیز نهادهای گزینشی، در کنار نظارت استصوابی شورای نگهبان مجدداً خودی‌ها و غیرخودی‌ها را غربال خواهند.

در کنار اینها، فقدان دموکراسی، رقابت سالم و مطبوعات منتقد راه را برای هر نظارتی بسته است.

بدین ترتیب چرخه بسته قدرت در جمهوری اسلامی، با آن چیزی روبرو شده که امروز تمامی ارکان حکومت آن را تصدیق می کنند: «رانت خواری» و «فساد ساختاری».

جمهوری اسلامی متأخر و رفتارشناسی اعتدال-سازندگی

با روی کار آمدن حسن روحانی، در ایران مجدداً جناحی قدرت گرفت که مدعی مدیریت علمی و عقلانی بود. جناحی که تبار نیروها و ایده‌های آن را می‌توان به دولت هاشمی رفسنجانی برگرداند. آرمان این جریان، نوعی عقلانیت بوروکراتیک و اولویتش تحول اقتصادی و گشودگی به بازار و سرمایه جهانی بود؛ عقلانیتی معطوف به نتیجه که می‌خواهد از کوتاه‌ترین راه ممکن به هدف برسد. هرچند این گفتار اقتصادی- سیاسی تنها با گذر از دهه نخست انقلاب و «تفسیریه رهبری بر اصل۴۴ قانون اساسی» مجال طرح پیدا کرد. تفسیری که مبنای توسعه نظام اقتصادی ایران را «خصوصی‌سازی» مقرر کرد.

اما جناح اعتدال و اسلافش نتوانسته این آرمان خود را در دوره‌های مختلف واقعیت ببخشد، و هر چه بیشتر در تحقق «عقلانیت بوروکراتیک» ناکام می‌شود، بیشتر تلاش می‌کند از ریشه‌های انقلابی خود فاصله بگیرد. همزمان این فاصله‌گیری خود را در نفی آن چیزی آشکار می‌کند که انقلاب در پیوند با آن معنا می‌شود، یعنی مردم. همان عنصری که قرار بود کلیت جمهوری اسلامی و نهادهای آن بر مبنایش شکل گرفته باشد.

لذا در این فرآیند شکست‌خورده و تکراری بوروکراتیزه کردن، مردم برای حاکمان به عنوان جزئی مزاحم آشکار می‌شوند. به عبارت دیگر، تحقق عقلانیت سرد بوروکراتیک در گرو چشم بستن به حضور آنها در جامعه است.

این جریان، برخلاف سال‌های اولیه جمهوری اسلامی، گرایشی به مشارکت مستقیم مردم یا به ادبیات رسمی «به صحنه آوردن آحاد ملت» ندارد. در مقابل، آنها با مهندسی اجتماعی تلاش می‌کنند تا بحران‌های سیاسی را کنترل کنند.

حق نشر عکس AFP
Image caption آنچه جمهوری اسلامی و به طور ویژه دولت حسن روحانی با آزادسازی قیمت‌ها و ورود به بازار جهانی دنبال می‌کند، شکلی از تحول اقتصادی است که در آن نیازی به تغییراتی سیاسی و افزایش مشارکت مردم نباشد؛ شاید چیزی شبیه مدل چین که الگو و ایده آل هاشمی فسنجانی هم بود

به بیان دیگر، آنچه جمهوری اسلامی و به طور ویژه دولت حسن روحانی با آزادسازی قیمت‌ها و ورود به بازار جهانی دنبال می‌کند، شکلی از تحول اقتصادی است که در آن نیازی به تغییراتی سیاسی و افزایش مشارکت مردم نباشد؛ شاید چیزی شبیه مدل چین که الگو و ایده آل هاشمی فسنجانی هم بود.

اسلاوی ژیژک، فیلسوف اسلوونیایی معتقد است سرمایه داری معاصر فرمی تهی است که می‌تواند هر محتوایی به خود بگیرد. به عبارت دیگر بر خلاف این اصل لیبرالیسم، که آزادسازی سیاسی و اقتصادی الزاماً همبسته یکدیگر رخ می‌دهند.

البته تا همین جای کار هم برنامه‌های اعتدال- سازندگی، جمهوری اسلامی را از شعارهای اولیه‌اش دور کرده. حکومتی که با شعار رهایی فرودستان قدرت را به دست گرفت، اکنون ابایی ندارد که برای تحقق تحول اقتصادی بزرگش رودرروی خواست‌های فرودستان قرار بگیرد.

در پس زمینه این رابطه تازه میان دولت و مردم، شگفت‌آور نخواهد بود اگر شاهد تکرار برخوردهای «تند و مغرورانه» مسئولان دولتی با منتقدان باشیم. چرا که زایش جمهوری اسلامی متأخر، تنها به واسطه خداحافظی طولانی‌اش با آرمان های انقلاب ۵۷ محقق شد.