جنبش خسته‌گان

بی بی سی

در پنجمین روز رخدادهای ایران، حسن روحانی احتمالاً بعد از مشورت با مسوولین امنیتی و نظامی تصمیم گرفت راهی را برود که پیش از او رفته‌اند. او در میانه‌ حرف‌هایی در ضرورت توجه به واقعیت‌های اقتصادی و سیاسی و اینکه مردم حق دارند اعتراض کنند، با نادیده گرفتن «وضعیت» و واقعیت‌ها، حرف اصلی را زد:"ملت ما یک اقلیت و گروه کوچک را که بیایند کاری انجام دهند، شعار خلاف قانون و خواست مردم بدهند و به مقدسات و ارزش‌های انقلاب توهین کرده و تخریب اموال عمومی بکنند، به خوبی جمع می‌کند."

شکی نیست که دولت، در کار "جمع" کردن است. دولت ماهیتاً سازوکار جمع کردن ثروت جمعی، جمع کردن رعیت و انباشته کردن قدرت است. گاهی این جمع‌آوری شکل حادی به خود می‌گیرد. بانک و زندان، دو نهاد مهم نظام مدرن ایران، تبلور شکل نهایی این جمع آوری هستند. همین دو شاید به ما در فهم آنچه در این چند روز گذشته کمک کنند.

حق نشر عکس Mehr
Image caption نظام خصوصی سازی و اقتصاد نئولیبرالِ شرقی از لحظه به راه افتادن در ایران -از دولت هاشمی رفسنجانی- تا به امروز که شکل تمام‌یافته و فربهی پیدا کرده، در کنار همه ملزومات و نتایجش، طبقه‌ای از بی‌چیزان و فرودستان را ساخته که حیات حداقلی و محدود خود را به همان دولتی وابسته می‌دیدند که از خون آنها ارتزاق می‌کرد

یک:

نظام خصوصی سازی و اقتصاد نئولیبرالِ شرقی از لحظه به راه افتادن در ایران -از دولت هاشمی رفسنجانی- تا به امروز که شکل تمام‌یافته و فربهی پیدا کرده، در کنار همه ملزومات و نتایجش، طبقه‌ای از بی‌چیزان و فرودستان را ساخته که حیات حداقلی و محدود خود را به همان دولتی وابسته می‌دیدند که از خون آنها ارتزاق می‌کرد. این طبقه رو به رشد که حالا با معضلات اقتصادی به جا مانده از سیاست‌های تعدیلی دولت‌های مختلف و تحریم‌ها، به درون طبقه متوسط کلاسیک گسترش یافته، دقیقا به همان تعبیر داستایوسکی در "یادداشت‌های زیرزمینی" جان به لب شده است. و بیراه نیست که در برابر همه طرف‌هایِ حاکمیت دوگانه، خود را می‌بیند. در واقع کاری که سیستم برای یکدست کردن حکومت نتوانست بکند را جمعیت معترضین در حال انجام هستند: حاکمیت یکدست.

این طبقه پهناور اگر قبلاً به خاطر وابستگی حیاتی به کمک‌های مالی دولت‌های مختلف، کمتر به جنبش‌های سیاسی، کارگری و اجتماعی می‌پیوست، در یک رخداد غیر منتظره در حال جدا شدن از دامان پدر اعظم است. بطور خاص این امکان را نزاع‌های سیاسی داخل بلوک قدرت فراهم ساخته است. جریانات اصول‌گرا و مخالف دولت حسن روحانی، به خیال استفاده از شکایت این طبقه از شرایط اقتصادی، به این فکر افتادند که می‌توانند مثل تجربه احمدی‌نژاد با بازگذاشتن لای در دیگ نارضایتی اقتصادی، فضا را به سمت کاندیدای خودشان برای دوره مهم بعدی ریاست‌جمهوری باز کنند. حال، فشار آب داغ و بخار، هم در دیگ را انداخته و هم چهره تمامی بلوک‌های قدرت را سوزانده است. همواره حرکت‌ها و جنبش‌ها نیازمند اشتباه استراتژیک حاکمان هستند.

بیشتر بخوانید:

این دیگ جوشان، محصول سیاست‌های حاکم بر اقتصاد است. این وضعیتی نه محدود به ایران که در پیوند با شرایط جهانی است. نظام سرمایه‌داری در بحران نئولیبرالیسم و نتایج سیاسی‌اش افتاده و میل دولت روحانی برای پیوستن به بازارهای جهانی کار دستش داده است؛ زیراکه این پیوستن تمامی ابعاد آن را در برخواهد گرفت. حتی برخی درخواست‌ها مثل بازگشت به عصر دیکتاتوری رضاخان و بازگشت پهلوی هم شکل وطنیِ میل به بازگشتی است که نارضایتی از وضعیت حاضر در کل دنیا به ارمغان آورده است. همه می‌خواهند به جایی و زمانی برگردند که از دست داده‌اند؛ نوعی نوستالوژیِ معیشتی.

‏در وضعیت اعتدال، هیچ چیزی معتدل نخواهد ماند، زیرا که برای ساختنِ اعتدال پیشاپیش چیزهایی حذف، صداهایی خفه و مناسباتی تنظیم می‌شوند. همیشه در عصر اعتدال‌گرایی، اعتدال به هم می‌خورد. سیاست‌های اقتصادی و پولی، قانون کار، طرح کارورزی، پولی کردن دانشگاه و حذف بسیاری از تحصیل، شرایط وام بانکی، سیاست‌های مسکن و غیره و غیره هرچند که به نام اعتدال و تعدیل سازی صورت گرفته اما در بطن خود مالامال از تندروی، حذف و عمیق‌کردن شکاف طبقاتی بوده است. دموکراسی کنترل شده و پارلمانی ( مدل محبوب نئولیبرال‌ها) سیاست‌ورزی محبوب این دوران و علوم انسانی زدایی و حذف روشنفکران ابزار پیش‌برنده آن بوده‌است.

و این خلاصه‌ای است که از سر گذرانده‌ایم و در دولت جدید شدت گرفته است. بنابراین در این شرایط آنچه در حال مشاهده‌ایم اصلا رخدادی عجیب نیست. ‏از تامس‌هابز خوانده‌ایم که وقتی مردم آنقدرکه باید بترسند، دست به هرکاری می‌زنند. نوعی ترس هست که ازهمه قوی‌تر عمل می‌کند؛ ترسی جمعی که به هنگام وضعیت فروپاشی ظاهر می‌شود. ‏فقر، فساد، زلزله، آلودگی و... سازنده‌ ترس‌های مایند. ‏اتفاقات این چند روز اصلاً غیره منتظره نیست. از خیلی پیشتر طبقات محروم از ترس‌هایشان گفته‌اند؛ در راهپیمایی‌های کوچک، تحصن‌ها و تجمعات‌شان جلوی مجلس و کارخانه‌ها و حتی اتاق‌های‌شان در حاشیه شهرها. کافی است صفحات گزارش اجتماعی همین روزنامه‌های داخلی در این چند سال را مرور کنیم تا بفهمیم که ناشنوایی خصلت مشترک ملت و دولت بوده است.

حق نشر عکس Shahrvand
Image caption از خیلی پیشتر طبقات محروم از ترس‌هایشان گفته‌اند؛ در راهپیمایی‌های کوچک، تحصن‌ها و تجمعات‌شان جلوی مجلس و کارخانه‌ها و حتی اتاق‌های‌شان در حاشیه شهرها. کافی است صفحات گزارش اجتماعی همین روزنامه‌های داخلی در این چند سال را مرور کنیم تا بفهمیم که ناشنوایی خصلت مشترک ملت و دولت بوده است

دو:

آشوب و اغتشاش اصلی در وضعیت واقعی حیات جمعی است. تحقق واقعی و بنیادین آن صفتی که بلندگوهای رسمی به معترضین می‌دهند- آشوبگر، به سازوکارها و اشخاصی بازمی‌گردد که با رفتارها و سیاست‌های‌شان زندگی جمعی و همگانی را آشوب‌زده، گیج، از پاافتاده و مغشوش کرده‌اند: قدرتمندان، سردمداران کارتل‌های بزرگ اقتصادی و فرهنگی و همه مجریان طرح‌های به ظاهر متفاوت اما یگانه‌ی «فقیرسازی جمعی». اگر خشونتی در اعتراض‌ها بروز میابد، بخشی از همین کلیت، و روایتی است از خود وضعیت هر روزه. برای همین است که زندان و توقیف آدمها و وسایل ارتباطی‌شان به بهانه برقراری امنیت و «جمع کردن» برخلاف ظاهر حق به جانب و پوپولیستی‌اش، ضد مردم، غیرواقع‌بینانه و تا این حد غیر قابل قبول بنظر می‌رسد. اعتراض‌ فقط از «وضعیت» خط می‌گیرد، نه چیز دیگری. تلاش دو جناح اصلی سیاسی ایران برای غیب کردن گیجی و ترس‌شان پشت دست‌های پشت پرده، آخرین امید آنها را برای بهبود دادن شرایط‌شان نقش بر آب خواهد کرد. اصلاحات یعنی پاسخ داشتن برای وضعیت و نه نفی آن.

سه:

همه ملاحظات مطرح شده درباره «وضعیت» را باید در دستگاهی دیالکتیکی بازخوانی کرد تا شکل‌های جدیدی از سرکوب و اقتدار بازتولید نشود. می‌دانیم که تا چه حد این خطر وجود دارد که از خلال این خشم عمومی، شکل‌هایی از وابستگی‌های تازه خلق شود و وضعیت را بغرنج‌تر از قبل بسازد. هشدار آنتونیو گرامشی پیش روی هر حرکتی گشوده است که هر خواست رهایی مترصد این است که به دام بردگی جدیدی بیفتد، بالاخص اینکه رابطه روشنفکران با بدنه جامعه تا این حد قطع و تنش آمیز و پر از سوتفاهم شده است.

اجتماع مردم خسته و عصبانی این (ضد)توان را دارد که به اجتماعی فاشیستی تبدیل شود. این هشداری جدی برای همه ما در عصر ناسیونالیسم بادکرده و گفتمان وحدت ملی است. افکار و دسته‌جاتی برخوردار از رسانه و سازمان‌دهی این توان را دارند که شکم‌های گرسنه و ذهن‌های خسته را به یک منجی تقلبی، شبحی از رهایی و شبه-آلترناتیوی پیوند بزنند که سازوکار خشونت‌آمیز موجود را به شکلی دیگر بازتولید کند. هشدار هانا آرنت درباره‌ سیاسی کردن هرچه بیشتر انقلاب‌ها و جنبش‌ها به همین خاطر است. جنبشی که بخواهد با تکیه بر «نان» پیش برود، با ظهور یک نانوا-پیشوا آزادی و عدالت را قربانی خواهد کرد. برای همین است که همواره باید اصل «آزادی» را پیش کشید. معترضان نه تنها در معرض سرکوب دولتی هستند که در معرض آگاهی کاذب هم قرار دارند. ‏

در قبال اتفاقات اخیر هر طرف ایستاده باشیم، میان نشانه‌های سراسر متناقض و متضاد، و گیجی تحلیل‌ها، یک چیز روشن است و آن چیزی نیست جز همانکه نگهبان به آقای جونز در قلعه حیوانات گفت: شرایط اصلا خوب نیست. همه حیوانات خسته شده‌اند. حیوانِ خسته یک توانی دارد که دیگر برایش مهم نیست صرف چه می‌شود.