فیلم مجلس خبرگان: یادآوری شر و مسئولیت‌های آن

مهدی خلجی، نویسنده و پژوهشگر حوزه روحانیت در یادداشتی که برای صفحه ناظران می گویند نوشته است از دیدگاه سیاسی و فقهی روند انتخاب آیت الله خامنه ای در مجلس خبرگان را تحلیل کرده است.

فایل ویدئویی نوزده دقیقه ای جلسه مجلس خبرگان در روز اعلام مرگ آیت الله خمینی، می تواند بهانه ای برای طرح رشته مسائلی بنیادی در قلمرو عمومی به دست دهد؛ مسائلی که به رغم گذشت زمان، نگذشته اند، در زندگی امروز ایرانیان حضوری پرتنش دارند، و البته بدون نقادی و واکاوی همگانی آنها، آینده را نیز در امواج گرداب تاریکی فرو می برند.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
تصاویری از جلسه انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری که به تازگی منتشر شده

هزار دستان دسیسه

فیلم سندی است بر تقلب در فرایند انتخاب جانشین رهبری، کتمان حقیقت و نقض قانون اساسی کشور. آیت الله خامنه ای، ذینفع اصلی ماجراست و به شهادت این فایل، آگاهانه و عامدانه بدین کار دست زده و تاکنون به روی خود نیاورده است. اقرار صریح به عدم صلاحیت سیاسی و فقدان اجتهاد خود، مهر بطلانی است بر وجاهت و مشروعیت سراسر کارنامه سی ساله رهبری. کارگردان نمایش، اکبر هاشمی رفسنجانی، مسئولیتی همسان و همسنگ بر گردن داشت، ولی فرصتش برای پوزش و پشیمانی با مرگی مبهم به پایان آمد.

حق نشر عکس LEADER.IR
Image caption فیلم سندی است بر تقلب در فرایند انتخاب جانشین رهبری، کتمان حقیقت و نقض قانون اساسی کشور. آیت الله خامنه ای، ذینفع اصلی ماجراست و به شهادت این فایل، آگاهانه و عامدانه بدین کار دست زده و تاکنون به روی خود نیاورده است. اقرار صریح به عدم صلاحیت سیاسی و فقدان اجتهاد خود، مهر بطلانی است بر وجاهت و مشروعیت سراسر کارنامه سی ساله رهبری. کارگردان نمایش، اکبر هاشمی رفسنجانی، مسئولیتی همسان و همسنگ بر گردن داشت

تأثیرهای بنیادی و چندسویه این تقلب سی ساله، دستکم طی چند دهه آینده، بر سراسر زندگی خصوصی و حیات عمومی یکایک شهروندان ایران، در خارج و داخل کشور، برجا می ماند. به راستی اما مسئولیت پیامدهای استثنایی و جبران ناپذیر این مکر تاریخی به همین دو شخص محدودشدنی است؟

گفتن ندارد که انتصاب ناصالحی به رهبری در سال ۱۳۶۸ بدون همدستی و همسویی جمع کثیری از سیاسیون، روحانیان بالارتبه و فقیهان امکان نداشت. مهندسان این پروژه را شاید بتوان در دو گروه جای داد: فقیهان شیعه و کارگزاران کلیدی حکومت. افرادی از هر دو گروه به خاطر میآیند که چرخشهای تند و تیزشان بُهت آور است؛

کسانی بودند که در آغاز حزم و احتیاط پیش گرفتند، ولی دیری نگذشت که آرام آرام، به رقابت ریاکارانه اظهار و اثبات سرسپردگی و جانسپاری به رهبری، پرداختند. عده ای نیز در جهت معکوس آنان، از سر جوزدگی و آزمندی، به جشن انتخاب رهبری پیوستند و بدان رونق و گرمی بخشیدند، ولی در بامداد خمار، به دلایل و انگیزه های گوناگون، ساز مخالف نواختند، غافل از آنکه ولی فقیه میانسال نوآمده، بقای خود را در تضعیف و تحقیر دیگران می بیند. این افراد ناباورانه برای فاصله گرفتن از رهبری، رویارویی با او و حتی بی اعتنایی تاوانی تلخ و ناروا پرداختند.

Image caption آذری قمی حدود یک ماه پس از از انتصاب آیت الله خامنه ای به رهبری، در مقاله‌ای با عنوان "انتخاب خبرگان و ولایت فقیه" نوشت ولی‌فقیه اگر بخواهد می‌تواند "حتی توحید را به طور موقت تعطیل نماید."

قتل فقه به دست فقیه

بیگمان، فقاهت، مهمترین قربانی ایده ولایت فقیه، بود. که چه به مثابه علمی دینی چه در مقام نهاد و اقتداری اجتماعی معنا و مبنای مشروعیت و کارکردهای سنتی خود را برای همیشه از دست داد. ولایت مطلقه فقیه، مرز میان منافع رهبری و منافع نظام سیاسی را از میان برد و حاکم و حکومت را یکی گرداند. همبستگی مصلحت سیاسی ولی فقیه با مصلحت نظام، به نقض مکرر و دلبخواهی احکام فقیهی و نیز قانون اساسی و قوانین دیگر وجاهتی شرعی داد. بدین سان، فقاهت در نظر و عمل، روح خود را به ولی فقیه فروخت و جزئی از دیوانسالاری گشت.

آیت الله خمینی، در مقام پیشگام ابزارانگاری فقه، وسوسه ای بس قوی در جان فقیهان انداخت که برای حفظ و تضمین موقعیت ممتاز و منافع انحصاری و فزاینده خویش در نظامی که حفظ آن از "اوجب واجبات" است، بکوشند. بنیانگذار جمهوری اسلامی در یک سخنرانی (۲۷/۵/۱۳۶۰) اولویتی مطلق برای حفظ نظام قائل شد، تا آنجا که هدف را توجیه گر وسیله دانست و در این راه ارتکاب هر حرامی را از جمله تجسس، شرابخواری، دروغگویی، صریحاً نه حلال که واجب خواند. با این همه، فقیهانی بودند که با دیدن دورادور فروغ جادویی آتش حکمرانی و استیلاگری به سمت آن شتافتند، غافل از آنکه آغوش آتش جز نابودی ندارد.

بیشتر بخوانید:

احمد آذری قمی، پیش از انقلاب، به فضل فقهی و دقت استنباط شهره بود. همگنان و همنسلان حوزوی اش در انتظار آینده روشنی برای وی بودند. با انقلاب، از بازار دین به کارزار سیاست رفت. در دهه شصت خورشیدی، از سر لاابالیگری دینی و شلختگی فکری، حرفهایی بدعت آمیز زد. مثلاً حدود یک ماه پس از از انتصاب آیت الله خامنه ای به رهبری، در مقاله‌ای با عنوان "انتخاب خبرگان و ولایت فقیه" نوشت ولی‌فقیه اگر بخواهد می‌تواند "حتی توحید را به طور موقت تعطیل نماید." (روزنامه رسالت، ۱۹ تیر ۱۳۶۸).

طرفه آنکه هیچ صدای رسایی از حوزه و حلق اهل آن بیرون نیامد. تنها چند هفته بعد، نهضت آزادی ایران در بیانیه ای به طعن و تندی بدو تاخت: "این آخری آن قدر شگرف و شگفت‌انگیز است که اگر کسی با شنیدن آن شاخ درآورد نباید تعجب کرد و ملامتش نمود. شیخ! نفرموده‌اید که منظورتان از 'تعطیل توحید' چیست. آیا نپرستیدن خدا و پیروی نکردن از راهنمایی ها و رهبری او، به خاطر قدرت حکومت و یا مصالح امت است و یا شریک گرفتن و شرک به خدا؟"

کم کم آقای آذری قمی، به صرافت گستردن بساط مرجعیت و چاپ رساله عملیه خود افتاد؛ کاری که به مذاق ولی فقیه خوش نمی آید. سرانجام در حصر خانگی و در حصار بسته دنیادوستی دیده زندگی فروبست.

نمونه معکوس مورد یادشده، محمد مؤمن است؛ آیت اللهی که دهه نخست جمهوری اسلامی را به تمشیت امور قضائی و عضویت شورای نگهبان گذراند. محمد مؤمن در همین جلسه مجلس خبرگان کمی آنسوتر از آذری قمی نشسته بود، ولی بر خلاف وی، با رهبری آیت الله خامنه ای مخالفت کرد و بدان رأی منفی داد.

آیت الله منتظری در سخنرانی معروف سیزده رجب خود، بر عدم صلاحیت آقای خامنه ای برای تصدی مرجعیت پای میفشارد و پیامد آن را "ابتذال مرجعیت شیعه" میداند.

آقای منتظری می گوید خود آیت الله مؤمن به من گفت: "یکی از این آقایان که میرود در دفتر ایشان [خامنه ای] در قم می نشیند و مسائل را مطابق نظر آقای خامنه ای جواب می دهد"، به ایشان گفتم که ایشان که رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ایشان جواب می دهید؟ گفت: ما روی تحریر [الوسیله]، رساله عملیه عربی امام[خمینی] جواب می دهیم. گفتم مردم آخر مسأله ایشان را می خواهند. گفت: میگویند ایشان فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب می دهیم."

سپس، آقای منتظری بخشی از پیام هشدارآمیزی را می خواند که به واسطه آقای مؤمن برای رهبر فرستاده است. آیت الله منتظری، در کتاب خاطرات، شرح بیشتری درباره این پیام میدهد: "من یادداشتی ... توسط آقای مؤمن برای آقای خامنه ای فرستادم... البته اول بنا بود آقای طاهری خرم آبادی هم با ایشان برود، ولی بعداً ایشان گفت: "بند هفتم این یادداشت را که مربوط به مرجعیت است، حذف کنید، چون ایشان در فاز مرجعیت است و این حرف را قبول نمیکند. من گفتم اصلاً قسمت مهم پیام من همین است. بالاخره ایشان گفتند چون من میدانم فایده ای ندارد، مرا معذور بدارید"، اما آقای مؤمن گفتند چون این مطلب مطابق عقیده خود من میباشد من میبرم." (ج ۱، ص. ۷۵۶)

سالها بعد، محمد مؤمن، در تصادف ماشین، دچار مصدومیتی شدیدی میشود که بدون مراقبتهای پرهزینه پزشکی چه بسا مرگبار بود. آیت الله خامنه ای هزینه کامل درمان طولانی و جراحیهای وی را در اروپا میپردازد. آقای مؤمن، جان خود را مدیون الطاف ولی فقیه میداند و به سودای بیعتی تازه با وی از بستر برمیخیزد. از آن هنگام در دفاع فقهی و سیاسی از ولایت فقیه و ذرّهای دریغ نمیورزد و در پیشگاهِ آن کمر خدمت دوتا میکند.

Image caption برخی رهبران جناح چپ، به رغم یک دهه رقابت با اردوگاه راست و نمایندگان آن مانند آیت الله خامنه ای، به نشان موافقت با رهبری وی از جا برمیخیزند، از جمله محمد موسوی خوئینی ها، از نمادهای آمریکاستیزی جمهوری اسلامی. ولی آیت الله خامنه ای زیرکتر و محتاطتر از آن است که در بیعت صوری دشمنان دیرینه اش صداقتی ببیند و آنان را به حریم خاصان درگاه خود راه دهد

اصلاح طلبی، حجاب مسئولیت پذیری

از سوی دیگر، همانطور که در فایل ویدئویی میبینیم، برخی رهبران جناح چپ، به رغم یک دهه رقابت با اردوگاه راست و نمایندگان آن مانند آیت الله خامنه ای، به نشان موافقت با رهبری وی از جا برمیخیزند، از جمله محمد موسوی خوئینی ها، از نمادهای آمریکاستیزی جمهوری اسلامی. ولی آیت الله خامنه ای زیرکتر و محتاطتر از آن است که در بیعت صوری دشمنان دیرینه اش صداقتی ببیند و آنان را به حریم خاصان درگاه خود راه دهد. بر این اساس، خامنه ای و رفسنجانی، زوج هم پیمان قدرت، طرحی اجرایی ریختند تا به صورتی منظم و برنامه ریزی شده، جناح چپ را برای همیشه از قلمرو قدرت برانند.

در دهه هفتاد خورشیدی، طیف چپ اسلامی، تحت عنوان "اصلاح طلبی" و با پرچم ارزشها و اصول لیبرال و دموکراتیکی چون جامعه مدنی و تسامح توانست بخش عظیمی از بدنه جامعه را به سود خود بسیج نماید و این پایگاه عمیق و فراگیر اجتماعی را اهرم فشاری برای ورود دوباره به حکومت ساخت و دائره اقتدار و نفوذ آیت الله خامنه ای را تنگتر نمود.

کارنامه گذشته بسیاری از چهره های چپ (اصلاح طلب) نه از چشم انداز منافع ملی موجه و قابل دفاع بود، نه با معیارهای بین المللی حقوق بشر خوانایی داشت. با این وجود، برنامه بازآفرینی هویت چپ اسلامی از راه همساز کردن آرمانهای سیاسی آن با خواستهای طبقه متوسط شهری و مدرنگرای ایران، به موفقیتی کم نظیر رسید. اما تغییر دکوراسیون کنونی بدون جراحی پلاستیکی گذشته، شک و شبهه های بسیاری برمی انگیخت. لازم بود تضاد ماهوی فاحش دیروز و امروز پوشانده شود تا اعتماد عمومی کافی به دست آید. ناگزیر، گذشته تاریخی باید به هر ترفندی محو و مات میشد؛ از جمله با مسکوت گذاشتن تاریخ دهه اول جمهوری اسلامی و فراموشاندن آن به ویژه از ذهن نسل جدید و جوان که حکم ستون اصلی پایگاه اجتماعی نویافتهشان را داشت.

آورده اند که پیامبر اسلام، برای تشویق کافران به پذیرش اسلام و سبکباری نومسلمانان، گفت: "الاسلام یَجُبّ ما قبلَه"، یعنی اسلام ماقبل خود را میبُرد، زمان به دو نیمه تقسیم و از هم جدا میشود. با بیان شهادتین، و شخص را از زمانِ کفر میگسلد، تولّدی دیگر مییابد. بدین رو، فرد تازه مسلمانی که در دوران کافریِ کارهای حرامی انجام داده یا واجبات دینی را به جا نیاورده، از قضای واجبات و وظایف پیشین معاف است.

سران و چپ اسلامی، گویا چنین تصوری از "اصلاحطلبی" دارند. آیین تشرف به این مذهب مشتی شعار عاریتی است که حلقه اتصال شخص را به گذشته غیراصلاح طلباش قاطعانه میبرد. گویا تشرف به "اصلاح طلبی" خودبه خود گناهان پیشین را پاک کرده، او را از پاسخ گفتن به کرد و کار سیاسی و قضائی خویش معاف میدارد.

در نگاه آنان، اصلاح طلبی با مفاهیم و مقوله هایی مانند عدالت، و مسئولیت در برابر جرائم انسانی و مظالم حقوقی بیگانه است. از مقوله های سیاسی مدرن همان گونه ابزارانگارانه و گزینشگرانه بهره می گیرند که بنیادگرایان مسلمان از سنت اسلامی. همه انگارهها و اندیشه های مدرن مادامی که به آنان امکان و حقائیت ورود دوباره به حلقه های حکومت میدهد، معتبرند.

انتشار فایل ویدئویی اخیر باید هشداری رسا به همه مقامات سیاسی گذشته ای باشد که اقتدارشان را در جهت نقض حقوق بشر یا آسیب زدن به منافع ملی به کار بردند. آنان باید داوطلبانه از سیاست دوری کنند و پیشه دیگری پیش گیرند. این کمترین نشانه مسئولیت پذیری و علامت آدمیت است.