مرگ هاشمی رفسنجانی؛ یک سال بعد

یکسال از مرگ اکبر هاشمی رفسنجانی می گذرد. در این مدت انتخابات ریاست جمهوری و شوراها برگزار شد که به انتخاب مجدد حسن روحانی و ریاست محسن هاشمی بر شورای شهر تهران منجر شد. تعدادی از ناظران و کارشناسان یادداشت هایی درباره دوران پس از مرگ او برای صفحه ناظران می گویند نوشته اند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption پس از انتخابات، و با پیروزی روحانی و تغییر محسوس رویکردهای رییس‌جمهور در قبال مواضع و خواسته‌های هسته اصلی قدرت، هم‌زمان موضوع فقدان "بازیگر سیاسی برجسته جمهوری اسلامی" (هاشمی رفسنجانی) به شکلی فزاینده، به حاشیه رفت

عوارض فقدان رفسنجانی برای "پس از خامنه‌ای"/مرتضی کاظمیان، تحلیلگر سیاسی

درگذشت هاشمی رفسنجانی به‌خاطر مجموعه مواضع وی پس از انتخابات پرمسئله و ابهام ۱۳۸۸، با واکنش اثباتی و همدلانه لایه‌های اجتماعی زیادی مواجه شد. این را به‌خصوص می‌شد در آیین تشییع پیکر وی در پایتخت، و شعارهایی که سر داده شد، ردیابی و مستند کرد.

موج مزبور، خیلی زود با موضوع انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ و نیز انتخابات شوراها در پایتخت پیوند خورد. آن‌جا که مشخص بود حسن روحانی، همسوترین نامزد به دیدگاه‌ها و رویکردهای سیاسی و اجتماعی رفسنجانی است. بخش مهمی از حامیان روحانی نیز به‌قدر لازم بر این همسویی ـ در جریان تبلیغات انتخاباتی ـ متمرکز شدند. نتیجه چندان دور از ذهن نبود: ناکامی نامزد همسو با راست افراطی و اصول‌گرایان تندرو.

در انتخابات شوراها نیز فهرست مورد تأیید و حمایت اصلاح‌طلبان، با سرلیستی محسن، پسر ارشد هاشمی، پیروز قاطع انتخابات بود. آنجا که محسن رفسنجانی با بیش از یک میلیون و ۷۵۰ هزار رأی نفر نخست تهران شد و بیش از ۳۴۰ هزار رأی از نفر دوم فهرست "امید" بیشتر کسب کرد. رأی معناداری که بی‌گمان از مقبولیت هاشمی پدر نشانه‌ها داشت.

اما پس از دو انتخابات مزبور، و با پیروزی روحانی و تغییر محسوس رویکردهای رییس‌جمهور در قبال مواضع و خواسته‌های هسته اصلی قدرت، هم‌زمان موضوع فقدان "بازیگر سیاسی برجسته جمهوری اسلامی" (هاشمی رفسنجانی) به شکلی فزاینده، به حاشیه رفت.

آنچه رییس سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام را گاه در فضای رسانه‌ای مطرح ساخت، در برجسته‌ترین وجه، مرتبط شد با علت درگذشت وی، و بعدتر محدودیت‌هایی که متوجه خانواده وی شد. افزون بر اینها شاید بتوان از انتخاب جانشین وی در مجمع تشخیص مصلحت نظام یاد کرد؛ گزینشی که به‌گونه‌ای معنادار توسط رهبر جمهوری اسلامی به تعویق افتاد، و درنهایت به هاشمی شاهرودی بیمار، و نه روحانی یا ناطق نوری، ختم شد.

به نظر می‌رسد، همچنان که در همان هنگام درگذشت هاشمی رفسنجانی مطرح شد، فقدان وی بیش از آن‌که واجد پیامدهای کوتاه‌مدت بر فضای سیاسی ـ اجتماعی ایران باشد، واجد عوارضی برای ایران فردا (میان‌مدت، به‌خصوص پس از درگذشت رهبر جمهوری اسلامی) خواهد بود.

با اطمینان می‌توان گفت، جای خالی او که می‌توانست در بزنگاه انتخاب رهبر سوم، نقشی موثر ـ همچون روند برگزیدن رهبر دوم نظام ـ ایفا کند، کاملا محسوس است، و بعدتر نیز مشهود خواهد بود.

با وجود آن‌که هاشمی پس از انتخابات ۱۳۸۸ به‌گونه‌ای فزاینده از هسته اصلی قدرت و بازیگری موثر در حاکمیت سیاسی دور شد، اما او می‌توانست در جریان گزینش رهبر سوم جمهوری اسلامی «بازیگر»ی ویژه و متمایز باشد. چیزی که دیگر رخ نخواهد داد، و بعید است که اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان جانشینی هم‌وزن و اعتبار برای او داشته باشند.

حق نشر عکس iSna
Image caption هاشمی انتخابات ۹۶ را ندید، اما اگر زنده بود حتما تلاش می‌کرد تا از صندوق همان در آید که آمد. عمرش کفاف نداد، اما اگر داده بود، یک موفقیت سیاسی دیگر به حسابش نوشته می‌شد

چو پر شد نشاید گذشتن به پیل /علی رنجی‌پور، روزنامه‌نگار

هاشمی انتخابات ۹۶ را ندید، اما اگر زنده بود حتما تلاش می‌کرد تا از صندوق همان در آید که آمد. عمرش کفاف نداد، اما اگر داده بود، یک موفقیت سیاسی دیگر به حسابش نوشته می‌شد: حسن روحانی دوباره رییس‌جمهور شد، اصلاح‌طلبان و میانه‌روها بعد از ۱۴ سال ترکیب غالب شوراهای شهر را به دست آوردند. فرزندش رکوردار بیشترین رای تاریخ انتخابات شوراها و رییس شورای پایتخت شد و کلید شهرداری تهران و برخی کلان‌شهرها به دست کسانی سپرده شد که سال‌ها زیر شنل هاشمی سیاست‌ورزی کرده بودند.

از خرداد ۱۳۹۲ صندوق‌ رای با هاشمی رفسنجانی سر سازگاری داشت. نوار پیروزی‌هایش حتی پس از مرگ هم پاره نشد. او طلوع آفتاب سی‌ام اردیبهشت ۹۶ را ندید، اما آنهایی که این اواخر با او در یک جبهه ایستاده بودند، آن روز طعم شیرین پیروزی را در یکی از نفس‌گیرترین انتخابات تاریخ جمهوری اسلامی چشیدند.

این شیرین‌کامی البته دوام نداشت. چنانکه ۷ ماه پس از پیروزی در انتخابات، نه‌تنها کفه ترازوی جریان پیروز سنگین نشده، بلکه عمده تحولات سیاسی به نفع جریان بازنده برقرار بوده و است.

بیشتر بخوانید:

این تحولات عمدتا دو وجه داشته‌اند.

یک، هسته اصلی نهاد قدرت در ایران نه‌تنها تمایلی به تغییر رفتار سیاسی مطابق ذائقه اکثریت ندارد، بلکه جریان پیروز انتخابات را وادار به عقب‌نشینی کرده تا برای پرهیز از رویارویی با حاشیه‌ها و چالش‌های بنیادین، ناگزیر در لاک محافظه‌کاری فرو رود.

این عقب‌نشینی، تا به امروز عواقب ناگواری برای روحانی و اصلاح‌طلبان داشته و بعد از این خواهد داشت. از یکسو موجب فرسودگی و هدررفت سرمایه اجتماعی شده و از سوی دیگر دامنه اختیارات و حوزه عمل اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان را، برای اصلاحات اقتصادی و سیاسی محدود می‌کند.

بعید است اگر هاشمی‌رفسنجانی زنده بود، وضعیت فرق چندانی داشت. نمی‌توان با قطعیت گفت آیا او در این شرایط می‌توانست موثر باشد یا نه، اما تردیدی نیست که او در ایجاد این وضع سهم بسیاری داشته و موثر و مسئول و مقصر است. هاشمی معمار ساختمان قدرت در جمهوری اسلامی ایران است؛ نهادی که همه شئون قدرت در آن متمرکز است و ضرورتی هم برای پاسخگویی، مسئولیت‌پذیری تغییر وضعیت خود نمی‌بیند.

دو، میراث‌داران هاشمی‌رفسنجانی در شرایطی سکان اجرایی را در دست گرفته‌اند، که ایران در شرایطی فوق‌العاده به سر می‌برد.

این روزها اعتراضات سراسری در حالی بالا گرفته که علاوه بر مشکلات سیاسی، کشور از جهات مختلف اقتصادی، زیست‌محیطی، اجتماعی حال و روز بدی دارد. حجم مشکلاتی که طی چند دهه انباشته شده، امروز ایران را در یک بن‌بست پیچیده قرار داده است. علاوه بر بن‌بست سیاسی موجود، ابرچالش‌هایی چون بیکاری، رکود، بحران پولی و بانکی، بحران آب، خشکسالی، ریزگردها و آلودگی هوا، آسیب‌های اجتماعی و فساد، از آستانه تحمل جامعه فراتر رفته است: بحران‌هایی که نه محصول امروز، که نتیجه دهه‌ها آزمون و خطا و بلندپروازی‌های سیاستمداران ایرانی است که یکی از مهم‌ترین و موثرترین‌های‌شان اکبر هاشمی رفسنجانی بوده است.

معلوم نیست اگر هاشمی‌رفسنجانی زنده بود، امروز در مواجهه با اعتراضات سراسری چه موضعی می‌گرفت، اما با قطعیت می‌توان گفت نه او و نه کس دیگری نمی‌توانست مانع به وجود آمدن این وضعیت شود. وضعیتی که شاید بتوان آن را به سرریز شدن پیمانه‌ای تشبیه کرد که به طور قطع به سر آمده. کافی است نیم‌نگاهی به آمارها و شاخص‌ها بیندازیم تا دریابیم حجم ورودی بحران به مراتب بیشتر از گنجایش دولت، ملت و سرزمین ایران است.

اعتراضات سراسری شاید از اولین نشانه‌های عمومی وضعیت فوق‌العاده در ایران باشد؛ وضعیتی که معلوم نیست نشانه‌های بعدی آن چه صورتی داشته باشند. هاشمی زنده نماند تا این حال و روز فوق‌العاده را به چشم ببیند، اما احتمالا می‌دانست چه سرنوشتی در انتظار نظام، جامعه و سرزمین ایران است. سرچشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گذشتن به پیل.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption آن‌چه در صحنه سیاسی ایران در سال گذشته احساس شده است نه فقدان هاشمی رفسنجانی که تصوری از حضور مثبت اوست که برخی اعدتدال گرایان مایل هستند به جامعه عرضه کنند. تصوری که ارتباطی با واقعیت وزن سیاسی رفسنجانی در چند سال پایانی زندگی اش ندارد

تصویری غیر منطبق با واقعیت/شاهد علوی، تحلیلگر سیاسی

شاید برای مردمی که نزدیک به ۴۰ سال، حضور هاشمی رفسنجانی را در راس قدرت، در قاب بسته تلویزیون و در فضای سیاسی ایران تاب آورده بودند و یا به آن عادت کرده بودند، لحظه احساس فقدانش و یا رهایی از سیطره حضور دائمی اش نه به هنگام مرگش، که در بحبوبحه انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۶ تجربه شد. چرا که این نخستین انتخاباتی در ایران بود که هاشمی رفسنجانی کاندیدای آن نبود و برای کاندیداتوری آن تلاشی نکرده بود.

به باور من، هاشمی که پیش از مرگ جسمی چند سالی بود به لحاظ سیاسی مرده و یا در حال احتضار بود، بختیار بود که پیش از انتخابات ۹۶ درگذشت، چون به نظر می‌رسد قطبی شدن شدید بازی انتخاباتی بین رقبا در جامعه و بدل شدن صحنه مناظرات انتخاباتی به صحنه دعوای لفظی رقبا، او را که یحتمل جانب حسن روحانی می‌بود به هدف آسانی برای جناح مقابل بدل می‌ساخت و این یعنی افشاگری‌های راست و دروغ بسیاری در مورد خانواده رفسنجانی که در افواه عمومی به فساد اشتهار دارند.

اعتراضات خیابانی هفته گذشته هم یکی دیگر از گذرگاه‌هایی بود که با توجه به جنس اعتراضات و شعارهای ساختارشکنانه مردم معترض و سابقه طولانی رفسنجانی در راس نظام و احتمال ناخشنودیش از این سوگیری، می‌توانست به کابوسی بزرگ برای رفسنجانی بدل شود و در نهایت با موضع‌گیری او به تصویر مثبت سال‌های پایانی عمرش در نزد بخشی از اپوزیسیون داخلی هم پایان دهد.

به این ترتیب گمان می‌کنم آن‌چه در صحنه سیاسی ایران در سال گذشته احساس شده است نه فقدان هاشمی رفسنجانی که تصوری از حضور مثبت اوست که برخی اعدتدال گرایان مایل هستند به جامعه عرضه کنند. تصوری که ارتباطی با واقعیت وزن سیاسی رفسنجانی در چند سال پایانی زندگیش ندارد.

حق نشر عکس EPA
Image caption تجمع های اخیر اولین اعتراضهای سراسری پس از مرگ هاشمی رفسنجانی است. شورش هایی که نمونه آن در دولت او در شهرهایی چون مشهد، قزوین و اسلامشهر سرکوب شده بود

هاشمی رهبر ساز و تیم ساز /احسان مهرابی، روزنامه نگار

این روزها که فیلمی از نقش اکبر هاشمی رفسنجانی در انتخاب آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی منتشر می شده می توان نقش احتمالی اودر انتخاب رهبر آینده جمهوری اسلامی در صورت زنده بودنش را حدس زد. شاید به همین دلیل است که فرزندان هاشمی فکر می کنند او کشته شده است تا در انتخاب رهبر آینده نقشی نداشته باشد.

این تحلیل وقتی پررنگ تر می شود که بسیاری از اتفاقات مانند درگیری محمود احمدی نژاد و صادق لاریجانی بخشی از درگیریها بر سر مقام رهبری آینده تفسیر می شود.

به جز موضوع رهبری، هاشمی رفسنجانی می توانست در تحولات سیاسی جاری نیز نقش آفرین باشد. او از سال ۸۴ به بعد در هر سه انتخابات ریاست جمهوری، مستقیم و غیر مستقیم تاثیرگذار بوده و هنوز مهدی، فرزندش، به دلیل انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ زندانی است.

انتخابات ۹۶ اولین انتخابات ریاست جمهوری بدون هاشمی رفسنجانی بود.هر چند که در نتیجه موضوع تفاوتی نبود اما حضور هاشمی رفسنجانی می توانست در حمایت از حسن روحانی موثر باشد.در بین مقامات سیاسی جمهوری اسلامی، هاشمی رفسنجانی بیشترین تیم سازی را داشته است.اکثر مدیران ارشد دولت فعلی و دولت محمد خاتمی در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی و تعداد معدودی از آنها در دولت میر حسین موسوی وارد ساختار مدیریت کلان شده بودند. یکی از نشانه های آن حضور اسحاق جهانگیری در انتخابات ریاست جمهوری بود.فردی که پله های ترقی را از استانداری در دولت هاشمی رفسنجانی آغاز کرد.

تجمع های اخیر اولین اعتراضهای سراسری پس از مرگ هاشمی رفسنجانی است. شورش هایی که نمونه آن در دولت او در شهرهایی چون مشهد، قزوین و اسلامشهر سرکوب شده بود.

هاشمی رفسنجانی در رایزنی های پشت پرده اعتراضهای سال ۸۸ نقش مهمی داشت و برخی نامه او به رهبر جمهوری اسلامی را «چاشنی» و زمینه ساز اعتراضهای انتخابات می دانستند. او در نماز جمعه مشهورش نیز گفت که «اگر مردم ما را نخواستند باید برویم».

اگر هاشمی رفسنجانی در تجمع های اخیر زنده بود می توانست در پشت پرده موثر باشد و از رهبر جمهوری اسلامی امتیازاتی را به نفع دولت روحانی بگیرد.

Image caption رفسنجانی سیاستمدار نیرومندی بود اما نبودش خلا بزرگی ایجاد نکرده است، به دو علت. اولا، بازی سیاست در ایران امری دستجمعی شده و ثانیا حسن روحانی توان پر کردن جای او را دارد

جای رفسنجانی خالی نمانده است/ سعید برزین، تحلیلگر سیاسی

رفسنجانی سیاستمدار نیرومندی بود اما نبودش خلا بزرگی ایجاد نکرده است، به دو علت. اولا، بازی سیاست در ایران امری دستجمعی شده و ثانیا حسن روحانی توان پر کردن جای او را دارد. امروز می‌بینیم که سیاست بیش از پیش "جریانی" و "حزبی" شده و ضرورتا نیازی به شخصیت‌های نیرومند چون رفسنجانی ندارد. نه اینکه دوران شخصیت‌های کاریزماتیک به سر آمده اما نمیتوان نادیده گرفت که سیاست امری تشکیلاتی شده. تصمیم‌های سیاسی نیاز به گفتگو، مشورت، گفتمان‌سازی و اجماع بدنه سیاسی دارند. البته، و صد البته، این به معنای دمکراتیک بودن ایران نیست ولی از فصل دیکتاتوری تک نفری گذشته است.

امروز بدنه جناح‌ها و بدنه هرم جامعه سیاسی قدرتمند‌ند و سهم خود را می‌طلبند. شهرستان‌ها هم قدرتمندتر شده و صدای خود را می‌خواهند. رفسنحانی یکبار گفته بود کابینه‌اش فقط یک عنصر سیاسی - یعنی خودش - را دارد. امروز تصور چنین امری محال است. در همین حال، با اینکه روحانی رفسنجانی نمی‌شود اما شبیه اوست و حتی در برخی امور فرزتر است. هر دوی از خط میانه و دیوان‌سالاری میایند. هر دو انقلابیونی هستند که روزگاری از انحصاری‌ترین و خشن‌ترین روش‌ها حمایت کردند اما بتدریج عملگرا و سرانجام معتقد به ساختن نهادهای سیاسی شدند.

در اندیشه اقتصادی، هر دو پیشتازی دولت و همکاری بخش خصوصی را می‌خواستند. رفسنجانی شخصیتی قدرتمند بود. زیرک و فرز در اندیشه و بیان، و مسلط برکلام. خطبه‌هایش پیچیدگی و روان‌سازی فرصت‌شناس و فرصت طلبش را نشان می‌دهد. روحانی آن زرنگی کلامی را ندارد اما در بازی تهاجمی گستاخ‌تر است. تک پراکنی‌هایش در برخورد با اقتدارگرایان و حتی رهبر قابل تشخیص است. عقبه امنیتی روحانی عمیقتر است و مجبور نیست مدیریت مسائل امنیتی - از جمله برخورد با ناآرامی - را واگذار کند. همچنین، روحانی ۱۴ سال از رفسنجانی جوانتر است و توان جسمی و عصبی بیشتر دارد. جای خالی رفسنجانی پرشدنی است.

حق نشر عکس iSna
Image caption یک سال پس از مرگ هاشمی رفسنجانی، دو آرزوی بزرگ اصولگرایان تندرو یعنی تسخیر دانشگاه آزاد و تسلط بر مجمع تشخیص مصلحت محقق شده است. در تحولات جدید حتی کسانی مثل حسن خمینی یا علی اکبر ناطق نوری هم جایی ندارند

اگر هاشمی زنده بود/ مهدی مهدوی آزاد، روزنامه نگار

چهره‌های تاریخ ساز و ابَربازیگران سیاسی هم با "حضور" و هم در "غیاب" خود تاثیر گذارند. مرگ آن‌ها مانند حیاتشان نتایج مثبت و منفی دارد، بر معادلات سیاسی اثر می‌گذارد و تغییرات کوچک و بزرگ ایجاد می‌کند.

یک سال پس از مرگ هاشمی رفسنجانی، دو آرزوی بزرگ اصولگرایان تندرو یعنی تسخیر دانشگاه آزاد و تسلط بر مجمع تشخیص مصلحت محقق شده است. در تحولات جدید حتی کسانی مثل حسن خمینی یا علی اکبر ناطق نوری هم جایی ندارند. این دو نهاد مهم که سال‌ها سنگر تکنوکرات‌ها بودند حالا به قول علی اکبر ولایتی به «پایگاه انقلاب و نیروهای ولایی» تبدیل شده‌اند. از نگاه هواداران آیت الله خامنه‌ای حالا منطقاً جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم یکپارچه تر و نهادهایی مثل مجلس خبرگان مطیع‌تر هستند. وزن اصلاح طلبان هم در سطوح فوقانی قدرت کاهش یافته است.

اگر هاشمی زنده بود، احتمالاً حسن روحانی پس از انتخابات ریاست جمهوری به چنین «گردش به راست» بزرگ و عقب نشینی آشکاری تن نمی‌داد. هاشمی پس از انتخابات بالقوه می‌توانست وزنه تعادل یا سپر حفاظتی دولت باشد و با چانه زنی در سطوح عالی، میدان مانور وسیع‌تری برای روحانی فراهم کند. در آن صورت احتمالاً علی خامنه‌ای تا مرحله تهدید به عزل رئیس جمهور - تهدید به تکرار تجربه بنی صدر- پیش نمی‌رفت و حسن روحانی هم در چینش کابینه قدرتمندانه عمل می‌کرد. اگر هاشمی زنده بود؛ احتمالاً دامنه اعتراضات بی‌سابقه اخیر به داخل کاست قدرت کشیده می‌شد. در جریان این اعتراضات گسترده و رادیکال، چپ گرایان مذهبی و اصلاح طلبان حکومتی بدون گرفتن هیچ امتیازی عملاً در کنار آیت‌الله خامنه ای ایستادند. با توجه به عمق اختلافات هاشمی با رهبر و جایگاه منحصر به فرد او اما این احتمال جدی وجود داشت که آقای رفسنجانی به اتکای این اعتراضات مردمی جبهه جدیدی را علیه آقای خامنه‌ای بگشاید و فشارهای پشت پرده را تشدید کند. معترضان البته از اصلاح طلبان و اعتدال‌گرایان عبور کرده‌ بودند، با این حال هاشمی هم یک فرصت طلب یا فرصت شناس بزرگ بود.

مرگ آقای رفسنجانی در عین حال باعث افزایش اعتماد به نفس رهبری نظام و اصولگرایان تندرو شد. آیت‌الله خامنه‌ای که در توصیف اکبر هاشمی تا طعنه «برادر ناباب» و «شیطان اکبر» پیش رفته بود، حالا به یک مقام بلامنازع در ساختار حکومتی تبدیل شده است. بر عکس آن چیزی که بعضاً تصورمی‌شد، مرگ هاشمی نه تنها فشارهای امنیتی بر اصلاح طلبان را افزایش نداد که اتفاقا گشایش‌هایی جزئی در مسایلی مثل حصر خانگی رهبران جنبش سبز ایجاد کرد. اصولگرایان تندرو یک کابوس سیاسی و دشمن فرضی مشترک را از دست دادند. اگر هاشمی زنده بود، احتمالاً مجادلات محمود احمدی نژاد با قدرت تا این حد پیش نمی‌رفت. به نظر می‌رسد غیاب هاشمی باعث شده است حامیان آیت‌الله خامنه ای با اعتماد به نفس بیشتری به رقابت‌های داخلی مخصوصاً مهار جریان احمدی‌نژاد مشغول شوند.