۹۶: وقتی یاس بر ترس غلبه کرد

مجید محمدی ،تحلیلگر سیاسی، در یادداشتی که برای صغحه ناظران نوشته است، با اشاره به رخداهای دیماه سال گذشته آن ها را نتیجه شکست پروژه اسلامی کردن جامعه ایرانی دانسته است.

حق نشر عکس fars
Image caption دو دهه طول کشید تا مقامات جمهوری اسلامی از حیطه‌ خصوصی خود را کنار کشیدند چون رویای آنها برای کنترل این فضا به کابوس تبدیل شده بود. خیابان نیز به تدریج دارد از انحصار گفتمان اسلامگرایی خارج می شود و خیزش دی ۹۶ جلوه‌ای از آن است

اتفاقاتی که در دی ماه ۱۳۹۶ و بعد از آن با نفی حجاب اجباری در فضای سیاسی ایران افتاد در چهار دهه‌ اخیر بی نظیر بوده است، از چهار جهت:

۱) به صراحت مبانی و خط قرمزهای نظام حاکم موجود را با صدها هزار نیروی نظامی و انتظامی و چهار دهه سرکوب مستمرنفی می کرد؛ شجاعت معترضان با در نظر گرفتن ظرفیت سرکوب نظام مثال زدنی است؛

۲) از رقابت‌های جناحی که مجرای سیاست ورزی در ایران در طی سه دهه اخیر است فراتر رفت و از همین جهت مورد غضب اصلاح طلبان واقع شد؛ اصلاح طلبان به طرق مختلف یک حرکت ضد استبدادی و ضد تمامیت خواهی را غیر عمیق، غیر سالم و تحریک کننده‌ی حاکمیت خوانده‌اند.

۳) با به یاد آوردن شاهان دوره‌ پهلوی به روشنی انقلاب ۵۷ و نظام برآمده از آن را مایه‌ عقب افتادگی کشور و فلاکت امروز مردم خواند؛ و

۴) هر آنچه روحانیون و پاسدارانشان برای چهار دهه رشته بودند را به سخره گرفت. شعارهای کمدی ضد اسرائیلی، ضد امریکایی و ضد کارگر در این دوره درخشان بودند، شعارهایی مثل " مرگ بر کارگر، درود بر ستمگر"، "ملک ما رو دزدیدن، مرگ بر اسرائیل"، و "حقوق به ما نمی دن، مرگ بر امریکا" که از زبان صاحبان مغازه‌های پلاسکو و کارگران فولاد اهواز شنیده می شد. حرکت کشاورزان اصفهانی در پشت کردن به امام جمعه و سر دادن شعار "پشت به دشمن، رو میهن" پس از چهار دهه بیگانه هراسی و معرفی کردن دشمنان خیالی یک انقلاب گفتمانی به حساب می آید.

این خیزش‌ها و اعتراضات فضای عمومی را برای روزها از آن خود ساخت.

فضای واقعا عمومی

گستره‌ عمومی در یک جامعه‌ بسته سه ویژگی دارد:

۱) پیش بینی ناپذیر است. سازمان سرکوب تلاش کرده آن را دائما پیش بینی پذیر سازد. این امر موقتی بوده است. به همین علت است که اعتراضان دی ماه و حرکت دختران خیابان انقلاب همه را شگفت زده کرد؛

۲) متحول است و تحولات آن دیده نمی شود. از این جهت حکومت‌ها با دستورات و باید و نبایدهای صلب در برابر آن به زمین می خورند؛ تحولات ممکن است با زور زیرپوستی شوند اما در اولین فرصت بیرون می ریزند؛

۳) ایدئولوژی گریز است به این معنا که نمی توان به آن برچسب زد. فضای عمومی به این برچسب‌ها تن در نمی دهد. اینها هم تاثیر کوتاه مدت دارند. عرصه عمومی از پایین متنوع است و دگر باشی و دگر اندیشی در آن تجسم می یابد؛ حاکمیت این فضا را یکدست و همسان می خواهند اما افکار عمومی یکدست نیست.

فضای عمومی مهندسی شده

سیاست رسمی جمهوری اسلامی اسلامی سازی و تسخیر فضاهای عمومی است. در فرایند اسلامی سازی همه‌ ابعاد فضاهای عمومی مهندسی می شود تا این فضاها پیش بینی پذیر شوند، پویایی خود را از دست بدهند و ایدئولوژی بر آنها حاکم شود.

پروژه‌ اسلامی سازی فضاهای عمومی با استفاده از مراسم مذهبی (عزاداری‌ها، افطاری‌ها، و نمازهای جمعه و عید قربان)، تشییع جنازه، شهید سازی و مقبره سازی ، مراسم آیینی ، نصب بیلبورد و بنرهای تبلیغاتی سیاسی-مذهبی، و بسیج جوانان انجام می شده است. این مجموعه فعالیت‌ها جذابیت خویش را برای عموم به تدریج از دست داده‌اند. در مقابل از هر گونه فعالیت در فضاهای عمومی که در چارچوب ایدئولوژی جای نمی گرفته و کاملا در خدمت برنامه مهندسی اجتماعی و فرهنکی قرار نداشته‌اند جلوگیری می شده است مثل کنسرت‌ها و مهمانی‌ها و جمع شدن افراد در کافه‌ها و کافی شاپ ها.

بیشتر بخوانید:

به دلیل دیده شدن سه ویژگی فضاهای واقعا عمومی در سال ۹۶ است که می توان گفت در این سال از خیابان و میدان به جایی برای عرضه‌ مافی الضمیر افراد گامی موثر برداشته شد. چند- چشم اندازی افکار عمومی به تدریج دارد به چند چشم- اندازی فضای عمومی در ایران منجر می شود، همان طور که دو دهه قبل فضای خصوصی چنین وضعیتی یافت. این فضا بدون مدارا و دمکراسی به نقطه‌ انفجار می رسد. مقاماتی که ایران را در نقطه‌یانفجار معرفی کرده‌اند یا خطر را نزدیک می بینند (مسعود نیلی مشاور روحانی ، ایران، ۲۳ اسفند ۱۳۹۶: " ممکن است اعتراضات بیشتر و بزرگتر شود و ابعاد وسیع‌تری به خود بگیرد و … ممکن است دفعه بعد فرصت در اختیار شما نباشد.") متوجه این موضوع هستند که ایران هم متنوع است و هم دارای حاکمیتی سرکوبگر.

زمین تخت نیست

فضای عمومی در ایران با وجود رژیم جمهوری اسلامی تخت نیست و به نفع اسلامگرایان هزاران شیب دارد اما این شیب‌ها هر روز برای عموم آشکار تر شده و افراد بیشتری این شیب‌ها را به چالش می کشند.

دو دهه طول کشید تا مقامات جمهوری اسلامی از حیطه‌ خصوصی خود را کنار کشیدند چون رویای آنها برای کنترل این فضا به کابوس تبدیل شده بود. قانون منع استفاده از تجهیزات ماهواره، گزینش‌های ایدئولوژیک برای تحصیل و کار، گشتن اتومبیل ها و دستورالعمل‌های لباس پوشیدن همه معطوف به کنترل حیطه‌ خصوصی بودند اما مردم در مقیاس‌های میلیونی تجهیزات دریافت سیگنال‌های ماهواره‌ای تهیه کردند، کفش اسنیکر و شلوار جین پوشیدند و به تکثیر کاست‌ها و سی دی‌های موسیقی پرداختند.

خیابان نیز به تدریج دارد از انحصار گفتمان اسلامگرایی خارج می شود و خیزش دی ۹۶ جلوه‌ای از آن است. اسلامگرایان دیگر آن قدر نیرو ندارند که کنترل تمامیت خواهانه‌ عرصه‌ عمومی را در اختیار داشته باشند. اسلامگرایان اصلاح طلب در یک دوره خود را بدیل این جریان معرفی می کردند اما مدام می گفتند صبر کنید تا به موضوعات اصلی بپردازیم در حالی که سرکوب‌ها موضوع اصلی است.

حق نشر عکس ugc
Image caption قاب تصویر تسلط تمامیت خواهان در عرصه‌ عمومی ترک‌های جدی برداشته است و قوای قهریه قدرت ترمیم آن را ندارند

شکستن ترس مردم عادی

قاب تصویر تسلط تمامیت خواهان در عرصه‌ عمومی ترک‌های جدی برداشته است و قوای قهریه قدرت ترمیم آن را ندارند. قدرت ضبط و نشر رخدادها که امروز به مردم تعلق یافته خیابان را محلی نا امن برای سرکوب ساخته است.

در چهار شنبه سوری سال ۹۶ صدها دیسکوی خیابانی در شهرهای مختلف تشکیل شد و مردم در خیابان بدون هیچ گونه مزاحمتی زدند و رقصیدند. قوای حکومت جرات نکرد در این حوزه‌ها مداخله کند. در روزهای عادی هم گروه‌های دوره گرد موسیقی می نوازند و رهگذران هم می رقصند. اما چرا ترس فرو ریخته است؟

۱) اقلیت حاکم با این همه موارد فساد و سوء استفاده از قدرت احساس برتری ارزشی را از دست داده و مردم کاملا متوجه این موضوع هستند؛ ادعاهای ارزشی اسلامگرایان حتی در میان هواداران جمهوری اسلامی دارد رنگ می بازد؛ رانت خوار ترین اقشار فضا را برای طرح خوانندگی زنان در تلویزیون حکومتی یا حجاب اختیاری مناسب می بینند؛

۲) چهار دهه فرصتی کافی برای تحقق وعده‌ها (آزادی، عدالت و معنویت) است، وعده‌هایی که هیچ کدام محقق نشده است؛ این موضوع طلبکاری گروه‌های درون قدرت را کاهش داده یا تبخیر کرده است؛

۳) معترضان از دعوای شدید میان جناح‌ها بر سر منابع محدود موجود آگاه هستند، اما آن را جدی نمی گیرند چون رابطه‌ای میان آن رقابت و زندگی خود مشاهده نمی کنند؛

۴) بخشی از نیروهای درون کاست حاکم (مثل نزدیکان احمدی نژاد) به تزلزل رژیم و امکان فروپاشی سریع آن پی برده‌اند؛ و

۵) هیچ روزنه‌ امیدی در چارچوب نظام موجود مشاهده نمی شود. اقشار کم درامد از این که اوضاع به نفعشان تغییر یابد مایوس شده‌اند. یاس در برخی موارد می تواند بر ترس غلبه کند.