"تشیع عضلانی"؛ ورزش همچون دین

ناظران

عرفان ثابتی پژوهشگر علوم اجتماعی در یادداشت خود برای صفحه ناظران به تشابه ساختار و کارکردهای دین و ورزش در جوامع انسانی می پردازد و استفاده از ورزش را به عنوان ابزاری ایدئولوژیک برای تسلط و حذف دیگری در نظام‌های دینی به چالش می کشد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption کاهن اعظم مشعل المپیک زمستانی ۲۰۱۴ را روشن می کند

رابرت سیگال، دین‌پژوه و اسطوره‌شناس نامدار، در مقاله‌ای با عنوان «از لحاظ نظری، دین حالا حالاها می تواند به زندگی خود ادامه دهد» چنین می‌نویسد: «هواداران از ورزشکاران بت می‌سازند و آنها را می‌پرستند. فاصلۀ میان خود و آنها را بدیهی می‌شمارند و بهترین ورزشکاران را خدا می‌خوانند. هواداران می‌خواهند به ورزشکاران نزدیک شوند اما هرگز در این فکر نیستند که مرز میان خود همچون آدمیانی فانی و ایشان همچون خدایانی باقی را از میان بردارند. هر مسابقه‌ای نوعی گردهمایی دینی است که دستورِ کار و آداب و رسوم خاص خود را دارد. هواداران به ورزشگاه می‌روند تا در پرستش تیم خود مشارکت جویند. هرگاه تیم آنها پیروز ‌شود احساس رستگاری می‌کنند وهرگاه شکست بخورد احساس می‌کنند که ملعون و مطرودند» (ضمیمۀ آموزش عالی تایمز، ۲۸ ژوئیۀ ۲۰۱۱، صص ۴۳-۴۴).

در عصرِ جهانی‌شدن، رابطۀ میان دین و ورزش، که هر دو امکان انزوا و اتحادِ جوامع را در خود دارند، امری پیچیده است که تحلیل آن به فهم بهترهر دوی آنها یاری می‌رساند. شگفت نیست که رولاند رابرتسون، نامدارترین نظریه‌‌پرداز جهانی‌شدن که پیش از این در آثار متعددی به جهانی‌شدن و دین پرداخته، در سال‌های اخیر توجه خود را به جهانی‌شدن و ورزش، به‌ویژه فوتبال، معطوف کرده است (جهانی‌شدن و فوتبال، ریچارد جولیانوتی و رولاند رابرتسون، ۲۰۰۹؛ جهانی‌شدن و ورزش، ریچارد جولیانوتی و رولاند رابرتسون، ۲۰۰۷). به باورِ جامعه‌‌شناسان غربی، نهاد‌های ورزش همچون نهاد‌های دین بامعنایند زیرا تجربۀ درونی سوبژکتیوی را در بردارند که هنگام بازی یا تماشا به شیوه‌های گوناگونی شکل می‌یابد و بیان می‌شود. تجربیاتی همچون به ثمر رساندن گل پیروزی، تشویق تیم محبوب پیروز خود و گوش‌سپردن به روایت‌های ناظرانِ پیروزی‌های ورزشی حس تعالی را در آدمیان برمی‌انگیزد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption «هواداران از ورزشکاران بت می‌سازند و آنها را می‌پرستند. فاصلۀ میان خود و آنها را بدیهی می‌شمارند و بهترین ورزشکاران را خدا می‌خوانند.»

قواعد و زبان ورزش،‌ زندگی بسیاری از شهروندان جهان را شکل می‌دهد، درست همان‌طور که قواعد و زبان دین بر زندگی دینداران حاکم است. دین و ورزش نه تنها تجربیات سوبژکتیو (ذهنی) پرشوری را دربرمی‌گیرند و قواعدی برای بیان این تجربیات در قالب‌های خاص ارائه می‌دهند بلکه اهمیت اساسی این تجربیات حاکی از شباهت فرهنگی بنیادینی میان این دو نظام است. یک استادیوم فوتبال همچون معبد، کنیسه، کلیسا و مسجد، ساختار مادی مشخصی است که بازیکنان، داوران و تماشاگران همگی در آن سرگرم کنش‌هایی شعائرگونه‌اند. بسیاری از طرفداران یک تیمِ خاص حتی از پوشیدن لباسی همرنگ لباس تیم رقیب نفرت دارند و رنگ لباس تیم محبوب خود را نماد پیوندی اجتماعی می‌دانند که نباید آن را بگسلند. بسیاری از دینداران نیز از هر امری که دیگر ادیانِ رقیب را در خاطر تداعی کند، بیزارند و به آداب و شعائر دین خود همچون نمادی از پیوند اجتماعی می‌نگرند.

حتی قوانین اساسی حاکم بر رقابت‌های ورزشی هم بازتاب قوانین حاکم بر رفتار دینداران است. بازیکنی که به زمین فوتبال قدم می‌گذارد به زمان مقدس وارد می‌شود. در فاصلۀ آغاز و پایان بازی، یعنی در آن ۹۰ دقیقۀ مقدس، دنیای میان آن خطوط سفید‌ رنگ بر همه چیز و همه کس سیطره دارد. جالب این که این خطوط اغلب بر چمن خاصی ترسیم می‌شوند که تنها در زمین بازی به کار می‌رود و هیچ کاربرد دیگری ندارد. در این جهان بعضی رفتارها، مثل پاس‌های تک‌ ضرب، بجا و در خور تشویق‌اند و پاره‌ای دیگر، از جمله خطاها، مخلّ نظم و در خور نکوهش‌اند. مفهوم مبهم روحیۀ ورزشکاری یا جوانمردی حاکی از اخلاق عدالت‌ طلبانه‌‌ای مشابه قاعدۀ زرینِ مشترکِ میان ادیان است که می‌گوید بر دیگران مپسند آنچه بر خود نمی‌پسندی.

افزون بر این، همان‌طور که در بسیاری از فرهنگ‌ها تقویم، مبنایی دینی دارد، ورزش نیز در بسیاری از فرهنگ‌ها بر ادوار زمانی تأثیر می‌گذارد. مثلاً در آمریکا چرخۀ گذار از بیس‌بال به فوتبال آمریکایی و سپس به بسکتبال تقلید و بازتابی از تغییر فصول است. اشتیاق بسیاری از آمریکایی‌ها به سپری کردن روزهای بلند تابستان در زمین بیس‌بال از میلی ژرف‌‌تر از وقت‌گذرانی بیهوده خبر می‌دهد. در واقع، وقت‌گذرانی در یک استادیوم بیس‌بال کارکردی همچون تجدید و تمرکز قوا دارد و فرصتی است برای تماشای انکشافِ جهانِ بازی و رقابت، و بازتأییدِ ارزش‌های لازم برای کسب پیروزی و پرهیز از شکست در زندگی. ساختار پیچیدۀ چهارسالانۀ جام جهانی فوتبال نیز تقویمی را به وجود می‌آورد که بسیاری از فوتبال‌دوستان سراسر جهان زندگی خود را بر اساس آن تنظیم می کنند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption مراسم آتش زدن مشعل المپیک در ویرانه های معبد هرا در المپیا

ارزیابی ساختارِ رویدادهای ورزشی، رفتارها، لباس‌ها، اصول و شعارهای ورزشکاران و هواداران‌شان و حس تعالی و خلسۀ ناشی از پیروزی حاکی از آن است که دین و ورزش در بسیاری از فرهنگ‌ها شبیه به یکدیگرند، از هم تقلید می‌کنند و شاید بتوان گفت که دو نظام فرهنگی موازی‌اند. مطالعات گوناگون نشان داده‌ است که میان گزارش‌های دینداران و ورزش‌دوستان از تجربه‌های رضایت‌بخش خود در اماکن دینی و استادیوم‌های ورزشی شباهت‌های زیادی وجود دارد.

بعضی از پژوهشگران به این پرسش پرداخته‌اند که تغییر و تعامل این دو نهادِ موازی در گذر زمان چگونه بوده است. دین و ورزش هم‌زمان‌ در مکان‌های واحدی پدیدار شده‌اند. نمونۀ بارز این امر عبارت است از برگزاری رقابت‌های ورزشی توسط یونانیان باستان در المپیا که ترکیبی از آرمان‌های فرهنگیِ «توان جسمانی» و «امر مقدس» بود. در واقع، بازی‌های المپیک در ابتدا حاکی از همسانیِ تاریخیِ ذاتی این دو حیطۀ زندگی انسانی بود.

دین و ورزش هر دو به تثبیت هنجارهای جنسیتی فرهنگ‌ها کمک می‌کنند. تنها شمار اندکی از ورزش‌ها رقابت‌های مختلط را مجاز می‌‌دانند و معمولاً تیم‌های زنان و مردان کاملاً از یکدیگر جدا هستند. ادیان هم معمولاً نقش‌های فرهنگی و اجتماعی متمایزی را به زنان و مردان اختصاص می‌دهند. دین و ورزش در فرهنگ‌های گوناگون و اعصار مختلف به ترسیم و تثبیت مرزهای معنا و بی‌معنایی فرهنگی در سطوح گوناگون اجتماعی یاری رسانده‌اند. از این منظر، دین و ورزش گاهی به شناخت فرهنگ‌ها از یکدیگر کمک کرده‌اند.

به عبارت دیگر، دین و ورزش چارچوبی برای بازشناسی دیگران فراهم می‌آورند و در عین حال نقش مهمی در رواداری یا نارواداری دارند. پژوهشگران دریافته‌اند که مبلغین کاتولیک اسپانیایی که خواهان سلطه بر دهکده‌های سرخ‌پوستان بودند ابتدا دیرکِ بازی افراشته در مرکز دهکده را، که نماد بافت فرهنگی آن جامعه بود، از زمین بیرون می‌آوردند و سپس صلیب بلندی را به جایش در زمین می‌نشاندند. به عبارتی، نمادِ نهاد دینیِ مبلغین مذهبی جایگزین نمادِ نهاد ورزشی سرخ‌پوستان می‌شد و به انقیاد فرهنگی آنها کمک می‌کرد.

از سوی دیگر، در بسیاری از فرهنگ‌ها پیروان اقلیت‌های دینی‌ای که بیگانه یا خطرناک به شمار می‌رفتند از طریق مشارکت در ورزش کسب وجهه می‌کردند. مثلاً یهودیان اروپای شرقی با شرکت در رقابت‌های ورزشی، «داغ ننگ» یهودیت را از خود می‌زدودند و به شهروندانی «محترم» بدل می‌شدند.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption دعای گروهی پیش از شروع بازی-تیم فوتبال آمریکایی دانشگاه میامی

ویلیام بیکر در اثر معروف خود با عنوان « بازی با خدا: دین و ورزش مدرن» (۲۰۰۷) از نقش مهم ورزش در پذیرش اجتماعی یهودیان، کاتولیک‌ها و مورمون‌های آمریکایی در نیمۀ اول قرن بیستم سخن گفته است. به نظر بیکر، این اقلیت‌های دینی به خوبی دریافتند که رقابت‌های ورزشی بلیت ورود آنها به جریان اصلی زندگی آمریکایی و "آمریکاییت" است. مثلاً موفقیت تیم فوتبال آمریکایی دانشگاه نوتردام راه را برای یکپارچگی کاتولیک‌های آمریکایی هموار کرد و به نماد وحدت آنها بدل شد. حتی کشیش دانشگاه نوتردام، جان فرانسیس اوهارا، زمین بازی را با آب مقدس متبرک می‌ساخت و بر این باور بود که تیم فوتبال آمریکایی نوتردام ایمان کاتولیک‌ها را تقویت می‌کند. امروز هم بسیاری از کاتولیک‌های آمریکایی این تیم را تجلی عینی ایمان خود در قالب ورزش می دانند.

پروتستان‌های تبشیری هم در دوران جنگ سرد به اهمیت ورزش پی بردند. در دهۀ ۱۹۵۰ بسیاری از آمریکایی‌ها به رهبری بیلی گراهام، از نامدارترین رهبران پروتستان‌های تبشیری، ورزش را به دین و میهن‌پرستی افزودند و «سبک زندگیِ آمریکاییِ» آرمانی را به مثابۀ پادزهرِ «کمونیسم الحادی» ابداع کردند. باب ریچاردز، قهرمان پرش با نیزۀ المپیک، از شهرت ورزشی خود بهره برد و به تبلیغ زندگی مسیحی آرمانی پرداخت. این نوع « مسیحیت تبشیریِ عضلانی» در دهۀ ۱۹۵۰ با تأسیس «انجمن اخوت ورزشکاران مسیحی» نهادینه شد و قهرمان‌‌پروری آمریکایی، غیرت دینی، میهن‌پرستی و تجارت را به هم آمیخت. در این میان جری فالول، از رهبران پروتستان‌های تبشیری و از بنیان‌گذاران سازمان محافظه‌کار« اکثریت اخلاقی»، به تمهید مقدمات مسابقات ورزشی دانشگاه‌های مسیحی آمریکا همت گماشت. بیکر به روشنی نشان می‌دهد که چگونه در آمریکای قرن بیستم، ورزش و دین انیس ومونس یکدیگر شدند. به عقیدۀ بیکر، آیین پروتستانِ آمریکایی، تناسب اندامِ جسمانی و مسیحیت عضلانی را زمینه‌ساز پرورش فضائل و پیشگیری از رذائل می‌دانست (بیکر ۲۰۰۷).

حق نشر عکس Varzesh3

با وام‌‌گیری از بیکر می‌توان گفت که نظام جمهوری اسلامی ایران مروّج «تشیع عضلانی» است؛ با تأکید بر جنگاوری، نیرومندی و جوانمردی امام علی، (امام اول شیعیان) ایشان را الگوی ورزشکاران معرفی می‌کند و ورزش‌هایی همچون شنا، تیراندازی و سوارکاری را بخشی از «ارزش‌های دینی» و «فرهنگ شیعی» می‌شمارد (برای مثال، نگاه کنید به سخنان محمد رویانیان، مدیر عامل پیشین باشگاه پرسپولیس در دقایق ۶۷ و ۶۸ برنامۀ تلویزیونی «نود» مورخ ۲۳ مرداد ۱۳۹۱). رسانه‌های دولتی، نیمه‌دولتی و شبه‌دولتی، پیروزی‌های ورزشکاران ایرانی را پیروزی اسلام و تشیع می‌شمارند.

بیشتر بخوانید:

رییس فدراسیون شطرنج ایران: برنا درخشانی از مسابقه با حریف اسرائیلی اظهار ندامت کرد

خودداری شمشیربازان ایرانی از رقابت با تیم اسرائیل

چه کسی از معنویت‌های نوین می‌ترسد؟

بعضی تا آنجا پیش رفته‌اند که قهرمانی بهداد سلیمی، وزنه‌بردار دستۀ فوق سنگین ایران در المپیک لندن، را نشان برتری حکومت «ایران»، «اسلام» و «خدا»ی مسلمانان دانسته‌اند (نگاه کنید به ویدیوی سخنان مجری شبکۀ دو سیما با عنوان «سواستفادۀ مجری تلویزیون از موفقیت ورزشکار میهن‌مان»). رهبر، رئیس جمهور و دیگر مسئولان نظام هم در گفتار و نوشتار خود موفقیت‌های ورزشکاران ایرانی را با کامیابی «ایران اسلامی» همسان می‌ پندارند (برای مثال، نگاه کنید به « پیام تبریک رئیس جمهور به قهرمانان»، ۱۸مرداد ۱۳۹۱، جام جم آنلاین؛ « بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با ورزشکاران شرکت کننده در المپیک و پارالمپیک»، ۱۴ مهر ۱۳۸۳، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه).

حق نشر عکس Getty Images

بسیاری از ورزشکاران نیز لطف و عنایت خدا، پیامبر اسلام و امامان شیعه را عامل موفقیت خود می‌دانند و در بسیاری از موارد مدال‌های خود را به ولی فقیه تقدیم می‌کنند (برای مثال، نگاه کنید به «قاسم رضایی درگفتگو با خبرگزاری دانشجو: کسانی که امروز زیر آوار هستند برای قهرمانی من قرآن سر گرفتند / پیام تبریک رهبر انقلاب از مدال طلا ارزشمند تر بود»، ۲۸ مرداد ۱۳۹۱؛ «مدال های وزنه برداری تقدیم به رهبر انقلاب شد»، ۱۸ مرداد ۱۳۹۱، حدید نیوز).

در چنین تصور تنگ‌‌نظرانه‌‌ای، ورزش صرفاً وسیله‌ای است برای ترویج ایدئولوژی حاکم و برساختن هویت یکپارچۀ کاذبی در قالب « ما»یی همسان و عاری از تکثر. عجیب نیست که ورزشکاری همچون خشایار زارعی، قهرمان جودوی کشور در رده‌های جوانان و نو‌جوانان، تنها به علت باور به آیین بهائی نه فقط از دانشگاه اخراج می‌شود بلکه به رغم سه بار قهرمانی در وزن خود از تیم ملی هم کنار گذاشته می‌شود و فرصت شرکت در رقابت‌های آسیایی و جهانی را پیدا نمی‌کند («عضو تیم ملی جودو از حق تحصیل و شرکت در مسابقات محروم شد»، ۲۶ اسفند ۱۳۹۰، خبرگزاری هرانا). خوانش رسمی حاکم از« تشیع عضلانی» هر گونه « دیگری»ای را از خود می‌زداید تا وحدتی تصنعی را در قالب ملی‌گرایی دینی جعل کند.

نگارندۀ این سطور پیشتر در مقالۀ « نقد دین پنی سیلین توده‌هاست» به بازخوانی عبارت مشهور مارکس در باب دین پرداخته و امکان خوانشی متفاوت از آن را مطرح کرده است. با الهام از رویکرد دوگانۀ مارکس به دین می‌توان گفت که پرورش قوای جسمانی و رقابت معتدل و منصفانه کارکرد اجتماعی مثبتی دارد اما ورزش به مثابۀ « تشیع عضلانی» که در پی حذف و سرکوب «دیگری» و برساختن « ما»ی همسان کاذب، برتری‌‌طلبی نژادی، ملی، دینی و انحراف افکار عمومی از نارسایی‌های فراگیر فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کشور است، چنان کارکرد تخدیری زیانباری دارد که همچون افیون توده‌هاست.