سوریه چگونه کشور 'دوست و برادر' ایران شد؟

دوستی سوریه با جمهوری اسلامی یکی از عجایب تاریخ معاصر است. نام کامل این کشور، جمهوری عربی سوریه است، کشوری که حتی پیش از مصر زادگاه پان عربیسم بوده است و هیچ کشوری به اندازه سوریه جهت اتحاد و ادغام با سایر کشورهای عربی تلاش نکرده است.

نظام سیاسی سوریه نیز از زمان تاسیس تاکنون برمبنای سکولاریسم بوده و تک حزب حاکم هم در چهل و هشت سال گذشته حزب بعث بوده که هیچکدام هیچ شباهتی با ساختار سیاسی و مذهبی حکومت ایران ندارد. دو کشور باهم همسایه هم نیستند و مثلا دارای حوزه‌های نفتی مشترک یا بازار مشترک نیستند. بشار اسد هم تا قبل از آغاز جنگ داخلی سوریه، از ادعای امارات در مورد جزایر سه‌گانه ایرانی حمایت می‌کرد. همه اینها به پیچیدگی روابط ایران و سوریه افزوده است.

جهت یافتن این سوال که سوریه چگونه دوست و برادر ایران شد در این نوشته خواهیم دید که اولا سوریه از بدو تاسیس تاکنون نیاز به اتکا به قدرتهای منطقه‌ای داشته و دارد. ثانیا ایران آخرین گزینه سوریه برای اتحاد بوده که با اکراه و در پی ناکامی در سایر اتحادها وارد آن شد اما از همان آ‌غاز این اتحاد چنان برای سوریه پرسود بود که چهل سال است این روابط را نگه داشته است. ثالثا این اتحاد هیچ آینده‌ای نخواهد داشت و دیر یا زود شیوه کنونی آن از سوی سوریه پایان خواهد یافت.

حق نشر عکس Mehr
Image caption انقلاب ایران تلاشهای حافظ اسد را در هر دو جبهه یعنی اعمال نفوذ در لبنان و نزدیکی به ایران شدت بخشید. ایده‌های ضداسرائیلی حکومت جدید ایران برای سوریه نقشی حیاتی بازی کرد و بلافاصله با امکانات حضور و نفوذ خود، وعده گشودن جبهه‌ای برای ایران در خاک لبنان را داد. این ایده چنان مورد استقبال قرار گرفت که ایران متقابلا در مارس ١٩٨٢قرارداد واگذاری نفت مجانی به سوریه و همچنین فروش بقیه نیازها به قیمت زیر بازار را با حافظ اسد امضا کرد.

نحوه شکلگیری سوریه:

شکلگیری مرزهای سوریه برآیند تصمیماتی سیاسی بود تا عوامل طبیعی و تاریخی. تا جنگ جهانی اول کشوری به نام سوریه وجود نداشت. روابط تاریخی و تجاری بین حلب و موصل به مراتب قویتر از روابط حلب و دمشق بود کما اینکه دمشق هم بیشتر به بیروت نزدیکی و تشابه داشت تا با حمص و حما.

این قواره کنونی حاصل تصمیمات سیاسی فرانسه بود که در فاصله دو جنگ جهانی است. در همان دوره بین دو جنگ هم بارها قواره سیاسی سوریه تغییر کرد. به آسانی اسکندرون از آن جدا شد و به ترکیه ملحق شد. لبنان هم به همین ترتیب.

طرفه آنکه علوی‌ها هم خواستار جدایی از سوریه بودند شاید گمان نمی‌کردند به زودی خود حاکمان سوریه خواهند شد. شرکتهای نفتی فرانسوی در پیداکردن منابع نفتی در سوریه ناکام بودند و رویای سوریها برای تبدیل شدن به یک کشور نفتی به مانند عراق و کشورهای خلیج فارس تحقق نیافت. سوریه از یکسو اهمیت سیاسی خود را برای فرانسه از دست داده بود و از سوی دیگر با رشد سرسام‌آور جمعیت، هزینه‌هایش در حد کشور همسایه عراق بالا می‌رفت.(ده برابر شدن جمعیت طی هفت دهه). در واقع از بدو تاسیس، سوریه با رویاهایی بزرگ اما ناکام به دنیا آمده بود. رویاهایی که آن را در خارج از مرزهایش جستجو می‌کرد، در مصر و عراق و لبنان و نهایتا در ایران.

از استقلال سوریه تا انقلاب ایران

سرنوشت سوریه با جنگ آغاز شد. دو سال پس از استقلال یعنی در ١٩٤٨ کشورهای عربی درگیر جنگ اسرائیل شدند. این مساله در این کشور تازه تاسیس جایگاه ویژه‌ای به ارتش بخشید. در سوریه‌ای با اکثریت سنی، علوی‌ها خود را در ارتش به اکثریت تبدیل کرده بودند. این اتفاق ریشه در دوران حضور فرانسه در آن کشور داشت. آنزمان که فرانسه پایه‌های ارتش را برای سوریه می‌ریخت ناسیونالیستهای عرب حاضر به همکاری نبودند و معتقد به تشکیل ارتشی مستقل از فرانسه بودند اما علویها که از لحاظ اقتصادی فقیر بودند و از لحاظ جمعیتی در اقلیت، فراخوان فرانسویها را غنیمت شمردند.

بیشتر بخوانید:

پس از استقلال، اکثر مقامات بالای ارتش علوی بودند. کم کم ناسیونالیستها برای رهایی از چنگ ارتش، ایده وحدت با مصر را مطرح کردند. شرط جمال عبد‌الناصر هم تمکین ارتش سوریه و ادغام آن در ارتش واحد بود. به این ترتیب در ١٩٥٨ 'جمهوری متحده عربی' با ادغام سوریه و مصر شکل گرفت. این جمهوری بیش از سه سال دوام نیاورد. دلایل شکست آن زیاد بود اما نارضایتی ارتشی‌های سوریه مهمترین آن بود و نهایتا با کودتایی دیگر در ١٩٦١ این اتحاد پایان یافت. دو سال بعد اینبار بعثی‌ها درسوریه کودتا کردند که همزمان بود با کودتای ١٩٦٣ عراق. بار دیگر ایده وحدت دو کشور عربی اما اینبار بین عراق و سوریه مطرح شد که با شکست بعثی‌ها ناموفق ماند. سوریهای حاکم یا به عبارتی علوی‌ها برای جبران فقدان پایگاه اجتماعی، همیشه متکی به نیروی خارجی بودند و در داخل از ١٩٦٣ قانون شرایط فوق العاده را برای سرکوب ناراضیان اعمال کردند. (سوریه تا قبل از بهار عربی به مدت ٤٨ سال با قوانینی اداره می‌شد که حتی انواع شکنجه را رسما به عنوان اقدامی قانونی پذیرفته بود).

مرگ جمال عبالناصر در مصر همزمان شد با کودتای دیگر بعثی‌ها و اینبار به قدرت رسیدن حافظ اسد در ١٩٧٠. همین باعث شد که اسد رویای جانشینی ناصر و رهبریت جهان عرب به سرش بزند. به همین دلیل اینبار طرح ایجاد فدراسیونی متشکل از مصر و سوریه و لیبی و سودان ارائه شد که مدتها به بحث محافل سیاسی این کشورها تبدیل شد اما هیچگاه عملی نشد. در سال ١٩٧٨ با به قدرت رسیدن صدام مجددا تلاشها برای وحدت عراق و سوریه شدت گرفت که آن هم ناموفق بود.

سوریه به نفت عراق چشم داشت و توقع داشت از ترانزیت نفت این کشوربه دریای مدیترانه پورسانت مناسبی نصیبش شود. همچنین می‌خواست آب فرات را با شرایطی که خود تعیین کرده به عراق واگذار کند. مساله پناهنده شدن جمعی از سران بعث سوریه به عراق هم که در پی انشعاب در حزب بعث سوریه روی داده بود، دو طرف را به دخالت طرف مقابل در امور داخلی همدیگر مظنون کرده بود.

از آنجا بود که حافظ اسد کم کم ایده اتحاد با کشورهای بزرگ عربی را کنار گذاشت و بر روی دو پروژه دیگر کار کرد: ادغام کشورهای کوچک عربی به سوریه (لبنان، اردن و فلسطین) و اتحاد با یک کشور غیرعربی، ایران که گامهای نخستین آن را در سالهای منتهی به انقلاب برداشته بود.

انقلاب ایران به کام سوریه

حافظ اسد نخستین بار در ١٩٧٥ به ایران آمد و در سفری چهار روزه با شاه و سایر مقامات ایران دیدارهای موفقی داشت اما هنوز اتحاد با عراق را در دل داشت. از دیگر سو نگران قدرت گرفتن فلسطینی‌ها در لبنان و کاهش نفوذ خود در این کشور هم بود و با دخالت نظامی ١٩٧٨ رسما وارد صحنه سیاسی لبنان شده بود که با واکنش مقطعی اسرائیل مواجه شد.

انقلاب ایران تلاشهای حافظ اسد را در هر دو جبهه یعنی اعمال نفوذ در لبنان و نزدیکی به ایران شدت بخشید. ایده‌های ضداسرائیلی حکومت جدید ایران برای سوریه نقشی حیاتی بازی کرد و بلافاصله با امکانات حضور و نفوذ خود، وعده گشودن جبهه‌ای برای ایران در خاک لبنان را داد. این ایده چنان مورد استقبال قرار گرفت که ایران متقابلا در مارس ١٩٨٢قرارداد واگذاری نفت مجانی به سوریه و همچنین فروش بقیه نیازها به قیمت زیر بازار را با حافظ اسد امضا کرد.

دو ماه پس از توافق نفت مجانی و اندکی پس از آزادی خرمشهر، ایران به جنگ در داخل حاک عراق ادامه داد. در همین دوران نیروهای اسرائیلی به خاک لبنان وارد شدند و برای مدتی جنوب آن را اشغال کردند. حمله ای که به نظر می رسد علاوه بر سرکوب نیروهای فلسطینی در خاک لبنان عامل باردانده ای برای مقابله با نفوذ ایران در این کشور بود که شعار ایدئولوژیک 'راه قدس از کربلا می‌گذرد' را مطرح کرده بود.

جالب آنکه به محض ورود اسرائیل نیروهای سوریه بدون هیچ مقاوتی بیروت را تخلیه کردند و دست اسرائیل را برای سرکوب فلسطینی‌ها در جنوب لبنان باز گذاشتند اما باز ایران متوجه نگاه سودجویانه سوریه به این اتحاد نشد. از آن زمان تاکنون پدیده‌ای به نام 'محور مقاومت' در سیاست خارجی ایران به وجود آمده که به اشتباه نگاه خود به فلسطین و لبنان و اسرائیل را با نگاه سوریه به این کشورها یکی می پندارد. این سیاست در سی و هفت سال گذشته تداوم داشته و در هفت سال گذشته به نام حفظ کشور دوست و برادر به اوج خود رسیده است.

حاکمان تهران هیچگاه به این نکات توجه نداشته‌اند که مساله سوریه اولا مساله فقدان مشروعیت در داخل است که نیاز به متحد خارجی را برای این کشور حیاتی کرده است. ثانیا مساله سوریه مساله‌ای توسعه‌طلبانه است که تفکر استعماری این کشور را به اردن و لبنان و فلسطین در خود دارد. ثالثا مساله سوریه با اسرائیل تنها مساله‌ای ارضی و امنیتی است. با پایان اشغال بلندیهای جولان، سوریه هیچ دلیلی برای تداوم تنش با این کشور نخواهد داشت و برخلاف ایران هیچ نقشه‌ای برای نابودی اسرائیل ندارد.

حق نشر عکس Reuters
Image caption ایران نمی‌تواند در بازسازی سوریه نقشی داشته باشد. به گزارش اکونومیست اقتصاد سوریه که زمانی یک اقتصاد ٦٠ میلیارد دلاری بود اکنون به ١٢ میلیارد دلار تقلیل یافته، یعنی پنج برابر کوچک شدن اقتصاد. در عوض بازسازی سوریه به ٢٥٠ میلیارد دلار و میلیونها نیروی انسانی نیاز دارد

آینده رابطه با کشور دوست و برادر

اکنون هفت سال است که ایران پرهزینه ترین حضور خارجی خود را در سوریه تجربه کرده است. اگر این حضور هفت ساله و همچنین این اتحاد چهل ساله را هم کنار بگذاریم، آیا برای تدام آن منطقی وجود دارد؟ سوریه می‌تواند متحد ایران باقی بماند؟ ایران می‌تواند با مشارکت در بازسازی سوریه بخشی از هزینه‌ها را جبران کند؟ هلال شیعی می‌تواند استراتژی آینده ایران باشد؟ دسترسی به مدیترانه می‌تواند بخشی از سیاست کلان ایران باشد؟ به نظر می سرد جواب تمام این سوال ها منفی است.

حضور ایران در سوریه حتی صرفنظر از تهدیدات اسرائیل و آمریکا هم به صرفه نیست. سوریه در نهایت به جهان عرب تعلق دارد. موفقیتهای نظامی بشار اسد نهایتا به موفقیت سیاسی نمی‌انجامد و حاکمیت اقلیت علوی در اولین انتخابات آزاد سوریه پایان خواهد یافت.

ایران نمی‌تواند در بازسازی سوریه نقشی داشته باشد. به گزارش اکونومیست اقتصاد سوریه که زمانی یک اقتصاد ٦٠ میلیارد دلاری بود اکنون به ١٢ میلیارد دلار تقلیل یافته، یعنی پنج برابر کوچک شدن اقتصاد. در عوض بازسازی سوریه به ٢٥٠ میلیارد دلار و میلیونها نیروی انسانی نیاز دارد. در جنگ هفت ساله اخیر یازده میلیون سوری آواره شده‌اند و نصف آنها در کشورهای مجاور هستند. ایران نه پولی برای مشارکت در بازسازی ٢٥٠ میلیار دلاری سوریه دارد و نه نیروی انسانی عرب زبانی که توانایی مشارکت داشته باشند. کشورهای عربی اما هم پول بازسازی را دارند و هم نیروی انسانی آن را.

هلال شیعی هم نمیتواند استراتژی آینده ایران باشد. اولا سوریه متحدی پایدار برای این هلال نخواهد بود و سوریه هیچگاه کشوری شیعی نخواهد شد. ثانیا در کشورهایی هم که شیعه‌ها در اکثریتند یعنی ایران، عراق، بحرین، آنها در داخل و خارج، در محاصره رقیبان سنی قرار گرفته‌اند. ثالثا عملکرد کشورهای اسلامی/شیعی نارضایتی‌های وسیعی درپی داشته که هم اینک شاهد اعتراضات در خیابانهای ایران و شکست انتخاباتی آنها در پارلمان عراق هستیم.

دسترسی به دریای مدیترانه هم نمی‌تواند در سیاست خارجی ایران جایی داشته باشد. اولا ایران نیازی به دسترسی به آبهای گرم ندارد (برخلاف روسیه که شدیدا به حضور در بندر لاذقیه سوریه نیاز دارد)، ثانیا علی‌رغم آنکه ایران از ٢٠٠٦ قرارداد استفاده از بندرهای سوریه را امضا کرده اما در این مدت تنها یکبار و در روزهای سرنگونی حسنی مبارک توانست به آن بنادر دسترسی دریایی پیدا کند. بدون داشتن اجازه گذر از کانال سوئز دسترسی دریایی به این بنادر برای ایران ارزشی ندارد.

و نهایتا آنکه دسترسی زمینی ایران به دریای مدیترانه هم غیرممکن است. مسیر ایران به این بنادر از میان چندین منطقه زبانی و نژادی و مذهبی می‌گذرد و یک حاکمیت شیعی فرقه‌گرا چنین پتانسیلی را برای گذار از این حوزه‌ها ندارد و حضور کنونی خود را بر روی دریایی از خون بنا نهاده است.

تداوم سیاستهای کنونی ایران در منطقه به خصوص در سوریه هزینه‌هایی بالاتر از جنگ عراق و خطراتی بیشتر از برنامه‌ اتمی برای ایران در پی خواهد داشت و عواقب آن حتی پس از جمهوری اسلامی نیز برای مردم ایران پرهزینه خواهد بود.