نوستالژی در ایران معاصر؛ از فیلم‌های ناصر ملک‌مطیعی تا 'دوران طلایی امام'

جامعه ایران در سالهای اخیر موجی از احساسات جمعی در خصوص برخی از چهره های به نام سینمای قبل از انقلاب از جمله ناصر ملک مطیعی را تجربه نمود که در مراسم خاکسپاری و اتفاقات مربوط به ممنوع التصویر بودن ملک مطیعی نمود بارز یافت.

این قبیل از احساسات معطوف به دوران طلایی گذشته های دور و نزدیک را غالبا در چارچوب مفهوم نوستالژی دسته بندی می کنند. نوستالژی همزاد بشر است و نشان از ناهمزمانی و در هم زمانی تجربه های بشری است. بشر همچنان که حال را به آینده از طریق خیال بافی، آرزواندیشی و آرمانگرایی پیوند می زند حال را به گذشته از طریق نوستالژی و غم غربت می دوزد. بدین لحاظ نوستالژی و آرمانگرایی دو روی سکه نارضایتی بشر از زمان خطی و وضعیت موجود و نماد رفت و برگشت بین گذشته طلایی و آینده آرمانی است.

نقش محقق آن است که بجای اتخاذ رویکرد انتقادی به پدیده های اجتماعی همچون نوستالژی ابتدا به رویکرد اکتشافی روی آورد و منطق درونی و عقلانیت نهفته در ظهور و بقای آن ها را کشف کند و ثانیا به استخراج نتایج ناخواسته آنها بپردازد.

مدعای این وجیزه این است که نوستالژی به ویژه در جوامع بینابینی و تاخیری همچون ایران نشانی از تقاضایی ارضاء نشده است و نه بارقه ای پایدار از عرضه سبک جدید و متفاوتی از فکر یا زندگی. از این جهت نوستالژی ملک مطیعی نشانی از تقاضای جامعه برای همزیستی مسالمت آمیز است. برای تبیین این مدعا، می توان از چندین بعد فلسفی، روانشناختی، تاریخی و سیاسی به نوستالژی نگریست.

Image caption در نوستالژی ملک مطیعی همه عناصر یادشده را در درجات و مراتب متفاوت و با شدت و ضعف های مختلف می توان مشاهده نمود. وجه ابزاری این نوستالژی به بعد فانتزی و ساده لوحانه فیلم فارسی راجع است که در آن امکان تجربه گناه آمیز بواسطه مواجهه تصویری با زنان نیمه لخت، نوشیدنی های الکلی و رقص و آواز کوچه بازاری در سالن سینما فراهم می شد که می گذاشت تا هوس های تنانه فارغ از غل و زنجیرهای اجتمای هوایی بخورد و قدری اشباع شود

وجه فلسفی نوستالژی

از وجه فلسفی نوستالژی نمایانگر آسیب پذیری، شکنندگی و متناهی بودن بشر و میل او به غلبه بر این ویژگیها از طریق بازگشت به اصل نامتناهی خویش است. بدین معنا نوستالژی چیزی جز محصول هبوط انسان به عالم خاکی زبان و جستجوی وصل به اصل ازلی خود نیست که سهروردی از آن بعنوان "غربت غربی" یاد می کند و فروید به آن در قالب "فراسوی اصل لذت" می پردازد.

نوستالژی نشان از آن دارد که انسان قطره ای محال اندیش است و بمدد قوه خیال خود می تواند طومار زنجیر زمان و مکان را در نوردد. قطره بودن انسان چه در ساحت فردی یا جمعی او را در مقابل حوادث تلخ و ناگوار زمانه آسیب پذیر می سازد اما محال اندیشی بشر او را از محصور بودن در حال می رهاند و آینده یا گذشته را بدل به منبع الهام برای فهم و تغییر حال می سازد.

ناملایمات، عدم تعادل ها، و تجربه های تلخ زمانه تلنگرهایی هستند که یاد گذشته های شیرین را در بشر بیدار می کنند. بعنوان مثال شبکه سی ان ان آمریکا سال ۲۰۱۱ را سال نوستالژی اعلام کرد چرا که ورشکستگی ها، رکود و بیکاری ناشی از بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ یاد سال های رونق پیش از بحران را در خاطره ها زنده می کرد.

ازاین حیث نوستالژی متکی بر نوعی از وجود شناسی، معرفت شناسی و درگیری وجودی، اخلاقی و عاطفی انسان با هستی است و نشانی از "فقری در حال" و "غنایی در گذشته" است. بسته به فهم ها و تجربه های زیستی متفاوت از "فقر" و "غنا"، "دیروز" و "امروز" نوستالژی جوامع متفاوت متفاوت است. به این مسأله در ارزیابی بعد تاریخی نوستالژی خواهیم پرداخت.

Image caption آنچه نظام پهلوی برای انسان ایرانی به ارمغان آورد تجددگرایی اقتصادی (انقلاب سفید و برداشتن حجاب زنان) و آزادی های اجتماعی (آزادی در فضاهای جمعی که در محیط هایی همچون کاباره ها، میخانه ها و سینماها متجلی می شد) در سایه ایرانگرایی بود که این خود در تعظیم و تکریم شاهان و شاهنامه، تخت جمشید و جشن های دوهزاروپانصدساله متبلور می گردید

وجه روانشناختی نوستالژی

در وجه روانشناختی پدیده نوستالژی متکی است برحافظه فردی و جمعی، و این دو خود وابسته به ظهور زبان (زبان واژه ها و زبان تصاویر) در تطور حیات است. اگر حافظه و زبان نبود نوستالژی هم نبود. حافظه و زبان هم لامحاله خصلت گزینشی، انتزاعی و استعاری دارند چرا که بخشی از واقعیت یعنی واژه و تصویر را جایگزین بخشی دیگر یعنی شی و امور عینی می کنند. امر واقع هرگز آنگونه که هست بلا واسطه در عالم واژه ها و تصاویر بازتولید نمی شود. واژه و یا تصویر باد یا باران هرگز خود باد یا خود باران نخواهد شد. برای ترمیم این نقیصه بشر به تفکر انضمامی روی می آورد که با توصیف های همه جانبه ـ آنچه که کلیفورد گرتز مردمشناس نامی به آن "توصیف انبوه" اطلاق می کند ـ می کوشد پدیده ها را در موقعیت های کلانشان درک و تجربه کند و علم حضوری را با علم حصولی همراه کند و بگفته ویتگنشتاین شناسایی را با شناوری و قال را با حال پیوند زند.

بدین ترتیب می توان گفت تفکر انضمامی و تفکر انتزاعی لازم و ملزوم یکدیگرند بلکه تفکر انتزاعی بدون تفکر انضمامی ممکن نیست. بشر و ادراکاتش همیشه انضمامی و از جنس مهارت ها و دانش های ضمنی است ونوستالژی در حیص و بیص بحران های اجتماعی و فردی ای رخ می نماید که امکان انضمام و شناوری غافلانه در حیات روزمره از بین می رود و بشر در می یابد که کمبود و نقیصه ای جریان عادی امور را بهم ریخته است و برای فهم و حل آن به گذشته ای که فاقد این نقیصه بود رجوع می کند.

ریشه روانشناختی نوستالژی ملک مطیعی

به لحاظ روانشناختی دردها و مصیبت های زمانه بعنوان جرقه ای عمل می کنند که فرد یا جامعه را از طریق احساس نوستالژیک با گذشته های دور و نزدیکش پیوند می زنند. نوستالژی بدین معنا نیست که گذشته از تمامی جهات بر حال ترجیح دارد بلکه بدین معناست که گذشته از وجهی، شأنی و جنبه ای بر حال مرجح است. یادآوری دوران طلایی گذشته می تواند با ترشح هرمون های شادی بخش باعث التیام درد های زمانه شود و همچنین راه را بر یاس و ناامیدی ببندد و الهامبخش تغییرات مثبت در زمان حال گردد.

از اینرو نوستالژی می تواند ابتدا به ساکن بعنوان یک مسکن و سپس بعنوان دری بسوی آینده ای بهتر عمل کند. البته نوستالژی می تواند همچون هر پدیده دیگری بر مبنای اصل "شکنندگی خوبی" مارتا نوزبام، فیلسوف آمریکایی، به ضد خود تبدیل شود و تنها در نقش بک مخدر عمل کند و یا بعنوان ابزاری علیه غیر خودی ها بکار گرفته شود.

مطالعات روانشناسان نشان داده است که هر پدیده یا رویداد خوش یا ناخوش همچون جنگ، انقلاب یا ازدواج می تواند حد اقل سه اثر بر انسان بگذارد که مشتمل بر "اثر موهبتی"، "اثر مقابله ای" و "اثر اجتناب از ضرر" می گردد. در اثر موهبتی بشر از رویداد خوش مشعوف می گردد و از آن لذت می برد و از رویداد ناخوش مغموم می شود و از آن رنج می برد. اثر مقابله ای به این نکته می پردازد که تکرار تجربه های مشابه تلخ یا شیرین از شدت و حدت میزان لذت یا رنج، شادی یا غم آنها می کاهد. در اثر اجتناب از ضرر انسان ها می کوشند از خسارت عجین شده با رویداد ها پرهیز کنند. احساس خسران سبب می شود که افراد و جوامع به احیاء ابعاد از دست رفته بپردازند. حال بیایید به مصادیق این سه اثر در دوره پهلوی و جمهوری اسلامی و چگونگی تاثیر آن بر شکل گیری نوستالژی در ایران معاصر بپردازیم.

آنچه نظام پهلوی برای انسان ایرانی به ارمغان آورد تجددگرایی اقتصادی (انقلاب سفید و برداشتن حجاب زنان) و آزادی های اجتماعی (آزادی در فضاهای جمعی که در محیط هایی همچون کاباره ها، میخانه ها و سینماها متجلی می شد) در سایه ایرانگرایی بود که این خود در تعظیم و تکریم شاهان و شاهنامه، تخت جمشید و جشن های دوهزاروپانصدساله متبلور می گردید. در نظم پهلوی مذهب شیعه و گفتمان ها و شعایر آن در حاشیه قرار می گرفت و عمدتا بعنوان ابزاری برای مبارزه با کمونیسم از آن استفاده می شد.

بنابراین پروژه "پیش بسوی دروازه های تمدن بزرگ" دوران پهلوی غالبا در تقابل با ارتجاع سیاه (مذهب) و ارتجاع سرخ (کمونیسم) تعریف می شد. در دوره ماه عسل این نظم، مردم از مواهب سیستم جدید بهره مند شده و از آن شاکر و شادمان می گشتند اما بتدریج تازگی سیستم جدید رنگ می باخت. بردهای این نظم با باخت های آن و فواید آن با هزینه های آن مقایسه می شد. لایه های مختلف مردم و نخبگان از حذف یا کم رنگ شدن نمادها، گفتمان ها و شعایر اسلامی یا سوسیالیستی احساس خسران می کردند که از دل آن نوستالژی ابوذر و چه گوارا و گریز از میخانه به مسجد و از کاباره به حماسه سیاهکل و حسینیه ارشاد و هجرت از بی حجابی به حجاب زاده می شد.

جمهوری اسلامی هم مواهبی برای انسان ایرانی داشت که کوتاه کردن دست بیگانگان، تبلیغ عدالت اجتماعی و ساده زیستی، اهتمام به رسیدگی به مستضعفان، و احیاء شعایر اسلامی همچون نماز جمعه و ماه رمضان، حج و زیارت و تولید و تکثیر فرهنگ ایثارو شهادت از آن جمله بودند. در ماه عسل دوران جدید هم همه کمابیش با جمهوری اسلامی نرد عشق می باختند ولی بتدریج از بکر و بدیع بودن تجربه های جدید کاسته می شد و مردم شروع به شمردن مواهب از دست رفته می کردند که از دل آن نوستالژی های مربوط به دوره پهلوی از جمله نوستالژی های مربوط به فیلمفارسی و موسیفی پاپ یا ترانه های کوچه بازاری آن زمان زاده می شود. از قدیم هم گقته اند که "قدر نعمت آن کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید".

جالب است که دقت کنیم که انسان ایرانی بطور جمعی هرگز نوستالژی دوران منقل و وافور و یا دوران هم جنس بازی و روابط با محارم را ابراز نمی کند (با این که همه این امور به درجات متفاوت در همه مقاطع تاریخ ایران وجود داشته است) چرا که نوعی اجماع تاریخی در باب قباحت این امور در میان ایرانیان شکل گرفته است که شکستن آن آسان نیست. محدودیت ها و ممنوعیت ها در هر سیستم انسانی موجود است اما نوستالژی به موضوعاتی تعلق می گیرد که شر بودن آنها اجماعی نشده است.

بعنوان مثال انسان غربی در خصوص دورانی که دود و دم سیگار تمام فضاهای عمومی را پر کرده بود نوستالژی پیدا نمی کند چرا که شر آن بطور اجماعی برایشان محرز شده است اما نسبت به جنگ جهانی دوم با همه مصایبش و نسبت به دوران رونق اقتصادی نوستالژی پیدا می کند بدلیل آنکه هنوز در افکار عمومی جنگ شر مطلق نیست و جنگ دفاعی از مشروعیت برخوردار است. در خصوص رونق اقتصادی هم اگر روزی برایشان محرز شود که رشد اقتصادی به نابودی محیط زیست می انجامد نسبت به آن نوستالژی پیدا نخواهند کرد.

پس نتیجه می گیریم که ایرانیان نسبت به ممنوعیت ها و محرمات غیر اجماعی سیستم های حاکمشان نوستالژی پیدا می کنند و این نوستالژی ها بسته به موقعیت های تاریخی و حاکمیت های سیاسی متفاوت رنگ ایرانگرایانه، اسلامگرایانه یا تجددگرایانه به خود می گیرد. این دو مسأله ما را به دو بخش بعدی این بحث پیوند می زند.

Image caption نوستالژی یک گروه (مثل نوستالژی دوران طلایی امام برای برخی از اصلاح طلبان) می تواند برای گروهی دیگر (مثل مخالفان نظام) کابوسی مرگبار شمرده شود.

وجه تاریخی نوستالژی

وجه تاریخی نوستالژی به این مسأله می پردازد که نوستالژی تقریبا بلااستثناء همیشه تاریخمند است و در موقعیت های تاریخی متفاوت اشکال مختلفی به خود می گیرد. نوستالژی نوعی پاسداشت گذشته است و اذعان به این امر که هیچ تضمینی نیست که امور جامعه و جهان بر وفق مراد ما سپری شوند. می توان سه دسته کلی از نوستالژی ها را از یکدیگر بر مبنای آنکه گذشته، حال و آینده بر مبنای کدام دسته از معیارها با یکدیگر مقایسه شوند متمایز کرد.

این نوستاژی ها عبارتند از نوستالژی های ابزاری، نوستالژی های وحدت گرایانه و تفاهمی، و نوستالژی های رهایی بخش. نوستالژی های ابزاری معطوف به گذشته های مملو از ثروت و مکنت و قدرت در حیات فردی یا اجتماعی است. مردم از این حیث دوران شاه را در مقایسه با جمهوری اسلامی خوب می بینند. در غرب هم دوران پس از جنگ جهانی دوم در مقایسه با زمان کنونی دوران خوبی شمرده می شود. دوران جوانی هم در مقایسه با دوران میانسالی یا پیری دوران خوبی محسوب می گردد. دوران کودکی هم در مقایسه با دوران پر مشغله، پر مسؤلیت و پر دردسر بلوغ عصر معصومیت و بازیگوشی تلقی می شود.

نوستالژی های وحدت گرایانه ناظر به پیدایش احساس پیوند و همگرایی بین افراد، گروه ها و جوامع است. ایرانیان به کرات به این نوع نوستالژی در غالب ابراز حسرت و افسوس برای دوران های وحدت و انسجام اجتماعی و گروهی همچون دوران انقلاب یا جنگ یا هنگام وقوع سوانح طبیعی یا حوادث غیر مترقبه همچون زلزله دچار شده اند. در قالب نوستالژی رهایی بخش انسان ایرانی بدنبال ذکر و یادآوری تجربه های ناب و تکان دهنده وجودی همچون عشق و ایمان است که فرد، گروه و جامعه را از دغدغه نام و نان و اسارت منیت و خواهش های نفسانی رهایی می بخشد و به او حس رستگاری و اعتلاء وجودی و روحی می بخشد.

در نوستالژی ملک مطیعی همه عناصر یادشده را در درجات و مراتب متفاوت و با شدت و ضعف های مختلف می توان مشاهده نمود. وجه ابزاری این نوستالژی به بعد فانتزی و ساده لوحانه فیلم فارسی راجع است که در آن امکان تجربه گناه آمیز بواسطه مواجهه تصویری با زنان نیمه لخت، نوشیدنی های الکلی و رقص و آواز کوچه بازاری در سالن سینما فراهم می شد که می گذاشت تا هوس های تنانه فارغ از غل و زنجیرهای اجتمای هوایی بخورد و قدری اشباع شود.

و به این معنا نشانگر نوعی نوستالژی انسان ایرانی برای ستایش الهه هوس سینمای دوران شاه است. همچنین این فیلم ها تقریبا همیشه از بن مایه ای از لوطی مسلکی، قلندرمابی، داش آکلی و اخلاق و فلسفه عیاری، جوانمردی و پهلوانی تغذیه می کنند که ریشه هایی عمیق در تاریخ ایران دارند که آنها را نهایتا بدل به عصیاتی علیه خواهش های دنیوی و عقلانیت ابزاری محض می کند و عناصر بسیاری از عقلانیت تفاهمی و رهایی بخش را در تقابل با دین فقهی و اخلاقیات رسمی با خود حمل می کند.

وجه سیاسی نوستالژی: عرضه و تقاضای حقیقت

چون نوستالژی تقریبا همیشه عصیانی است علیه وضعیت موجود از ظرفیت فراخی برای سیاسی شدن برخوردار است. ترامپ از نوستالژی احیاء عظمت آمریکا در پروژه سیاسی خود علیه نخبگان حاکم بر آمریکا بهره بسیار برد. در ایران هم انواع پروژه های بازگشت به خویشتن مبتنی بر ایران گرایی، اسلام گرایی و تجددگرایی از نوستالژی احیاء عظمت ایران باستان، بازسازی تمدن و فرهنگ اسلامی، و خلق ایرانی مترقی، آزاد و آباد بهره های بسیار برده اند.

فرق جامعه بینابینی و تاخیری ایران با جوامع با ثبات در بهره برداری سیاسی از نوستالژی حد اقل در سه نکته است. اولا در ایران هر نوع نوستالژی کوچک و بزرگ، خواسته یا ناخواسته، شکلی براندازانه به خود می گیرد. این امر بدلیل آن است که جمع بین عناصر متضاد یا ناهمخوان در درون هیچیک از نظام های ایران گرایانه، اسلام گرایانه و تجددگرایانه ممکن نیست. فرهنگ مسجد و میخانه، حجاب و بی حجابی، غیرت-عفت و آزادی جنسی، نفع شخصی-منافع ملی و شهادت-ایثار را نمی توان با هم جمع کرد و غرب روز را با غرب شب نمی توان در تجربه زیستی انسان ایرانی آشتی داد. از اینرو نوستالژی انسان ایرانی برای هر یک از عناصر مزبور به معنای حذف عناصر رقیب و نظام های سیاسی پشتیبان آنها تلقی می گردد.

ثانیا نوستالژی افراد و گروه های ایرانی متفاوت به تبع شدت و حدت گرایشهای ایران گرایانه، اسلام گرایانه و تجددگرایانه متفاوتشان گاهی تا صد و هشتاد درجه با یکدیگر متفاوت است بگونه ای که نوستالژی یک گروه (مثل نوستالژی دوران "طلایی امام" برای برخی از اصلاح طلبان) می تواند برای گروهی دیگر (مثل مخالفان نظام) کابوسی مرگبار شمرده شود. در بسیاری اوقات نوستالژی های یک فرد یا گروه در دو مقطع زمانی متفاوت هم با هم تفاوت های بنیادین دارند بگونه ای که می تواند از نوستالژی شهادت تا نوستالژی شهوت، و از نوستالژی مبارزه با اسرائیل تا نوستالژی آشتی با اسرائیل را در بر گیرد.

ثالثا در ایران غالب نوستالژی ها از جمله نوستالژی ملک مطیعی از مشروعیت همه جانبه و پایدار برخوردار نیستند و اعتراضاتی گذرا و احساسی در برابر وضعیت جاری هستند. این نوستالژی از ناحیه اسلام گرایان بابت ترویج گناه و از طرف تجددگرایان به خاطر نمایش نقش زن به عنوان روسپی یا رقاصه یا ضدیت با نظم و قانون مورد تهاجم شدید قرار گرفت غافل از آنکه در وضعیت بینابینی و تاخیری موجود معیارهای اجماعی مشترک برای ارزیابی و نقد اشکال رقیب فکر، عمل و احساس وجود ندارد و ثانیا نوستالژی های مزبور بیش از آنکه نشانه عرضه سبک جدیدی از زندگی باشند نمایانگر تقاضایی ارضاء نشده برای جمع بین ایران گرایی، اسلام گرایی و تجددگرایی و عناصر عامیانه و فاخر درون آنهاست بگونه ای که کنسرت و زیارت، رقص و آواز و ایثار و شهادت با یکدیکر آشتی پذیر گردند.