مرجعیت شیعه پس از سیستانی چه می شود؟

بر سر نهاد مرجعیّت اسلام شیعه دوازده امامی پس از مرگ سیستانی چه خواهد آمد؟ آیا مرجعیّت شیعه، با فراز و فرودهایی احتمالی، به بقای خود ادامه خواهد داد و یا گرفتار بحرانی خواهد شد که به ضعف و یا چه بسا حتّی زوال تدریجی آن منتهی خواهد شد؟

این، موضوع سخنرانیِ پژوهشگر سوییسی، اِلویر کوربوز استاد مطالعات اسلام معاصر در بخش مطالعات اسلامی دانشگاه ادینبرا، اسکاتلند، بود. به طور ویژه، کوربوز در سال ۲۰۱۵ میلادی کتابی مرتبط با موضوع سخنرانی‌اش منتشر کرد: "پاسداران تشیّع: مرجعیّت مقدّس و شبکه فراملّی فامیلی".

این سخنرانی به تاریخ دوشنبه ۱۲ نوامبر ۲۰۱۸ میلادی (۲۱ آبان ۱۳۹۷ خورشیدی) در بخش مطالعات اسلامی دانشگاه ادینبرا برگزار شد. آن‌چه در پی می‌آید گزارش سنجشگرانه‌ای از سخنرانی او است.

ادعای اصلی کوربوز این بود که ایده بحرانی شدن و حتی زوال مرجعیّت شیعه پس از سیستانی، ایده قابل دفاعی نیست. او از میان قائلان به ایده "بحران مرجعیّت"، از مهدی خلجی و حارث حسن قروی نام برد. او برای دفاع از ایده خود و نقد ایده "بحران مرجعیّت" به جای تمرکز بر قم یا نجف، انگشت بر لندن نهاد و ماجراهای تشیّع در لندن را تشریح کرد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption قدرت گرفتن تدریجی سیستانی، به ویژه پس از سقوط صدام، موجب شد که تشیّع ولایت فقیه محور، به ناچار نام او را در این لیست قرار دهد و نوعی همکاری بین این دو ضلع، در عین رقابت، پدید آید

عنوان کامل سخنرانی وی از این قرار بود: "مرجعیّت دینی در سه‌گانه شیعیِ لندن: در تکاپوی رقابتی فراملّی". ادعای او این بود که رقابتی میان گروه‌های مختلف شیعه دوازده امامی برقرار است. این رقابت، به طور ویژه، در قالب سه‌گانه یا مثلّثی با این سه ضلع قابل ترسیم است: ۱. ضلع سیستانی، ۲. ضلع تشیّع طرفدار ولایت مطلقه فقیه (عموما وابسته به حکومت ایران)، و ۳. ضلع شیرازی‌ها (تشیّع ولایی).

از نظر او رقابت میان این ضلع‌های سه‌گانه، گرچه رقابتی فراملّی است، با این حال آوردگاه این رقابت تنگاتنگ به شکل آشکاری در لندن به چشم می‌خورد. او با برشمردن مراکز شیعیِ هر یک از اضلاع این مثلّث شیعی در لندن، نشان داد که چگونه ضلع سیستانی با هر دو ضلع دیگر، در عین رقابت، دست به همکاری می‌زند اما دو ضلع دیگر (تشیّع ولایت فقیه محور از یک سو و تشیّعِ آشکارا ولایی، که بیشتر در شیرازی‌ها نمود دارد، از سوی دیگر) هیچ‌گونه همکاری‌ای با یکدیگر ندارند و بلکه ستیزی میان آن‌ها برقرار است.

کوربوز روایتی گذرا از قدرت گرفتن سیستانی در این مثلث ارائه کرد. به روایت او، سیستانی در ابتدای مرجعیتش از قدرت کافی برخوردار نبود و از این رو "جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم"، به عنوان بازوی حوزوی ضلع تشیّع ولایت فقیه محور، بی هیچ هزینه‌ای نام سیستانی را در ابتدا حتّی در میان مراجع تقلید جایز التّقلید قرار نداد. اما قدرت گرفتن تدریجی سیستانی، به ویژه پس از سقوط صدام، موجب شد که تشیّع ولایت فقیه محور، به ناچار نام او را در این لیست قرار دهد و نوعی همکاری بین این دو ضلع، در عین رقابت، پدید آید.

از نظر کوربوز، خلجی در استدلال خود در باب بحران یا زوال مرجعیت، وزن زیادی به حکومت ایران می‌دهد. اما کوربوز تلاش کرد نشان دهد وزن سیستانی موجب شده است که حکومت ایران در مقابل او مجبور به اتّخاذ سیاستی دست‌کم غیر خصمانه شود. از این رو، با تضعیف و یا فروپاشی احتمالی حکومت ایران، نهاد مرجعیت شیعه در عین فراز و فرودهای احتمالی، با بحرانی جدی روبرو نخواهد بود ــــ چه رسد به این‌که با زوال روبرو باشد. به تعبیر دیگر، پویایی و ظرفیّت درونی مرجعیّت شیعه، از دیدگاه کوربوز، چنان است که با ضعف یا فروپاشی احتمالی نظام کنونی ایران، این نهاد به حیات خود، احتمالا با فراز و فرودهایی، ادامه خواهد داد.

کوربوز برای نشان دادن پویایی و ظرفیّت درونی نهاد مرجعیّت شیعه، برخی از ویژگی‌های این نهاد را از دیدگاه خود برشمرد:

۱. "چند سَرِگی" (polycephalic) یا تکثّر نهاد مرجعیّت: تکثر و یکسره نبودن مرجعیت به گونه‌ای است که صرفا در موارد استثنایی و به تدریج ممکن است یک یا چند چهره معدود از میان مراجع، برجستگی بسیار پیدا کنند. حتی در چنین حالتی، هم‌چنان چندسرگی یا تکثر مراجع باقی خواهد ماند، گرچه از اهمیت دیگر مراجع تا حدودی کاسته می‌شود. او تعداد مراجع تقلید کنونی را بیش از ۵۶ تن برشمرد و گفت شمار این عده رو به افزایش است.

۲. گستردگی اقتدار یک مرجع: کوربوز استدلال کرد که اقتدار یک مرجع می‌تواند حتّی از طول عمر او فراتر رود. به عنوان نمونه به اقتدار خویی اشاره کرد و این‌که چگونه سیستانی بخشی از اقتدار خود را مدیون شاگردیِ خویی و استفاده از شبکه گسترده خانوادگی خویی در سراسر دنیا است. از سوی دیگر، شاگردان مراجع نیز می‌توانند به تداوم اقتدار مرجعِ درگذشته و حفظ و اشاعه میراث او کمک کنند.

۳. سرشت فراملّی مرجعیّت شیعه: مراجع برجسته شیعه اهمّیّتی فرامحلّی و حتّی فراملّی می‌یابند.

Image caption شماری از مقلدان آیت الله محمد شیرازی از شیعیان کشورهای حاشیه خلیج فارس بودند ولی او در سراسر جهان شیعه پیرو داشت

در نهایت، نتیجه‌گیری او این بود که مدل ولایت‌ فقیه‌ محور تشیع، که حاکمیت ایران از آن پشتیبانی می‌کند، نتوانسته است نمایندگی تشیع در جهان اسلام (و یا بیرون از آن) را به عهده گیرد و اکنون صرفا ضلعی با ساز و برگ دولتی در میان اضلاع دست‌کم سه‌گانه تشیّع در جهان اسلام (و نیز در میان شیعیان در کشورهایی با اکثریّت غیر مسلمان) است.

در بخش پرسش و پاسخ، از او پرسیدند که مبنای رقابت میان این گروه‌های شیعی چیست؟ این در واقع نکته‌ مهمی بود که انتظار می‌رفت او در صحبت خود به آن اشاره کند. اما حتّی در پاسخ به این پرسش نیز کوربوز به طور واضح به این مبنا و معیار اشاره نکرد. در هر حال، به نظرم، مبنای رقابت میان این سه ضلع شیعی را می‌توان در این دو مورد اصلی خلاصه کرد:

۱. موافقت یا عدم موافقت (اگر نه مخالفتِ) با ولایت فقیه در مدل حکومت ایران. ضلع سیستانی و نیز ضلع شیرازی‌ها با ولایت فقیه، دست‌کم در مدل مطلقه‌ای که حکومت ایران ترسیم می‌کند، موافق نیستند. این مبنایی برای تفاوت‌گذاری و رقابت میان دو ضلع سیستانی-شیرازی‌ها با ضلع ولایت فقیه‌ محور تشیع است.

۲. برائت آشکار از خلفای اهل سنت و قمه‌زنی: ضلع شیرازی‌ها اولا به برائت علنی از خلفای اهل سنت و ثانیا به قمه‌زنی، چونان نوعی ابراز هویت متمایز شیعی، تمایل شدید دارند؛ در حالی که ضلع سیستانی در هر دو باب عموما سکوت پیشه کرده‌ است و موضعی له یا علیه آن‌ها نگرفته‌ است. اما ضلع ولایت فقیه ‌محور، علیه برائت از خلفا و قمه‌زنی موضع گرفته‌ است و حتی در این باب به قهر و غلبه علیه شیرازی‌ها در داخل ایران توسل جسته است.

در ادامه دو پرسش از کوربوز پرسیدم. او سیستانی را با نفوذترین مرجع شیعه دانست. این دیدگاه رایجی است و به احتمال زیاد درست به نظر می‌رسد. با این حال، از او پرسیدم آیا آماری از مقلّدان سیستانی در اختیار داریم؟ پاسخ کوربوز منفی بود. پرسشِ پرسیدنی دیگر، که مجال طرح آن پدید نیامد، می‌تواند این باشد که: اگر آماری از مقلدان سیستانی در دست نیست، بر چه مبنایی می‌توان او را بانفوذ‌ترین مرجع شیعه به حساب آورد؟ شاید یکی از قانع‌کننده‌ترین پاسخ‌ها این باشد که نفوذ سیاسی-اجتماعی سیستانی پس از سقوط صدام در عراق و حتی فراتر از عراق، بی آن‌که او هیچ جایگاه سیاسی و اجتماعی رسمی در ساختار قدرت عراق یا بیرون از آن داشته باشد، خود گواهی بر نفوذ بالای او است. با این حال، این نفوذ را نمی‌توان لزوما به تعداد بالای مقلّدان ترجمه کرد. چه بسا او بر روی کسانی که از نظر فقهی مقلد او نیستند نیز نفوذ بسیاری داشته باشد.

بیشتر بخوانید:

پرسش دوّم، که مجال طرح آن پدید آمد، این بود که شاید بتوان ایده‌ "بحران مرجعیّت" را این‌گونه بازسازی کرد که: نوعی از مرجعیت دینی که با پشتوانه حکومت ایران پرورانده شده است (مثل مرجعیت خود خامنه‌ای) و یا از پشتوانه حکومت ایران برخوردار است (مثل مرجعیت نوری همدانی و مکارم شیرازی) با فروپاشی احتمالی حکومت ایران، و حتّی همین حالا، رو به بحران و چه بسا افول باشد؛ اما مرجعیت مستقل از حکومت و یا مخالف حکومت به بقای خود ادامه خواهد داد و چه بسا در حال رشد و گسترش باشد. کوربوز، در مقام پاسخ، مایل نبود با صورت بازسازی‌ شده ایده "بحران مرجعیّت" همدلی نشان دهد.

برای توضیح زوال مرجعیّت حکومتی، به رخداد اخیر نامه علنی محمّد یزدی به موسی شبیری زنجانی و پیامدهای آن اشاره کردم. حمایتی که شبیری زنجانی در حوزه جلب کرد و سکوت یا عدم حمایتی که حوزویان نسبت به نامه یزدی ابراز کردند، نشان می‌دهد که حوزویانِ نزدیک به حکومت از پشتوانه کافی حتّی در درون حوزه ـــ چه رسد به بیرون آن ـــ برخوردار نیستند. کوربوز در پاسخ گفت که از رخداد اخیر اطّلاعی ندارد.