'داستان شکر تلخ هفت تپه'؛ مشکلات کارگری و محیط زیستی

آنچه که در این روزها هفت تپه و شوش را به کانون اخبار تبدیل کرده داستانی است پیچیده تر و طولانیتر از مسائل معمول حوزه کارگری، از قبیل خصوصی سازی نامناسب کارخانه ها یا ناتوانی صنایع حتی در تامین حق الزحمه کارگرانشان. داستان نیشکر در خوزستان ماجرای فراز و فرودی پنجاه ساله است که شروع آن از نیمه دهه چهل خورشیدی است.

در روایت داستان، شاید مناسب باشد ابتدا خاطره بازدید از دیگر واحد صنعتی مشهور هفته تپه، یعنی کارخانه کاغذپارس را نقل کنم:

حق نشر عکس HAFT TAPE INSTAGRAM

حدود پانزده سال پیش به همراه گروهی از دوستانم به بازدید کارخانه کاغذپارس رفتیم. بر اساس اطلاعات موجود این کارخانه ضرر می داد. اولین سوالهای ما از مدیرعامل این بود که چرا کارخانه شما دارد ضرر می دهد؟ چرا کیفیت تولید شما اینقدر پایین آمده که اکنون به عنوان جوک به کارخانه شما می‌گویند مقوای پارس و چرا شما مدام در خطر تعطیلی و ورشکستگی قرار داید و چرا با وجود رونق روزافزون بازار کاغذ کارخانه کاغذپارس هرگز نتوانسته خودش را با اقتضائات فناوری های نو منطبق کرده و پا به پای تحولات فنی این حوزه پیش بیاید؟

مدیرعامل پاسخ به سوال های ما را منوط کرد به بعد از بازدیدمان از خط تولید. کارخانه کاغذپارس دیوار به دیوار مجتمع نیشکر هفت تپه است. ابتدای خط تولید کاغذ، لوله بزرگی بود که مهمترین ماده مصرفی یعنی باگاس را که از تفاله نیشکر تولید می شود از آن سوی دیوار در این سو می ریخت در یک حوضچه بزرگ. به این خمیر در دستگاهای مختلفی که هر کدام در بخشی از خط تولید قرارداشتند موادی افزوده و به تدریج غلیظتر میشد طوری که می‌توانست دور تسمه نقاله های بزرگی بچرخد. خلاصه اینکه با عبور از مراحل مختلف تولید و پس از حدود یک ساعت همراهی با این خمیر کاغذ در نهایت رسیدیم به انبار انتهایی کارخانه. جایی که کاغذ بسته بندی شده و بار کامیون های تریلر بزرگ م‌یشد برای انتقال به تهران.

به دفتر مدیر عامل برگشتیم و او گفت حالا وقت پاسخ به سوال های شماست. اما در ابتدا شما بگویید در کل سراسر خط تولید کارخانه ما شما چند نفر کارگر دیدید؟ یعنی از همان جا که ماده باگاس از کارخانه نیشکر هفت تپه وارد میشد تا آن کارگرهایی در انبار که کارشان بار زدن کارتون های کاغذ به کامیون ها بود. گفتیم حدود پنجاه نفر. گفت بله. و این یعنی اینکه اگر ما با حداکثر ظرفیت تولید یعنی سه شیفت کامل در شبانه روز کار کنیم مجموعا ۱۵۰ نفر در خط تولید نیرو احتیاج داریم.

وی سپس اضافه کرد طبق شاخصها ترکیب منطقی نیروی انسانی برای واحدهای صنعتی دو به یک است. یعنی یک نیروی پشتیبانی برای هر دو کارگر خط تولید. نیروی پشتیبانی شامل کل کارکنان غیر خط تولید است. از نگهبان و آبدارچی تا حسابدار و منشی و مدیرعامل. اما در بعضی صنایع خاص و نیز اگر بهره وری نیروی انسانی به واسطه سوء مدیریت پایین باشد ترکیب نیروها می تواند یک به یک هم باشد. یک نیروی کار در برابر یک نیروی پشتیبانی. بر این اساس، حداکثر شمار کارکنان کارخانه کاغذپارس می تواند چند نفر باشد؟ پاسخ دادیم قاعدتا سیصد نفر. سری تکان داد و با مکث گفت الان شمار کارکنان ما "مجموعا سه هزار نفر" است، ده برابر بیشتر از حداکثر استاندارد یک واحد صنعتی در تراز کارخانه ما.

در پاسخ به این سوال که چرا چنین وضعیتی رخ داده صحبت های مفصلی کرد که خلاصه آن این است: در حد فاصل ابتدای دهه چهل تا اواخر دهه پنجاه به طور متوسط هر پنج سال یک کارخانه بزرگ در شمال خوزستان تاسیس شده است. اما بعد از انقلاب نه فقط کارخانه جدیدی راه نیفتاده بلکه برخی کارخانه های قدیمی هم تعطیل شده‌اند. از طرفی هم جمعیت منطقه به شدت افزایش یافته است. (در دهه شصت شهر شوش با نرخ رشد جمعیت هشت درصد در جهان رکورددار شده بود). نتیجه اینکه هر روز چندین نفر با توصیه نامه های این و آن می آیند به دفتر کارخانه برای استخدام. خیلی از توصیه نامه ها را می شود ندیده گرفت. اما نه همه را. نتیجه اینکه الان خرج کارخانه چند برابر دخل آن است و طبیعتا ضرر می‌دهد.

کاپیتالیسم، سوسیالیسم یا امید؟

از جمله مطالبه های کارگران معترض نیشکر هفت تپه لغو واگذاری کارخانه به بخش خصوصی و بازگرداندن مالکیت آن به دولت است، خواسته‌ای که موضوع بحث و بررسی در رسانه ها شده است. لیبرالها مطالبه کارگران را واپسگرایی می‌دانند و سوسیالیستها می‌گویند کارگران از چاله سرمایه گذاری دولتی به سرمایه گذاری خصوصی افتاده اند و چاره کار چیز دیگری است. اما واقعیت خشن تر از این حرفهاست. کارگرانی که الان سفره خالی در خیابان های شوش پهن کرده اند نه دغدغه کاپیتالیسم دارند و نه سوسیالیسم. حتی با قدری اغماض می توان گفت مشکل اصلی آنها چند ماه حقوق معوقه شان هم نیست.

آنچه که کارگران را به خیابان کشانده بحران "امید" است. آنها می‌دانند فرق نمی کند این یا آن، به هر حال هیچ سرمایه گذار بخش خصوصی نمی تواند برای مثال سه هزار نفر را تحت استخدام کارخانه ای نگه دارد که حداکثر نیروی مورد نیاز آن سیصد نفر است. فرق هم نمی کند این کارخانه یا آن کارخانه، این شهر یا آن شهر این استان یا آن استان. کمابیش وضعیت همین است.

کارگران خودشان را در همه کارخانه ها نزدیک به در خروج می‌بینند و آنجا بیرون کارخانه مطلقا کمتر نشانه ای از یافتن فرصتی تازه برای معیشت هست. بی آنکه کسی به زبان بیاورد همه ته دلشان میدانند کارخانه ها الان نه بنگاه های اقتصادی طبق عرف معمول، بلکه گوشه ای از سفره نفت هستند. اخراج از کارخانه، از نگاه اخراج‌شدگان، یعنی از دست دادن سهم خود از زادبومی که کمتر فرصت حیات و معیشت دیگری پیش روی شهروندانش می‌گذارد. وقتی دولت کارخانه ای را تعطیل می کند یا آن را به کسی واگذار می کند که می‌داند اولین کارش اخراج اکثر کارکنان خواهد بود به واقع همچون پدری است که میداند دیگر امکان تامین غذا برای همه فرزندانش را ندارد و به ناچار تعدادی از آنها را توی کوچه رها می کند. کارگران احساس می کنند دولت دارد آنها را توی کوچه رها می کند.

مسئله این شیوه واگذاری یا آن یکی، این سرمایه گذار یا آن دیگری، این سیاستگزاری دولت یا آن سیاستگزاری پیشین نیست. با همه اینها، کارخانه ورشکسته است و بیرون کارخانه هیچ فرصت و شانسی برای یافتن شغلی تازه وجود ندارد.

چه می توان کرد؟

هم زمان با نیشکر هفت تپه همین الان کارگران چند کارخانه دیگر هم در خوزستان در حال اعتصاب و اعتراضند. دولت چکار می تواند بکند؟ آنچه که برای مهار اعتصاب در هفت تپه انجام شده این بوده است: کارگرانی را که صدای بلندتری داشته دستگیر کرده اند تا بقیه را بترسانند. همچنین وعده داده اند به زودی دو ماه از حقوق معوق را به کارگران می‌پردازند. بعد چه می شود؟ مثلا سه ماه یا شش ماه بعد؟ دولت همچنان از جیب خزانه عمومی به کارگران کارخانه ای به واقع تعطیل و ورشکسته حقوق خواهد داد؟ دولت چند کارخانه را می تواند اینگونه آرام نگه دارد؟ جز شرکت نفت چند کارخانه دیگر در خوزستان به واقع سرنوشتی مشابه نیشکر هفت تپه دارند و در نهایت برای گرفتن اندک حق الزحمه ای کارگران آن چاره ای نخواهند داشت جز اعتراضات خیابانی؟

وجه محیط زیستی

و این همه فقط روی ماجراست. در خوزستان و درباره همین کارخانه نیشکر وجه محیط زیستی دردناکتری وجود دارد: مکان‌یابی خوزستان برای توسعه صنایع نیشکر از ابتدا اشتباه بوده است. صنایع نیشکر منابع کاهنده آب استان را میبلعند و خاک و آب آن را به شدت می آلایند.

واقعیت این است که در آلودگی کارون، صنایع نیشکر پشت سد گتوند قایم شده و نقش آن غالبا مورد غفلت قرار می گیرد. با هر نوع ارزیابی محیط زیستی صنایع نیشکر در خوزستان حکم تعطیلی می گیرند.

با توجه به اثر مخرب صنایع نیشکر بر زیست‌بوم گفته شده بود شکری که در خوزستان به عمل می آید برای دیگران شیرین است و برای خوزستان تلخ و ناگوار. اما آن شکر تلخ دست کم اینکه نانی به سفره شماری از جمعیت منطقه می رساند. حالا همان نان هم نمی رسد. و پساب نیشکر کارون را و خاک خوزستان را روز به روز تلختر و مسمومتر می کند.

داستان نیشکر در خوزستان ماجرای فراز و فرودی پنجاه ساله است. از نیمه دهه چهل که این رویا بر می آید که با پول نفت می توان جلگه خوزستان را به کالیفرنیای خاورمیانه تبدیل کرد، تا نیمه دهه نود که جز همان پول نفت جلگه امید دیگری برای معیشت ندارد و با تعطیلی یا واگذاری کارخانه ها به واقع همان سفره هم رو به برچیدن است.