محسن نامجو؛ 'سقوط و هبوط الکی'

دو سه سالی می شود که محسن نامجو کوشیده است فرضیه ای برای آهنگسازی خود ابداع کند و موسیقی سنتی را از دور تسلسل تکرار برهاند. اندیشه ای که پس از مشروطیت چند آهنگساز دیگر نیز در ذهن پرورانده بودند ولی از سوی جامعه موسیقی ایران به طور کامل پذیرفته نشد. نامجو که دیگر از جستن نام فارغ شده است در کنسرت اخیر خود در چند شهر آلمان و لندن کوشیده است با ارائه چند ترانه تازه ایده های خود را تشریح کند و بر آن ها پای بفشارد.

در وهله اول تکلیف خود را با موسیقی سنتی از طریق بررسی عوامل سازنده آن روشن کرده است و یکایک آنان را در منظر آینده نشانیده است. مهم ترین عامل در موسیقی نامجو عامل ریتم است ولی تا به عامل ریتم برسد از عوامل دیگری صحبت می کند که پرورش دهنده محتوای ترانه های اوست. زبان ویژه یکی از عوامل سازنده موسیقی اوست. زبان او "دستور" ندارد ولی در جریان کار آهنگسازی شیوه های مشخصی را برای خود انتخاب می کند. زبان نه فارسی کتابی است و نه فارسی محاوره ای. ولی از هر دوی آن ها بهره دارد در نتیجه شعرش را به ترانه های عامیانه نزدیک می کند.

پس از زبان نوبت می رسد به بیان گزیده های این زبان. بیان او همه فهم است و نیازی به تعبیر و تفسیر ندارد اگر چه سادگی بیان، خود گاه گاهی نقش مفسر را ایفا می کند. زبان در شیوه بیان آن که مطرح شد باید به موسیقی اندیشید که از میان عوامل سازنده ترانه یکی از مهم ترین هست. زبان و بیان آرایشات بیانی تنها در ترکیب با موسیقی جلوه پیدا می کند. یعنی بیان نامجو نیاز به موسیقی سازگار دارد. این موسیقی را نیز او در ترانه های عامیانه به صورت هسته اصلی در اختیار دارد ولی با مهارت های آهنگسازی خود آن ها را نیز هدفمند انتخاب می کند تا به هدف اصلی خود برسد.

حق نشر عکس Maryam zohdi
Image caption دو سه سالی می شود که محسن نامجو کوشیده است فرضیه ای برای آهنگسازی خود ابداع کند و موسیقی سنتی را از دور تسلسل تکرار برهاند. اندیشه ای که پس از مشروطیت چند آهنگساز دیگر نیز در ذهن پرورانده بودند ولی از سوی جامعه موسیقی ایران به طور کامل پذیرفته نشد. نامجو که دیگر از جستن نام فارغ شده است در کنسرت اخیر خود در چند شهر آلمان و لندن کوشیده است با ارائه چند ترانه تازه ایده های خود را تشریح کند و بر آن ها پای بفشارد

تکیه بر صدا

و اما این موسیقی بیش از هر چیز تکیه خود را به صدا، صدای تنها داده است و این صدا را زیر بنای ترانه ها می سازد. مساله صدا در موسیقی مدرن امروز جهان نیز مطرح شده است و بیشتر سکوت را وسیله بیان ایدئولوژی ها می سازد. موج نوی موسیقی در آلمان و فرانسه از جمله تمام زیر بنای موسیقی مدرن را عوض کرده است. از صدا تنها ریتم است که مورد توجه قرار می گیرد، برخلاف گذشته که ملودی عنصر اصلی بود حالا ریتم همه کارها را انجام می دهد.

اشکال بزرگی که آهنگسازان طرفدار صدای محض پیدا می کنند اختلاف در ترکیب ریتم ها با یکدیگر است. این ریتم ها به هنگام تنیده شدن در یکدیگر نتایجی به دست می دهد که هرگز تا به حال نداشته است. نمونه بارز این آهنگسازان در آلمان، اشتوک هاوزن است که در آخرین کنسرت خود در جشن هنر شیراز با استفاده از صدای پرندگان در یک صبح آفتابی در سرای مشیر صداهای طبیعی را وارد پارتیتور خود کرد. حالا این کار را در زمینه های کوچک تر محسن نامجو عهده دار شده است. هر صدائی را می پذیرد و روی آن کار می کند، می خواهد صدای دلخراش تصادف دو اتومبیل با یکدیگر باشد و یا عوعوی سگی از راه دور و یا وزوز باز شدن در روی پاشنه چهارچوب خود. این صداهای متنافر را که پیش از این ذره ای ارزش نمی داشت حالا به دست آهنگسازانی چون نامجو، معنا و مفهوم دیگری پیدا می کند.

لهجه ها با آن که شخصیت مستقل دارند ولی زیر دست و پای ریتم ها له نمی شوند و درست در همان جائی می نشینند که آهنگساز می خواهد. نگاه به صدا در کارهای نامجو در خواندن شعرها و نقل قول های دیگران نیز وارد می شود و او را جری می کند که در وزن دو بیتی ها و ترجیع بندها دست کاری کند.

حق نشر عکس LUCIANO ROMANO
Image caption یک نکته مهم را باید یادآور شویم که همه کوشش های نامجو در آفریده هایش این است که زبان شعر را ازاِندراس رهائی دهد. زبانی که هنوز برای بیان همه منویات و آرزوهای مردم ایران کافی نیست. باید همچنان نسل جوان را به ایجاد دگرگونی های درونی ترغیب کرد

سازگاری موسیقی با شعر

همه این ها که گفتیم نمائی کوتاه از تاثیر و نفوذ عوامل دستکاری شده به دست می آید و همین خشم مدافعان موسیقی و شعر سنتی را برمی انگیزد. اما آفریدن فرم های تازه و شیوه های نو لطمه ای به کار سنت و سنتیان نمی زند. بر عکس زمینه تاثیر آن ها را گسترده تر می سازد و از بیهوده رفتن بعضی از قطعات و مورسوهای آهنگ جلوگیری می کند. در ترانه های نامجو، همچنان که در ترانه های نوی دیگر تلفیق محتوای شعری با موسیقی نیز جای توجه دارد. فعل های شعر فارسی با همان غزل و قصیده سازگار است و به کار موسیقی نو نمی آید ولی فعل های نو که بیشتر در شعر منثور به کار می رود با همان شیوه نو سازگار است.

نامجو خوشبختانه در طول این چند سالی که به کار مشغول شده از ترکیب این افاعیل نو به خوبی مراقبت کرده است. البته شاید نامجو هم خود ناآگانه به این نکته رسیده است. او وقتی یک واژه نو را به کار می گیرد احساس پشیمانی می کند مبادا صدای یکی از استادان موسیقی سنتی را برانگیزاند، به همین جهت کمی دست به عصا راه می رود. شعر حافظ را به زحمت دستکاری می کند و شعر مولوی را با ترکیبات ریتمیک سر حال نگاه می دارد. با وجود این کار او پیش می رود و در مجموعه کارهای نوین، جای درخشانی را به خود اختصاص داده است.

یک نکته مهم را باید یادآور شویم که همه کوشش های نامجو در آفریده هایش این است که زبان شعر را ازاِندراس رهائی دهد. زبانی که هنوز برای بیان همه منویات و آرزوهای مردم ایران کافی نیست. باید همچنان نسل جوان را به ایجاد دگرگونی های درونی ترغیب کرد.

بیشتر بخوانید:

نکته مهم تر این است که در سال های خاموشی و خفقان در ایران با این ترفندهای فرهنگی می توان آزادانه تر حرف خود را زد. سر و صدائی که نامجو در کارهای خود در می آورد در واقع دهن کجی به کارگزاران استبداد است که دیگر در میان این سرو صداها و وارونه سرودن ها دستاویزی برای ایجاد محدودیت ندارند.

او جامعه ایران را سراپا "الکی" توصیف می کند. همه چیز در جامعه استبداد زده ما از شیر کودک خردسال تا ویسکی تازه به دوران رسیده ها و از افزایش مالیات ها تا سرودن شعرهای فاخر همه الکی است. وقتی همه چیز الکی بود دیگر امیدی به رجعت آزادی نخواهد بود.

ولی می توان گفت همین فرصت کوتاهی که به مردم داده می شود تا در جامعه الکی زندگی کنند نشان از وجود نطفه های اعتراض دارد. شعر ایران همیشه پایگاه مقاومت و پایداری بوده است. حالا هم با پایداری های تازه در سر سودای دست یافتن به جامعه جدید را می پروراند. موسیقی و به خصوص ترانه در این پروسه نقش مهمی ایفا می کند.

تکه ای از الکی را با هم می خوانیم:

از آمدنم هیچ معلوم نشد/ یک نماز الکی/

این جان ندارَم هیچ آلوده نشد/ یک صدای الکی/

از سطح خرافه این زبانم نگذشت/ یک صدای الکی/

گل یافته شد به دست من پوچ نشد/ یک فضای الکی/

از آمدن و رفتن ما سودی کو/ یک هبوط الکی، یک سقوط الکی/