زیستن میان حرام و تحریم

ناظران
Image caption صفحه ناظران

در ایرانِ پسا انقلاب، دو رژیم حقوقی-سیاسیِ "محرمات" و "تحریم‌ها"، نقشی ثابت در پهنه‌ سیاسی و حتی اجتماعی داشته‌اند. هر دو واژه‌ی "حرام" و "تحریم" از ریشه‌ای مشترک در زبان عربی گرفته‌ شده‌اند که بر منع یا جلوگیری از امر و کاری دلالت دارد. در طول چهل سال گذشته، مفهوم "حرام" درساختار جمهوری اسلامی ازموضوعی صرفا فقهی و مذهبی به مقوله‌ای الهی-سیاسی ارتقا یافته است. به‌رغم اینکه در قوانین ایران تعریف دقیقی از امر حرام ارائه نشده، انگاره‌هایی فقهی چون اثم، خطیئه، فحشاء، فساد، فسق، فجور و مانند آن، در ادبیات سیاسی-حقوقی جمهوری اسلامی نهادینه شده‌اند.

به دنبال انقلاب اسلامی، ارتکاب عمل حرام در ایران جرم‌انگاری و تثبیت و حفظ رژیم محرمات از ارکان نظام اسلامی تلقی شد. بنا بر ماده‌ ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی: "هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل، به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا (۷۴) ضربه شلاق محکوم می‌گردد." از جمله مصادیق عمل حرام کارهایی چون برداشتن حجاب، نوشیدن مشروبات الکلی، رقصیدن زنان و رابطه جنسی خارج از ازدواج است.

در نگاه ایدئولوگ‌های جمهوری اسلامی، امر حرام تنها یک مقوله‌ی فقهی و مذهبی نیست؛ بلکه فراگیر شدن اعمال حرام در جامعه تهدیدی علیه اصل نظام اسلامی است. ارتباط درونی رژیمِ محرمات و الهیات-سیاسی را می‌توان از سخنان اخیر احمد خاتمی، خطیب نماز جمعه تهران، به خوبی استخراج کرد: از دید او "سه عنصر اصلی جمهوری اسلامی، اسلامیت، جمهوریت و ولایت فقیه است"، و بر همین اساس است که آزادسازی نوشیدنی‌های الکلی و انتخاب آزادانه‌ پوشش توسط زنان تمامیت نظام اسلامی را زیر سوال خواهد برد. چنین استدلالی البته بر سه پایه استوار است: الف) وجود پیوندی عمیق میان امر حرام و نظام الهی-سیاسی؛ ب) مطالبه‌ بهمن‌وارِ آزادسازیِ اعمال حرام به دنبال رفع ممنوعیت احتمالی از هر یک از محرمات؛ ج) و در نهایت، زیر سوال رفتن اصل نظام در پی حرمت‌زدایی از محرمات. قدرت حاکم بر این باورها اجماع عمومی دارد.

حق نشر عکس Tasnim
Image caption هدفِ حکومت سیطره یافتن بر خصوصی‌ترین بخش از وجود انسان است

رهبران جمهوری اسلامی همواره در برابر رفع محدودیت‌ها هشدار داده و بر حفظ و اعمال ممنوعیت‌ها پامی‌فشارند. به همین دلیل است که برای تثبیت رژیم محرمات همه‌ ابزار و آلات موجود، از تزریق آموزه‌های ایدئولوژیک در نهاد آموزش گرفته تا کنکاش در زندگی خصوصی، تبلیغات دررسانه‌های دولتی، خشونت خیابانی و گشت ارشاد، تریبون‌های نماز جمعه و اجرای مجازات برای ارتکاب کارهای حرام (زندان برای بد حجابی، شلاق برای خوردن مشروبات الکلی و سنگسار‌ برای زنا) به کار گرفته می‌شوند.

نقطه‌ مشترک تمام این محرمات اعمال ممنوعیت بر بدن و اندامِ انسان است: بدن به‌مثابه‌ حریم حکمرانی. یکی از ممنوعیت‌ها برای دستگاه گوارش انسان حد می‌گذارد؛ دیگری برای ضرب‌آهنگ و ترتیب حرکت بدن چارچوب تعیین می‌کند؛ و حجاب اجباری نشان دادن یا ندادن موی سر را از حوزه‌ی اختیار فرد خارج می‌کند. آنچه در رژیم محرمات جایگاهی ندارد، حرمت و شان فرد و انتخاب و پرسشگری او در برابر این حکمرانی الهی-سیاسی است. هدف حکومت سیطره یافتن بر خصوصی‌ترین بخش از وجود انسان است تا بتواند با شکستن حریم فیزیکی انسان بر ذهن، پرسش‌ها و انگیزه‌های او نیز چیرگی پیدا کند و حکم براند.

در کنار این نظام محرمات، شهروندان ایران در چهل سال اخیر با رژیمی دیگر از ممنوعیت‌ها، یعنی تحریم‌ها، روبرو بوده و از آن رنج برده‌اند. در روابط بین‌الملل، تحریم نوعی ساز و کار تنبیهی است که به‌طور یک جانبه یا چندچانبه بر دولتی اعمال می‌شود تا رفتار سیاسی آن دولت را با منافع و سیاست‌های کلان قدرت‌های سیاسی-نظامی جهان همسو کند. این امر بیشتر از طریق محدود کردن روابط دیپلماتیک یک حکومت، محرومیت از انجام مبادلات مالی در حوزه‌ای خاص و ممانعت از حضور برابر آن در عرصه‌ی اقتصاد جهانی انجام می‌پذیرد.

اهرم اصلی فشار بین‌المللی علیه ایران که اغلب در تحقق هدف‌های کوتاه مدت اثربخش نیز بوده از همین الگو پیروی کرده است. پس از بحران گروگان گیری در سال ۱۳۵۸، تحریم‌های اقتصادی تبدیل به رژیمِ ثابتی شد که ممنوعیت‌های گوناگون و عمیقی را برای نهادهای اقتصادی و شهروندان ایرانی ایجاد کرد. ایرانیانی که پس از انقلاب به دنیا آمده‌اند، دورانی عاری از تحریم‌های سیاسی و اقتصادی را به یاد نمی‌آورند. این پرونده، در دهه‌ی اخیر با سلسله تحریم‌های رنگارنگ، از قطعنامه‌های سه‌گانه‌ی شورای امنیت گرفته تا تحریم‌های نفتی اتحادیه‌ی اروپا و آمریکا بسیار قطور شد. با این وجود، بنابر آموزه‌ رسمی روابط بین‌الملل، مجریان تحریم هدف از اعمال تحریم را تنها مقابله با یک دولت ناهنجار و تغییر رفتار آن می‌انگارند، و اثرات منفی بر شهروندان- هر چند شدید و اجتناب ناپذیر- به مثابه‌ تلفات یا «صدمات جانبی» تلقی می‌شوند.

حق نشر عکس ISNA
Image caption نمایش تصاویر بانوان ساپورت‌پوش در صحن علنی مجلس، ۱۳۹۳

تحریم‌های اخیر آمریکا، به تعبیر جان بولتون (مشاور امنیت ملی دولت آمریکا)،‌ با هدف "چلاندن" دولت ایران اعمال می‌شود "تا جیغ و داد" آن را در بیاورد. در پاسخ، رهبرِ ایران به تقویت "اقتصاد مقاومتی" و مقابله تند در برابر تحریم‌ها امرمی‌‌کند. در این اقتصاد مقاومتی قرار است صدها تصفیه خانه‌ی آب که تاسیسش ضروری بود ساخته نشود؛ قرار است کارخانه‌ها و تولیدات بسته شوند و حقوق کارگران داده نشود؛ قرار است کارآفراینان ورشکست شوند؛ قرار است استعدادهای علمی به جای تاسیس شرکت‌های خودبنیاد سرخورده یا از کشور فراری شوند؛ قرار است چاره‌جویی برای بحران محیط زیست از اولویت خارج و فعالان آن تهدید امنیتی خوانده شوند.

اما شهروندی که در بین رژیم حرام و تحریم زیست می‌کند از خود خواهد پرسید که مقاومت برای چه و با چه هدفی باید انجام شود. آیا باید برای حفظ و تثبیت حکومتی که خود در شکل‌گیری و استمرار تحریم‌ها نقش مستقیم داشته و آن را بر مردم تحمیل کرده مقاومت کند؟‌ یا اینکه باید برای استمرار ساختاری سیاسی ایستادگی کند که منظومه‌ محرمات را برای سیطره یافتن بر جسم و جان و اندیشه او تعبیه کرده است؟

در رژیم‌های حرام و تحریم، انسان‌ها ازحیثیت انسانی خود و حریم و حرمت برخوردار نیستند. آنها به اشیایی تبدیل شده‌اند که از بین رفتن خواسته‌ها، آرزوها و امید به آینده‌شان در معادلات سیاسی به مفاهیم ابزاری چون صدمات جانبی و حفظ ارکان نظام اسلامی فروکاسته شده است. از یک سو، به دلیل شکل و ساختار حکومت و برخلاف بسیاری از کشورهای دموکراتیک، در ایران این امکان وجود ندارد که امر حرام از طریق قانونگذاران و نمایندگان مجلس مورد پرسش قرار گیرد یا به دلیل خواست و اراده‌ی جمعی آزاد شود. مساله حجاب اجباری بارزترین نمونه‌ این بن‌بست سیاسی چهل ساله است.

از سوی دیگر، به دلیل وجود سرمشق حاکم در روابط بین الملل‌ که بر حق (انحصاری) حاکمیت دولت در قلمرو خود استوار است، این امکان وجود ندارد که شهروندان و نهادهای مدنی، خود به طور مستقیم در رابطه با تحریم‌ها اعلام نظر کرده و رویکردی مستقل در برابر چالش‌های موجود با قدرت‌های جهانی تبیین و تعیین کنند. بنابراین، شهروندان ایرانی در عمل، ساز و کاری عرفی و رسمی برای بازنگری یا تغییر "رژیمِ ممنوعیت‌ها" در دست ندارند، و در بین شکافِ حرام و تحریم، تنها راهی که برایشان مانده فریاد زدن برای حفظ "حرمت" انسانی است. پس از انقلاب، همواره صدا‌هایی برای دفاع از حرمت انسان بلند شده که با سرکوب‌های خونین خاموش شده‌اند. با این حال، این صدا دوباره در اعتصابات اخیر کارگران نیشکرهفت تپه و فولاد اهواز به آشکارترین شکل شنیده می‌شود. اعتصاباتی که محور اصلی آن نپذیرفتن ذلت و احقاقِ حقوقِ ضایع شده است. در بین دوگانه حرام و تحریم، شهروندان سیاسی شده در پی شکافی هستند تا شاید بتوانند حرمت انسانی را دوباره احیا کنند.