ایران و امارات متحده عربی: توهم برتری در رقابت‌های منطقه‌ای

اصطلاح "دور اندیشی" در زبان فارسی معمولا به بُعد زمانی اندیشه نظر دارد، و حال آنکه می توان بُعد مکانی (به معنای بینش جغرافیائی-سیاسی) را نیز به گستره این اصطلاح سودمند افزود. جا دارد که اندیشمندان ایرانی، و بویژه فعالان سیاسی، در ورای دغدغه های مشروع ناظر به ساختار و گذار قدرت در درون مملکت، به جغرافیای سیاسی منطقه و اولویت های اساسی ایران در آن نیز بیاندیشند و پرداختن به آن را به زمانی نامعلوم در آینده کشور موکول ننمایند. هرگونه تاخیری در این گونه "دور اندیشی" هزینه سنگینی برای مصالح خطیر امنیت و تمامیت ملی به همراه خواهد داشت.

یکی از مولفین این مقاله در سفر اخیرش به امارات متحده عربی این گونه غفلت را حتی در میان قشر تحصیل کرده ایرانی ساکن آن کشور چشمگیر یافت. در این سفر، رشته سخن با ایرانیان ساکن امارات خواه و ناخواه گرد سه مقوله امتداد می یافت: گذشته محقر امارات متحده، تاسف از بازماندن ایران در رقابت با آن، و اظهار اطمینان از توانایی ایران برای مقابله با چالش ها و بلند پروازی های کشور های حاشیه جنوبی خلیج فارس. آشکار است که این تصور با واقعیات در حال شکل گیری در منطقه ناسازگاراست. تو گویی مردمان سرزمین های کهن، با اتکا به اقتدار درازآهنگ میهنشان، ناخودآگاه چشم بر آسیب های احتمالی آینده نسبت به امنیت ملی خویش فرو می بندند. این گونه تکیه بر سابقه تاریخی می تواند چشم اندازها و گردنه های استراتژیک پیش روی را از نظر دور نماید.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption هرچند اثر این توسعه طلبی خارج از ظرفیت های طبیعی جغرافیای سیاسی امارات بر امنیت استراتژیک سایر کشور های منطقه مانند اسرائیل و عربستان سعودی را نباید از خاطر برد، در مورد ایران، ظهور این ظرفیت ژئواستراتژیک در حوزه رقابتی و عمق راهبردی ایران مسئله ای است که در سطح نظری می تواند بقای جغرافیای سیاسی کشور را در آینده تحت تاثیر قرار دهد

به یاد داریم که قبل از جنگ شش روزه شارع مغرور عربی از تکرار شعارهایی مانند این که "اگر هر شهروند عرب یک لیوان آب را در مرز اسراییل بریزد، آن کشور را سیل خواهد برد" لذت می برد؛ و بیاد داریم که پس از آن جنگ، دیگر آن خرگوش مغرور را رمقی برای طعنه هائی از این دست باقی نماند. احمد مطر شاعر معاصر عراقی در این بزنگاه تاریخی شعر تلخی سرود که بخشی از آن چنین است:

"پس از گریختن از چنگ سگ،

خسته و مرده،

گربه بر فراز دیوار ایستاد،

و با سبیل های تاب داده به موش گفت:

من از نسل شیرانم."

شایسته است که از تجربه آن مقابله تعیین کننده تاریخی بیاموزیم و شاخص های سنتی قدرت (وسعت جغرافیائی، قدمت تاریخی، جمعیت، و سلطه سنتی) را با معیار های نوین (حجم داد و ستد اقتصادی، درآمد سرانه، قدرت نظامی، و ظرفیت دیپلماسی) تکمیل و بازنگری نمائیم.

امروز، امارات متحده عربی به شکل کم نظیری در ورای ظرفیت های طبیعی ژئوپولتیک خود برای دستیابی به موقعیت ژئواستراتژیک و شبه هژمونیک در استیلای بر بنادر حوزه دریای سرخ در تکاپو است. این کشور با چند صد میلیارد دلار تجارت خارجی در حال زمینه سازی برای دست یابی به حوزه نفوذی بی سابقه و بسیار وسیع تر از عمق استراتژیک طبیعی خویش است و نظریه گذاران سیاسی آن کشور از این نظر امارات را با اسرائیل مقایسه می کنند. اگرچه این مقایسه به چندین دلیل (از جمله تجانس جمعیتی و تکنولوژی بومی) نادرست است، اما بی اعتنائی به چالش های عملی این گونه بلند پروازی ها مغایر با دور اندیشی است.

بیشتر بخوانید:

هرچند که امارات تاکنون به شکلی واقع بینانه از رقابت های استراتژیک با منافع امنیتی قدرت های بزرگ - خصوصا اگر آن منافع در حوزه راهبردی اش هم قرار نگرفته باشد- اجتناب کرده اما بلند پروازی های زیادی در رقابت های اقتصادی را مدت ها است که به شکلی واضح نشان داده است؛ به عنوان نمونه اماراتی ها در حوزه هایی از جمله شمال آفریقا مشغول همآوردی تجاری و رقابت اقتصادی پر رنگی، حتی با قدرت های مهمی همانند چین هستند این کشور کوچک بر همین مبنا و با یک رویکرد گسترش طلبانه در حوزه منطقه ای، با تکیه بر راهبرد نوین امنیت ملی اش، بدون دخالت مستقیم درحوزه جغرافیایی رقابت چین و هند در شرق دریای عمان، اکنون در گستره مهمی، از جنوب خلیج فارس تا شمال آفریقا حضور جدی و فعالی را رقم زده و بنادر و اسکله‌های بسیاری را در اختیار گرفته است.

بویژه، امارات پس از مشارکت در سقوط دولت اخوان المسلمین مصر و روی کار آمدن ژنرال سیسی، و با تشکیل کنسرسیوم کانال سوئز به اقتدار دریایی فوق العاده ای نیز دست یافته است. این گامهای حساب شده می روند تا امارات را عملا به نیروی اول ژئوپلتیک دریایی خاورمیانه تبدیل کنند. چنین طرح هایی را وقتی در کنار وجود یک نیروی هوایی پیشرفته [و حال، جنگ دیده و کارکشته ] و سرمایه گذاری های هنگفت برای توسعه نهادهای اطلاعاتی و امنیتی در نقاط مورد نظر یا خرید نیابتی ظرفیت های مربوطه و همچنین امکان به کار گیری ارتشی مزدور در نظر بگیریم، باید چشم انداز تبدیل این کشور نوپا به هژمون منطقه را جدی گرفته دچار نخوت ناشی از قدرت سنتی منطقه ای ایران نگردیم.

برای تقریب به ذهن، شاید بتوان الگوی توسعه اقتدار و سلطه دریایی امارات را در مقیاس تاریخی با امپراطوری های دریایی - تجاری اروپایی مانند پرتغال قرن ۱۵ میلادی مقایسه نمود: سرزمینی کوچک با ثروتی افسانه ای و نیروی دریایی مقتدری که می تواند حامی ناوگان تجاری عظیم آن باشد.

هرچند اثر این توسعه طلبی خارج از ظرفیت های طبیعی جغرافیای سیاسی امارات بر امنیت استراتژیک سایر کشور های منطقه مانند اسرائیل و عربستان سعودی را نباید از خاطر برد، در مورد ایران، ظهور این ظرفیت ژئواستراتژیک در حوزه رقابتی و عمق راهبردی ایران مسئله ای است که در سطح نظری می تواند بقای جغرافیای سیاسی کشور را در آینده تحت تاثیر قرار دهد و عده ای را به رویاپردازی برای ضربه زدن به تمامیت ارضی کشور بکشاند.

بدون شک، ادامه شرایط تحریم و تاثیرات خردکننده آن بر توسعه و رفاه ملی، وضعیت را بغرنج تر خواهد کرد و نگرانی های بسیاری برای حفظ جایگاه بنیادین ایران (صرف نظر از نظام سیاسی حاکم بر آن) در توازن ژئوپلتیک منطقه ای بوجود خواهد آورد.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption شاید بتوان الگوی توسعه اقتدار و سلطه دریایی امارات را در مقیاس تاریخی با امپراطوری های دریایی - تجاری اروپایی مانند پرتغال قرن ۱۵ میلادی مقایسه نمود: سرزمینی کوچک با ثروتی افسانه ای و نیروی دریایی مقتدری که می تواند حامی ناوگان تجاری عظیم آن باشد

این یک نیاز حیاتی است که رویکرد اساسی سیاست خارجی و نگرش امنیت ملی ایران تغییر کند و در پی تنش زدایی گسترده در روابط بین المللی، امکان تولید و خرید قانونی تکنولوژی پدافندی لازم برای حفظ مبانی بنیادین و مشروع امنیت کشور مهیا گردد. لازم است که سو تفاهم شایع درباره تهدید ایران برعلیه موجودیت و امنیت کشورهای منطقه به کمک یک دیپلماسی مؤثر از میان برود و بسیار مهم است که با برنامه ریزی های مدیرتی کارشناسانه و متمرکز، ظرفیت بالاتری برای تجارت خارجی کشور بوجود بیاید.

اگر این اقدامات به شکلی جدی و سریع مورد توجه قرار نگیرد؛ منافع و حتی حضور موثر ایران در موازنه های منطقه ای، در میان - مدت به خطر خواهد افتاد. اساسا وظیفه درجه اول یک سیاست خارجی "واقع گرا" (بر خلاف سیاست های "استثنا طلب") پیشبرد دیپلماسی سازنده در جهت فراهم کردن شرایط بقا و توسعه کشور، در رابطه با سایر کشور ها است. توضیح این وظیفه برای افکار عمومی و جلب همدلی، همفکری و همیاری جامعه مدنی با آن نیازی بنیادین برای حفظ چارچوب حاکمیت، تمامیت و اقتدار ملی است.

شوربختانه، نشانه های چشمگیری از عزم ملی جدی در جامعه مدنی و نیروهای سیاسی در حاشیه قدرت برای تبیین، صورت بندی و ارائه راهبردهای واقع بینانه در این زمینه دیده نمی شود. در غیبت امنیت و آبادی منطقه ای و در فقدان امکان رقابت سالم برای همه دولت های موجود در این حوزه ژئوپولتیک و در غیاب یک توازن قدرت پایدار در منطقه، آبادی و آزادی تک تک کشورهای این حوزه جغرافیایی نیز به مخاطره خواهد افتاد. در نبود "دور اندیشی مکانی"، دور اندیشی زمانی نیز سترون خواهد ماند.