انقلاب ایران؛ چهل سال در جستجوی سراب

نیچه به درستی پیش بینی کرده بود که قرن بیستم قرن جنگ‌های بزرگ خواهد بود، ولی شاید او هرگز تصور نمی‌کرد که در پایان قرن بیستم، در کشوری که با شتاب به سمت توسعه گام بر می‌داشت انقلابی به نام خدا رخ دهد و اسلام سیاسی همچون طوفانی سراسر خاورمیانه را در بر بگیرد.

حق نشر عکس Abbas
Image caption پیروزی بر حکومت پیشین آغازی بود برای انتقام جویی و حذف خشونت بار رقبا، در واقع حکومت انقلابی بستری شد برای رقابت به جهت به انحصار در آوردن خشونت، خشونتی که کاربردی نداشت جز برای خفه کردن منتقدان و سرکوب جامعه مدنی

اهمیت انقلاب ایران نه تنها در سرنگونی حکومت پهلوی بلکه در بسیج توده های مردم در تجمعات گسترده و میلیونی بود، تجمعاتی که که مشابه آن تنهادر انقلاب فرانسه اتفاق افتاده بود. انقلاب ایران همچون دیگر دگرگونی های بزرگ تاریخی مشابه، پس از پیروزی خیلی زود دچار فروپاش اتحادهای موقتی شد که در مواجه با حکومت شاه شکل گرفته بودند.

پیروزی بر حکومت پیشین آغازی بود برای انتقام جویی و حذف خشونت بار رقبا، در واقع حکومت انقلابی بستری شد برای رقابت به جهت به انحصار در آوردن خشونت، خشونتی که کاربردی نداشت جز برای خفه کردن منتقدان و سرکوب جامعه مدنی. گروه های سیاسی مخالف شاه با دستکم گرفتن دامنه نفوذ روحانیت و شبکه تبادلی گسترده و چند بعدی آنها در جامعه، که در همه ابعاد اقتصادی ، معنوی و اخلاقی دست بالا را داشت زمینه قبضه قدرت توسط آنها را فراهم کردند.

ملت ایران و روشنفکران در جستجوی آزادی سیاسی، سراسیمه و بدون تامل پا در راهی گذاشتند که، بدون شک، نه تنها آزادی سیاسی را برایشان به ارمغان نیاورد بلکه از مسیر توسعه نیز به سرابی موهوم به نام جمهوری اسلامی کشانده شدند. البته این تنها ملت ایران و روشنفکران آن نبودند که فریب خدعه روحانیون در قبضه قدرت و خشونت را خوردند، میشل فوکو فیلسوف برجسته فرانسوی، انقلاب ایران را تبلور معنویت در دنیای تهی از معنویت خواند. پس از چهل سال حکومت روحانیون در ایران اکنون بدون شک میتوان گفت که انقلاب ایران نه تنها معنویت را به عرصه سیاست نیاورد، بلکه اخلاق را نیز از دامن جامعه زدود و قانون را نیز به ابزاری جهت سرکوب و ادامه غلبه و تمایز قشری اندک بر ملت فرو کاهید.

جمهوری اسلامی از بدو تاسیس مجموعه ای ناهمگن از تناقضات آشکار بوده است. اصرار روحانیون بر اسلامی کردن تمامی ابعاد جامعه، از جمله قانون، اقتصاد، علوم اجتماعی، هنر و علم نه تنها بازده و نتیجه مشخصی را در پی نداشته بلکه به ایجاد تناقضات بیشتر انجامیده است. در این میان انچه که ثابت شده ناتوانی و شکست پروژه وفق دادن دین با سیاست است. چرا که تنها ثمره تحمیل دین بر حکومت، به شهادت عقل و آمار، فساد و تبعیض گسترده و افول، تقریبا تمامی، شاخصهای انسانی و توسعه در چهل سال گذشته بوده است.

حق نشر عکس Getty Images
Image caption شرایط انقلابی موجب ناپیوستگی و گم گشتگی زمانی مردم و تقلیل آنها به توده می شود، توده هایی که به راحتی مورد قیومیت همگان قرار می گیرند تا آنها را به سوی مقصدی موهوم هدایت کند

البته بخشی از این تناقضات، خود ساخته و ناشی از میل حکومت به حفظ شرایط بحرانی و انقلابی است. شرایط انقلابی موجب ناپیوستگی و گم گشتگی زمانی مردم و تقلیل آنها به توده می شود، توده هایی که به راحتی مورد قیومیت همگان قرار می گیرند تا آنها را به سوی مقصدی موهوم هدایت کند. به عبارت دیگر ناپیوستگی، پیش زمینه صغارت ایرانیان و ادامه و استمرار استبداد است. اصلاحات در چارچوب نظام اسلامی را نیز می توان از زاویه پروژه تناقض سازی بررسی کرد، حرکتی که با مهار انرژی جوانان جامعه عملا کشور را در بیراهه انقلاب و ادامه صغارت نگه داشته است.

پرسشی که در چهل سالگی انقلاب و بیش از بیست سال اصلاحات مطرح است این است که چرا حکومت، کماکان با هر گونه تشکل شهروندی با خشونت تمام برخورد می کند، خشونتی که بعضا مورد تایید سردمداران اصلاحات نظام نیز هست. ادامه چرخه معیوب تناقضات، موجب شده است که مردم ایران دچار فراموشی تاریخی شده و همچون گم گشتگان زمان در بیابانی برهوت در چرخه ای بی معنی، بی مقصد و بدون نتیجه به نام اصلاحات اسیر بمانند.

تحمیل صغارت بر جامعه ایران، آن را خسته و درمانده کرده و سقف آرزو های آن را به انتخاب میان بد و بدتر فرو کاهیده است. نومیدی مفرط جامعه ایران از بهبود و تغییر شرایط انسانی و اجتماعی، در کنار به محاق رفتن اخلاق و تربیت شهروندی، توسط مدعیان اخلاق، موجب سرخوردگی و زمینه ساز بروز خشونت گسترده و ظهور فاشیزم است.

بیشتر بخوانید:

از سوی دیگر گم گشتگی زمانی و صغارت، مانع شکستن حصارهای فکری و برانداختن طرحی نو برای سامان دهی جامعه و بازسازی جامعه مدنی است. واقعیت این است که چاره توهم بیداری است نه اصلاح. بنابر این تنها راه گریز از تکرار اشتباه های تاریخی و غلتیدن دوباره در شکلی دیگر از استبداد، بروز یک انقلاب ارزشی در تمامی ابعاد تبادل جامعه ایران است، انقلابی که محور آن کرامت انسانی، اخلاق و تربیت اجتماعی در کنار توسعه پایدار اجتماعی و اقتصادی باشد.

پیش درآمد این انقلاب ارزشی، خروج از صغارت و شکستن چرخه گم گشتگی زمانی و فراموشی تاریخی است. تنها با زدودن توهمات تاریخی و دوری جستن از علم کردن قهرمانان پوشالی می توان دوباره به پیوستگی زمانی رسید و در احیای قطب نمای اخلاقی جامعه تلاش کرد. احیای اخلاق مدنی موجب شکوفایی شبکه تبادلی جامعه و بر چیدن موانع ایجاد همدلی خواهد شد. از سوی دیگر خروج از صغارت موجب ارتقا توده ها به شبکه شهروندی و گسترده شدن افق امکان جامعه در ایجاد فرصتهای نو و مانع از چیره گی راهزنان فرصت طلب در به انحصار درآوردن انرژی جامعه مدنی می شود.

انقلاب ایران در چهل سالگی اش جامعه ایران را در بن بست خشونت و تناقضات لاینحل گرفتار نگه داشته است، بن بستی که خروج از آن تنها با ایجاد یک پروژه روشنگری همه جانبه و خروج ایرانیان از صغارت خود امکان پذیر است.