'تهاجم فرهنگی' غرب و بنیادگرایان

در چند دهه‌ای که بنیادگرایان در جهان اسلام مشغول صحنه‌گردانی بوده‌اند، روی‌هم‌رفته دشمنی با غرب و ضرورت مقابله با یورش فرهنگی آن، یکی از محورهای اصلی گفتمان آن‌ها را تشکیل می‌داده است. هرچند بنیادگرایان دشمنی با تمدن غربی را از گروه‌های مارکسیستی به ارث بردند، اما آن‌ها به حدی در این راه پیش رفتند که گوی سبقت را از چپی‌ها ربودند و غرب‌ستیزی‌های آن‌ها را تحت‌الشعاع قرار دادند.

نظریه‌پردازان بنیادگرا این باور را تبلیغ می‌کنند که "امت اسلام" همیشه مورد یورش بی‌رحمانه دشمنان غربی قرار دارد که می‌خواهند پایه‌های هویت فرهنگی و دینی مسلمانان را سست بسازند و ارزش‌های غربی را تحت عنوان "جهانی شدن" و "مدرنیته" بر جامعه‌های اسلامی تحمیل کنند و سرمایه‌ها را به غارت ببرند و سرنوشت ما را به دست بگیرند. بنیادگرایان به این اعتقادند که مقولاتی همچون جهانی شدن، سکولاریسم و نظم نوین جهانی پوشش‌هایی هستند برای هویت‌زدایی و فرهنگ‌ستیزی غربیان و ما موظفیم از همه ابزارها برای مقابله با این تهاجم فرهنگی ریشه‌برانداز مقابله کنیم.

اسلام سیاسی همانند هر ایدئولوژی دیگر در جهان، ساکنان این کره آبی-خاکی را به دو بخش تقسیم می‌کند. در یک طرف آن‌هایی قرار دارند که حاملان پیام والای انسانی هستند و همه ارزش‌ها و مقولات متعالی را در انحصار خود دارند، و در سوی دیگر آنانی اند که از این ارزش‌های متعالی محروم‌اند و پیوسته با پیام‌آوران نیکی دشمنی می‌ورزند و می‌کوشند هرچه زودتر آنان را مورد شبیخون قرار دهند و از ریشه براندازند.

طرفه این‌که در همان حالی که شخصیت‌های برجسته بنیاد‌گرا بر تمدن مادی غرب نفرین می‌فرستند و روند جهانی شدن را محکوم می‌کنند و جنگ فکری غرب بر‌ضد مسلمانان را می‌نکوهند و نوجوانان و جوانان را از جریان‌های سکولار که به ادعای آن‌ها می‌خواهند در قلعه‌های مستحکم ما رخنه وارد کنند برحذر می‌دارند، مسلمانان در مجموع از ملت‌هایی هستند که به شدت وابسته کالاهای غربی است و در هنگام ضرورت- حتی برای در امان ماندن از شر برادران مسلمان خود- از کشورهای غربی خواستار حمایت و پشتیبانی می‌شوند. هم‌اکنون مسلمانان بخش بزرگی از جمعیت مهاجر را در غرب تشکیل می‌دهند و روند مهاجرت مسلمانان به مغرب‌زمین همواره روندی رو به افزایش داشته است. جالب‌تر این‌که بسیاری از تند‌روان مذهبی مسلمان به دلیل این‌که پناهگاهی در سرزمین‌های خود نمی‌یابند به مغرب‌زمین پناه می‌برند.

حق نشر عکس AFP
Image caption بنیادگرایانی که بر طبل بیگانه‌هراسی می‌کوبند و مجدانه تلاش می‌ورزند فرهنگ بومی را از شر تهاجمات فرهنگ‌های غربی دور نگه دارند، این نکته را مغفول نهاده‌اند که خود آن‌ها بسیاری از مفاهیم مدرن را آگاهانه یا ناآگاهانه برگرفته‌اند و حتی گاهی اتفاق افتاده که مفاهیمِ یکسره مدرن را برگرفته‌اند و تنها تغییری که در آن‌ها وارد کنند این بوده که پسوند اسلامی به آن بدهند

آیا "تهاجم فرهنگی" واقعیت دارد؟

واقعیت امر آن است که در خصوص ارتباط میان فرهنگ‌ها و و تعامل در حوزه افکار و اندیشه‌ها نمی‌توان از اصطلاح "تهاجم" یا "جنگ" بهره گرفت به جهت این‌که در زمینه داد و ستد میان فرهنگ‌ها اجبار و اکراهی وجود ندارد و همه چیز به صورت مسالمت‌آمیز اتفاق می‌افتد. فرهنگ‌ها و اندیشه‌ها به زور و اجبار ممکن نیست چیره شوند. کسی که کتاب یا مجله یا دیدگاهی راجع به شیوۀ مدیریت جامعه عرضه می‌کند هیچ چیزی را بر شما تحمیل نمی‌کند و در نهایت شما مختارید که درخواستش را بپذیرید یا رد کنید. این‌که کسی نسبت به روشی ویژه از زیستن یا ساختار خاصی از نظام سیاسی و اقتصادی شیفتگی پیدا می‌کند به معنای این نیست که صاحبان آن نظام و آن شیوه زیست بر وی تهاجمی دشمنانه راه‌اندازی کرده‌اند. طبیعی است که آدم‌ها مجذوب ایده‌های جذاب می‌شوند همان‌طوری که نسبت به زیبایی و جمال زیبا‌رویان شیفتگی پیدا می‌کنند.

موضوع دیگری که در این‌جا قابل طرح است این است که همان‌گونه که نژاد خالصی وجود ندارد، فرهنگ خالص و بی‌شائبه نیز قابل تصور نیست چرا که فرهنگ‌ها همیشه در حال داد و ستد با یکدیگرند و از همدیگر وام می‌گیرند. مثلاً شما وقتی فرهنگ امریکایی را که در حال حاضر همه دنیا را به نحوی تحت تأثیر قرار داده در مطالعه بگیرید متوجه می‌شوید که رمز برتری و نیرومندی این فرهنگ در این است که سینه‌اش در برابر فرهنگ‌های دیگر فراخ است و توانسته عناصری را از فرهنگ‌های دیگر برای تقویت پایه‌های خود جذب و هضم کند.

اگر به تجاربی که ژاپن، کره جنوبی، مالیزیا و ترکیه از سر گذرانده‌اند توجه کنیم درمی‌یابیم که یکی از دلایل موفقیت این کشورها در این است که نسبت به فرهنگ‌ها و سنت‌های بیگانه گشوده استند. این کشورها هیچ وقت از تهاجم فرهنگ‌های بیگانه شکایت نکرده‌اند در عین حالی که سنت، زبان و فرهنگ بومی را حفظ کرده‌اند. در این میان، ژاپن نمونه برجسته‌تری است. این کشور به خوبی توانسته خود را با مقتضیات جهانی شدن وفق دهد و سیستم‌های سیاسی و اقتصادی را از غرب وارد کند بدون این‌که فرهنگ و سنن بومی آن آسیبی ببیند.

بنیادگرایانی که بر طبل بیگانه‌هراسی می‌کوبند و مجدانه تلاش می‌ورزند فرهنگ بومی را از شر تهاجمات فرهنگ‌های غربی دور نگه دارند، این نکته را مغفول نهاده‌اند که خود آن‌ها بسیاری از مفاهیم مدرن را آگاهانه یا ناآگاهانه برگرفته‌اند و حتی گاهی اتفاق افتاده که مفاهیمِ یکسره مدرن را برگرفته‌اند و تنها تغییری که در آن‌ها وارد کنند این بوده که پسوند اسلامی به آن بدهند. بنیاد‌گرایان رادیکال این را نیز فراموش کرده‌اند که در شکل‌دهی فرهنگی که حالا به فرهنگ اسلامی شناخته می‌شود بسیاری از عناصر بیرونی به مروز زمان دخالت داشته‌اند.

بیشتر بخوانید:

یکی از واقعیت‌های جامعه‌های اسلامی این است که به مدد ورود بی‌رویه محصولات و مفاهیم غربی حالا هیچ مسلمانی نمی‌تواند مدعی شود که دامنش از تأثیرات غرب و فرهنگ و تمدن غربی پاک و پالوده است.

اکنون ما در عصر جهانی شدن زندگی می‌کنیم و نمی‌توانیم به هیچ صورت از اثرات و ثمرات جهانی شدن خود را برکنار نگه داریم. طبعاً زیستن در این عصر برای مردمی که مجهز با لوازم جهانی شدن نیستند تناقض‌های عجیبی در پی دارد. مثلاً ما پیشرفته‌ترین سلاح‌ها را از غرب وارد می‌کنیم تا دست به کشتار یکدیگر بزنیم، اما به تعبیر یووال نوح هراری، با "ایده‌ها و اسطوره‌های غربی" دشمنی می‌ورزیم و میوه‌های خرد‌ورزی‌های فیلسوفانه غرب را به نام کفر و الحاد پس می‌زنیم.

باید به این واقعیت اعتراف کرد که مسلمانان در عرصه مدنیت از خوان یغمای تمدن غرب بهره می‌گیرند. مسلمانان چه در زمینه دانش و چه در عرصه ابزارهای رفاهی وامدار غرب اند و پیشرفت‌هایی که در جوامع اسلامی در دوران معاصر صورت گرفته پس از اصطکاک و برخورد با تمدن غرب بوده است.

در این شکی نیست که جهانی شدن برخی از پیامدهای دردناک داشته است که از آن‌ها گزیری نبوده و نیست. ولی واقعیت امر آن است که برگشت به گذشته ممکن نیست و همه انسان‌ها تا حدودی هم‌سرنوشت شده‌اند.

به‌کارگیری اصطلاح "تهاجم فرهنگی" یکی از ترفندهای تاکتیکی است که به واسطه آن، ایدئولوژی‌های چپی و راستی در جریان سال‌های متمادی کوشیده‌اند رابطه مسلمانان و جهان سومی‌ها با فرهنگ و تمدن غرب را تعریف کنند. آنان جهانی شدن و مدرنیته را دنباله‌روی تلقی می‌کنند و روند جهانی شدن را روندی استعماری می‌دانند و به این اعتقادند که غربی‌ها پس از این‌که نتوانستند استعمار نظامی‌شان را بر کشورهای اسلامی و جهان سومی برقرار نگه دارند از طریق تهاجم فرهنگی و استعمار فکری می‌خواهند هویت‌های بومی و اسلامی را بزدایند یا به حاشیه برانند.

Image caption در این شکی نیست که تمدن غربی مثل هر دستاورد بشری دیگر قابل نقد و بررسی است، اما بستن کامل باب گفتگو با مغرب‌زمینی‌ها بیش از آن‌که به آن‌ها آسیبی برساند به کشورهای اسلامی ضربه وارد می‌کند

خودکم بینی بنیادگرایان

کوشش برای تعریف رابطه میان فرهنگ مسلمانان و فرهنگ غربی در چارچوب "جنگ فکری" و "تهاجم فرهنگی" در واقع ناشی از خود‌کم‌بینی نظریه‌پردازان بنیادگرا در برابر صولت و هیبتی است که تمدن مغرب‌زمین در طول سده‌های اخیر به دست آورده است. گویا برخی از مسلمانان درک کرده‌اند که توش و توان مقابله با فرهنگ و تمدن غرب را ندارند اما در عین حال نمی‌خواهند به شایستگی و بلوغ فکری این تمدن اعتراف بورزند؛ تمدن و فرهنگی که چند قرن است صحنه‌گردان جهان است و توانسته با شایستگی تمام چالش‌های بزرگ را از سر بگذراند و به صورت مستمر به نقد خود بپردازد و نسبت خود را با جهان حفظ کند.

در این شکی نیست که تمدن غربی مثل هر دستاورد بشری دیگر قابل نقد و بررسی است، اما بستن کامل باب گفتگو با مغرب‌زمینی‌ها بیش از آن‌که به آن‌ها آسیبی برساند به کشورهای اسلامی ضربه وارد می‌کند.

نظریه‌پردازان "تهاجم فرهنگی" در جامعه‌های ما میلی ندارند که نگاهی نقادانه نسبت به گذشته و امروز خود داشته باشند. به همین دلیل نمی‌توانند عقب‌ماندگی جوامع خود را در مقایسه به پیشرفت فوق‌العاده جامعه‌های دیگر تحلیل و بررسی و با چالش‌ها واقع‌بینانه برخورد کنند. اینان با فرا‌فکنی می‌خواهند گناه عقب‌ماندگی‌ها و نا‌کامی‌های جهان اسلام را بر گردن تمدن غرب بیندازند، در عین حالی که نسبت به تمدن غرب احساس حقارت و ضعف می‌کنند و با مطعون و ملعون قرار دادن تمدن و فرهنگ غرب می‌خواهند از این تمدن پیشرو انتقام بگیرند.

درست است که استعمار یکی از واقعیت‌های تاریخ پرفراز و نشیب جهان سوم است و ساکنان این خطه از ناحیه استعمار آسیب‌های جدی دیده‌اند. با این‌همه، غرب را نمی‌توان به استعمار تقلیل داد و وجوه مثبت تمدن مغرب‌زمین را یکسره نادیده گرفت و دن‌کیشوت‌وار با شمشیر چوبین به جنگ آسیاب‌های بادی رفت.