بامداد خمار؛ رد عوامگرایی و بازگشت به خاص گرایی پدرسالارانه

وب سایت بی بی سی فارسی اخیرا با انتخاب ده اثر مکتوب صدسال اخیر ایران، این آثار را بازخوانی کرده است. در این نوشتار مهرک کمالی به رمان "بامداد خمار" پرداخته که یکی از پرفروشترین رمان های پس از انقلاب است. کمالی در اینباره نوشته است که چرا مردم بامداد خمار را می پسندیدند؟ این رمان چه می گفت و به چه نیازی پاسخ می داد؟ چرا رمانی که به شدت از اخلاق اشراف دفاع می کرد، زن را ذلیل می دید، و از نظر خلاقیت ادبی به پای رمان های مطرح زمانه نمی رسید، پرفروش ترین و پرخواننده ترین رمان فارسی شده بود؟

Image caption وقتی بامداد خمارمنتشر شد، هفده سالی از انقلاب پنجاه و هفت و از کنار گذاشتن اشراف از صحنه اجتماعی کشور گذشته بود. دگرگونی انقلابی با مشارکت فعال طبقه متوسط به نتیجه رسید. این گروه اجتماعی تصور می کرد بیش از حد غربی شده و از ریشه اش جدا افتاده و باید اختیار خود را به پاسداران سنت ها و آداب اصیل ایرانی و اسلامی بسپارد که به ارزش های دنیای مدرن و جهان غرب و سرمایه داری آلوده نبودند.

انتشار بامداد خمار در سال ۱۳۷۴ یک حادثه بود: نه بار تجدید چاپ و فروش بیش از یکصد و پنجاه هزار نسخه در کمتر از دو سال. خوانندگان رمان را می خریدند، می خواندند، تبلیغش می کردند وبه دیگران قرضش می دادند. رمانی علیه تهیدستان پیاپی تجدید چاپ می شد و تمام پیشفرض های ادبیات واقع گرای انتقادی و اجتماعی را به هم می ریخت.

به جز کریم امامی و بهاالدین خرمشاهی و شهرنوش پارسی پور، منتقدین داخل کشور یک صدا به رمان خرده گرفتند و آن را محکوم کردند اما هیچ یک نتوانستند دلایل موفقیت آن را توضیح دهند. چرا مردم بامداد خمار را می پسندیدند؟ این رمان چه می گفت و به چه نیازی پاسخ می داد؟ چرا رمانی که به شدت از اخلاق اشراف دفاع می کرد، زن را ذلیل می دید، و از نظر خلاقیت ادبی به پای رمان های مطرح زمانه نمی رسید، پرفروش ترین و پرخواننده ترین رمان فارسی شده بود؟

وقتی بامداد خمارمنتشر شد، هفده سالی از انقلاب پنجاه و هفت و از کنار گذاشتن اشراف از صحنه اجتماعی کشور گذشته بود. دگرگونی انقلابی با مشارکت فعال طبقه متوسط به نتیجه رسید. این گروه اجتماعی تصور می کرد بیش از حد غربی شده و از ریشه اش جدا افتاده و باید اختیار خود را به پاسداران سنت ها و آداب اصیل ایرانی و اسلامی بسپارد که به ارزش های دنیای مدرن و جهان غرب و سرمایه داری آلوده نبودند. در عمل، مشغله اصلی به قدرت رسیدگان، تحمیل سبک زندگی خود به قیمت تهدید گروه های اجتماعی دیگر بود. پس از وادادگی دهه اول پس از پیروزی انقلاب، طبقه متوسط بسیار کوشید هویت خود را حفظ و از سبک زندگی خود دفاع کند. این کوشش از رمان و داستان و فیلم آغاز شد و به حضور در صحنه سیاسی در خرداد هفتاد و شش انجامید. بامداد خمار از اولین نشانه های این بازگشت و اولین رمانی بود که به روشنی علیه اخلاق و سبک زندگی تهیدستان و به نفع انگیزش ها و کنش های طبقه متوسط موضع گرفت.

مکان و زمان وقوع رمان، تهران اوایل قرن است، زمانی که رضا شاه کودتا کرده و سرگرم حذف رقبای خود بود. روایت محبوبه (راوی داستان) با تصویری از آشفتگی بیرون خانه آغاز می شود که بعدتر می فهمیم با آشفتگی درون خانه مقارن است: "حرف از رفتن قاجار بود. حرف از سردار سپه بود. حرف از تاجگزاری رضا خان بود." (بامداد خمار، ۱۵) چند صفحه بعد، محبوبه باز از رضاشاه یاد می کند و با مقایسه ایران - که مشتاقانه خود را به او تفویض کرده است - و خودش که مسحور رحیم، یک نجار دلاک زاده، شده کلید فهم رمان را به دست می دهد: "... در بیرون از خانه، ایران خود را در آغوش رضا شاه انداخته بود و من در آرزوی یک شاگرد نجار بودم. ایران خیلی زودتر از من موفق شده بود." (۶۲) خوانندگان رمان تمثیل مستتر در لابلای سطور را در می یافتند و می توانستند سرنوشت خود را در آینه ای که پیش رویشان گذاشته شده بود ببینند، کافی بود جای رضا شاه را با رهبران حکومت پس از انقلاب عوض کنند. بامداد خمار آشکار می کرد که تاریخ تکرار شده است، این بار در سال های پایانی قرن بیستم.

بیشتر بخوانید:

بامداد خمار محدود به ساختن تمثیلی از اشراف مقهور به دست فرودستان نمی ماند و در مقام مدافع مرزهای طبقاتی و جنسی و پایبندی به فرهنگ و سنت های مردسالارانه عمل می کند. در خانواده محبوبه، پدر قادر مطلق است. محبوبه علیه او طغیان می کند و سزایش را می بیند؛ مجبور می شود بازگردد و به پدرش تمکین کند. این پدر قدرقدرت اشرافی نگران نداشتن وارث مرد است و زن جوانی را صیغه می کند تا برایش پسری بیاورد. زن، دو قلوی دختری می زاید که سرزا می می میرند چون برای زنده ماندنشان تلاشی نمی شود. پدر مرکز دنیاست و واکنش او به تصمیم محبوبه به ازدواج با رحیم نجار هم با خصایص پدرسالارانه اش سازگار است: ابتدا خشم و جنگ و در نهایت نفی و طرد. پدربا این تصمیم محبوبه مخالفت می کند چون آن را بیشتر نقض حق پدرسالارانه خود می داند تا هر چیز دیگری. ممنوعیت ورود محبوبه به قلمروی تحت حاکمیت پدر (خانه پدری) بیشتر مجازات نافرمانی است تا فرمانی از سر درد یا دلشکستگی. خرید خانه و برقرار کردن مقرری ماهانه (به شرط دیده نشدن محبوبه) نیز بیش از آن که به حس والای پدری برگردد، تمایل وی به اعمال قدرت مطلق را ارضا می کند. او حاکمی است شبیه به خدا که برای همه روزی می فرستد حتی اگر به او کافر باشند. رحیم نجار، همسر تهیدست محبوبه، هم می خواهد همین نقش مردانه را در خانه کوچک و محقر خود بازی کند اما جایگاه اجتماعی و طبقاتی اش این اجازه را به او نمی دهد. محبوبه با او مخالفت می کند. همین محبوبه، در سال های میانسالی و کهن سالی، با خشنودی در خانه برادرش و زیر سایه او زندگی می کند.

Image caption پدر و رحیم همیشه هم در تقابل با هم نیستند؛ منافع روابط پدرسالارانه گاه آنها را کنار هم می نشاند. در اتحادی مردانه، هدف هم پدر و هم رحیم وادار کردن محبوبه به تمکین در برابر هنجارهای مردسالارانه است؛ تفاوتشان در پایگاه طبقاتی شان است که پدر را محق و رحیم را باطل جلوه می دهد. محبوبه از عشق رمانتیک به رحیم و طغیان علیه پدر و نظم جنسی و طبقاتی اطرافش شروع می کند اما شکست می خورد. اگر او جنگ را آغاز نکرده بود، هیچگاه نمی باخت

پدر، بعد از سال ها حسرت پسردار می شود و آرامش به خانه پدری باز می گردد. راوی به روشنی می گوید که دخترها هم احساس می کنند جای پایشان محکم شده است: یک حامی مذکر پرقدرت. محبوبه سال هاست، به قول خودش با عزت و احترام، در خانه همین برادر زندگی می کند. مردی هم ریشه و هم خون و هم شان، نه مثل رحیم بی ریشه و فرودست، بزرگترین نعمت برای یک زن است. همین نیروی مردانه بزرگترین حامی هنجارها و مدافع تسلط خود نیز هست.

رحیم و پدر، هر دو، زنباره و مشروب خوار هستند، به بچه و بخصوص پسر دلبستگی دارند و هر دو می خواهند مالک الرقاب خانه شان باشند. اینها برای رحیم گناه است و برای پدر حق. گناه اصلی رحیم، بی اصل و نسبی او و فقرش است و نه رفتارهایش که در خطوط کلی با مردهای اشرافی مشابه است. پدر خیلی جنتلمن است و تنها به خاطر دل تنگی و سادگی، زن دومی می گیرد. او اشرافی و حافظ خوان است، هوسران نیست و محبوبه داشتن زن دوم را برای او گناه نمی داند. رحیم، در موقعیتی مشابه پدر، با دختری مواجه می شود اما محبوبه نمی تواند او را ببخشد. رحیم، اما، کمتر از پدر می کوشد خواسته های خود را به محبوبه حقنه کند. او فرزند شرایط خود است، کسی تربیتش نکرده، وقتی نداشته که به کرده هایش فکر کند و ادعای عقل کل بودن هم ندارد. پدر، در همه حال، طوری رفتار می کند انگار صلاح محبوبه را بهتر از خودش می داند. هم محبوبه، در مقام راوی داستان، و هم روح حاکم بر رمان بر این مردسالاری اشراف منشانه صحه می گذارند.

نویسنده بامداد خمار، به تفاوت های میان دو خانه و جایگاه آنها در سلسله مراتب طبقاتی واقف است. وقایعی که پشت سر هم اتفاق می افتند، متن اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم بر ارتباط میان دو خانه را می سازند. با دور شدن محبوبه از محیط مالوف، تناقض ها آشکار می شوند. او، از قبل، هیچ تصوری از دنیایی که قرار است به آن وارد شود ندارد. محبوبه نمی تواند خود را با خانه جدید تطبیق دهد و هر روز بیشتر از روز پیش از رحیم و آدم های اطرافش دور می شود. آنجا مجبور است خودش بخرد، بشوید، جارو کند، بپزد، و به حمام بیرون برود. دعواهای زن و شوهری هم در دو خانه و در نگاه محبوبه، دو معنای کاملا متفاوت دارند. پدر و مادرش در دعواهایشان "... انگار دکلمه می کردند، یا با هم مشاعره می کردند... از گل نازکتر به هم نمی گفتند ..." (بامداد خمار، ۱۹) چنین رابطه ای، در خانه رحیم و محبوبه پا نمی گیرد؛ رحیم و مادرش موقع دعوا درنده خو و بد دهن هستند. بامداد خمار پر از تصویرهای دلخراش زندگی محبوبه در خانه اش با رحیم است که بهشت خانه پدری را پررنگ می کند. اگر پدر محبوبه به اتکای قدرت مالی و پیشینه خانوادگی و مبادی آداب بودن، خدایی می کندو آمرانه در مقام قدرت مطلق ظاهر می شود، رحیم - به دلیل ناتوانی مالی و بی اصل ونسب و "بی تربیت" بودن، جای اهریمن می نشیند. شگفت آن که خوانندگان رمان هم کم و بیش این پیام را درونی می کنند و می پذیرند.

Image caption بامداد خمار یکی از نخستین نشانه های رد عوامگرایی و بازگشت به خاص گرایی پدرسالارانه بود که با انتخاب خاتمی در خرداد هفتاد و شش نیروی تازه ای گرفت. فکر تقدیس طبقه متوسط به عنوان طبقه پیشروی حامل و مدافع دمکراسی آمیخته با تحقیر فرودستان را اول بار بامداد خمار داستانی کرده بود

پدر و رحیم همیشه هم در تقابل با هم نیستند؛ منافع روابط پدرسالارانه گاه آنها را کنار هم می نشاند. در اتحادی مردانه، هدف هم پدر و هم رحیم وادار کردن محبوبه به تمکین در برابر هنجارهای مردسالارانه است؛ تفاوتشان در پایگاه طبقاتی شان است که پدر را محق و رحیم را باطل جلوه می دهد. محبوبه از عشق رمانتیک به رحیم و طغیان علیه پدر و نظم جنسی و طبقاتی اطرافش شروع می کند اما شکست می خورد. اگر او جنگ را آغاز نکرده بود، هیچگاه نمی باخت.

محبوبه می توانست مانند دختران دیگر به خواسته پدرش گردن نهد و از رحیم بگذرد. پس از ازدواج، می توانست بسوزد و بسازد و تا آخر عمر با هووی احتمالی و رحیم زندگی کند. او هیچ یک از این دو کار را نکرد. دو بار طغیان، یک بار در پانزده سالگی و بار دوم در بیست و دو سالگی، تمام توانش را گرفت و به یک مدافع پرشور پدرسالاری و پیرسالاری تبدیلش کرد. پدر با بایکوت هفت ساله او و رحیم، خانواده کوچکشان را از نظر روانی و عاطفی بی پناه گذاشت. قدرت پدر به حدی بود که در این هفت سال، مادر و خواهران محبوبه حتی پنهانی هم به دیدنش نرفتند. این طرد طولانی مدت، زندگی پیش از ازدواج در خانه پدری را در چشم محبوبه تقدیس کرد. حسرت گذشته طلایی، حال و آینده محبوبه را طور دیگری رقم زد و او را کاملا در برابر رحیم قرار داد. محبوبه از دختری یاغی به زنی شکست خورده تبدیل شد، به درایت و قدرت در هم شکنندگان خودش ایمان آورد و مفتخر بود. در آخر، او اشرافیت و سایه آن بر سرش را بر زندگی مستقل با رحیم ترجیح داد و به سوی پدر باز گشت. بامداد خمار در قالب داستانی پر کشش و خانوادگی، با تغییر رهبری جامعه از اشراف به فرودستان مخالفت کرد و همزمان مدافع سنت های مردسالارانۀ اشراف منشانه بود.

به رغم این سمت گیری ها، بامداد خمار بسیار خوانده شد و مردم آن را پسندیدند. منتقدان توانستند به ویژگی های اشرافی گرایانه رمان بپردازند اما نتوانستند علل موفقیت آن را تببین کنند. سنت نقد اجتماعی ادبیات در ایران که در دفاع از فرودستان و با سمتگیری بهبود شرایط اجتماعی آنان و بر پایه مذمت سبک زندگی و اخلاق اشراف استوار بود، نتوانست جایگاه بامداد خمار را تبیین کند. بیش از یک دهه پس از انقلاب، بامداد خمار طلایه دار ایدئولوژی جدیدی مبتنی بر نفی اخلاق و سبک زندگی تهیدستان شد و مستقیما و با جزییات به رذائل آنها پرداخت که نگرشی بی سابقه در ادبیات مدرن ایران بود. ناتوانی نقد اجتماعی از تبیین علل موفقیت بامداد خمار نشان از برآمدن دوره جدیدی بود که تنها با مقایسه میان آن چه در دوران پهلوی رخ داد و آن چه پس از انقلاب پیش آمد روشن می شود.

پیش از انقلاب، خاص گرایی و غربی نگری شاه و اطرافیانش نطفه های جریان متضاد خود را پرورش داد و به شیفتگی به خلق، مردم معمولی، و ضدیت با غرب دامن زد. در روندی مشابه، عوامگرایی پس از انقلاب به خاص گرایی پر و بال داد.

یک سالی پس از انتشار بامداد خمار، ماشاالله شمس الواعظین در سرمقاله نشریه کیان نوشت: "در دوره گذشته رژیم شاه با گزینش لایه ای از نخبگان جامعه به عنوان هم پیمانان خود، توده های مردم را ... از قلم انداخت .... اکنون ... نقطه آسیب پذیری نظام جمهوری اسلامی با قلم گرفتن نخبگان در حال عمده شدن است ... " (شماره ۳۰، ۱۳۷۵، ص ۳)

بامداد خمار یکی از نخستین نشانه های رد عوامگرایی و بازگشت به خاص گرایی پدرسالارانه بود که با انتخاب خاتمی در خرداد هفتاد و شش نیروی تازه ای گرفت. فکر تقدیس طبقه متوسط به عنوان طبقه پیشروی حامل و مدافع دمکراسی آمیخته با تحقیر فرودستان را اول بار بامداد خمار داستانی کرده بود. هم آن بود که گردن نهادن به نظم از پیش موجودِ مجربِ پدرسالارانه را تحسین کرد و بر هر طغیانی، حتی از سر جوانی، خط بطلان کشید. با همه اینها، بامداد خمار بازتاب روح زمانه و نشانه تغییرات شگرف در راه بود.