بحران آمریکا و ایران؛ حاکمیت بین‌المللی تا چه حد قدرت دولتها را تعدیل کرده است؟

سعید باقری؛ در یادداشتی برای صفحه ناظران به تاثیر گذاری حقوق بین المللی بر کنترل دولت ها در سیاست جهانی پرداخته است.

حق نشر عکس EPA
Image caption ارسال ناوهای جنگی هوایی و دریایی به خلیج فارس، در حقیقت گویای آمادگی ایالات متحده برای پاسخ گویی به هر گونه حمله احتمالی ایران علیه نیروهایی آمریکایی مستقر در خلیج فارس است. اما به نظر می رسد مهمترین عامل محرک ایالات متحده در اقدام به ارسال نیروهای خود به منطقه نه در نتیجه هشدارهای سازمان اطلاعات این کشور مبنی بر وجود یک خطر احتمالی فوق العاده از سوی ایران، بلکه نتیجه سناریوی کاملا سیاسی اطرافیان ترامپ در تشدید تنش و احتمالا اقدام نظامی علیه ایران بوده است.

ارسال ناوهای جنگی هوایی و دریایی به خلیج فارس، در حقیقت گویای آمادگی ایالات متحده برای پاسخ گویی به هر گونه حمله احتمالی ایران علیه نیروهایی آمریکایی مستقر در خلیج فارس است. اما به نظر می رسد مهمترین عامل محرک ایالات متحده در اقدام به ارسال نیروهای خود به منطقه نه در نتیجه هشدارهای سازمان اطلاعات این کشور مبنی بر وجود یک خطر احتمالی فوق العاده از سوی ایران، بلکه نتیجه سناریوی کاملا سیاسی اطرافیان ترامپ در تشدید تنش و احتمالا اقدام نظامی علیه ایران بوده است.

اخیرا جان بولتون مشاور امنیت ملی به همراه مایک پومپئو وزیر امور خارجه ایالات متحده ادعا کرده بودند که ایران به نیروهای نیابتی اش در خاورمیانه آماده باش برای حمله به مواضع آمریکایی داده است.

در حقیقت با مستند قرار دادن این ادعا بر ضرورت مقابله نظامی با ایران بیش از پیش تاکید ورزیده و در تلاش برای متقاعد کردن مقامات وزارت دفاع ایالات متحده بودند. بدین ترتیب، هر دو مقام سیاسی رویکرد تازه ای را در نظام سیاسی ایالات متحده مطرح کردند که بر مبنای آن دولت ترامپ قادر خواهد بود تا ایران را مسئول هر گونه اقدام توسط نیروهای تحت حمایت ایران علیه نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه قلمداد نماید.

در این بین پرسشی که مطرح میشود این است که با وجود اعمال چنین رویکرد مبتنی بر قدرت یک‌ جانبه در روابط بین‌الملل آیا میتوان ادعا نمود که حاکمیت بین المللی قانون در تعدیل قدرت دولتها موفق بوده است؟

برای رسیدن به یک پاسخ در این خصوص نگاهی کوتاه به نتایج و عواقب احتمالی و نگرانیهای ناشی از مواجهه فعلی ایران و ایالات متحده در خلیج فارس کافی خواهد بود. قبل از هر چیز، باید توجه داشت که رویکرد تازه جان بولتون و مایک پمپئو به اندازه ای از اهمیت برخوردار است که دولت دونالد ترامپ را تا مرز دوری از متحدان خود پیش برده است. سفر برنامه ریزی نشده اخیر پومپئو به عراق در شرایطی انجام گرفت که او از سفر از قبل برنامه ریزی شده خود به آلمان صرفنظر کرد تا بتواند با مقامات عراقی در خصوص تهدیدات ایران صحبت بکند. وزیر خارجه ایالات متحده در حالی دیدار بسیار مهم خود با صدر اعظم مرکل را لغو کرد که قرار بود در خصوص اختلافات بوجود آمده در خصوص روابط ترانس-آتلانتیک بین دو کشور گفتگو بکنند.

از طرف دیگر، اقدامات دولت ترامپ در اعمال فشارهای حداکثری علیه ایران از طریق تحریمهای اقتصادی همه جانبه روابط چندین ساله ایالات متحده با مهمترین متحدان خود از جمله فرانسه، آلمان و انگلستان را متزلزل ساخته و موجب شد تا این سه کشور به همراه روسیه و چین به فکر ایجاد ائتلافی برای مقابله با سیاستهای یکجانبه دولت ترامپ جهت حفظ تمامیت توافق هسته ای برجام باشند. اتفاق نظری که بین دولتهای مذکور وجود دارد این است که مرگ تدریجی برجام که در نتیجه انزوای سیاسی و اقتصادی ایران میتواند محقق گردد، به خودی خود هر گونه تهدید احتمالی از سوی ایران در منطقه خاورمیانه را تشدید خواهد کرد.

اما صرفنظر از این رویکرد تهاجمی ایالات متحده نباید فراموش کرد که سیاست خارجی ایران با به روی کار آمدن حسن روحانی تا حدود زیادی منطبق با مقررات حقوق بین الملل و بیشتر از همه مطابق میل قدرتهای بزرگ پیش رفته است. نمونه بارز این پیشرفت امضای برجام در راستای حفظ صلح و امنیت بین المللی بود که در نتیجه تلاش بیست ماهه وزارت خارجه ایران در جهت حل مسئله هسته ایران با قدرتهای بزرگ جهان به نتیجه رسید. ا

بر اساس قطعنامه شورای امنیت، ایران پذیرفت تا تمامی اقدامات هسته ای خود را زیر نظر و تحت کنترل بیش از پیش سازمان بین المللی انرژی اتمی ادامه دهد. نتیجه چنین روندی تایید مکرر پیروی ایران از تعهدات هسته ای پیش بینی شده در برجام از سوی آژانس بود. بنابراین، حرکت در راستای مقررات بین المللی ضامن تقویت موضع سیاسی ایران در مقایسه با بازه زمانی قبل از برجام بوده است. در چنین شرایطی اما خروج ایالات متحده از این توافق و فشار بر دیگر طرفین جهت خروج شاید مهمترین و نگران کننده ترین دلیلی است که دو کشور را رو در روی هم قرار داد.

برخلاف ایران اما سیاست خارجی ایالات متحده مبتنی بر مقررات بین المللی نبوده و در عمل ایالات متحده حتی بدون رعایت مقررات بین المللی و بدون در نظر گرفتن حاکمیت بین المللی قانون قادر به حفظ بقای خود در عرصه بین المللی بوده و است. اما چنین رویکردی بدون شک متحدان این کشور را بیش از پیش نگران تر کرده است.

بیشتر بخوانید:

باقی ماندن ایران در چارچوب قانونی برجام پس از خروج ایالات متحده از آن موجب گردید تا شکایت خود از نقض تعهدات پیش بینی شده در برجام به دلیل از سر گیری تحریمها را در نزد دیوان بین المللی لاهه مطرح نماید. اما در پاسخ، مقامات آمریکایی با رد صلاحیت دادرسی دیوان لاهه بی اعتنایی خود به رای آن را صراحتا اعلام کردند.

هر چند ادعای همگامی و هم سویی دولتها با مقررات حقوق بین الملل امری است غیر ممکن، اما بر خلاف ایالات متحده هر یک از رویدادهای فوق بیانگر پیشرفت قابل توجه ایران در اقدام در چارچوب مقررات حقوق بین الملل بخصوص بعد از توافق برجام بوده است.

اما در عین حال، رویکرد اتخاذی دولت دونالد ترامپ نسبت به ایران حکایت از تغییر تمایلات و گرایشات سیاسی موجود در ساختار دولت ایالات متحده در چند سال اخیر دارد. سیاست اعمال فشار حداکثری دولت ترامپ مبتنی بر هدف تغییر ساختار و معماری نظم حقوقی بین المللی و ایجاد یک رویه ویژه در سیاست بین الملل است. در این راستا، اعمال حداکثر فشار اقتصادی با هدف منزوی کردن دولتهایی مثل ایران و کوبا و ونزوئلا و بی اعتنایی به آرای محاکم بین المللی خواه ناخواه دولتهای مخاطب را به سمت بی قانونی و عدم رعایت و سرپیچی از مقررات بین المللی سوق خواهد داد.

بر همین اساس، دولت ترامپ با هدف محدود کردن فعالیتهای هسته ای و حضور استراتژیک ایران در کشورهای خاورمیانه سیاستی را در پیش گرفته است که به بی اعتنایی ایران به حاکمیت بین المللی قانون و نقض مقررات حقوق بین الملل خواهد انجامید.

بنابراین، حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس که پیشتر مورد مخالفت متحدان آن و دموکراهای خود آمریکا نیز قرار گرفته است، خطر درگیری نظامی بین دو طرف را افزایش میدهد که در صورت تحقق یکی دیگر از اقدامات غیر قانونی ایالات متحده را رقم خواهد زد.