چرا طالبان صلح نمی‌کنند؟

وقتی که در یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک مورد حمله‌ی تروریستی قرار گرفتند،‌ انگشت های اتهام به جانب طالبان و القاعده در افغانستان اشاره رفت. در آن زمان ائتلاف جهانی به رهبری امریکا شکل گرفت و با همکاری جبهه متحد ملی به عنوان نیروی پیاده نظام، در مدت کوتاهی این گروه را تار و مار کردند. پس از هژده سال، اکنون دنیا در آستانه‌ تجدید نظر در روابط خود با طالبان است. امریکا برای نخستین بار حالا، به گونه‌ رسمی در آن طرف میز مذاکره با طالبان نشسته است. چیزی که در گذشته قابل تصور نبود. با وجود برگزاری چندین دور مذاکرات رسمی بین زلمی خلیلزاد نماینده‌ی دولت امریکا برای صلح با طالبان و نماینده‌های سیاسی طالبان در قطر، به نظر می رسد که هنوز در نقطه‌ آغاز این دور باطل بر مبنای خواست طالبان قرار دارند : خروج نیروهای خارجی از افغانستان.

از جانب دیگر،‌ این دولت افغانستان است که با وجود تلاش ها و پیشنهادات سخاوتمندانه اش، هنوز نتوانسته قناعت طالبان را برای یک دور مذاکره‌ مستقیم فراهم کند. طالبان تن به مذاکره نداده اند و هنوز از دوربین تفنگ به مسأله‌ افغانستان نگاه می کنند. نه آتش توپخانه و جنگ این گروه را به مذاکره واداشته است و نه تلاش دستگاهای دیپلماسی و شورای عالی صلح. به نظر می رسد که چند پارچه از این پازل کم است و با وجود تلاش های فراوان، هیچ سر نخی برای تفاهم با طالبان پیدا نشده است.

حق نشر عکس AFP

در این نوشته، تلاش شده است تا عمده ترین دلایل برای این رویکرد طالبان، تشریح گردد.

پنج علت عمده:

الف- طالبان در ساحات زیر نفوذ خود، با روش های بدوی و سنتی مشغول جمع آوری مالیات، پول های گمرک، تجارت مواد مخدر، جمع آوری عشر و ذکات از مردم اند. در این حالت آنها به جایی پاسخگو نیستند و هر خورده‌گروه، عواید بخش خود را به دست می آورد و احتمالاً قسمتی از آن را به مقامات بالاتر انتقال می دهد. طالبان می دانند که در صورت تن دادن به صلح ناگزیر به پذیرش قوانین خواهند بود و از دسترسی به این عواید سرشار محروم خواهند شد.

ب- ایالات متحده‌ امریکا، زمانی بیشترین تلاش خود را برای دستیابی به صلح با طالبان به خرج می دهد که منطقه، باری دیگر تبدیل به انبار باروت شده است. کش و گیرهای اخیر با جمهوری اسلامی ایران، امریکا و متحدینش را در یک قدمی یک جنگ ویرانگر با ایران قرار داده است. در این حالت، کمترین خواست آمریکا از طالبان این خواهد بود که در صورت وقوع جنگ با ایران، بی طرف بمانند و به نیابت از آنها بر ضد منافع امریکا وارد میدان نشوند. در صورتیکه آمریکا و عربستان سعودی و کشورهای مخالف ایران، بتوانند از طالبان به عنوان یک گروه تندرو سنی، بر ضد ایران استفاده کنند، کمال مطلوب خواهد بود. شکی نیست که کشورهای قدرتمند منطقه- به شمول ایران- در بین گروه طالبان از نفوذ برخورداراند و ناممکن است که در این حالت، گروه طالبان بتوانند به صورت یک دست جانب یکی را بگیرند و یا همه یک صدا، صدای صلح سر دهند.

ج- پس از ظهور طالبان در آخرین دهه‌ قرن بیست تا حالا، این نخستین باری است که قدرت های بزرگ و دولت افغانستان از آخرین توان خود برای برقراری صلح با این گروه استفاده می کنند. اما حقیقت آن است که تا اکنون، هیچ دست آوردی در این زمینه وجود نداشته است. طالبان هیچ پیشنهادی را نپذیرفته اند و کوچکترین نشانه ای از تمایل خود برای دست یابی به صلح نشان نداده اند. اساسی ترین خواست آنان در مذاکرات، خروج بدون قید و شرط نیروهای خارجی از افغانستان است. با محاسبه‌ خود، طالبان به این نتیجه رسیده اند که در صورت نبود نیروهای خارجی، توان رویارویی و شکست دادن نیروهای مسلح افغانستان را دارند. این خواست، به معنای ادامه‌ جنگ در ابعاد کلان‌تر است نه به معنای قناعت به صلح.

د- وجود طالبان بر مبنای جنگ و شورش تعریف می شود و این گروه تا حالا در هیچ یک از مراحل حیات خود به عنوان یک گروه منظم دارای اهداف و برنامه های قابل پذیرش به جامعه‌ جهانی، اظهار وجود نکرده است. تا اکنون طالبان به بلوغ سیاسی نرسیده اند تا دست کم یک توافق سیاسی امضا کنند و به آن متعهد بمانند. این نشانه‌ای آشکار از رویکرد نظامی و غیر سیاسی این گروه است. از جانب دیگر، خود می دانند که در تن دادن به صلح و آمدن به شهرها و پذیرش قانون اساسی، تبدیل به شهروندان عادی و ذوب در فرهنگ شهری خواهند شد.

هـ - صلح نزد طالبان به معنای خیانت به آرمان گروه به حساب می آید. آنان همواره سوگند خورده اند که تا آخرین قطره‌ خون می رزمند و حالا بحث صلح و جذب شدن در بدنه‌ دولتی که سالها بر ضدش جنگیده اند را در تضاد با شعارهای قبلی می بینند. حتی بودن در یک دولت مشترک برای طالبان غیر قابل تحمل است. خیلی از افراد طالبان، جنگ و کشته شدن را آبرومندانه تر از صلح می دانند. بدون شک، سران سیاسی این گروه که مشغول مذاکرات صلح اند، نزد جنگجویان طالب، خائن و معامله گر به حساب می آیند. به این ترتیب، سنگین ترین سنگ بر سر راه صلح قرار می گیرد. اینجاست که هیچ یک از سران سیاسی طالبان جرأت شکستن تابو و امضای توافقنامه‌‌ صلح را ندارند؛ حتی آنانی که می دانند. توقع برای تغییر روش طالبان و بازبینی در تعریف شان از صلح، چیزی نیست که به سادگی و در کوتاه مدت به دست آید.

با توجه به دلایل بالا، دستیابی و تلاش برای صلح با طالبان از سوی گروه های سیاسی داخلی و قدرت های جهانی، تا تغییر جهان‌بینی این گروه و روش رفتاری آن ها دشوار به نظر می رسد.