آینده افغانستان و انتخابات ریاست جمهوری

نگاهی به تجربه ۱۸ سال گذشته نشان می‌دهد که ساختار سیاسی افغانستان از دو پاشنه آشیل رنج می‌برد:

اول - تبدیل مشارکت سیاسی اقوام به تقسیم مناصب از کانال رهبران قومی:

در کنفرانس بن اول و دوم ریشه اصلی بسیاری از منازعات تاریخی افغانستان یعنی نبود مشارکت عادلانه اقوام مختلف به رسمیت شناخته شد. با توجه به شرایط آن زمان، راه حل این مشکل از طریق سهمیه بندی حضور اقوام و واگذاری آن به رهبران احزاب قومی سنجیده شد.

اما در گذر زمان داعیه داران رهبری قومی، نه توانایی و نه اراده آن را داشتند تا احزابشان را دموکراتیک سازند. بلکه برعکس هر کدام کوشیدند تا حزب خویش را تبدیل به حلقه بسته افراد وفادار به خود سازند و ازین طریق سهمی که مطابق کنفرانس بن برای مشارکت اقوام به رسمیت شناخته شده بود را تبدیل به امتیازات شخصی و کسب ثروت و قدرت و منافع شخصی نمایند. مشکل دیگری که این پاشنه آشیل خلق کرده است این است که رهبران احزاب قومی (یا بهتر بگوییم احزاب شخصی) جلوی هر گونه سازماندهی و انسجام دموکراتیک مردم با هدف فعالیت سیاسی را گرفتند تا مبادا از صحنه قدرت و ثروت بادآورده و بدون مسئولیت و پاسخگویی در افغانستان حذف گردند.

همکاری و ائتلاف آشکار و پنهان بین چهره های جهادی و رهبران قومی و سیاسیون به ظاهر مخالف همدیگر، در سرکوب و تخریب جنبش های خیابانی همانند تبسم و روشنایی و رستاخیز و... از این راه قابل درک و تحلیل است. به خاطر همپوشان نبودن منافع مردم افغانستان و منافع کشورهای تمویل کننده افغانستان، پدیده اقتصاد سیاسی مشهور بیماری هلندی رخ داده است.

حق نشر عکس USEMBASSYKABUL

دوم - سیستم تک رای غیر قابل انتقال در انتخابات پارلمانی:

تنها راه دیگری که می توانست در طول زمان باعث تجمع و سازماندهی شدن مطالبات مردم گردد، انتخابات پارلمانی و ارتباط دوام دار مردم با وکلایی که وابسته به رای شان است. متاسفانه سیستم تک رای (امکان دادن فقط یک رای در هر حوزه انتخابیه و نه دادن رای به تعداد نمایندگان هر حوزه انتخابی) باعث شد تا در انتخابات پارلمانی، کاندیداهای همسو در هر حوزه انتخابی به جای تشکیل ائتلاف و خطاب قرار دادن اقشار و پایگاه های رای مختلف در تمام حوزه انتخابی شان، به رقابت و دشمنی در پایگاه رای مشترک پرداخته و در نهایت حتی در صورت حضور در پارلمان هیچ فعالیت گروهی و فراکسیونی منظم نتوانند.

همین امر باعث شد تا به مرور زمان هر انتخابات بیشتر از انتخابات قبل آلوده به تقلب شده و کار به جایی رسیده است که تقلب دیگر نه تنها پنهانی صورت نمی گیرد، بلکه به تنها راه دستیابی به کرسی پارلمان تبدیل شده است.

سیاسیون شریک در خوان قدرت و ثروت از راه ایجاد بحران و تشدید گسلهای موجود در جامعه افغانستان سعی کرده اند تا همواره توجه را از دو مساله اصلی فوق منحرف سازند.

در آخرین نمونه شاهد هستیم که دولت وحدت ملی هیچ کدام از وظایفش مطابق توافقنامه تشکیل دولت وحدت - و مهمترین آن اصلاح قانون انتخابات و سپس برگزاری انتخابات پارلمانی - را انجام نداد و با درگیر شدن در بحرانهای فرسایشی اکنون هیچ کسی از آقایان اشرف غنی و عبدالله نمی پرسد که کارنامه شان در اجرای توافقنامه تشکیل دولت شان چیست.

عدم مدیریت قاطع و شفاف با این بحران ها(سهمیه بندی کنکور، جنجال تذکره، حوزه بندی انتخاباتی، فسادهای گسترده و آشکار، سرکوب نیروهای مردمی مبارزه با طالبان به جای مبارزه با طالبان، نزاعهای فرسایشی بیهوده، دامن زدن به اختلافات قومی و...) باعث شد تا به صورت مستقیم و غیر مستقیم طالبان روز به روز بر گستره نفوذ و اقتدارش افزوده گردد و دولت و سیاسیون درباره صلح با طالبان صحبت کنند.

در حالی که می توان گفت بیشتر مردم افغانستان خواهان صلح با طالبان نیستند. چرا که طالبان در واقع یک گروه سازمان یافته و منسجم به نمایندگی از هر قشر یا قومی از مردم افغانستان برای کسب هدفی مشخص و قابل دفاع در عرصه سیاست و قدرت افغانستان نیستند.

بیشتر بخوانید:

سکوت معنی دار مردم و نسل جوانی که در دنیای جهانی شده امروز هیچ کدام از ارزشهای طالبان را قبول ندارند، در برابر مذاکرات صلح، نه از سر رضایت و خواست صلح با طالبان، بلکه از سر ناامیدی از اراده دولت در سرکوبی و مبارزه قاطع با طالبان است. محبوبیت نیروهای اردوهای ملی و حمایت مردم از آنان، در کنار مبارزه مردمی در مناطقی که امکان آن وجود داشته (مانند مناطق هزاره نشین بهسود و جاغوری)، نشانه ای آشکار بر درستی این ادعا است.

اکنون حضور ترامپ در کاخ سفید امریکا با شعار "اول آمریکا" (بزرگترین حامی و تمویل کننده نظام سیاسی افغانستان) فرصتی به دست افکار عمومی آمریکا داده تا با دریافت حداقل تضمین های امنیتی مبنی بر حمله نشدن به منافع آمریکا، خروج از افغانستان را مطالبه نمایند. زلمی خلیلزاد همانطور که خودش نیز به صورت شفاف اعلان کرد، با این هدف وارد مذاکره با طالبان شد. اما او و دیگر سیاستمداران رده بالای آمریکا هم متوجه شده هستند که مشکل اصلی در افغانستان، طالبان نیست و به همین خاطر مذاکرات با طالبان عمل به جایی نرسید و فقط تبدیل به تریبون تبلیغاتی برای این گروه باشد.

به هرحال آمریکا توان این را دارد تا با اعمال فشار به ایران و پاکستان تضمین های لازم را برای عدم حمله به منافعش کسب کرده و در عین حال برای اقناع افکار عمومی اش، از افغانستان خارج شود. با چنین دورنمایی اگر آمریکا به حضور مالی و نظامی اش در افغانستان پایان دهد، کشور در کام فروپاشی و جنگهای داخلی و نیابتی بین قدرتهای منطقه ای سقوط خواهد کرد و اگر حضور نظامی و مالی آمریکا ادامه یابد، صرفا شاهد گسترده تر شدن فساد و ناکارآمدی حکومت خواهیم بود.

در چنین شرایطی، انتخابات آینده ریاست جمهوری عملا نقطه عطفی برای مردم افغانستان به شمار می رود. کم هزینه ترین و شاید تنها راه عبور از شرایط بغرنج کنونی این است که مردم افغانستان از تمام اقشار و مناطق و اقوام مختلف، مطالبه برگزاری انتخابات سالم و شفاف را تبدیل به مطالبه و حق محوری خویش نمایند و با درخواست نظارت شدید بین المللی بر انتخابات، راه های تقلب و مهندسی انتخاباتی از طرق مختلف را سخت و هزینه بر نمایند.

تنها دولتی که در نتیجه انتخاباتی بدون شک و شبهه و با رای قاطع مردم به شعارهای انتخاباتی مطالبه محور بر سر کار بیاید خواهد توانست ضمن مهار گسل های مختلف قومی، مذهبی و...، پاشنه آشیل ساختار سیاسی را اصلاح کرده و از سوی دیگر با مذاکره هدفمند و با پشتوانه داخلی مشکلات تاریخی با پاکستان را بر سر خط مرزی دیورند (مثلا از راه قبول نتیجه رفراندوم در مناطق ورای خط دیورند) حل نماید و سپس مهار گروه های شورشی و تروریستی را آغاز کند.

حال بر عهده تمام کسانی که دل در گرو آینده با صلح و ثبات افغانستان دارند است تا مطالبه و حق اولیه مردم برای برگزاری انتخاباتی سالم و شفاف را سازماندهی و به کرسی بنشانند.