توازن قوا در خاورمیانه؛ تقابل دو سیاست خارجی

ناظران

افزایش تنش های سیاسی و امنیتی بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در منطقه خاورمیانه بار دیگر توجه ناظران مسائل روابط بین الملل را به چگونگی توازن قوای منطقه جلب نموده است.

این نوشته به تقابل سیاست های خارجی واشنگتن و تهران در خاورمیانه می پردازد. عرصه های این رقابت، منطقه مرز غربی جمهوری اسلامی تا رسیدن به آبهای مدیترانه، همسایگی کشور اسرائیل و در منطقه جنوبی، توازن قوا در منطقه خلیج فارس را پوشش می دهد.

سیاست خارجی آمریکا در این بخش از خاورمیانه به نظر می‌رسد دارای دو هدف اساسی است: تضمین امنیت اسرائیل و کنترل جریان نفت و ادامه صدور ان به بازارهای بین‌المللی از منطقه خلیج فارس.

در رابطه با جامه عمل پوشاندن به اهداف مورد نظر، مقابله با تهدیدهایی که امنیت اسرائیل را به خطر می‌اندازند و در مرحله بعد، پاسداری از ساختار سیاسی کشورهای حوزه خلیج فارس و جلوگیری از نفوذ جمهوری اسلامی در بهره برداری از تنش های سیاسی منطقه بدیهی ترین اولویت های سیاست خارجی آمریکا در این مناطق هستند.

تمرکز اصلی این نوشته بر ارزیابی میزان موفقیت واشنگتن در جامه عمل پوشاندن به هدف های یاد شده است.

بنابر شواهد موجود، افزایش تهدیدهایی که امنیت و ادامه موجودیت اسرائیل را هدف قرار داده اند از یک سو، و چالش های جدی که امنیت به ظاهر با ثبات در منطقه خلیج فارس را هدف قرار داده اند، از عمده نگرانی های پیش رو واشنگتن به شمار می‌رود.

به عبارتی، ارزیابی میزان موفقیت سیاست خارجی آمریکا آن روی دیگر سکه ای است که دامنه پیشروی جمهوری اسلامی در عرصه ژئوپلتیک را نشان می دهد.

فارغ از خواست و اراده سیاسی موجود در تهران برای تغییر نظم منطقه ای که از ابتدای انقلاب همواره وجود داشته است، مجموعه ای از تحولات منطقه ای که آمریکا و هم پیمان هایش در شکل گیری آن نقش داشته اند، امکان پیشروی جمهوری اسلامی درعرصه ژئوپلتیک و توازن قوای جاری در منطقه را فراهم نموده اند که در ادامه به تشریح آنها می پردازیم.

حق نشر عکس Getty Images

هویت سیاسی اسلام رادیکال در ایران و منطقه

توازن قوا در منطقه خاورمیانه بر مبنای هویتی سکولار استوار بوده است، هم در دوران رقابتهای شوروی و آمریکا و هم بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان نظم دو قطبی. وقوع انقلاب اسلامی در ایران و برتری یافتن اسلام رادیکال در ساختار سیاسی منطقه، در طول دهه های گذشته به این سو، چالش هایی هستند که نظم سکولار را به چالش طلبیده اند.

انقلاب اسلامی ایران بیانگر خواست و اراده سیاسی برای به هم زدن نظم موجود در منطقه خاورمیانه بود. انقلاب با شعار دفاع از مستضعفین جهان و مسلمانان منطقه پا به عرصه مناسبات سیاسی گذاشت. شعارهای "جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان" و "آزادی قدس از کربلا می گذرد" به عبارتی بیان خواست و اراده سیاسی حاکم بر تهران برای ایجاد نظم منطقه ای مطلوب خود بوده است.

علاوه بر هویت سیاسی انقلاب ایران، اسلام رادیکال در لبنان و فلسطین از ابتدای ۱۹۸۰ میلادی به این سو، به عامل مطرح و تعیین کننده در معادلات منطقه تبدیل شده است. نیروی سیاسی که متحد استراتژیک جمهوری اسلامی در لبنان است عملاً به بخشی از ساختار سیاسی ان کشور تبدیل شده است. در رابطه با مسئله فلسطین، حماس و دیگر نیروهای اسلامی نیز از موقعیت برتری نسبت به جریان سکولار در میان فلسطینی ها برخوردار شده اند.

ناتوانی اسرائیلی ها و فلسطینیان در رسیدن به راه حلی که منافع مشروع هر یک را به رسمیت شناخته و امکان همزیستی مسالمت آمیز را فراهم نماید همواره یکی از مهم ترین چالش های پیش رو کاخ سفید و همزمان، فرصتی مغتنم برای تهران در جهت بهره برداری از آن بوده است.

سیاست های مصادره زمین، کوچ ساکنان آن سرزمین ها، افزایش اردوگاه های فلسطینی و محدودیت های اقتصادی و از این مهم تر، انزوای سیاسی سازمان آزادیبخش فلسطین در نتیجه حمله ارتش اسرائیل به مقر آن سازمان در سال ۱۹۸۲ ساختار تعادل قوا در میان فلسطینی ها را به نفع نیروهای اسلام رادیکال تغییر داد.

بنابراین، وقوع انقلاب اسلامی در ایران و برتری یافتن اسلامگرایان نزدیک به جمهوری اسلامی در ساختار سیاسی در این بخش از خاورمیانه نماد اراده سیاسی برای تغییر نظم منطقه ای است که توازن قوای موجود محصول آن است.

حق نشر عکس Getty Images

جنگ عراق وایران (۱۹۸۰-۱۹۸۸)

تمرکز بر فعل و انفعالات سیاسی عراق بعد از صدام حسین یکی از نکات کلیدی است که درک پیشروی جمهوری اسلامی در عرصه ژئوپلتیک منطقه را ساده تر می سازد. درک روشن پیشروی های جمهوری اسلامی در منطقه با در نظر گرفتن ویژگی های عراق تحت رهبری صدام حسین میسر است. در چارچوب سیاست خارجی آمریکا، عراق از دو جهت حائز اهمیت فوق‌العاده ای بود، موقعیت ژئواستراتژیک و قدرت نظامی آن در برابر جمهوری اسلامی ایران.

حق نشر عکس Getty Images

روشن است خواست و اراده سیاسی برای تغییر توازن قوا بدون داشتن توان نظامی برای جامه عمل پوشاندن به آن کافی به نظر نمی رسد. هر چند انقلاب اسلامی اراده سیاسی به منظور تغییر نظم منطقه ای را صراحتاً اعلام داشته بود، موقعیت ژئواستراتژیک رژیم صدام حسین و حفظ آن موقعیت توسط قدرت نظامی، جمهوری اسلامی ایران را در تحقق اهداف سیاست خارجی اش ناتوان ساخته بود.

شعارهای "راه قدس از کربلا می گذرد" و "جنگ تا سقوط صدام حسین" از سوی نظام حاکم بر ایران به علت ضعف دستگاه نظامی و تحریم های بین المللی از یک سو و حمایت های تسلیحاتی و اطلاعاتی که رژیم صدام حسین از ان برخوردار بود مانع اجرائی شدن آن شعارها گردید. نتیجه آن شرایط، دستیابی جمهوری اسلامی به فرمول بندی دکترین تقابل غیر متقارن بعنوان راهبردی استراتژیک و چارچوبی که سیاست خارجی نظام در درون آن تعریف می شد گردید.

عدم مقابله مستقیم نظامی با آمریکا تا حد ممکن، تکیه بر ارتش غیرمنظم، به کارگیری حامیان منطقه ای در مناقشات سیاسی و امنیتی، کاهش وابستگی تسلیحاتی، افزایش توان موشکی و تقویت صنایع دفاعی مربوط به ان از ویژه گی های این دکترین است.

از نظر موقعیت ژئواستراتژیک، توان بازدارندگی عراق موثرترین مانع در مقابل پیشروی جمهوری اسلامی برای رسیدن به آبهای مدیترانه و همسایگی کشور اسرائیل به شمار می رفت. با توجه به این ویژگی، از میان برداشتن صدام حسین از قدرت مهلک ترین خطای استراتژیک طراحان سیاست خارجی آمریکا محسوب می گردد، خطایی که ماشه پیشروی جمهوری اسلامی در عرصه ژئوپلتیک منطقه را چکاند.

حق نشر عکس Getty Images

سوریه

سوریه از نقطه نظر قابلیت های ژئوپلتیکی شباهت های قابل توجهی به عراق تحت رهبری صدام حسین دارد. قابلیت هایی که امنیت اسرائیل را به میزان قابل توجهی تحت شعاع قرار می دهد.

به عنوان گذرگاهی که راه رسیدن به لبنان، فلسطین و دریای مدیترانه را میسر می سازد، سوریه دارای جایگاهی کلیدی در سیاست خارجی نظام اسلامی است. بعد از فروپاشی عراق و قرار گرفتن در حوزه نفوذ تهران، سوریه آخرین مانع ژئوپلتیکی بود که می توانست بندر چابهار در جنوب شرقی ایران را به بندر طرطوس در حاشیه دریای مدیترانه وصل نماید.

جنگ داخلی سوریه فرصت حیاتی در اختیار آمریکا جهت جلوگیری از پیشروی تهران در منطقه قرار داد. فرصتی که می توانست حاکمیت انحصاری خاندان اسد در سوریه را به کنار نهاده و راه را برای متحدان خود در حاکمیت باز نماید. تغییری که قادر بود سوریه را به عنوان عامل بازدارنده ای که سابق بر این عراق تحت رهبری صدام حسین دارا بود را در مقابل تهران قرار بدهد. اما اکنون، با تثبیت حاکمیت خاندان اسد و ادامه نفوذ بیشتر تهران در دمشق سایه سنگین اضطراب بر مرزهای اسرائیل چیره شده است.

سوریه ای که عمده اختلافش با کشور اسرائیل به دعوا بر سر بلندی های جولان خلاصه می شد در عمل به کشوری تبدیل شده است که موجودیتش را وامدار نیروهایی است که امنیت اسرائیل را نشانه گرفته اند.

با توجه به این، واشنگتن کنترل توازن قوا در این منطقه را به میزان قابل توجهی و تا این مرحله، به نیروی مقابل واگذار کرده است.

حق نشر عکس Getty Images

کشورهای حوزه خلیج فارس

امنیت انرژی در خلیج فارس و توازن قوای موجود وابستگی مستقیم به حضور نظامی آمریکا در این منطقه دارد. اما حضور نظامی آمریکا به تنهایی جهت امنیت انرژی وادامه صدور جریان نفت به بازارهای بین المللی از این منطقه کافی به نظر نمی رسد.

بی ثباتی و ادامه نارضایتی های داخلی در بحرین، موضع گیری های غیر خصمانه کشورهای کویت، قطر و سلطان نشین عمان در رابطه با ایران، فرسایشی شدن درگیری های نظامی عربستان سعودی و امارات متحده با حوثی های یمن از جمله مواردی هستند که کارایی حضور نظامی آمریکا در رابطه با تداوم توازن قوا را با پرسش مواجه ساخته است.

سیاست ستیزه جویانه بخشی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با جمهوری اسلامی، علی رغم حضور پرقدرت نظامی آمریکا، نه تنها موجبات ترس و انفعال تهران و کاستن از حضور چالش برانگیز نظامی اش در منطقه را فراهم نیاورده بلکه اراده تهران برای پیشروی هر چه بیشتر در راستای تغییر ساختار سیاسی منطقه را دست نخورده باقی گذاشته است.

با توجه به انچه که در بالا آمد، سیاست خارجی غیر منسجم و سردرگم واشنگتن در خاورمیانه به پیشروی تهران در ژئوپلتیک منطقه کمک های فراوان کرده است. اینکه این پیشروی تا کجا و تا کی ادامه داشته باشد را آینده پاسخ خواهد داد.