روشنفکران دینی و افسون زدایی از سوگواری محرم

حق نشر عکس BBC Sport
Image caption روشنفکران دینی، گرچه درک و صورت‌بندی‌های متکثر و بعضا متضادی از پیام واقعه عاشورا ارائه می‌دهند، اما متفقا آئینهای سوگواری را زایدات، خرافات، انحرافاتی میدانند که این پیام مرکزی را تحریف می‌کند و دستکم به تاخیر می‌اندازد.

در سال ۲۰۰۱، مجسمه پنجاه و سه متری بودای بامیان در افغانستان بعد از نزدیک به ۱۵۰۰ سال توسط دینامیت طالبان تخریب شد. ناتوانی در تفکیک میان واقعیت ایدئولوژیک یک اثر تاریخی و حقیقت نمادین آن محدود به گروه‌های بنیادگرا نیست. تهاجم به برساخته‌های اجتماعی به بهانه ناراستی تاریخی آن آفت مشترک روشنفکران آتئیست و دیندار است. چه آنان که قصه کشتی نوح را با تمسک به محاسبه سطح اشغال گونه‌های جانوری بی‌اعتبار می‌دانند و چه آنان که در پی شواهد باستان‌شناسی برای اثبات طوفان نوح می‌گردند به یک اندازه در فهم معانی زیبایی‌شناسانه آن ناتوانند.

لازم نیست داستان رستم و سهراب عینیت تاریخی داشته باشد تا واجد ارزش باشد. چه بسا داستان‌ها و تمثیل‌ها و اسطوره‌هایی که بی هیچ بنیادی تاریخی به پهنه‌ای برای انباشت آموزه‌های اخلاقی و ارزش‌های زیبایی‌شناسی جمعی تبدیل شده‌اند. آئین‌های سوگواری محرم نمونه‌ای است ایرانی از انباشت تاریخی چنین ارزش‌های جمعی، که طی هزاران سال و تحت حکومت‌ها و ایدوئولوژی‌های مختلف بسط یافته اما امروزه مورد تهاجم همزمان روشنفکران دین‌ستیز و دیندار واقع شده است.

نحله دوم، یعنی روشنفکران دینی، گرچه درک و صورت‌بندی‌های متکثر و بعضا متضادی از پیام واقعه عاشورا ارائه می‌دهند، اما متفقا آئینهای سوگواری را زایدات، خرافات، عرضیات و انحرافاتی میدانند که این پیام مرکزی را تحریف می‌کند و دستکم به تاخیر می‌اندازد. «تشریفات» سوگواری، آن طور که شریعتی می‌گوید «وسیله‌ای بود که مردم از شناخت حقیقت و تفکر و مطالعه در فلسفه و روح و هدف‌های اصلی مکتب تشیع و انقلاب کربلا غافل بمانند» (مجموعه آثار، ج. ۹، ص ۱۷۹). نخبه‌گرایی حاکم بر نگاه شریعتی باعث میشد که وی آئین‌هایی نظیر نوحه‌سرایی را به طعنه «هنر مصیبت و نبوغ ملی» بخواند، مجالس سوگواری را حقارت‌بار بپندارد و شرکت در آن را دون شان خود بداند. (مجموعه آثار، ج. ۳۵، ص ۸۸ و حسین وارث آدم)

شریعتی که گویی ارزش آئینی را در اصالت تاریخی می‌‌دانست، مراسم سوگواری را ابداع عمربن سعد و یزید معرفی می‌کرد که بهره‌برداری سیاسی حکام صفوی موجب احیا و بسط آن شد (مجموعه آثار، ج. ۱۹، ص ۱۹۹ و فاطمه فاطمه است، ص ۱۰۱). وی با رویکردی تبارشناسانه «تعزیه گردانی شبیه‌سازی، نعش و علم وکتل و عماری و پرده‌داری و شمایل‌کشی و معرکه‌گیری و قفل‌بندی و زنجیرزنی و تعزیه‌خوانی» را غیراسلامی و حتی غیرایرانی می‌دانست و آن را به دلیل «اقتباس از مسیحیت» بی‌ارزش می‌شمرد .(تشیع علوی و تشیع صفوی، ۲۰۷)

نگاه جلال آل احمد به سنتهای آئینی محرم را از لابه لای سطور ترجمه او از کتاب «عزاداری‌های نامشروع» باید شناخت. غیرمنصافه نیست اگر ادعا کنیم آل‌احمد موضعی همدلانه با محتوای این کتاب دارد: اینکه رسومی نظیر دسته‏ بندی، سینه‌زدن، و زنجیر زدن خاصه در فضاهای عمومی «توحش،» «بی‌آبروگری،» و «فجیع‌ترین خیانت» است.

خردگرایی حاکم بر دستگاه فکری مرتضی مطهری نیز مانع از آن می‌شد که وی روح آئینی سنتهای جمعی نظیر چهارشنبه‌سوری را درک کند. با همین ابزار است که مطهری به مصاف داستانسرایی‌ها، شخصیت‌پردازی‌ها، فضاسازی‌ها، و حماسه‌سرایی‌های مرتبط با محرم می‌رود. برای مثال او سعی داشت بی اعتباری افسانه‌پردازی‌هایی نظیر لشکر جنیان، ارتش میلیونی عمربن سعد، تحریم طولانی‌مدت آب، عروسی قاسم، و داستان شیر و فضه را با استنتاج عقلی نشان دهد. تمسک مطهری به محاسبه متوسط زمان هر ضربه شمشیر به عنوان روشی برای «اثبات» محال بودن کشته شدن چند ده‌ هزار نفر به دست امام حسین در روز عاشورا حکایت از نشناختن ژانر و ابزار نقد آن دارد.

موضع عبدالکریم سروش در مواجهه با وجه آئینی عزاداری محرم، شاید به واسطه علایق هنری و تعلق خاطر به شعر و ادبیات، به اندازه اسلافش حذفی نیست. او در سخنرانی سال ۱۳۸۹ در مورد بسط آیینی واقعه عاشورا چنین میگوید: «در طول تاریخ البته بر این واقعه واقعه‌ها افزوده شده است.... برای هر گوشه او هنری آفریدند، سخنی گفتند، شعری آفریدند و گفتند و این بدل به حادثه هنری بزرگی شد.... ما همه وارثان این سنتی هستیم که کمابیش از قرن چهارم به این طرف توسط آل‌بویه بنیان نهاده شده و توسط صفویان آبیاری شده است.»

با این همه به نظر می‌رسد، او با قرار دادن «شعائر» و «اسطوره‌های» محرم در طبقه‌بندی اسلام هویتی، آن را «فرعی» و عرضی و شکوفایی آن (در مقابل اسلام حقیقت) را زمینه‌ساز بنیادگرایی می دارد . سروش با اشاره به این موضوع که توسعه یک هویت هدف پیامبران نبوده آن را کم‌اهمیت تلقی می‌کند و فاصله ای نخبه گرانه از مظاهر آن می‌گیرد. وی در مصاحبه ای، دو گانه اسلام حقیقت/هویت را (همچون دوگانه تشیع علوی/صفوی شریعتی) در تناظر با اصل/فرع نشانده و اولی را دغدغه روشنفکران دینی و دومی را دلمشغولی روحانیت می‌خواند.

در برساختن این دو قطبی میان پیام مرکزی عاشورا و حواشی انحرافی آن، که به نظر می‌رسد در مواردی بی‌ارتباط با دوگانه محتوا و فرم نباشد، روشنفکران دینی برخوردی حذفی با وجه آئینی این واقعه پیشه کردند. اما سوای غفلت از شأن زیبایی‌شناختی مناسک سوگواری، جریان روشنفکری دینی از فهم ارزش رسانه‌ای این مناسک نیز ناتوان بوده است.

نمونه موردی که در این بخش از مقاله به آن می‌پردازم، یعنی سوگ‌سروده های شهاب موسوی، نشان می‌دهد که انتقال پیام‌های مورد نظر این روشنفکران نه تنها منوط به حذف آئین‌های عزاداری نیست، بلکه این سنتها می‌توانند در بسط طبیعی خود به رسانه‌ای غنی برای انتقال ارزش‌های نوین جامعه تولیدکننده آن تبدیل شوند. این سروده‌ها، که در هیأت‌های بزرگ و سرشناس یزد اجرا و در فضای مجازی به شگل چشمگیری همرسان شده‌اند، توانسته‌اند آموزه‌های روشنفکران دینی را به توده‌های سنتی جامعه، که مخاطب معمول این گروه نبوده‌اند، انتقال دهند.

در دوره پانزده-ساله‌ای که از شروع نوحه‌پردازی‌های موسوی می گذرد، می‌توان سیر اندیشه‌های مذهبی و بینش سیاسی او را رصد کرد. اشعار ابتدایی او به روشنی وامدار اندیشه شریعتی است؛ برای مثال در غزلی که در سال ۸۰ برای هیأت شیخداد یزد سرود، مفاهیمی کلیدی از دایره واژگان رایج در آثار شریعتی به چشم میخورد:

بت‌های پلیدی را این تخت یزیدی را / ای وارث ابراهیم با نام خدا بشکن

رنگی که فراگیراست زور و زر و تزویر است/ ای آینه توحید تثلیث ریا بشکن

اما به تدریج مفاهیم جدیدی در آثار او نمایان میشود که بعضا بی تاثیر از علاقه او به آرای سروش نیستند. مثلا در مصراعی از نوحه سال ۱۳۹۱ هیأت بعثت یزد: «کاخ اگر همسایه با دیوار دین باشد خطاکاری است.»

نوعی باور به سکولاریزم (به معنای تفکیک حکومت از دین) دیده میشود. در حالی که بیشتر نوحه‌های کلاسیک مبلغ ارزشهایی راست‌کیشانه نظیر فداکاری و ظلم‌ستیزی هستند، سروده‌های موسوی به گونه‌ای بدیع بر آزادی تاکید میکند. این اشاره به آزادی گاه چنان محوریت می یابد (مثلا در شعر سال ۱۳۹۳ هیأت بعثت که واژه آزادی ردیف شعر است) که گویی شاعر آن را معنای مرکزی قیام عاشورا می داند: کل یوم عاشوراست ماجرای آزادی.

یا حتی به شکل غیر ملموس‌تری می‌توان به اشعاری اشاره کرد که گویی نگاهی پلورالیستی به دین را به رسمیت می‌شناسد. در بیت زیر به عنوان نمونه، شاعر از نوعی قرائت از دین اعلام برائت می‌کند:

بیزارم از دین شما، نفرین به آئین شما / از پینه پیشانی و دل‌های سنگین شما

اما علاوه بر بسط میراث اسطوره های عاشورا با معرفی مفاهیم نو، موسوی با نگاهی متفاوت به این واقعه پرداخته. در حالی که نوحه های عاشورا غالبا فضایی مصیبت زده، تاریک، هولناک، و حزن آلود را ترسیم می کنند و حال و هوای اصلی آن را ماتم و غصه و گریه و ناله تشکیل می دهد، روایت موسوی از این حادثه عاشقانه، پاکبازانه، و طربناک است. او، همانند نقل قول منسوب به زینب دختر علی بن ابیطالب، چیزی جز زیبایی در این واقعه نمی بیند.

موسوی در تفسیر سرخوشانه خویش از واقعه عاشورا، که قرابتی نظری با بحث طربنامه عبدالکریم سروش دارد، واژه ناآشنای «بخند» را ردیف شعر محرم ۱۳۹۳ هیأت شیخداد قرار می دهد و در شعر دیگری، با عنوان معنی دار «سماع سرخ،» فضایی موسیقایی از واقعه عاشورا ترسیم می کند: «دف می شودت خورشید کف می زند اقیانوس.» شادی و خنده و موسیقی و رقص و طرب و حتی می و ساغر، در فاصله ای رادیکال با سنت سوگ‌سروده های محرم، جزو کلیدواژه‌های رایج در اشعار موسوی اند:

نور آمد و نور آمد و شور آمد و با شور /از خانه برون آمده آن شاهد مستور

دادند و نهادند ز سر چشمه خورشید /در سینه او جوششی از باده توحید

جوشید و خروشید و بنوشید از آن جام / رقصان شد و چرخان شد و طوفان شد و غرید

دریا به سماع آمد از این شور شررخیز/طوفان و جنون جامه دریدند که برخیز

از دیگر ویژگی‌های اشعار موسوی، که اتفاقا پیشینه‌ای فربه و غنی در مجموعه آئینهای عاشورایی دارد، فضاسازی ها و تصویرپردازی های خلاقانه اوست. نمونه زیر از سوگ سروده سال ۱۳۹۳ انتخاب شده است:

غنچه می زند پرپر، آب می شود هاجر /زمزمی تلاوت کن ای گلوی ناب اصغر

ناگهان غبار آمد، اسب بی سوار آمد/ آسمان به خاک افتاد پیش پای آزادی

کاروان به راه افتاد سایه ای به ماه افتاد/لحظه ها نفس گیر است این صدای زنجیر است

علاوه بر بخشیدن فرم و محتوایی جدید به سنت سوگ سرایی محرم، موسوی ماهیت انتقادی و ظلم ستیز مورد نظر شریعتی را نگه داشته اما جهت تیغ انتقاد را از ظلم به تزویر تغییر داده. آنتاگونیست واقعه عاشورا، یزید، که به طور سنتی سمبل خودگامگی دین ستیز است، به مظهر استبداد دینی بدل می شود و ظاهرسازی دینی کوفیان اهمیتی به اندازه جباریت یزیدیان می یابد.

مطلع سروده موسوی برای اجرای محرم ۱۳۹۲، یعنی مصراع «باز به نام خدا خون کسی شد روا،» به نقد استفاده ابزاری حاکمان از دین می پردازد. نمونه های دیگری از نقد موسوی به تزویر مدعیان دین در ابیات زیر قابل مشاهده است:

ای لباس ظلم را جای عدالت پیرهن کرده/ جامه‌ رنگ و ریای دین و دینداری به تن کرده

ای گل ز مفتیان معظم بعید نیست/روزی اگر به نام خدا پرپرت کنند

حق نشر عکس MEHR
Image caption در حالی که نوحه های عاشورا غالبا فضایی مصیبت زده، تاریک، هولناک، و حزن آلود را ترسیم می کنند و حال و هوای اصلی آن را ماتم و غصه و گریه و ناله تشکیل می دهد، روایت موسوی از این حادثه عاشقانه، پاکبازانه، و طربناک است. او، همانند نقل قول منسوب به زینب دختر علی بن ابیطالب، چیزی جز زیبایی در این واقعه نمی بیند.

با چرخش نوک پیکان انتقاد سوگ سروده های موسوی به سمت استبداد دینی، مظاهر آن نظیر فتوا و شیخ و تعزیر و منبر نیز بار منفی می گیرند. برای مخاطبی که با نوحه های سنتی محرم مانوس است، مصراع هایی نظیر «باز به فتوای تیغ، خون کسی شد دریغ» و «بر سر منبر چه رفت؟ تف به تو ای روزگار» خصلتی آشنایی زداینده می یابند. لایه های انتقادی اشعار موسوی، که همواره متاثر از فضای سیاسی روز بوده، با حوادث پس از انتخابات ۱۳۸۸ مخاطبی وسیعتر یافت. اشارات همدلانه او به جنبش سبز از سروده «رویای سبز» در سال ۱۳۸۸ آغاز شد:

باز این چه جنبشی است علم های سبز را/ گل داده خاطرات فراموش شهر ما

تقویم روزهای تهی را به هم زدیم/ رویای سبز سرو سهی را رقم زدیم

بیت زیر از اجرای سال ۱۳۹۳ شیخداد نمونه دیگری است از حضور دغدغه های سیاسی شاعر (نظیر جنبش سبز، مراسم ۹ دی، و دولت دوم محمود احمدی نژاد) در سوگ‌سروده های محرم:

ظلم ندارد قرار بگذرد این روزگار/ باز شود بر قرار رایت «سبز» بهار

طی شود این دوره طی خون دل و جام می/ نخوت ایام «دی،» «دولت» شبهای تار

موسوی حتی با تملک ادبیات حکومت در مواجهه با جنبش سبز، مفاهیم رایج آنان (مانند فتنه) را قلب ماهیت و بازتعریف کرده است. مثلا در مصراع «فتنه برانگیختی، شهر به هم ریختی،» از نوحه ۱۳۹۳ شیخداد، قیام عاشورا کیفیتی فتنه گون می یابد. نمونه های دیگر از مصادره واژه فتنه در اشعار موسوی را می توان در مصراع هایی نظیر «فتنه بسی پیش روست کشته بسی در قفا،» «چیستی ای ملک ری فتنه گری تا به کی» دید.

البته اشارات موسوی به حوادث سیاسی، خصوصا سرکوب پس از جنبش سبز، عموما به عیانی مثال های فوق نیست. گرچه در مواردی نظیر بیت «حکم شکوفه تکفیر، حد بنفشه زنجیر / سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است» از شعر سال ۱۳۹۱ و نمونه های دیگری نظیر «گفتند باران بند باید آب تبعید» اشارات شاعر بر اهل نظر پوشیده نیست، اما توضیحاتی که او در صفحه فیسبوکش درباره این سروده ها داده جای ابهامی باقی نمی گذارد. برای نمونه موسوی تصریح می کند که شعر «سفر سلسله» از نوحه ۱۳۸۸ شیخداد را «به یاد آن دقایق سبز و عاشقانه سال ۸۸» سروده است.

طبیعتا این اشارات روشن انتقادی، که توسط مداحان هیأت های عزاداری مشهور یزد در سطح شهر اجرا می شد و بعدها با انتشار در فضای مجازی اقبالی ملی یافت، برای حاکمیت ایران، که تفسیر رسمی تاریخ تشیع را در انحصارخود می داند، قابل تحمل نبود. به نظر می رسد علاوه بر فشاری که از بالا به شاعر وارد شده، دست-اندرکاران هیأتها نیز گاه به خودسانسوری و دستکاری سروده ها پرداخته اند که مورد اعتراض موسوی واقع شده. نمونه های این تغییرات از این قرارند:

آنچه فراوانی است «وحشت و ویرانی» (اصل: پینه پیشانی) است /این چه مسلمانی است وای به دیندارها

برخیز و ببین داعیه داران «خلافت» (اصل: ولایت)/ز آغاز چه گفتند و چه کردند به غایت

قاعدتا این دست فشارها و سانسورها برای شاعر قابل پیش بینی بوده است؛ اما آن چه برای موسوی قابل درک نیست همان است که در ابتدای این نوشتار به آن اشاره شد. به بیان خود شاعر:

«در حالیکه مقوله روشنفکری دینی به سرعت، همه ساحتها و حوزه‌های فکری و مدنی را در می‌نوردید. یک پرسش سمج ذهن مرا سخت درگیر و مشوش می ‌ساخت: چرا پتانسیل عظیمی مثل اجتماعات و همنوایی هیأت‌های مذهبی با آن انرژی بالا و بالقوه‌ای که دارد، مشمول این نواندیشی دینی و تحولات فکری نمی‌شود؟»

ستیز جریانهای موثر روشنفکری دینی با آئینهای سوگوارانه محرم، همانطور که پیشتر عنوان شد، از این روست که آنها واقعیات تاریخی عاشورا و حقایق نمادین آن را اجتماع نقیضین می‌دانند. بازخوانی تاریخی حوادث سال ۶۱ هجری، گرچه پروژه‌ای مهم است که به دقتی آکادمیک و روش‌شناسی‌ای موشکافانه نیاز دارد، اما منافاتی با درک منزلت اسطوره عاشورا ندارد. برای نمونه، آیت الله صالحی نجف آبادی هرگز قصد نداشت روش‌شناسی سرد و تاریخ‌نگاری واقعگرایانه‌اش در کتاب مناقشه برانگیز شهید جاوید را جایگزین قصه‌پردازی‌های اسطوره‌ای رایج از این حادثه کند.

رویکردی که مورد اقبال متفکران نهضت آزادی هم قرار گرفت. مهدی بازرگان در مقاله‌ای با عنوان «روضه خوانی» اساس این آئین‌ها را نوعی «افسانه‌های شعری و میتولوژی» میداند که وجهی دیداکتیک (آموزشی) دارد: «به فرض که بر قضایای کربلا شاخ و برگ‌‌های زیادی بسته باشند یا اصلا چنین واقعه‌ای در عالم رخ نداده یک تراژدی بیش نباشد، بالاخره چیست؟ تجسم یک مشت احساسات و فضائلی است که به نظر هموطنان ما پسندیده می‌آید.... به فرض که چنین اشخاص با چنین کیفیات سابقه تاریخی نداشته باشد... و سرگذشت آنها آمیخته با هزاران پیرایه، آیا عشق به کمال و شنیدن کمالات قابل ملامت است؟»

همانطور که نمی‌توان با ابزار نقد سینمای مستند به ارزیابی ژانر علمی-تخیلی پرداخت، حمله به منطق درونی روایتهای اسطوره‌ای با تمسک به عدم انطباق آن ها با قواعد بیرونی تاریخی نیز بی معناست. اتفاقا نقد اصلاح گرانه رسوم سوگواری (مانند حذف قمه زنی) موقعی موثرتر واقع شده که آسیب شناسی آن بر اساس قواعد درونی این سنتها و همسو با تکامل آئینی آن صورت گرفته باشد. این که گروهی معدود شمایل ها و نگارگری های رایج از امامان شیعه را تصویری رئالیستی از این اشخاص بپندارند، نمی تواند توجیه گر انکار و حذف زیبایی هایی شود که از انباشت هزاران ساله ایده آل ها و دلبستگی های یک ملت و فرافکنی آن بر شخصیت های تاریخی شکل گرفته است.

در حالی که انتظار می رود اندیشمندان دین دار و ناباور ایرانی دستکم اهمیت ادیان را به عنوان منبعی الهام بخش در بالندگی هنر (و نمود آن را در تزئینات بودایی، کلیساهای گوتیک، کاشیکاری های بیزانس، موسیقی گاسپل، رمان های غربی و معماری اسلامی) بستایند، به نظر می رسد تنها در بی توجهی به چنین سرمایه ای اتفاق نظر دارند. خصوصا سرمایه ای نظیر آئین های سوگواری که همزمان شعر و موسیقی و داستان و خطابه و نمایش و معماری و صحنه‌پردازی و حرکات ریتمیک و ده‌ها هنر دیگر را به شکلی جمعی به خدمت می‌گیرد.

حق نشر عکس MEHR
Image caption این که گروهی معدود شمایل ها و نگارگری های رایج از امامان شیعه را تصویری رئالیستی از این اشخاص بپندارند، نمی تواند توجیه گر انکار و حذف زیبایی هایی شود که از انباشت هزاران ساله ایده آل ها و دلبستگی های یک ملت و فرافکنی آن بر شخصیت های تاریخی شکل گرفته است.