ناظران می‌گویند...

آیا انتخابات ۹۲ جام زهر بود؟

به روز شده:  17:19 گرينويچ - چهارشنبه 03 ژوئيه 2013 - 12 تیر 1392

آیا انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و نتیجه‌ی آن، نوشیدن «جام زهر» برای هسته مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی و حتی مخالفان و دموکراسی‌خواهان بود؟ به باور نگارنده و به دلایل زیر، پاسخ به این پرسش نمی‌تواند مثبت باشد.

۱. تعبیر «جام زهر» به قدر لازم معنادار است. ریاست جمهوری کسی که نماینده تام رأس نظام سیاسی در نهاد عالی شورای امنیت ملی بوده، و منتصبش در مجمع مهم تشخیص مصلحت نظام، چندان به جام زهر نمی‌ماند.

۲. «جام زهر»ی در کار نیست، چون قرار نیست روندهای سیاسی مسلط دستخوش دگرگونی معنادار شود؛ یا دست‌کم این‌که با وجود «طبقه جدید» سامان گرفته در بلوک قدرت (متبلور در جریان امنیتی ـ نظامی ـ رانتی) امکان تغییرات و اصلاحات عمده ـ دست‌کم در کوتاه‌مدت ـ چندان میسر نیست. اخبار دال بر سخت‌گیری رهبر جمهوری اسلامی نسبت به انتخاب وزرای محوری، شاهد موید مهمی است.

۳. فرآیند و نتیجه‌ انتخابات ۹۲ نمی‌تواند برای آیت‌الله خامنه‌ای «جام زهر» باشد، چرا که مرکز ثقل قدرت به‌گونه‌ای روند انتخابات را مدیریت کرد که در گام نخست مانع نامزدی محمد خاتمی، چهره‌ نخست اصلاح‌طلبان شد؛ و در گام دیگر، هاشمی رفسنجانی، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز ردصلاحیت کرد؛ و البته این همه منجر به آشفتگی در روند برگزاری انتخابات نشد.

"انتخابات به هر ترتیب، با موجی از اقبال مواجه شد، و نه تنها اصلاح‌طلبان دوم خردادی، بلکه بخشی از اصلاح‌طلبان سبز نیز ـ با وجود اعتراض به نتیجه‌ انتخابات ۸۸ و در حبس بودن رهبران جنبش سبز ـ در انتخابات حضور یافتند."

انتخابات به هر ترتیب، با موجی از اقبال مواجه شد، و نه تنها اصلاح‌طلبان دوم خردادی، بلکه بخشی از اصلاح‌طلبان سبز نیز ـ با وجود اعتراض به نتیجه‌ انتخابات ۸۸ و در حبس بودن رهبران جنبش سبز ـ در انتخابات حضور یافتند.

«حماسه سیاسی» که رأس نظام سیاسی خواستارش شده بود، به شکل محسوسی متحقق شد. و این همه، نمی‌تواند به نوشیدن «جام زهر» تعبیر شود.

۴. مستقل از حاکمان، برای تغییرخواهان نیز شرکت در انتخابات ۹۲ و نتیجه‌اش، نوشیدن «جام زهر» نیست. بخش مهمی از آنان رویاپردازی را در برابر واقع‌بینی، به کنار نهادند، و نخواستند به زیر و رو شدن اوضاع زمانه به لطف درهم آمیزی ابر و باد و مه و خورشید و فلک، دل‌ خوش دارند.

شهروندان در تعب و سختی، در رنج از دشواری معیشت و معاش، بضاعت اعتراض و سقف تغییرطلبی خود را فهم کردند و در چهارچوب آن، اقدام کردند. بهبود تدریجی فشار کمرشکن، کم رضایت‌بخش نیست.

دموکراسی‌خواهانی نیز که به «گذار دموکراتیک» ـ و نه اصلاحات کلاسیک و دوم خردادی ـ باور دارند، حالا امکانی می‌بینند برای گسترش و تعمیق تدریجی «دموکراتیزاسیون» به برکت جان گرفتن تدریجی جامعه مدنی، در فضای واقعی پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ و خشونت‌های مزمن و مستمر متعاقب‌اش.

۵. روحانی، مورد حمایت خاتمی بود و هاشمی؛ این «چک سفیدامضایی» برای هیچ‌کس نیست؛ اما دست‌کم آن‌که مجموع برآیند و اجماع و متوسط خرد جمعی اصلاح‌طلبان و تغییرخواهان در داخل، به‌نوعی گرد وی و پشت او، مجتمع شدند، و این به‌قدر لازم امیدبخش و شوق‌آفرین شد.

حسن روحانی شاید بتواند بهترین نامزد انتخابات ریاست جمهوری در ایران پس از انقلاب، و بهترین فرد پیروز باشد (البته از جمع تایید صلاحیت شده‌ها). او به‌واسطه‌ سابقه‌ مدیریت کلان و اشرافش بر امور عمده‌ سیاسی در طول بیش از سه دهه، جایگاهی متمایز و ممتاز می‌یابد، پتانسیلی که هیچ کدام از روسای قبلی و نامزدها، واجد آن (تجربه و تخصص و توان مدیریتی کلان) نبودند.

"روحانی اگرچه از «جامعه روحانیت مبارز» می‌آید، اما در مثلثی میان محافظه‌کاران میانه و واقع‌بین، کارگزاران سازندگی و همراهان هاشمی، و نیز اصلاح‌طلبان و یاران خاتمی، نه فقط احساس تنهایی نخواهد کرد بلکه از پشتوانه‌های سیاسی ـ اجتماعی ارزشمندی برخوردار خواهد بود"

مستقل از این، او اگرچه از «جامعه روحانیت مبارز» می‌آید، اما در مثلثی میان محافظه‌کاران میانه و واقع‌بین، کارگزاران سازندگی و همراهان هاشمی، و نیز اصلاح‌طلبان و یاران خاتمی، نه فقط احساس تنهایی نخواهد کرد بلکه از پشتوانه‌های سیاسی ـ اجتماعی ارزشمندی برخوردار خواهد بود. پتانسیلی که می‌تواند برای توفیق دولت وی، تضمینی مهم باشد.

بر این فهرست می‌توان افزود؛ اما به نظر می‌رسد مبتنی بر همین موارد پیش گفته، بتوان مدعی شد: بیش از آن‌که انتخاب روحانی را «جام زهر»ی برای دو طرف منازعه‌ سامان گرفته پس از انتخابات پرابهام و مسئله‌ ۸۸ و خشونت‌های مترتب بر آن توصیف کنیم، می‌شود وی را محصول «عقلانیت» و «تدبیر» و «واقع‌بینی» دو سوی «بن‌بست» سیاسی در ایران امروز دانست.

طرفین شکاف عمق یافته، اگرچه پایی به پس نهادند، اما هر دو از طریق «مصالحه»ای نانوشته و «توافق»ی غیررسمی، پا در میدان و راهی دیگر گذاشتند. به تعبیری، شاید ترجیح دادند به‌جای بازی «برد ـ باخت»، بازی «برد ـ برد» را بیازمایند و در پیش گیرند.

بدیهی است که «بازی» با حضور طرفین، ادامه دارد. این‌که در ادامه، چقدر دو سوی ماجرا، «مراوده» را به‌صورت غیررسمی پی‌خواهند گرفت، و تدبیر و عقلانیت پیشه خواهند کرد و رویکردی اثباتی برای بهبود اوضاع اتخاذ خواهند نمود، در فرجام بازی نقشی بس ویژه خواهد داشت.

برای آن‌ها که راهبردشان «گذار به دموکراسی از طریق مذاکره و مصالحه» و مبتنی بر نیروی اجتماعی است، بخش مهمی از مسیر صورت‌بندی شده است. آن «نیروی اجتماعی» پس از چند سال مقاومت، درنهایت با اجتماع پشت خاتمی و بعدتر هاشمی، خود را در «سایه» جامعه و سیاست ایران، عینی و ملموس ساخت و به رخ حاکمیت کشید.

سوی دیگر نیز با مدیریت/مهندسی انتخابات (از ممانعت از ورود خاتمی تا رد صلاحیت هاشمی، و بعدتر اعلام رای غیرقاطع برای روحانی و چگونگی اعلام نتایج) به قدر لازم، اقتدار خود را تبیین کرد و برای طرف مقابل، شفاف کرد.

بعید است کسی شک کند که این همه، در بستر تحریم‌های بس موثر اقتصادی علیه ایران رخ داده است. تحریم‌هایی که لشکری از ناراضیان اقتصادی را در کنار انبوه ناراضیان سیاسی قرار داد.

اما همین‌که هسته مرکزی قدرت، در برابر تهدیدها و تحدیدهای خارجی و بحران داخلی، تدبیر و واقع‌بینی پیشه کرد، برای ایرانیانی که با چشمان نگران، اوضاع بحرانی و اسفبار عراق و سوریه را شاهدند و از بلای قذافی گریزان، خود موجب شوق است؛ شعفی که خود را در شادمانی پس از اعلام نتایج، عریان ساخت.

"اما همین‌که هسته مرکزی قدرت، در برابر تهدیدها و تحدیدهای خارجی و بحران داخلی، تدبیر و واقع‌بینی پیشه کرد، برای ایرانیانی که با چشمان نگران، اوضاع بحرانی و اسفبار عراق و سوریه را شاهدند و از بلای قذافی گریزان، خود موجب شوق است؛ شعفی که خود را در شادمانی پس از اعلام نتایج، عریان ساخت."

با هر میزان رأی، و با همه‌ تعلل و تعلیق در اعلام نتایج، سرانجام نام روحانی به‌عنوان رییس جمهور منتخب عنوان شد.

اینک، به نظر می‌رسد ایران پا در وضعی تقریبا مشابه ابتدای دهه ۴۰ گذاشته‌: هنگامه‌ دولت علی امینی. با این دو تفاوت مهم که در ایران امروز، نه راس حاکمیت علی‌الحساب با "رییس دولت" مخالف است و مشکل دارد، و نه منتقدان و مخالفان نسبت به فرد منتخب، موضع انتقادی گرفته و اعلام عدم همکاری کرده‌اند.

نیز، شاید بتوان گفت که اسپانیای بعد از فرانکو با قرائت ایرانی و در جغرافیای زمان و مکان ایران ۲۰۱۳، امکان بروز یافته است. با این تاکید که در هر دو مورد، نگارنده به‌هیچ‌وجه، قصد مشابهت‌سازی تاریخی ندارد.

حکایت گذار به دموکراسی، برای ایرانیان وارد پیچ جدیدی شده است. گسترش و تعمیق دموکراتیزاسیون، با جان گرفتن طبقه متوسط شهری و بهبود تدریجی اوضاع اقتصادی ـ معیشتی شهروندان نابرخوردار، و با نضج گرفتن و قوام یافتن تدریجی احزاب و مطبوعات مستقل و نهادهای مدنی و جنبش‌های اجتماعی دموکراسی‌خواه و حقوق بشر طلب، چندان ناممکن نیست.

این، همان است که با حضور روحانی در صدر قوه مجریه، امید می‌زاید. البته مصائب طی طریق در راه دراز و دشوار گذار به دموکراسی در ایران (ایران متأثر از تمامیت‌خواهان و دولت رانتی و ایدئولوژیک) برای هر کنشگر و ناظری، ملموس است.

و این، همان است که آینده را همچنان در تعلیق و تردید قرار می‌دهد.

نظرات

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 1.

    توافق نانوشته میان نظام و مخالفان تعبیر رسایی است، اما در نظر داشته باشید قدرت اصلی در دست نظام است و می تواند بازی برد-برد را تبدیل به بازی برد-باخت کند. با توجه به سرکوب سال 88 امیدی به جنبش مدنی نیست، تنها می ماند چانه زنی های درون نظام که همان طور که گفتم نظام دست بالا را دارد و مافیای قدرت و اقتصاد به آسانی حتی به رییس جمهور منتخب و مورد رضایت رهبری میدان نخواهد داد... بنا بر این روند دموکراسیزاسیون در ایران هر چند عقبه مهمی را پشت سر گذارد، اما همچنان راهی طولانی پیش رو دارد.....

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 2.

    به نظر من نیازی به این همه قلم فرسایی نبود تا نویسنده ثابت کند که انتخاب روحانی به معنای سرداد جام زهر از جانب خامنه ای و حتی مردم بی اعتماد بر آمده از تقلب و کودتای انتخاباتی ۸۸ نبود، بلکه کوتاه میتوان گفت که: خامنه ایی عقب نشینی از کل سیاستهای کلان ۸ سال گذشته دولت احمدی نژاد را به مثابه سردادن جام زهری که ترجمانش اعتراف عملی به شکست سیاستهای تا کنونی بود، به خوبی مدیریت کرد. هم حماسه سیاسی مورد نظرش را متحقق ساخت و هم مردم با چشمانی نگران و مملو از استرس، جام زهر مشارکتی دگرباره در نمایش انتخابات آزاد! را به امید متحقق شدن هر سطح از تغییری ولو اندک سردادند. امید و اعتدال، برآمد سردادن جام زهری از جانب طرفین در مناسبت انتخابات دوره یازدهم بود.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 3.

    آقای کاظمیانگرامی،
    موضوع را بسیار خوب بررسی کرده و نظرتان بی عیب است ، تنها یک مظلب را در نظر نگرفته اید که شخصا امیدوارم که من در اشتباه باشم و آن مطلب اینست که متاسفانه مرکز تصمیم گیری واحد نیست که آدم دلش را خوش کند که راس قدرت فلان تصمیم را گرفت پس به اجرا در میآید . قدرت سپاه و بسیج و جناب شریعتمداری را دست کم نگیرید . این آخری گویا خودش به تنهایی یک دولت است و هرچه بخواهد میگوید و از هیچ چیز ابائی ندارد . کاش من در اشتباه باشم و گفتار شما درست از کار درآید .

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 4.

    اتفاقا نتیجه این انتخابات به نفع خامنه ای ونظام دیکتاتوری او بود چون تا هشت سال دیگر خیالش
    راحت است که مردم سر کار هستند و به امید اینده واهی مزاحمتی برای او ایجاد نخواهد شد و مردم
    هیچ دستاوردی از انتخاب روحانی نصیب انها نخواهد شد چون همه میدانند که ریس جمهور در این
    حکومت استقلالی از خود ندارد

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 5.

    آقای خامنه ای تا قبل از انتخابات هم همیشه می گفت به کسی رای بدهید که در مقابل غرب بایستد. همان طور که آقای احمدی نژاد در مصاحبه ی آخر خود به طور غیر مستقیم گفت مساله ی برنامه ی هسته ای رو خامنه ای هدایت می کرد. ایشون اگر می تونستند و فشار های آمریکا از طریق تحریم بی سابقه نبود بی شک به سیاست خودش ادامه می داد. اما مشکلات فراوانی که خصوصا از خارج برایش ایجاد شد باعث شد جام زهر را بنوشد و با آمدن آقای روحانی موافقت کرد. بله، این انتخابات از منظر مشکل اصلی کنونی کشور که برنامه ی هسته ای بود نوشیدن جام زهر برای آقای خامنه ای بود.

 

نظرات 5 از 15

 

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.