ناظران می‌گویند...

کلید انتخاب روحانی: مردم یا رهبر ایران؟

به روز شده:  14:09 گرينويچ - جمعه 05 ژوئيه 2013 - 14 تیر 1392

انتخابات ریاست جمهوری در ایران در حالی برگزار شد که نتیجه آن بار دیگر باعث شگفتی همگان شد. پس از انتخاب احمدی نژاد در سال ۸۴ و انتخاب مجدد وی در سال ۸۸ و وقایع پس از آن، این بار در کمال ناباوری حسن روحانی در شرایطی انتخاب شد که حتی خوشبین ترین طرفدارانش هم توقع پیروزی وی در دور اول را نداشتند.

در شرایطی که کشور در وضعی بحرانی به سر می برد و مردم روزهای سختی را تحمل می کنند، آمدن دولتی که شعار آن "امید و اعتدال" است - آن هم با موج حمایت گسترده مردم در روزهای آخر مبارزات انتخاباتی - برای بسیاری امید به تغییر را دوباره زنده کرده است.

اما این تنها واکنش به این شگفتی نبوده است. عده ای از مردم در کنار بخشی از فعالین و صاحب نظران سیاسی همچنان نگاه بدبینانه و تلخ خود به وضعیت کشور را حفظ کرده اند و به همین دلیل یا به آمدن روحانی بی اعتنا هستند و یا در برابر آن موضع گرفته اند. می توان این افراد را در دو گروه عمده قرار داد. آنهایی که فکر می کنند روحانی نمی خواهد تغییری ایجاد کند و آنهایی که فکر می کنند او نمی تواند. گروه اول طرفداران دو نگاه به سیاست ایران هستند.

نگاه اول برای فرار از شناخت واقعی شرایط به سراغ آسان ترین توجیه یعنی “تئوری توطئه” می روند. طبق چنین تحلیلی پیروزی روحانی خواست آیت الله خامنه ای و هسته مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی بوده است و در نتیجه آیت الله خامنه ای متحمل شکستی نشده است.

آیت الله خامنه ای با آوردن رییس جمهوری با ظاهری موجه هم مردم را به پای صندوق ها کشاند و مشروعیت خود را که پس از انتخابات ۸۸ لکه دار شده بود، دوباره به دست آورد و هم اینکه راه را برای مذاکره با غرب و خروج از بن بست کنونی در مسایلی چون تحریم ها و پرونده هسته ای باز کرد.

نگاه دوم مانند دسته اول ساده انگارانه به مسئله نمی نگرد اما همچنان معتقد است پیروزی روحانی به معنای تغییر سیاسی خاصی در ایران نیست. ارائه دهندگان چنین تحلیل هایی عموما به سابقه روحانی اشاره می کنند. یادآوری اظهار نظرهای وی در مورد وقایع کوی دانشگاه در سال ۷۸ و همچنین جنبش سبز از دید این دسته از تحلیل گران نشان می دهد که روحانی گرچه بر خلاف خواست آیت الله خامنه ای به قدرت رسید اما تغییرات وی در اداره کشور محدود به تغییرات مدیریتی ناچیزی می شود که از "کف مطالبات" مردم و تحول خواهان بسیار دور است.

سه هفته پیش از انتخابات، اکبر هاشمی رفسنجانی - مهم ترین حامی روحانی - رد صلاحیت شد. کسی که به عنوان "شناسنامه انقلاب" از او یاد شده است. این اقدام مشروعیت این انتخابات را بیش از پیش زیر سوال برد و همگان را به این نتیجه رساند که قرار است با انتخاباتی کاملا "مهندسی شده" رو به رو شویم.

درست پس از این اتفاق، سعید جلیلی به عنوان کاندیدای مورد نظر رهبر و سپاه پاسداران شناخته شد و مورد توجه رسانه ها و تحلیل گران قرار گرفت. این جاست که باید از طرفداران “تئوری توطئه” این سوال را پرسید که اگر روحانی گزینه آیت الله خامنه ای بود رد صلاحیت رفسنجانی چه فایده ای برای وی داشت؟ آیا عاقلانه است که بپذیریم آیت الله خامنه ای هزینه های رد صلاحیت رفسنجانی را پذیرفته و حاضر به تحمل او نشده اما پس از آن یکی از نزدیک ترین افراد به وی را گزینه مطلوب خود در نظر گرفته است؟

دسته دوم سیاست را به بازی تعدادی شخصیت سیاسی فرو می کاهند که فارغ از اینکه نماینده کدام بخش قدرت هستند صرفا بر اساس سخنان و کارنامه گذشته شان می توان عملکرد کنونی شان را ارزیابی کرد. نادرستی این نگاه به سادگی قابل اثبات است چرا که امروز مهم ترین اپوزیسیون آیت الله خامنه ای، مسئولین عالی رتبه جمهوری اسلامی در سال های نه چندان دور هستند . آن هایی که روحانی را به خاطر سابقه محافظه کارانه اش نقد می کنند، فراموش می کنند که بسیاری از کسانی که امروز تمام قد در برابر ساختار صلب قدرت در جمهوری اسلامی ایستاده اند، در گذشته نه چندان دور سران همین نظام بوده اند. این نگاه فراموش می کند که جایگاه مهره ها و جریان های سیاسی در سی و چند سال اخیر را باید بر اساس دینامیسم درونی ساختار سیاسی جمهوری اسلامی بررسی کرد. دینامیسمی که مدام بخشی از حاکمان را (از بنی صدر تا رفسنجانی) به اپوزیسیون خود تبدیل می کند.

اما آنهایی که فکر می کنند روحانی نمی تواند تغییری ایجاد کند، به سادگی گروه اول به سیاست نگاه نمی کنند. استدلال این دسته این است که در شرایطی که قدرت کشور تا حد زیادی در دستان نهادهای غیر انتخابی مانند رهبری و سپاه پاسدارن است و با نگاهی به تجربه دولت خاتمی، هر گونه امید بستن به تغییر واهی است. در واقع این دسته ساختار های قدرت در درون جمهوری اسامی را می شناسند و قدرت را آنقدر متمرکز می بینند که امید به تغییر معنایی برایشان ندارد.

برای نقد این نگاه و درک نقطه ای که از چشم این دسته از تحلیلگران مخفی مانده است باید کمی به تاریخ مراجعه کنیم و دینامیسمی که جناح های قدرت در جمهوری اسلامی را می سازد، تشریح کنیم.

دهه اول انقلاب، دهه سرکوب در داخل و جنگ در خارج است. سرکوب داخلی، طیف گسترده ای از مخالفان را از صاحبان قدرت در رژیم سابق گرفته تا گروه های مخالفی مانند چپ گرایان و مجاهدین را شامل می شود. در واقع با وقوع انقلاب، نظام سیاسی کهنه از هم پاشیده اما ساختار جدید قدرت هنوز یکدست نشده است. در راستای تحقق این امر باید صاحبان سرمایه ای که طرفدار رابطه عادی با غرب هستند، طبقه متوسط شهری ای که سبک زندگی جدید پسا انقلابی را نمی پذیرد و جریان های سیاسی چپ گرایی که نماینده جامعه مدنی هستند، سرکوب شوند.

اقدامات سیاسی ای چون اشغال سفارت آمریکا، انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن جامعه در همین راستا قابل درک هستند. به همین دلیل روی آوردن به ایدئولوژی اسلام سیاسی برای حکومت به عنوان ابزار چنین سرکوبی الزامی می شود. در بعد اقتصادی، اقداماتی چون مصادره اموال وابستگان رژیم سابق و دولتی کردن اقتصاد و قدرت گرفتن بازار در راستای چنین سرکوبی قابل درک هستند. همین جا نقش عامل دوم یعنی جنگ خود را نشان می دهد. جنگ هم از نظر ایدئولوژیک "نبرد حق علیه باطل" را توجیه می کند و هم بهانه را برای زندانی کردن و سرکوب قاطع فعالان به حاکمان می دهد و هم اضطرار برای دولتی شدن اقتصاد و اختصاص گرفتن سرمایه های کشور به جنگ برای تضعیف سرمایه داران را معنی دار می کند.

پس از گذشت یک دهه از انقلاب، هم جنگ خاتمه یافته و هم سرکوب داخلی موفق شده است. اکنون حاکمان جوان جمهوری اسلامی، صاحبان سرمایه و منابع کشور هستند اما آن ها با مشکلی رو به رو می شوند که در سال های آینده گریبان آن ها را می گیرد:

بازماندگان جنگ

هاشمی رفسنجانی به عنوان بازیگر اصلی سیاست ایران پس از مرگ خمینی با درک چنین خطری به سپاه پاسداران تضمین می دهد که قرار نیست این ارگان منحل شود و به آن ها امتیازاتی اقتصادی می دهد. از سوی دیگر دوران سازندگی آغاز شده است و طبقه سرمایه دار جدیدی به وجود می آید که قدرت اقتصادی کشور را در دست می گیرد و طبقه متوسطی از دل تثبیت این سرمایه داری متولد می شود که خواسته های سیاسی و اجتماعی جدیدی دارند.

این خواسته ها که در غالب جنبش دوم خرداد متبلور می شوند، در راستای گذار به دموکراسی و ایجاد جامعه مدنی، با نظام سیاسی حاکم وارد نزاع می شود. اما به نظر می رسد در این میان، بازماندگان جنگ فراموش شده اند و البته فرودستانی که مولود سیاست های اقتصادی راست گرای رفسنجانی و خاتمی هستند نیز مانند گروه اول به حاشیه رانده می شوند.

همین جاست که سران جنگ به واکنش سیاسی می پردازند. آن ها درست در اوج درگیری سیاسی میان جنبش دوم خرداد و حاکمیت در تیرماه ۷۸ (اشاره به نامه سرداران سپاه به خاتمی) حضور خود را به رخ رییس جمهور اصلاح طلب می کشند و برای کسب دوباره قدرت برنامه ریزی می کنند. برنامه ریزی آن ها ۶ سال بعد به ثمر می نشیند. موفقیت آن ها البته به لطف پوپولیسم احمدی نژاد و با کسب رای همان فرودستان به حاشیه رانده شده، عملی می شود.

دوره اول احمدی نژاد، دوره کسب قدرت توسط سپاه پاسداران بود. قدرتی که به آن ها توان و جرات تقلب در انتخابات ۸۸ را داد و البته با سرکوب خونین معترضان به رخ همگان کشیده شد.

چهار سال پس از آن و در شرایطی که قدرت کشور تا حد زیادی در اختیار سپاه پاسداران و خامنه ای است، آن ها در معرض چالش های جدیدی قرار می گیرند. چالش هایی که آنان را ناچار می کند به بازگشت دوباره دشمنانشان به قدرت تن دهند.

چالش اول از همان مکانیسم حذف مذکور تبعیت می کند و این بار حذف شوندگان، اصول گرایان سنتی هستند که نماینده اقتصادی آن ها بازار است. آن ها به خاطر تحریم هایی که به دلیل برنامه هسته ای خامنه ای و سپاه پاسداران گلوی اقتصاد کشور را فشار می دهند، آنچنان متضرر شده اند که در مهر ماه نود و یک پس از افزایش ناگهانی قیمت ارز تظاهرات خیابانی به راه می اندازند.

از سوی دیگر کاندیدای آن ها (محمد حسن ابوترابی فرد) پیش از اعلام نام ردصلاحیت شدگان، انصراف می دهد و بدین وسیله پیغامی واضح دریافت می کنند که پیشاپیش حذف آن ها را نوید می دهد. به دلیل همین عوامل ذکر شده آن ها پشت یاران قدیمی خود در “مهندسی انتخابات” را خالی کرده و به تعبیر حسین شریعتمداری “همراهان ناهمراه” می شوند.

این تصمیم سیاسی آنان از جمله یک هفته پیش از انتخابات در واکنش ولایتی به سعید جلیلی در مناظره تلویزیونی خود را نشان می دهد.

چالش دوم که خود مسبب چالش اول نیز هست، مسایل خارجی است. مشخص نیست که چه پیامی بین مقامات ایرانی و غربی رد و بدل شده و یا مسئولین چه برآوردی از خطرهای خارجی داشته اند که باعث می شود آیت الله خامنه ای به همه ائمه جمعه و نظامیان دستور عدم مداخله در انتخابات را دهد و او را وادار می کند برای اولین بار از مخالفان نظام هم برای شرکت در انتخابات دعوت کند.

و اما چالش سومی نیز هست که در تعیین آینده سیاسی کشور نقش تعیین کننده ای دارد و آن نارضایتی های اجتماعی است. بدون شک رخدادهای پس از انتخابات ۸۸ باری بر دوش حاکمان کشور وارد کرد که دیگر به سادگی قبل نمی توانند برای سیاست کشور نسخه چینی کنند. این جاست که باید به آینده سیاسی کشور امیدوار بود. بدون شک روحانی گزینه مطلوب بسیاری از حامیانش نیست اما او با حمایت مردم به قدرت رسیده و نمی تواند به سادگی به حامیان خود پشت کند. او در چهار سال آینده درگیر جنگ قدرت با سپاه پاسداران خواهد شد. جنگی که در آن غرب می تواند هرگاه او را پیروز ببیند، با کم کردن تحریم ها و هرگاه مغلوب ببیند با افزایش آن ها از او پشتیبانی کند.

در واقع واکنش سران کشورهای غربی به پیروزی روحانی، اولین پشتیبانی از وی به خاطر پیروزیش است. نقش غرب در فشار بر جمهوری اسلامی و برنامه آنها برای شکستن هسته قدرت در ایران، بحث مفصلی است که در این نوشته نمی گنجد. اما این مردم هستند که با اعمال فشار و با گوشزد کردن خواسته هایشان به روحانی می توانند نقطه ثقل تغییرات سیاسی را از خارج به داخل منتقل کنند و سکان این تغییرات را به دست بگیرند. اگر روحانی به عنوان ابزاری برای عقب راندن سرکوبگران جامعه مدنی دیده شود و اگر از فرصتی که او ایجاد می کند برای ساخت این جامعه استفاده شود آنگاه تضاد اصلی، تضاد جامعه مدنی با ساختار قدرت خواهد بود نه تضاد روحانی با آن.

برای چنین تغییری، شکل گیری جنبشی که خواسته های مردم و به خصوص خواسته های همان به حاشیه رانده شدگان از جنگ و تضاد طبقاتی که در طول سال های گذشته پایگاه اجتماعی رای احمدی نژاد و جلیلی را تشکیل داده اند، الزامی است. بدون شک فراموش شدگان و به حاشیه رانده جامعه، زاده سیاست های همان کسانی هستند که امروز دوباره به قدرت می رسند. جنبشی می تواند از تکرار احمدی نژاد جلوگیری کند که خواسته های این دسته را با جدیت پیگیری کند. جنبشی که راه را برای برقراری دموکراسی در ایران پس از اتمام دوره روحانی و همفکران او هموار می کند.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 51.

    در رابطە با انتخاب شدن روحانی واضح است.
    در موقعیت کنونی ایران در بحران اقتصادی غیر دموکراسی و نا آرامی شدید بە سر میبرد و هیچ اعتمادی از طرف مردم ندارد و نخواهد داشت. بنابراین بە این نتیجە میرسیم کە انخاب روحانی توسط خامنەی و دولت است، نە مردم

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 50.

    حکومت آخوندی ضد ملت ایران ،مانند میکرب خطرناکی است که در محیط نامناسب پوسته ائی بدور خود میکشد و دوران فشار و نزدیک به از دست دادن قدرت را با موفقیت بپایان میرساند(ریئس جمهوری بنی صدر _نخست وزیری موسوی_و اکنون روحانی) و بلافاصله پس از رفع خطر باز هم اعمال و افکار پلید بیابان گردها را با نهایت پروئی توسط مهره های دیگر خود پیاده می نماید(رفسن جانی--احمدی نزاد و...) و متاسفانه کشورهای متمدن هم بدلایل منافع ملی خودشان بازی گردانی میکنند که در همین مقاله پیداست زیرا تحریمها فقط در صورتی بایستی کم شود که قانون اساسی و قوانین عادی از مفاد ضد انسانی پاک و ازادی احزاب و نهادهای مدنی و دگر باشی تضمین گردد. با احترام

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 49.

    کاملا یک طرفه و بدبینانه به قضیه نگاه شد ....
    لطفا دم از بی طرفی در ارسال ها نزنید ...
    آقای روحانی یک شخص انقلابی هستند و اینکه افرادی همچون شما ایشان را رو به روی رهبری قرار میدهید . صد در صد با هدف تفرقه وارد شدند ...لطفا سوابق اجرایی این روحانی رو مطالعه کنید ....
    اگر واقعا هدف انتشار نظریه ها است ...
    شما میتونستید نظریه هایی مثبت رو هم منتشر کنید ....
    هرچند انتظار نمیره از رسانه بی بی سی حرفی به جز منافع خودشون پخش بشه ....
    از نظرات حذف شده در ارسال ها میشه به این نتیجه رسید ....

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 48.

    تو بمن میگویی نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد. چه تفاوت دارد. باد از هر طرف امد امد. خانه ما ز درون طوفانی ست.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 47.

    کلید انتخاب روحانی: مردم یا رهبر ایران؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    مردم و رهبری همیشه در کنار هم بوده اند.
    این تیتر مشکل فنی داره.

 

نظرات 5 از 51

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.