ناظران می‌گویند...

در ستایش نقد؛ آیا اصولگرایان می‌آموزند؟

به روز شده:  14:23 گرينويچ - چهارشنبه 10 ژوئيه 2013 - 19 تیر 1392
مناظره انتخاباتی

نامزدهای اصولگرا در مناظره‌های انتخاباتی چهره‌ای متفاوت ارائه کردند

شکست جریانات اصولگرا در انتخابات اخیر، علیرغم حضور آنها در بسیاری از موقعیتهای حساس حکومتی و امکانات و حمایتهای مالی و سیاسی فراوان، زمینه ساز آن شد تا بعضی از اندیشه پردازان واقع بین تر این جناح، بدور از تعصب، بر ضرورت برسی علل این شکست و بازنگری در الگوهای سیاسی- رفتاری اصولگرایان تاکید کنند.

جدا از منازعات متداول بین بعضی از جریانات و افراد سیاسی، که بجای نقد و درس آموزی، به مجادله با هدف اثبات صحت مواضع خود در انتخابات و تضعیف رقیب پرداختند، (امری که ریشه در فرهنگ سیاسی غیر دمکراتیک ما دارد) این انتخابات برای بسیاری از جریانات و ناظران سیاسی ایرانی، چه درون و چه بیرون کشور حاوی تجربیات ارزشمندی بود.

حضور بموقع بدنه انتخاباتی نیروی خواهان تغییر، و پاسخ سنجیده آنها به ائتلاف، نشانه آن بود که این نیروها نیز درسهای ارزشمندی از حضور فعال در روند انتخابات تا کنون آموخته، و قادرند در تعامل و هماهنگی با نخبگان خود پیروزیهای مهمی را رقم زنند.

توقع اینست که اندیشمندان اصولگرا نیز بطور شفاف علل ناکامی در این انتخابات را مورد بررسی قرار دهند و نتیجه را در رفتار و روش سیاسی خود به کار گیرند.

در این نوشته با نگاهی از بیرون به آسیب شناسی وجوهی از الگوی سیاسی، رفتارها و روشهای سیاست پردازی اصولگرایان پرداخته شده است؛ با این تاکید که اصلاح روشها و مناسبات سیاسی جریانات موثر در تحولات سیاسی کشور، می تواند در نوع مناسبات بین آنها موثر افتد و به مرور در ایجاد روابط دموکراتیک در مناسبات سیاسی آنها تاثیر گذارد. امری که اولین گام در سمت فراهم نمودن زمینه برای تحولات دموکراتیک در کشور است.

در آستانه انتخابات و در مناظرهای تلوزیونی، بعضی از کاندیداهای اصولگرای مورد تایید برخلاف معمول یکباره لب به سخن گشودند و به وجود بحران در کشور، پیشبرد نادرست سیاست های هسته ای، اثرات مخرب تحریمها بر اقتصاد کشور، و سردرگمی در سیاست خارجی و مناسبات با غرب، انتقاد کردند. بدین ترتیب تفاوت نظر های آنها در انظار و در رابطه با اصلی ترین سرخط سیاست های کلان کشور، نمایان شد. امری که در میان اصول گرایان کمتر سابقه داشته است. بنظر نمی رسد که اظهارات آقایان ولایتی، در رابطه با سیاست خارجی و مسئله هسته ای، و رضائی در رابطه با همین امور و مسائل اقتصادی، و بحث و جدل با دیگر کاندیدها در موارد مهم دیگر، با توجه به تجربه آنها، بدون ریشه و صرفا برای همراهی با نیروی وسیع اجتماعی خواهان تغییر و سوار شدن بر موج نارضایتی به منظورکسب رای بوده است. قطعا بر اساس اظهارات خودشان، آنها از دیرباز چنین نظراتی داشته اند، اما چرا طی اینهمه سال سکوت کرده اند؟ و چرا به مشکلات و مصائب مردم و صدمات جبران ناپذیری که به کشور وارد شده است، بی تفاوت بوده اند؟

چنین تناقضی در رفتار و مواضع افراد شاخص اصولگرا که نمایندگی جریانهای اصلی اصولگرائی را حداقل در مقطع انتخابات داشته اند، به چه دلیل بوده است؟ طرح درست این موضوع و پرسش مسئولانه در این باره نه تنها حق مردم و جریانات سیاسی کشور است، بلکه از همه محق تر بدنه اجتماعی طیف اصولگراست که باید پرسشگری و نقد را آغاز کند و رابطه مرید و مرادی را کنار بگذارد.

جریانهای اصلی اصولگرا به عنوان یکی از خانوادهای سیاسی کشور، بطور جدی نیازمند بازنگری انتقادی دستگاه فکری، سنتها و الگوهای سیاسی- رفتاری و مناسبات سیاسی درونی خود هستند.

باستثناء یکی دو تشکل اصولگرای با سابقه که بخشهائی از کسبه بازار و اقشار سنتی را نمایندگی می کنند، ده ها گروه و محفل اصولگرای موجود که در مقاطع انتخابات به تعداد آنها افزوده می شود، بهیچ وجه نماینده و یا انعکاس دهنده تمایلات و خواستهای قشر یا گروه اجتماعی مشخصی نیستند، بلکه محافلی هستند که بطور عمده بر مبنای رقابت های سیاسی افراد و گروههای گوناگون، و با هدف کسب موقعیت در سلسله مراتب قدرت شکل گرفته اند.

این جریانات معمولا چندان ربطی به مطالبات و خواستهای اقشار و گروه های اجتماعی ندارد و حامیان آنها محافل و حاشیه های نزدیک به خودشان و با تمایلات ارزشی مشابه هستند. الگوی سیاست ورزی این محافل، سنتی و روش مبارزه سیاسی آنها تخریبی و خشن تا حد محو رقیب است. اما در عین حال خود را به راس هرم قدرت نزدیک می نمایند و در تبعیت از ولی فقیه مسابقه می دهند.

ایدئولوژی باوری و سلطه تفاسیر خاص از اسلام و مذهب شیعه بر حاکمیت، سبب شده است که اغلب جناحها و جریانات اصولگرا برای کسب موقعیت، خود را نه تنها با تفاسیر رسمی حکومت از دین، بلکه با مواضع و سمتگیری های سیاسی رهبر و نهادهای زیر مجموعه او هماهنگ و همراه کنند. این امر استقلال سیاسی و عملی این گروه ها را به شدت محدود کرده و مانع از آنست که آزادانه و در رقابتی نسبی سیاستهای کلان حکومت حتا در میان "خودی ها" مورد نقد و بررسی قرار گیرد و جوانب آن روشن شود. در اینجا بجای آنکه گروه ها و نخبگان اصولگرا که خود را بخشی از حکومت و در دل آن تعریف می کنند، در سمتگیری و سیاستهای حکومت موثر باشند، این راس حکومت و شبکه های بیت رهبری است که آنها را به انحاء مختلف و با روشهای ایدئولوژیک، سیاسی و امنیتی به توجیه گر سیاستهای حکومت تبدیل می کند.

اصولگرایان با تکرار اینکه تصمیم های مهمی مثل سیاست هسته ای در اختیار رهبری است، در هر مقام و موقعیتی که باشند از اظهار نظر در این باره و دیگر مسائل سرنوشت ساز ملی خودداری کرده، و از خود سلب مسئولیت می کنند. موضع گیری آنها در این موارد اغلب به تکرار و تبلیغ مواضع رسمی حکومت خلاصه می شود.

بدین ترتیب سیاست ورزی آنها به حوزه و سطح خرده کاری ها، بگومگوها و منازعات سیاسی و افشاگریهای درونی تنزل یافته، و در سطوح اجرائی نیز به اجراکنندگان بی ابتکار و کم اختیار منویات رهبر و زیر مجموعه ای او تبدیل شده اند. طبیعی است که تنوع و تعدد اینگونه شبه تشکلهای سیاسی که فاقد سیاست مستقل بوده و بیشتر به دستجات حکومتی شباهت دارند تا احزاب و گروههای سیاسی، نمی تواند بمثابه کثرت گرائی که لازمه و زمینه ساز دموکراسی است تلقی شود.

تعریف و تبین اصولگرائی وقتی در چارجوب تلقی حکومتی از دین قرار می گیرد، مانع از آن می شود که اصولگرایان از تفسیر ایدئولوژیک از دین فاصله بگیرند و ارزشهای اعتقادی خود را متناسب با اوضاع و احوال امروزی جهان نوسازی کنند و ایدئولوژی را از سیاست تفکیک نمایند. در حالیکه اکثریت جوانان کشور، بدلیل جهانی شدن فرهنگ و گسترش ارتباطات به ارزش های مدرن و دموکراتیک و به رسمیت یافتن حقوق فردی و اجتماعی شهروندان تمایل یافته اند، اصولگرایان در هیات مفسران بخشنامه های ایدئولوژیک حکومت، و احیا کنندگان سنت های دست و پا گیر، روز بروز از مردم و الزامات زندگی آنها فاصله می گیرند. در چنین الگوی سیاست پردازی، مردم مادام که از این تفاسیر و تلقیات سنتی حمایت کنند "حماسه آفرین" و آنگاه که بر مطالبات مدنی و حقوق شهروندی خود پای فشارند "فریب خورده" و از اهالی "فتنه" اند.

در الگوی سیاست ورزی اصولگرا، مردم وخواستها و مطالبات آنها موضوع اصلی نیست. از رقابت سیاسی واقعی برای کسب حمایت اجتماعی و گسترش پایه های اجتماعی خود، با اتخاذ سیاستهای مطالبه محور، خبری نیست. آنها در پی کسب حمایت گروهای اجتماعی نیستند، بلکه بدنبال بسیج ایدئولوژیک و استفاده از اعتقادات مردم و جذب امت اند. مشروعیت خود را از ایدئولوژی و نزدیکی به رهبر و نهادهای قدرت و استفاده از رانت سیاسی و اقتصادی حکومت می گیرند. به این دلیل چنین جریاناتی نمی توانند جز بخشهائی از حامیان ایدئولوژیک حکومت را - حامیانی که بر اثر چراغ سبز نهادهای مربوطه هر لحظه به یک گروه خاص تمایل می یابند- جذب کنند. این روشها که بدنبال بسیج تودها حول شعارهای هویت ساز است، با سطح رشد اجتماعی امروز ایران انطباق چندانی ندارد.

ایران برای گذار به دموکراسی نیازمند وجود احزاب سیاسی مدرن، بسط کثرت گرائی، مشارکت همگانی و رقابت سالم حول صندوق رای است. تعدد احزاب سیاسی، از یکه تازی احزاب حکومتی، مقامات مادام العمر، و نهادهای مداخله گر جلوگیری می کند. جریانات اصولگرا باید به احزاب مدرن با برنامه و شناسنامه تبدیل شوند. احزابی پاسخگو که با سیاست شفاف، طرح و برنامه روشن، و با استقلال از حکومت، به عرصه رقابت و مشارکت سیاسی گام گذارند. با زد و بندهای سیاسی پشت پرده، با هیئت های مذهبی، با جمعیت مداحان، با مناسبات مرید و مرادی، با روابط فامیلی نمی توان در جهان امروز سیاست ورزی کرد.

در شرایطی که امواج دموکراتیک، حکومت های اقتدار گرای منطقه را مجبور بپذیرش تغییر کرده است، نمی توان به خواستهای دموکراتیک مردم ایران با سابقه بیش از صد سال مبارزه در راه قانونیت، آزادی و دموکراسی بی تفاوت بود. مخالفت های اقتدار گرایانه حکومت با نهادهای مدنی، تشکلهای صنفی و سازمانهای مردم نهاد که نقش مهم در زمینه سازی حضور دموکراتیک مردم در جامعه دارند، باید مورد انتقاد جریانهای اصولگرای جدی قرار گیرد.

عرصه رقابت احزاب و سازمانهای سیاسی، جامعه متحول کشور است. در آنجاست که جریانات سیاسی ملی و میهن پرست، از هر گرایش و با هر فکری، می توانند با رقابت سالم و با مدیریت مطالبات اقشار و گروههای اجتماعی، نیرو گیرند و در تحولات دموکراتیک کشور سهیم شوند.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 5.

    میخوستم بگم رای مردم به رای روحانی رای به نه به تفکرات و سیاست های رهبری و امثال آنان بود! اینکه آقای شریعتمداری میگویند آقای روحانی اصولگرا هستند و مردم به اصولگرایی ایشون رای دادن؛ پس چرا مردم به دیگر اصولگرا ها رای ندادند؟!!! چرا به کسی رای دادند که افکار تقریبا اصلاح طلبی دارند و آقایان اصلاح طلب مخصوصا آقای خاتمی از آن حمایت کردند؟!!! اظهارات آقای شریعتمداری قبل انتخابات معلوم بود که چه سمت و سویی داشتند! کاملا واضح است که اضهاراتشون بخاطر نپذیرفتن شکست در انتخابات تغییر کرده است! ما بخاطر نه به تو و امثل تو به روحانی رای دادیم؛ نه به گذشته روحانی و حرف هایی که سال ۷۶ زدند! ما به حرف های او در مناظره و حمایت های آقای خاتمی به ایشون رای دادیم...

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 4.

    تحلیلگران مسائل سیاسی هم کم کم باورشان شده که مرامی به اسم اصولگرائی در ایران وجود دارد. طیفی که در ایران به نام اصول گرا خود را جا می زند اصول شان تا همان اندازه پیشانی به دروغ پینه بسته و مراد و چاپلوسی به درگاه رهبری برای حفظ میز و مقامشان و حقوق نجومی شان است. آنها در این رژیم از خمینی اصول گرا ترند و بیشتر سر بر مهر می گذارند در یک رژیم کمونیستی از استالین بلشویک ترند حکومت که سکولار بشود اصلا اینها جد اندر جد ریش می زدند و بی حجاب بودند.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 3.

    اصلاح طلب ها در روش دقیقاً مثل اصول گراها هستند. اصولگراها به طور عمده دین رو وسیله ای برای قدرت قرار میدند. اصلاح طلب ها آزادی رو وسیله قرار میدن. در حالی هیچ کدام نه به دین و نه به آزادی اعتقاد قلبی دارند. یکی از ایراداتی که اصلاح طلب ها به اصولگراها میگیرند اینکه آنها احمدی نژاد رو روی کار آوردند اما حالا مسئولیت این شرایط رو متقبل نمیشند. یک مدت بعد هم دقیقاً همین حالت واسه اصلاح طلب ها پیش میاد. روحانی رو خودشون اوردن رو کار وقتی نمیتونه شرایط را درست کنه، و مطمیئناً وضعیت وخیم تر میشه، همین آدمها میشن منتقد و مسئولیت روی کار آوردن روحانی را متقبل نمیشند. این دو تا گروه دو روی یک سکه هستند.

  • اظهارنظر شماره 2.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 1.

    ما ایرانیها چقدر بدبختیم که مجبور بین این دو تا جریان که اتفاقا در نهایت در جهت
    حفظ نظام تلاش میکنند یکی را انتخاب کنیم. این حکومت صدمات زیادی را متوجه
    کشئور عزیزمان کرده که به واسطه اصل ولایت فقیه و اینکه یک نفر از جانب
    هفتاد میلیون تصمیم میگیرد که نتایچ مخرب ان را هم اکنون کشور ما را از بین برده است.

 
 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.