ناظران می‌گویند...

چندصدايی منابع در گزارش جنبش بابی

به روز شده:  16:58 گرينويچ - دوشنبه 15 ژوئيه 2013 - 24 تیر 1392

جـدّیـتــــرین تاریخدانان ایران معاصر، تاریخ جنبش بابی را که در نیمه های سدۀ نوزدهم میلادی در ایران برخاست جدّی گرفته اند: از فریدون آدمیّت تا محمود عنایت؛ از احمد کسروی تا احسان طبری؛ از مرتضی چهاردهی تا محمد رضا فشاهی؛ و از عبدالحسین نوائی تا عبدالله شهبازی که به فارسی نوشته اند؛ و از عباس امانت و سعید امیرارجمند و امین بنانی تا منگول بیات و حمید دباشی به انگلیسی، و نیــز دیگرانی به زبانهـای دیگر.

سیّد علی-محمد شیرازی، مشهور به باب (مقتول در ۲۸ شعبان ۱۲۶۶/۹ جولای ۱۸۵۰)، هزار سال پس از آغاز غیبت صغری دعوت آشکار کرد. در پاسخ به آن دعوت، موافقان و مخالفان در چهار گوشۀ کشور تا دو سه نسل در کشاکش بودند.

اینکه دعوت باب چه بود و چه معنا داشت؛ چه تطورّاتی را گذراند؛ نزد پیروان و نافیان چه رنگها یافت؛ چه دنباله ها برانگیخت، چه کسانی به چه ترتیبی آن را پذیرفتند، و چه کردند؛ آنگاه به چه جرم یا اتهامی و به کدام مجوزّی کارگزاران ناصرالدّین شاه او را در تبـریـز و هواخواهانش را جاهای دیگـر کشتند؛ اینها همه جای بحث و گفتگو دارد و از جهات گوناگون محل اختلاف است.

اختلاف تاریخدانان نشان از پیچیدگی مسأله تاریخی دارد. غیرتورزیها و تعصّـبات له و علیه هم در میان هست که تابیدگی چندلایه در کار تحقیق انداخته است. مشکل اصلی امّا همیشه تعصّب نیست.

"در گزارش پدیدۀ دگراندیشی مذهبی، ای بسا چندگانگی و پریشانی و گسست در سلسلۀ روایتها عمداً به سکوت برگزار میشود یا از بن انکار میگردد."

غرض هر جا باشد تاریخ را می آلاید، امّا نکته اینجاست که تاریخِ نابِ بی نقاب و مبرّا از امیال انسانی، مانند شیر بی یال و دم و اشکم، موجود موهومی است که خدا خود نیافریده است، تا چه رسد به آنکه آدمیزاده ای به دامش اندازد.

ناهمگونی گزراشها مانع کار نیست بلکه به رسمیت شناختن چندصدایی یا ناهمگویی روایتها عنصر ضروری شناخت تاریخی است.

در گزارش پدیدۀ دگراندیشی مذهبی، ای بسا چندگانگی و پریشانی و گسست در سلسلۀ روایتها عمداً به سکوت برگزار میشود یا از بن انکار میگردد.

بویژه طرف برنده و حامیان همعصرشان یا همفکرانشان در نسلهای بعد سرکشی سیاسی را زیر عنوان الحاد و ارتداد و زندقه و رفض و ... می گذارند تا مبادا پژوهندگان سراغ پرسشهای ممنوعه بروند و تبیینهای جایگزین بدهند.

خوانش انحصاری از گذشته خود راهی است برای سدّ راه مخالف خوانی فکـری و سیاسی در زمان حال و آینده. به قول احمد شاملو:

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است ...

از ترکتازیهای سلطان محمود و از سرکوبی جنبشهای مزدک و بابک فقط گزارشهای تک صدایی بر جا مانده است که اغلب به یک منبع یا منابع همصدا می رسد -- همگی منحصراً از نگاه فاتحان.

برخلاف اینها، دربارۀ جنبش بابی گزارشهای چندصدا و ناهمگویانه به دست رسیده است.

از جمله محاکمۀ باب در تبریـز را دست کم سه شاهد عینی با تفاوتهای مهم روایت کرده اند: ناصرالدّین میرزا ولیعهد در نامه به پدرش محمد شاه، معلم ولیعهد میرزا محمود نظام العلماء در نقل برای تاریخنگاران رسمی دربار، و شیخ محمد مامقانی -- بزرگِ علمای اخباری/شیخی تبریز.

"محاکمۀ باب در تبریـز را دست کم سه شاهد عینی با تفاوتهای مهم روایت کرده اند: ناصرالدّین میرزا ولیعهد در نامه به پدرش محمد شاه، معلم ولیعهد میرزا محمود نظام العلماء در نقل برای تاریخنگاران رسمی دربار، و شیخ محمد مامقانی -- بزرگِ علمای اخباری/شیخی تبریز."

به گفته تاریخنگاران رسمی دربار ناصـری، چنانکه در ناسخ التواریخ لسان الملک سـپـهـر، روضة الصفای هدایت، و در کتاب المتنبئّین اعتضاد السلطنه آمده است، ناصرالدّین شاه آمر و مصرّ به کشتن باب نبود.

بلکه پافشاری امیر کبیر و فتوای علمای اصولی و شیخی – علی رغم میل شاه- به اعدام باب انجامید. این روایت، تصویر عاقلمردی بابصیرت از ناصرالدّین میرزا --ولیعهد شانزده سالۀ مقیم تبریز -- ترسیم می کند که مایۀ کم و پایۀ کوتاه باب را زود تشخیص داده، امّا از اتّهام بزرگتر او می گذرد، و در انکار ادّعای مهدویت منسوب به وی چنین احتجاج می کند:

[امام غایب] هزار سال از بهر آن غیبت نفرموده که چون آشکار شود گاهی ... با چوب [ادبش کنند] و گاهی در محبس چهریق در تعب باشد. همانا دانسته ام که در تسخیر آفتاب کوشش کردی و در تابستان بوشهر وگرمای عتبات در برابر آفتاب با سر برهنه روز به شب بردی، چندانکه دماغ خویش را آشفته کردی و چون مردی دیوانه بوده ای حکم به قتل تو نمی رانم.

با این گردش قلم، و نهادن واژگان عفـو بر زبان ولیعهد نوجوان، مؤرّخ خواسته است بار تکفیر و تقتیل را از گردۀ او بر گیرد و به دیگـران مستند دارد، و قبای قبلۀ عالم را از لکۀ خون تطیر کند: آن زمان گویی این قدر خداتــرسی هنوز در نهانخانۀ خدمۀ ظلمه باقی بوده است تا زیر لب بخوانند "گــَر بــُـدی خونِ مسلمان کام ِ او/کافرم گر بـُـردمی من نام ِ او."

در برابر روایت رسمی دربار، شیخ محمود مامقانی چیز دیگری می گوید. رسالۀ ناموس ناصری، گزارش پدر ایشان است که در محاکمه حاضر بوده، و شرح ماجرا را "بعد از فراغت از آن مجلس بی تراخی من البدو الی الختم [یعنی بدون کاستی از آغاز تا انجام] تقریر فرموده" است.

رسالۀ ناموس ناصری حاکی است که آن همه فرمانها از شه بوده، گر چه "مؤرخین عهد [که] در آن مجلس مبارک حضور نداشتند" حکم را به پای دیگران – از جمله شیخ محمد مامقانی - نوشته اند. شیخ محمود فرزند او یادآور می شود که نخیر "این شاهنشاه دین پناه ... به واسطۀ قلع [یعنی کندن] ریشه این فرقه ضلالت-اندیشه حق حیات بر گردن اسلام دارند".

مامقانی سهم مثبت یا منفی سلطان صاحبقــران را بیشتر از آن می شمارد که وقایع نگاران دربار به جای آورده اند. گوشزد می کند و گله می گزارد که آنان چرا "محاورات آن مجمع را به استناد سماعات افواهیه [یعنی شنیده های دهن به دهن] به کلی تغییر داده، مقاولاتی که اصلاً اتفاق نیفتاده مذکور داشته و بیان واقع را بالمرّه قلم نسخ بر سر گذاشته اند". آری، حکم خون و آبـرو و عاقبت در میان است، پس فرزند شیخ اصرار دارد بگوید چه کسی در جلسه بوده و چه کسی نبوده، و حاضران – و در آن زمره پدر او -- چه گفته و شنیده اند.

مامقانی از روح نظام العلماء، ســپهــر و هدایت معـذرت می طلبد، اما خاطرنشان می کند که گردانندۀ جلسه و گزارشگر ماجرا "منسیات [یعنی فراموش کرده های] خود را که متن واقع است به کلی مهمل گذاشته"؛ به عبارت دیگر آنچه نظام العلما گفته و آن دو دیگـر از زبان او آورده اند ناراست بوده است، چون "[آن] مسطورات [را] با مقاولات آن مجلس تباین کلی درمیان است، به نحوی که می توان گفت کل ذلک لم یکن [یعنی هیچ از آن گونه نبوده است]."

"صد و شصت-هفتاد سال پیش، در همان سالیان که جنبش بابی در ایران ســر بر کرده بود، مؤرّخ بزرگ آلمانی لئوپولد فون رانکه وظیفۀ علم تاریخ را چنین صورتبندی کرد: گزارش "آنچه در واقع رخ نموده است" (wie es eigentlich gewesen)."

داوری بر سر این نیست که روایت مامقانی یا کدامیک از راویان عین واقع هست یا نیست.

نکته اینجا در اصل توجه دادن به حساسیتهای متفاوت گزارشگران تاریخ و دغدغه های بنیادین وقایع نگاران است که اینگونه در تشــتّـت گفته ها یا ناهمگوییهاشان نمایان می شود، و سرسرای تاریخ را از پژواک چندصدایی آکنده می سازد. ردّ این تفاوتها در روایتهای ثانوی برگرفته از گزارش گزارشگران نیـز بر جاست.

مثلاً روایتی که در قصص العماء تنکابنی هست، نقش علماء اصولی را که قهرمان روایتهای اویند در کوبیدن آنچه او فتنه می شمرده برجسته تر می کند.

بویژه جواب مجتهد تبریز را می آورد که بدون حاضر شدن در جلسه محاکمه باب به ولیعهد نوشت: "از تقریرات جمعی از معتمدین و ملاحظه تحریرات این شخص، بی دینی و کفر او اظهر من الشمس و اوضح من الامس [یعنی روشنتر از خورشید و دانسته تر از اخبار دیروز] است. بعد از شهادت شهـود، تکلیف داعی مجدداً در گفت و شنود نیست."

از آن سو نقل مفصَّـلی که در مطالع الانوار محمد نبیل –مؤرّخ بهائی- هست آیینه دار حسّ ارادت و تصدیقی است که نگارنده نسبت به دعوت باب داشته است.

سیر رخدادها را چنان بیان می کند که همیشه همدلی برانگیز باشد، هر چند وثاقت گزارشها همواره یکدست نیست. اینجا هم زیست-بوم آیینی و مضمون روایت تاریخی نویسنده آیینه دار یکدیگرند.

صد و شصت-هفتاد سال پیش، در همان سالیان که جنبش بابی در ایران ســر بر کرده بود، مؤرّخ بزرگ آلمانی لئوپولد فون رانکه وظیفۀ علم تاریخ را چنین صورتبندی کرد: گزارش "آنچه در واقع رخ نموده است" (wie es eigentlich gewesen).

این آرمان همچنان راهنمای تاریخ شناسان حقیقی است که راهشـان از تحریفگـران جداست و کارویژۀ خود را غیر از به کرسی نشاندن رأی قدرتمندان یا به قدرت رساندن همپالکیان می شناسـند.

"بررسی ناهمگویی منابع مربوط به جنبش بابی کوششی است در جهت شکستن طلسماتی که هنوز به رغم گذشتن چند نسل، افق تاریخ شناسی معاصر را تیره نگه داشته است."

اندیشۀ کلیدی دیگری که در نسل پس از رانکه نضج گرفت و اکنون از ستونهای ساختاری تاریخ-شناسی نوین به شمار می رود این است که زبان نه فقط در گزارش "آنچه در واقع رخ نموده" بلکه اساساً در شکل بخشیدن و ساختن واقعیت مدخلیت دارد.

مفهوم مهـم ناهمسخنی یا ناهمگویی (heteroglossia) که میخائیل باختین فیلسوفِ نشانه ها مطرح نمود ناظر بدین معنی است که زبان ِ سازندۀ واقعیت همواره چندپهلو و ناهمگوست: بار واقعیتهای متضاد حال و گذشته را همچون جنینهای همزاد حمل می کند، و ریگها و الماسهای ناهمگون را در مسیر رودسار تاریخ کنار هم می غلتاند.

اکنون که وقت است تا رویکـرد تازه ای در بازخوانی و بازاندیشی تاریخ ایران به میان آید، جا دارد که پژوهشگران نسل نو هم جویای آنچه در واقع رخ داده است باشند و هم ناهمگویی ذاتی زبان و پدیدۀ غالب چندصدایی روایتهای تاریخی را از نسلهای پیشین جدّیتـر بگیرند.

بررسی ناهمگویی منابع مربوط به جنبش بابی کوششی است در جهت شکستن طلسماتی که هنوز به رغم گذشتن چند نسل، افق تاریخ شناسی معاصر را تیره نگه داشته است.

تاریخ شناسی مهمتر از آن است که به تاریخ نویسان وانهاده شود. مؤرّخان حقیقی که شناسندگان گذشته اند، کارشان فـراتــر از صید لحظه ها و نقل و نقد روایتهاست.

مقتضای این فن تربیت گوشهاست برای تشخیص و تفکیک و تلفیق توأمان نواها و وقفه ها و فاصله ها در تالار تاریخ که از گوشه گوشه اش طنین ِ ساز و صدای انسانهای سده ها و هزاره ها در هم پیچیده است: نکته به نکته مو به مو.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 6.

    انعکاس صداهای مختلف راجع به دیانت بابی-بهایی وجود داشته و تشویق شده. روزی که بهاءالله را دست بسته، سر برهنه و پای برهنه از نیاوران به سیاهچال طهران برای حبس میبردند، خانمی به وی سنگ زد و شماتت کرد طوریکه مامور امنیه به آن خانم پرخاش کرد. بهاءالله در جواب به مامور میگوید عیبی ندارد زیرا به زعم خود و اعتقاداتش آن خانم دارد کار صواب انجام میدهد. صدا و عملکرد آن شهروند مخالف سرکوب نشد. از این قبیل اتفاقات در طول سورگونی بهاءالله در شهرهای مختلف چون بغداد، استانبول، ادرنه، و عکا و با مخالفان مختلف با هر گونه اعتقادات دینی زیاد رخ داده. صدای همه آن مخالفان و عملکردشان در کتابهای مختلف بهایی انعکاس داده شده.

  • اظهارنظر شماره 5.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 4.

    توبه نامه مـمـهـور بـه مـُـهـرسـيـد عـلـی‌مـحـمـّد باب در سـالـنامـه دُنـيــا سـال ۱۳۲۶ مـنـتـشــر گـرديـده اسـت.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 3.

    اسباب تعجب است که آقای کمالی کسی چن عبدالله شهبازی را از از "جدیترین تاریخدانان" ایران می شمارد. راستش صرف این نظر اعتبار علمی خود آقای کمالی را زیر سئوال می برد اگرچه که در کالجی وابسته به دانشگاه کلمبیا کاری گرفته باشند.

  • اظهارنظر شماره 2.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

 

نظرات 5 از 6

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.