ناظران می‌گویند...

ریشه‌های ایرانی تجدد

به روز شده:  16:14 گرينويچ - چهارشنبه 14 اوت 2013 - 23 مرداد 1392

مساله تجدد، به گمانم، مهم ترین معضل تاریخ معاصر ایران است. از جنبش و جوشش فکری و مذهبی به راستی شگفت انگیزی که در پایان سده دهه نوزدهم در ایران رخ داد تا تلاش های کماکان ناکام اما خستگی ناپذیر و مدام ملت ایران برای استیفای حقوق دمکراتیک شان -از برابری زن و مرد تا آزای برای همه ادیان و برابری همه آنها در قانون و آزادی همه باورها (از جمله باورهای معنوی و عاطفی انسان ها) از گزند و فضولی دولت و همسایه- همه به گانم بخشی از همین مقصود و معضل تجدداند.

اما به رغم اهمیت بی بدیل این مبحث، در این صد و پنجاه سال دو گروه مختلف، از دو منظر متفاوت، منادی نوعی کژفهمی مهم در باب جوهر تجدد شدند.

انگار جمال زاده خیلی زود به ابعاد تلاش این دو گروه پی برده بود. در فارسی شکر است سه ایرانی به حبس افتادند (و خود زندان را می توان تمثیلی از سنت دیرنده و سمج استبداد در ایران دانست).

یکی فکلى تازه از فرنگ برگشته ای است که الفاظی فهمیده و نفهمیده بلغور می کند و سودای انقلاب دارد و ایرانی و ایرانیت را (که از قضا درباره شان هیچ نمی داند) دایم به سخره میگیرد.

سوغات سفر فرنگش هم چیزی جز تکرار طوطی وار برخی واژه های به ظاهر متجدد نیست. با این حال دائم برای ملت نسخه می پیچد. زندانی دوم آخوندی است که او هم از زبان عربی که آن را زبان عالم قدسی می داند چیزی جز صلوات و چند عبارت دهن پرکن نمی داند.

اگر فکلی تازه از فرنگ برگشته می خواهد ایران را چون فرنگ کند، آخوند هم فرنگ را عین کفر می انگارد و از هرگونه تغییر و تجددی هراسان است.

"در فارسی شکر است جمال زاده اگر فکلی تازه از فرنگ برگشته می خواهد ایران را چون فرنگ کند، آخوند هم فرنگ را عین کفر می انگارد و از هرگونه تغییر و تجددی هراسان است. در حالیکه این دو نفر جدل می کنند، زندانی سوم که انسانی ساده است و باید او را تمثیلی از خیل عظیم ملت دانست، روایت مغلوط و مرعوب کننده هیچ یک از دو مدعی منجی گری را برنمی تابد."

در حالیکه این دو نفر جدل می کنند، زندانی سوم که انسانی ساده است و باید او را تمثیلی از خیل عظیم ملت دانست، روایت مغلوط و مرعوب کننده هیچ یک از دو مدعی منجی گری را برنمی تابد.

نجات او نه در پیروی از این دو مدعی که یافتن ذهن و زبانی دیگر است. ذهن و زبانی که ریشه در ایران دارد و در این حال توان و تشنگی لازم برای شناخت جهان متجدد و برگرفتن سویه های مناسب آن را هم دارا است. بحث تجدد هم به گمان من به ملعنتی مشابه آنچه در آن داستان جمال زاده رخ داد دچار بوده است.

از سویی فکلی های از فرنگ برگشته ای بوده اند که از غرب چیزی نیاموخته اند جز زبانی که به قول کالبیان، در طوفان شکسپیر، به آن فحش بدهند و از این زبان برای تحقیر ملت و سنت ایرانی بهره می‌جستند.

می گفتند تجدد ( و هرچه تازه و مطلوب است) غربی است. روشنگری و انسان گرایی اش همه، به گمانشان، ریشه در تاریخ و تجربه غرب دارد. و لاجرم ایران هم برای رسیدن به سرمنزل مقصود تجدد چاره ای جز غربی شدن ندارد.

در عین تجلیل یک سویه و نیاندیشیده از غرب، سنت ایران را هم به همان سیاق، یعنی یک سویه و نیاندیشیده، می نکوهیدند و در آن چیزی جز هزاره ای از استبداد و تاریک اندیشی نمی دیدند.

از معماری و موسیقی، تا نقاشی و تاریخ نگاری و قصه نویسی، همه جا غرب را سرمنشاء تجدد و نوآوری می دانستند و تقلید از این نوآوری ها را تنها وظیفه هنرمندان و اندیشمندان و ایرانیانی می دانستند که خواهان تجدد هستند.

اگر در فکر تشیع، انسان ها به دو گروه مقلِد و مقلَد تقسیم پذیرند و وظیفه اکثریت تقلید از اقلیت مقلَد (یا مراجع تقلید) است، در این تفکر فکلی هم انگار انسان عصر معاصر نیز به دو گروه تقسیم پذیر است: اکثریت مردم مقلِد هستند و چاره ای جز تقلید از تجربه غرب مقلَد ندارند.

"اگر در فکر تشیع، انسان ها به دو گروه مقلِد و مقلَد تقسیم پذیرند و وظیفه اکثریت تقلید از اقلیت مقلَد (یا مراجع تقلید) است، در این تفکر فکلی هم انگار انسان عصر معاصر نیز به دو گروه تقسیم پذیر است: اکثریت مردم مقلِد هستند و چاره ای جز تقلید از تجربه غرب مقلَد ندارند."

اگر به گمان این گروه تجدد یک سره در جوهرش غربی است و چون دستیابی به آن مطلوب و حتی محتوم است، لاجرم تقلید از غرب هم گریزناپذیر است، به گمان گروه دوم هم که معاندان تجدد بودند (و مهمترین نظریه پردازان آن از صف روحانیون برخاستند) تجدد پدیده ای یک سره غربی و جزئی از ساز و کار استعماری است.

اهداف و اسباب تجدد -از فکر و سیاست عرفی و دموکراتیک تا حقوق بشر و برابری انسان ها و مفهوم ملت- نه تنها مذموم که زیانبار است و به قصد تضعیف و تقابل با اسلام پدید آمده اند.

در یک کلام، منادیان فکلی تجدد تقلیدی و معاندان معمم تجدد در یک دو نکته اساسی، و به گمان من نادرست، اتفاق نظر داشتند: هردو می گفتند که تجدد غربی است و با سنت ایران یکسره بیگانه است و هر دو خود را منجى و ولی مردم میدانستند.

اگر بسیاری در موج اول تجدد خواهان ایرانی به درجات مختلف و شکل های متفاوت به دام این تفکر اروپا-محور افتاده اند، بعد از چند دهه، در عرصه های متعدد نگاه تازه ای به تجدد و سنت ایران پدید آمد.

از موسیقی و معماری تا نقاشی و نقد ادبی کم کم این اندیشه رواج پیدا کرد که تجدد (یا نوزایش) راستین ایرانی تنها از دل بازخوانی و بازاندیشی جدی و نقادانه سنت ایرانی و برگرفتنی به همان اندازه نقادانه و جدی از دست آوردهای تجدد غربی پدید آوردنی است.

واقعیت این بود (و هنوز هم تا حد زیادی هست) که شناخت ما از سنت مان با کمبودها و جزم اندیشی ها ( و گاه اغراق های به ظاهر ملی گرایانه فراوانی) روبرو است.

باید با جرات و جسارت و مرارت به سراغ این سنت رفت، کاستی ها و خردستیزی ها و خودکامگی هایش را برشناخت و برانداخت و در عین حال دستاوردها و خردورزی ها و جزم ستیزی های آن را برگرفت و آنها را ملاط و مایه تجددی ساخت که در آن واحدی به شکلی اشتباه ناپذیر ایرانی و جهانی است.

تلاش های من در بازخوانی برخی از متون چون تاریخ بیهقی، چهار مقاله نظامی، بخش اول گلستان سعدی (که تاکنون در سه کتاب تجدد و تجددستیزی در ایران و صیاد سایه ها، که هر دو به فارسی اند و خرد گمشده Lost Wisdom که به انگلیسی است) در واقع بخش کوچکی است از جریانی که از مدتها پیش در عرصه های مختلف هنر و اندیشه آغاز شده بود.

اگر مثلا در دهه چهل، ابراهیم گلستان می گفت زبان زیبای قصه هایش را مدیون سعدی، حافظ و بیهقی است نه همینگوی -آنچنان که رسم بود بگویند- و اگر در دهه شصت هوشنگ گلشیری می گفت ماجرای حسنک وزیر بیهقی و هفت پیکر نظامی به اندازه جویس و پروست می توانند (و می باید) راهنما و سرمشق نویسندگان نوآور ایرانی باشند، در واقع هردو همان راهی را می رفتند که پایانش تجدد ایرانی/ جهانی بود.

در همان زمان دیگر هنرمندان و معماران و شاعران در سویی مشابه و با پیش فرضهایی همگن در کار بازیافتن ریشه های به کار گرفتنی سنت ایران در تجددی تازه و بارور، نه تقلیدی و سترون بودند.

"اگر مثلا در دهه چهل، ابراهیم گلستان می گفت زبان زیبای قصه هایش را مدیون سعدی، حافظ و بیهقی است نه همینگوی -آنچنان که رسم بود بگویند- و اگر در دهه شصت هوشنگ گلشیری می گفت ماجرای حسنک وزیر بیهقی و هفت پیکر نظامی به اندازه جویس و پروست می توانند (و می باید) راهنما و سرمشق نویسندگان نوآور ایرانی باشند، در واقع هردو همان راهی را می رفتند که پایانش تجدد ایرانی/ جهانی بود."

در عرصه نقاشی، مثلا، هنرمندان هر روز گرایش به بازآفرینی خلاق درون مایه ها و گرته هایی همت کردند که تا آن زمان بنجل و وامانده به شمار می رفت. نقاشی های سبک سقاخانه و اثار درخشان کسانی چون زنده رودی و صادقی و کلانتری در همین راستا گام برمی داشتند.

در سالهای اخیر هم نسل تازه ای از نقاشان، چون علاء ابتکار همین نگرش بنیادی را به زمینه های سخت بکر و جدید برکشیده اند ( و مثلا مایه هایی از نقاشی سنتی قهوه خانه ای را با سیاق گرته های مدرن از شخصیت های اساطیری و واقعی درآمیختند و ترکیبی شگفت زیبا آفریدند).

در همان دوران، بیش و کم هم زمان، گروه وسیعی از معماران نام آور ایران، از سیحون و مقتدر تا فرمانفرمائیان و دیبا، نه تنها در طرح های خود از مایه های سنتی ایرانی بهره بردند بلکه حتی در نوع مصالحی که در ساختمان ها استفاده می کردند بازاندیشی کردند. از مقبره کوروش و طرح قصر نیاوران تا هتل شاه عباس و میدان شهیاد (آزادی) همه نتیجه این گرایش تجدد خواهانه جدید اند.

این گرایش در عرصه موسیقی هم، به شکلی متوازی، جریان داشت. اگر در آغاز طرفداران موسیقی سنتی ایران از هر نوع تغییر و تقید ( و حتی ثبت دقیق دستگاه ها) هراسان بودند و اگر برخی از تجددخواهان در آغاز کل سنت موسیقی را یا یکسره محزون و لاجرم ناشایست با فکر تجدد می دانستند( که بر اندیشه ترقی و تکامل و خوب زیستی در جهان متکی است)، به تدریج کسانی چون روح الله خالقی نه تنها ماندگارترین مایه های موسیقی سنتی را ستودند، به نت نوشتند و ابدی کردند بلکه به تدریج موج تازه ای از تجدد موسیقایی ایرانی پدیدار شد.

استادی چون محمدرضاشجریان به برساختن چند ساز جدید همت کرد که هم در جوهر ایرانی بود و هم می توانست تمامی زیر و بم های موسیقی را - آنچنان که مثلا در توان یک ارکستر کلاسیک غربی است- باز آفرینی کند و از سویی دیگر موجی فزاینده از جوانانی چون محسن نامجو پا به صحنه گذاشتند که می خواهند نه تنها سنت های موسیقی ایران را بشناسند و در عین حال دگرگونشان کنند، بلکه می خواهند این سنت را با حتی دوردست ترین اشکال موسیقی درآمیزند و از ترکیب شان ندا و صدایی بیافرینند که به راستی جهانی و ایرانی است.

معاندان تجدد و حامیان تجدد تقلیدی بسیاری از افکار و ثبت ها و ساختارهای ملازم با تجدد را یکسره غربی می شمارند و در نتیجه ما ایرانیان را یا به طرد کامل یا به تقلید صرف این اندیشه ها و ساختارها ترغیب می‌کنند و می کردند.

اگر با واکاوی و بازخوانی نقادانه و در عین حال بهره جویانه سنت به این نتیجه برسیم که مثلا طنز نویسی در مورد ریاکاری اهل زهد ظاهری به قدمت عبید و سعدی و مولانا است، اگر ببینیم که در بیهقی ما نه تنها با اصول مقدماتی نوعی تاریخ روشمند و خردگرا روبرو هستیم که در عین وصف سیاست شاهان به زندگی اجتماعی توده مردم هم بی اعتنا نیست، آنگاه دیگر شعارهای بی مایه و اغلب نحیف در مورد طرد "علوم اجتماعی غربی" محلی از اعراب نخواهد داشت.

در همین دوران نوزایش سقط شده ای که در تاریخ نگاری بیهقی متجلی است، ما با روش تجربی علمی فارابی و ابن سینا و رازی با آثار درخشان محققانی چون طوسی و بیرونی و سنت‌شکنی های عبید زاکانی روبرو هستیم.

رومی در مثنوی اش از تصویر انسانی یاد می کند که در واقع عین خود او بود و بسیاری از "متجددان" ما هنوز بر این گمان اند که برکشیدن صورت انسان به شکلی دقیقا همانند او - یعنی پرتره- در غرب عصر نوزایش پدید آمد.

"در یک کلام، پذیرفتن تجدد ایرانی/جهانی گریزناپذیر است. پذیرفتن این اصول عین پذیرفتن این اصل است که مفاهیم کلیدى تجدد الزاما غربى نبودند و نیستند و نطفه های بسیاری از مهم ترین این اصول را می توان، و می باید، در لحظه هایی از تاریخ پر پیچ و خم ایران مان سراغ کنیم."

وقتی می بینیم بهرام بیضایی با واگذاشتن باور به عاریه ای بودن نمایش مدرن در ایران به سراغ تاریخ واقعی نمایش در ایران می رود و وقتی می بینیم هم او و هم کسانی چون پرویز صیاد در پی یافتن گونه های نمایشی سنتی در ایران از جمله تعزیه و پرده خوانی اند و باکی ندارند که برخی از شگردهای بدیع این گونه های سنتی و حتی مذهبی را در برساختن نمایش مدرن و متجدد ایرانی استفاده کنند، آنگاه به گمانم، چاره ای جز پذیرفتن این اصل نداریم که تجدد ایرانی همانقدر وامدار سنت ایران است که ملهم از برخی جنبه های تجدد غربی.

در عین حال، نیم نگاهی به تحولات فکری و فرهنگی در ایران امروز -چه آنها که در ایران جغرافیایی زندگی می کنند و چه کسانی که در ایران فرهنگی به ناچار تبعیدند- نشان مان می دهد که همین تجدد ایرانی/ جهانی به شکلی بی سابقه ژرفا و گسترش پیدا کرده و معاندان تجدد، دیر یا زود چاره ای جز پذیرفتن این واقعیت ندارند که روزگار عناد با آزادی، برابری، خردمداری، تساهل در برابر ادیان و افکار مختلف، جدایی نهادهای دولت از دین و مصونیت نهادهای دین از دست اندازی دولت به سر آمده است.

آن ها گریزی از این واقعیت ندارند که آنچه حقیقت علمی، قدسی یا سیاسی می انگاریم در واقع عارضی و تغییرپذیر و تابع افق تاریخی ما و نسل ما است.

در یک کلام، پذیرفتن تجدد ایرانی/جهانی گریزناپذیر است. پذیرفتن این اصول عین پذیرفتن این اصل است که مفاهیم کلیدى تجدد الزاما غربى نبودند و نیستند و نطفه های بسیاری از مهم ترین این اصول را می توان، و می باید، در لحظه هایی از تاریخ پر پیچ و خم ایران مان سراغ کنیم.

تلاش های من هم چیزی جز یافتن این لحظه ها نبوده و نیست.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 12.

    جناب موسي خان

    كجاي اين مقاله صحبت از عدم سيال بودن هويت إيراني مي كند؟

    كي متوجه خواهيم شد كه فحش و انك جاي نقد را نمي كيرد؟. لطفا روشن مان كنيد!
    عاطفه

  • اظهارنظر شماره 11.

    این اظهار نظر حذف شده است زیرا مسئولان صفحه آن را بر خلاف مقررات صفحه تشخیص داده اند . مقررات صفحه.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 10.

    نمى دانم آقاى ميلانى تا كى و چند بار ديگر مي خواهد اين تكرار را مكرر كند تا شايد به ما بقبولاند كه ايرانيان ديرزمانى است كه مدرن بوده اند و خود نمى دانسته اند. او آنقدر اين جملات، نام كسان و اصطلاحات را تكرار كرده كه گاه به نظر مى رسد يك نوشته را فتوكپى كرده و با عنوانى تازه براى چندمين بار به چاپ مى رساند يا در گفتگوهايش بازخوانى مى كند.
    اين كه دنياله روى كور از غرب، يا برعكس، بازگشت به تاريكىِ سنت راه به جايى نمى برد كشف تازه اى نيست. ولى آنها كه گمان مى برند خوردن حليم با نان تست انگليسى به معناى تجددى است بنا شده بر روى عناصر فرهنگ ايرانى به همان اندازه گمراهند.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 9.

    جای تاسف است که استاد داریوش شایگان مقاله ای درزمینه این نوشته از دیدگاه خود مبنی بر هویت چند تکه ای... به مردم عرضه نمیکند. شاید اقبال خوانندهٔ " ناظران میگویند" کمتر از دسترسی به کتب ایشان و یا فیاضین ایشان در رسانه های ‌فرانسوی است. به هر صورت عنایت نمیکنند و شاید این خلأ ناشی از کوتاهی مجریان بی بی سی است. با امید اینکه از ایشان نیز بخوانیم.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 8.

    تجدد يك اتفاق يگانه در تاريخ بشر است كه هيچ اتفاقي با آن برابري نميكند، ما در جايگاه نقد غرب نيستيم، نقد غرب و سنت نقادي هم از غرب آغاز شده و ما مثل بقيه موارد بايد از آن هم در جهت بهسازي شيوه زندگي خود استفاده كنيم، پيچيدن نسخه ساده انگارانه وسط طلايي يا همان امر بين الامرين كه ريشه افلاطوني دارد در اين زمينه نه راهگشا كه نخ نماست و راه بجايي نمي برد كه اگر بردني بود ما الان اينجا نبوديم

 

نظرات 5 از 12

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.