ناظران می‌گویند...

اعتدال یا ادغام؛ ساختار قدرت علیه جنبش مردمی

به روز شده:  17:38 گرينويچ - شنبه 17 اوت 2013 - 26 مرداد 1392

بسیاری از کسانی که از فعالان و یا حامیان جنبش سبز بودند و در انتخابات اخیر شرکت کرده و به حسن روحانی رأی دادند، بر این باور هستند که رأیی که به صندوق انداخته اند منافاتی با استراتژی و اهداف جنبش سبز نداشته و حتی در تداوم آن است.

به بیانی دیگر، با توجه به برخی وعده های اصلاح طلبانه روحانی و نیز نزدیکی او به اصلاح طلبان، پیروزی او زمینه را برای بازتر شدن فضای سیاسی، اجتماعی و پیگیری اهداف جنبش سبز فراهم می کند.

با توجه به رویکرد پراگماتیستی و نیز تفسیر تحریم انتخابات از سوی آنها به بی عملی، این گروه را عملگرایان می نامیم. گروه دیگری از رأی دهندگان به روحانی هم بودند که در فاصله نزدیکی نسبت به دسته پیشین قرار داشتند.

اینان هم در سال ۸۸ به موسوی یا کروبی رأی داده بودند و حتی در مراحل اولیه جنبش سبز در آن مشارکت کرده بودند اما بعدها در رویه خود تجدیدنظر کرده و منتقد اعتراضات خیابانی و خط مشی رهبری جنبش شدند.

"با مراجعه به قانون اساسی و نیز تجربه تاریخی جمهوری اسلامی می توان به درکی واقع بینانه از مکانیسم های اعمال قدرت دست یافت. به همین دلیل تفکیکی که در زمان اصلاحات و از سوی برخی اصلاح طلبان میان ساختار حقیقی و حقوقی قدرت صورت گرفت، گمراه کننده و نابسنده است."

برای این گروه این انتخابات در حکم فرصتی برای "آشتی با حاکمیت" و پیگیری خواسته های جنبش در چارچوب نظام بود. این گروه را هم می توان تجدیدنظرطلبان نامید.

با وجود تمایزی که بین این دو گروه به لحاظ ایدئولوژیک و استراتژیک وجود دارد، تحلیل هر دوی آنها متضمن نادیده گرفتن عنصر تعیین کننده و بسیارمهمی در شکل دادن به عرصه سیاست در ایران است.

برای روشن تر شدن بحث باید به این نکته توجه کرد که واژگان پربسامدی که از سوی دو گروه مذکور-بویژه تجدیدنظرطلبان- برای توجیه روی آوردن به سیاست میانه روی یا اعتدال به کار می رفت یادآور ایده های نظریه پردازانی همچون آنتونی گیدنز و اولریش بک در اوایل دهه ۹۰ میلادی است.

ایده محوری آنها این بود که پس از فروپاشی بلوک شرق و همزمان با جهانی شدن و گسترش جامعه اطلاعاتی، تضادهای اجتماعی از میان رخت بربسته اند و "سیاست برد-برد" که همگان در آن منتفع می شوند جایگرین سیاست "ما علیه آنها" شده است.

در نتیجه مشکلات سیاسی تبدیل به مسائلی تکنیکی و فنی و مدیریتی شده اند که با گفتگو و گوش سپردن به یکدیگر قابل حل اند.

اتخاذ این سیاست از سوی احزاب سوسیالیست اروپایی عملا به استحاله آنان در نظم نوظهور نئولیبرال انجامید تا آنجا که تمایز حزب کارگر بریتانیا به رهبری تونی بلر از دولت دست راستی و نئوکان جورج بوش به سختی امکانپذیر بود.

مهمترین و ویرانگرترین ایراد تحلیلی این رویکرد، به قول اندیشمندانی همچون لاکلاو و موفه، این بود که بستر و زمینه ای که این سیاست در آن متحقق می شود، خنثی فرض شده است.

"با توجه به اینکه ابزارهای کنترل و اعمال قدرت در دست پدر و فرزندان نورچشمی اش است و موازنه قوا به شکلی یک طرفه و دربست به سود آنهاست، "تجدیدنظرطلبان" مشخص نمی کنند که در مواقعی که دمکراسی و حقوق مردم با جایگاه انحصاری نهاد ولایت فقیه در تضاد قرار می گیرد، چگونه می خواهند در عین حفظ این دو، مسائل را حل کنند."

در واقع، اهمیت روابط قدرت موجودی که این سیاست را میسر می سازد نادیده گرفته شده است. این ساختار قدرت با چینش خاص خود در جهت تأمین منافع مشخصی، تعیین می کند که چه سیاستی در چه زمانی و در چه محدوده ای عمل کند.

تغییرات سیاسی در ایران نیز در دل مجموعه روابط قدرتی صورت می گیرند که انتخابات تنها یکی از اجزاء آن با تعیین کنندگی و اثرگذاری محدود است. تشخیص ساختار قدرتی که در جمهوری اسلامی دست بالا را در منازعات سیاسی بازی می کند چندان دشوار نیست.

با مراجعه به قانون اساسی و نیز تجربه تاریخی جمهوری اسلامی می توان به درکی واقع بینانه از مکانیسم های اعمال قدرت دست یافت. به همین دلیل تفکیکی که در زمان اصلاحات و از سوی برخی اصلاح طلبان میان ساختار حقیقی و حقوقی قدرت صورت گرفت، گمراه کننده و نابسنده است.

نهادها و سازوکارهای اصلی تعیین کننده در میدان سیاست ایران چندان هم پنهان و تاریکخانه ای نیستند. نهادهایی همچون شورای نگهبان، محمع تشخیص مصلحت نظام، قوه قضائیه، نهادهای نظامی-امنیتی مثل سپاه و بسیج و در نهایت نهاد ولایت فقیه و چگونگی برهم کنش آنان همان زمینه و بستری است که میدان عمل و اختیار نهاد انتخابات و نهادهای برآمده از آن را تعیین می کند.

"تجدیدنظرطلبان" فهم خاص خود را از این ساختار قدرت و کارکرد آن دارند. مجموعه این نهادها و روابط از نظر آنها صرفا افرادی هستند که "خانواده نظام" را با محوریت و زعامت ولی فقیه یا پدر مقتدر و اندکی کج خلق تشکیل می دهند. حل بحران ها و مشکلات سیاسی از نظر اینان صرفا با جلب رضایت و "هماهنگی با رهبری" امکانپذیر است.

با توجه به اینکه ابزارهای کنترل و اعمال قدرت در دست پدر و فرزندان نورچشمی اش است و موازنه قوا به شکلی یک طرفه و دربست به سود آنهاست، "تجدیدنظرطلبان" مشخص نمی کنند که در مواقعی که دمکراسی و حقوق مردم با جایگاه انحصاری نهاد ولایت فقیه در تضاد قرار می گیرد، چگونه می خواهند در عین حفظ این دو، مسائل را حل کنند.

در طرف دیگر، "عملگرایان" درک عینی تری از سازوکارهای اعمال قدرت سیاسی در ایران دارند و ارزیابی دقیق تری از نقش تضادهای اجتماعی و نیروهای حامل آنان دارند.

با این حال استراتژی آنها در مورد شرکت در انتخابات و نتایج مثبتی که برای آن برمی شمرند، متضمن کم اثر انگاشتن نقش ساختار قدرتی است که انتخابات در دل آن برگزار می شود.

"در حالی که ساختار قدرت حاکم در راستای حفظ موقعیت سیاسی خویش و منافع اقتصادی کلان همبسته با آن، همچنانکه پیش از این هم در موارد متعددی نشان داده است، سیاستهای کلان را خود تعیین می کند و چنان نقشی برای مردم قائل نیست که تصمیم گیری نهایی در چنین مواردی را به آنها بسپارد. "

"عملگرایان" استدلال می کنند که پیروزی روحانی می تواند منجر به دفع خطر جنگ و رفع تحریم ها شود. چنین استدلالی این تصور را به وجود آورده است که گویا شرکت نسبتا گسترده مردم و رأی دادن به روحانی سیاست اجرایی مشخصی را به ساختار قدرت تحمیل کرده است که در تقابل کامل با خواست هسته اصلی قدرت بوده است.

در حالی که ساختار قدرت حاکم در راستای حفظ موقعیت سیاسی خویش و منافع اقتصادی کلان همبسته با آن، همچنانکه پیش از این هم در موارد متعددی نشان داده است، سیاستهای کلان را خود تعیین می کند و چنان نقشی برای مردم قائل نیست که تصمیم گیری نهایی در چنین مواردی را به آنها بسپارد.

طرفه آنکه در مناظره های انتخاباتی آن کسی که منتقد سرسخت برنامه هسته ای دولت احمدی نژاد بود، نه حسن روحانی که علی اکبر ولایتی،مشاور بین الملل ولی فقیه، بود.

با وجودی که از الان معلوم نیست فرجام پرونده هسته ای به کجا خواهد انجامید، به نظر نمی رسد که قالیباف، ولایتی یا رضایی می خواستند یا می توانستند سیاست بالکل متفاوتی از روحانی در این زمینه پیش ببرند.

دغدغه دیگر "عملگرایان" در رأی دادن به روحانی بر سر کارآوردن دولتی بوده است که تا حدودی فضای سیاسی و اجتماعی را باز کرده و امکان تقویت جامعه مدنی و جنبش های اجتماعی را فراهم کند.

به باور آنها در نتیجه این روند می توان گره دمکراسی در ایران را اندکی باز کرد و حتی اهداف دمکراتیک جنبش سبز را هم به ثمر رساند.

چنین تحلیلی بیش از هر چیز جامعه ای سرمایه داری و لیبرال- دمکرات از نوع پیشرفته آن را به ذهن متبادر می کند که برآیند مشارکت جامعه مدنی ،در مقام حوزه ای نسبتا مستقل از دولت، در انتخابات منجر به اتخاذ سیاستهای انقباضی یا انبساطی از سوی قوه اجرایی می شود.

در حالی که ما در ایران با مقوله موهومی به نام جامعه مدنی طرف هستیم که زمانی از سوی دولت، ساختار قدرت حاکم، تحمل می شود و زمانی دیگر به اراده دولت نابود می شود. در واقع جامعه مدنی و به طور مشخص جامعه سیاسی، چیزی جز دولت نیست.

به همین دلیل است که مثال آوردن از دوران خاتمی در توجیه این تحلیل، غیر تاریخی و ناشی از عدم توجه به ویژگی های متمایزکننده ساختار دولت در جمهوری اسلامی و پیامدهای آن است.

"در حالی که ما در ایران با مقوله موهومی به نام جامعه مدنی طرف هستیم که زمانی از سوی دولت، ساختار قدرت حاکم، تحمل می شود و زمانی دیگر به اراده دولت نابود می شود. در واقع جامعه مدنی و به طور مشخص جامعه سیاسی، چیزی جز دولت نیست."

غیر تاریخی است زیرا از یکسو تجربه اندوزی و تغییر استراتژی نهادهای اصلی قدرت نسبت به دوران اصلاحات را نادیده گرفته و خبر از "دوم خرداد دیگری" می دهد و از سوی دیگر، عمدا یا سهوا، در خصوص روند متلاشی شدن جامعه مدنی و جنبش های اجتماعی در سالهای پایانی دوران اصلاحات اغماض می کند.

برآمدن احمدی نژاد در سال ۸۴ را خطای تحریمی ها می داند و نه تمکین دولت اصلاحات به ساختار قدرت حاکم. در حالی که پا پس کشیدن خاتمی از پیگیری لوایح دوقلو و برگزاری انتخابات دوره هفتم مجلس این اطمینان را به ساختار اصلی قدرت داد تا پروژه خود را در سال ۸۴ با کمترین مقاومتی عملی سازد.

تجربه جنبش سبز، در مقابل، نشانه گرفتن نقش روابط قدرتی بود که انتخابات در دل آن اجرا و در حقیقت عقیم می شد. مقاومت این جنبش در مقابل فراخوان نهادهای اصلی قدرت برای ارجاع مسأله به قانون، نشان از تکثیر آگاهی به تعیین کنندگی روابط قدرت حاکم و لزوم برهم زدن موازنه قوا برای پیش بردن خواسته های دمکراتیک بود.

انتخابات ۹۲ و پیروزی سیاست اعتدال، ابزار سیاسی و ایدئولوژیک سوق دادن این آگاهی و کنش جمعی متناظر با آن به درون روابط قدرت حاکم بود. اعتدال نام "آنها" برای ادغام "ما" بود همچنانکه فتنه نام "آنها" برای جنبش "ما" است.

پروژه ادغام در درجه اول سیاست را به درون ساختار اصلی قدرت باز می گرداند و دوباره آن را جزئی از سازوکار سیستم مسلط می کند. نشانه اصلی این وضعیت هژمونیک شدن دوباره استراتژی " انتخابات محوری" به روایت اصلاح طلبی ایرانی در میان مخالفان و کمرنگ شدن اندیشیدن به راههای بدیل و اتخاذ سیاستهای متفاوت خواهد بود.

چنین وضعیتی نادرستی این ایده را که شرکت در انتخابات اخیر استراتژی های جنبش سبز را محدود نمی کند آشکار می سازد. پروژه ادغام در ادامه بخشهایی از بدنه جنبش سبز را استحاله کرده و با خود همراه می کند.

"این تحلیل برآمدن احمدی نژاد در سال ۸۴ را خطای تحریمی ها می داند و نه تمکین دولت اصلاحات به ساختار قدرت حاکم. در حالی که پا پس کشیدن خاتمی از پیگیری لوایح دوقلو و برگزاری انتخابات دوره هفتم مجلس این اطمینان را به ساختار اصلی قدرت داد تا پروژه خود را در سال ۸۴ با کمترین مقاومتی عملی سازد."

این روند به طور مشخص از زمان معرفی کابینه روحانی آغاز شده است و وضعیت پاندولی و متزلزل "عملگرایان" شاهد این مدعا است.

آنها از یکسو با دولت جدید همسویی ایدئولوژیک ندارند ولی از سوی دیگر در تلاشند تا از رأی خود در مقابل بخشهایی از ساختار قدرت حاکم و نیز برخی نیروهای خارج از این ساختار دفاع کنند.

چنین موقعیت کشنده ای آنها را مجبور خواهد کرد که در عمل از این "میانه روی" دست کشیده و به یکی از دو سوی رد یا تأیید دولت اعتدال بغلتند.

از همین رو عجیب نیست که این روزها شنیده یا دیده می شود که کسانی از بدنه جنبش سبز وجود افرادی همچون ربیعی و پورمحمدی را در کابینه توجیه می کنند و شخصیتی همچون نجفی را که صراحتا دم از فتنه و تبعیت از "منویات مقام معظم رهبری" درباره فتنه می زند به عنوان سیاستمداری پخته و چهره ای شایسته جا می اندازند.

همین افراد همزمان، با اتخاذ سیاستی سانتی مانتالیستی و نوستالژیک برای نشان دادن وفاداری خود به جنبش مردمی سبز، در شبکه های مجازی عکس های موسوی و کروبی را با اشعاری سوزناک و یا حماسی به اشتراک می گذارند.

پایبندی به جنبش سبز در اتخاذ برنامه ای سیاسی است که متضمن برجسته کردن تضادهای سیاسی جنبش و روابط قدرت حاکم است و نه در به فراموشی سپردن آنها و پی جویی آشتی و استحاله تدریجی در منطق قدرت حاکم.

نظرات

برای این موضوع نمی توان اظهارنظری ارسال کرد

بخش نظرات
 
  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 24.

    آقای خامنه ای
    از دسته گلی که به آب دادید کیف میکنید؟ مصری ها درست وسط بیداری اسلام اختراعی شما چنان از سرنوشت ایرانیان متوحش و منزجرند که حتی جنگ داخلی و برادرکشی و تجزیه را به جان میخرند اما حاضر نیستند به سرنوشت ایرانی ها دچار شوند. ایران را به هر فاضلابی تبدیل کردید حداقل بقیه دنیای اسلامی را نجات دادید.

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 23.

    سلام به همگی ببیند عزیزان گرگ برادر شغال کدام روحانی کیه خامنه ای حکومت اخونددی فقط خوب بلد است که ای و کجا از چه مهرای استفاد مهرای استفاده کند روحانی نیز یه مهره جدید برای چند سالی ملت را سر گرم میکنند ولی دیگه شورش در امده مردم دیگه خسته شودند دیگه دست گرگها رو شده اوردن روحانی فققط این روی سکه است روی دیگر هیچ فرقی نکرده

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 22.

    راه حل کودتای نظام است زور ما نمیرسه مردم به زودی از کل نظام بجز موسوی و کروبی و زهرا رهنورد سیر میشوند و دیگر برای انها هیچ چیز حتی اشغال نظامی ایران مهم نیست باور کند ایران فقط 1 سال دیگر با این وضعیت تاب زندگی دارد روحانی برگ اشتباه بود روحانی مرسی ونیز اخرین راه برای اشتی مردم ونظام بود از این به بعد مردم بی تفاوت میشوند من هم دیگر بی بی سی نگاه نمیکنم تا کودتا انشااله بای

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 21.

    امریکا و به خصوص انگلیس فقط دنبال ایجاد اشوب و هرج و مرج تو همه جای دنیا هستند , تا از اب گلاکود ماهی بگیرند .... متاسفم برای امریکا و انگلیس که با اینکه این قدر متمدن شدن اخلاقیات و حقه های قدیمی زشت و بسیار احمقانه استفاده می کنند برای به جان هم انداختن مردم ... بسیار بسیار متاسفم که این قدر همه انسان ها براشون وسیله هستند برای رسیدن به چیز های پوچ و ولی یک روز همه بد جنسی ها یقه خودشون رو هم می گیره

  • به این نظر رای دهید
    0

    اظهارنظر شماره 20.

    سیاست تجاوز و تخریبی غرب در خاورمیانه علت اصلی رویکرد مردم به انتخابات بود و نه توجیهاتی از این دست.

 

نظرات 5 از 24

 

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.