۲۸ مرداد ۳۲: کودتا، قیام ملی‌ یا حادثه‌ای دیگر ؟

در شش دهه‌ای که از بیست و هشتم مرداد می‌گذرد روایات گوناگونی از چگونگی وقوع آن از سوی تاریخ نویسان با گرایش‌های مسلکی مختلف و همچنین از سوی نظام‌های حکومتی بر حسب مصلحت سیاست روز، ارائه شده است.

ولی‌ روایت متعارف که در اذهان جا افتاده و مقبولیت کم و بیش عام یافته است حاکی از این است که سقوط دولت ملی‌ گرای مصدق در آن روز دستاورد یک دسیسه خارجی‌ و پرده دوم کودتای ناکام آژاکس بود که چهار روز قبل به اجرا گذارده و با شکست مواجه شده بود.

در این روایت رویداد‌های آنروز به مهارت مأمورن دستگاهای اطلاعاتی‌ امریکا و انگلستان و ایرانیان اجیر نسبت داده شده است.

تا آنجا که در این معادله نقش نیروهای سیاسی داخلی‌، مجزا از توطئه های بیگانه، به حساب آورده نشده است روایت واجد کاستی هایی است که نمی‌توان و نباید از سر آن به آسانی گذشت.

اما بحث اینکه نیروهای داخلی‌ متشکل از چه عناصری بود و به چه شکل در جریانهای سیاسی اثر می‌گذاشت ما را به نگاهی‌ به عقب وا می‌دارد که شرح و بسط آن از حوصله‌ این نوشته کوتاه خارج است.

می توان گفت که سه جریان عمده فکری بعد از شهریور بیست در ایران به تدریج پا گرفت یا احیا شد: نیروهای چپ که در حزب توده انسجام یافت؛ روحانیت و نیروهای مذهبی‌ با طیفی وسیع که عمده آن روحانیت سنتی‌ به زعامت آیت‌الله بروجردی بود ولی شامل افراد تندرو و سیاسی- مذهبی‌ها به رهبری آیت‌الله کاشانی نیز میشد و بالاخره نهضت ملی‌ ایران به رهبری دکتر مصدق که از نهضت مشروطه نشان داشت ولی‌ نقطه آغازی آن قطعنامه ۲۹ مهرماه ۱۳۲۶ مجلس پانزدهم بود که دولت را مکلف می‌کرد برای استیفای حقوق ملت ایران از نفت جنوب باب گفتگو با انگلستان را باز کند.

نظام شبه دموکراسی بود ولی‌ در واقع به اولیگارشی نزدیکتر بود. در این نظام مجلس بی‌ آنکه نماینده واقعی‌ مردم باشد از قدرت زیادی برخوردار بود. قوه اجرایی در دست سیاست‌مداران پراگماتیک بود که با ابزار محدود و در سایه احتیاج به کمک امریکا، ترس از تهاجم شوروی و ترفندهای انگلستان و در چهارچوب فرهنگ سیاسی آن زمان که فساد و دورویی نیز جزئی از آن بود آنچه از عهده‌شان برمی آمد انجام می‌دادند.

شاه هم در معصومیت سالهای اول سلطنت خود در بین قشرهایی از مردم که جذب مرام‌های گوناگون نشده بودند وجهه خوبی داشت.

محمد مصدق آرمانگرا بود و عملکرد دولت‌ها را با توصیفی که از آن رفت بر نمی‌‌تابید. او با قراردادی که دولت محمد ساعد برای افزایش در آمد نفت و هزینه کردن اولین برنامه هفت ساله توسعه اقتصادی امضا کرد ولی‌ کمال مطلوب نبود برخوردی خصمانه داشت و بالاخره هم با همسویی و کمک نیروهای سیاسی/مذهبی و شاخه جهادی آن زمام امور را در دست گرفت و نفت جنوب را ملی‌ کرد.

ملی‌ کردن نفت شاید یک ضرورت تاریخی‌ بود چرا که به استعمار نو در ایران و جهان سوم ضربه قاطعی وارد آورد. مصدق از حقوق ایران در شورای امنیت و دیوان بین المللی لاهه با موفقیت دفاع کرد ولی‌ به راهکاری برای خروج از بحران نیاندیشیده بود.

تردید نیست که در اسفند ۱۳۳۱ پس از اینکه مصدق آخرین پیشنهاد برای حل بحران نفت را که مشترکا از طرف انگلستان و دولت نوپای آیزنهاور تهیه و در آن تا حد زیادی به خواسته‌های ایران توجه شده بود رد کرد و تصمیم به قطع کامل مذاکرت سه جانبه نفت گرفت، آمریکا در یک چرخش ناگهانی از مسیر تعامل و مذاکره به راهکار دلخواه انگلستان یعنی براندازی روی آورد.

از این پس دو دولت، کودتایی با نام رمز آژاکس را برنامه ریزی کردند و زمینه سازی آن از اوایل تابستان ۱۳۳۲ در تهران آغاز شد. نقشه کودتا که پس از رفراندوم مصدق و انحلال مجلس هفدهم جنبه شبه قانونی به خود گرفت و در آخرین ساعات شب ۲۴ مرداد به اجرا گذشته شد چون قبلا از سوی شبکه نظامی حزب توده کشف و لو رفته بود طبعا با شکست مواجه شد.

ابهامات تاریخ

تا به اینجا اختلاف نظر مهمی‌ بین تاریخ نویسان چه ایرانی‌ و چه غربی وجود ندارد. اختلاف در مورد چگونگی‌ حوادثی است که در چهار روز بعد در ایران اتفاق افتاد و منجر به واژگونی دولت دکتر مصدق شد.

در این جاست که اسناد بایگانی‌های وزارت خارجه امریکا که از طبقه بندی سری خارج و در دسترس هستند و همچنین مفاد تاریخچه داخلی‌ سیا -- سند بکلی سری که در سال ۲۰۰۰ از سوی روزنامه نیویورک تایمز برملا شد -- با روایات متعارف همخوانی ندارد و تعارضات شگرفی را آشکار می کند.

فراز‌های این ناهمخوانی و مستندات آنرا در زیر خلاصه می‌کنم:

اولین نکته این است که بین کودتای آژاکس در ۲۴ مرداد و حوادثی که چهار روز بعد منجر به سقوط دولت مصدق شد یک ارتباط سازمان داده شده وجود نداشته است.

برنامه ریزان آژاکس تدارکی برای اقدام در صورت شکست کودتا ندیده بودند و گزینه پیگیری در برنامه آنان گنجانده نشده بود. در گزارشی که پیرامون شکست کودتای آژاکس از سوی معاون وقت وزارت امور خارجه امریکا، ژنرال والتر بیدل اسمیت به آیزنهاور داده شد می‌خوانیم "ما اینک ناگزیر باید نگاه تازه‌ای به وضع ایران بیندازیم و تا جای ممکن خودمان را به مصدق نزدیک کنیم هرچند این [چرخش] به بهای گرفتاری‌های بیشتری با انگلیس خواهد بود".

ژنرال اسمیت را می‌توان پدر پروژه آژاکس دانست چرا که همه برنامه ریزیها زیر نظر او انجام گرفته بود. او که از زمان حمله نورماندی در ۱۹۴۴ از نزدیکان رئیس جمهور آمریکا محسوب می‌شد در حکومت ترومن نیز ریاست سیا را عهده دار بود و بر خلاف برخی‌ نوشتجات اخیر، مطلع‌ترین و مؤثر‌ترین مهره سیاست امریکا در ارتباط با ایران بود. یادداشت او به آیزنهاور روز قبل از سقوط مصدق نشان میدهد که پرده دومی‌ برای براندازی در کار نبوده است.

نکته دوم در چالش روایت متداول به ادعا‌های بعدی کرمیت روزولت - فرمانده اجرایی آژاکس که در روز سقوط مصدق هنوز در تهران بود - برمی‌گردد. به دلایلی که در زیر آمده است این ادعا که او و همدستانش اغتشاشات خیابانی و فروپاشی های ۲۸ مرداد را مهندسی‌ کرده بودند از حد لاف زنی‌ به مرز دروغ گویی نزدیک می‌شود.

بنا به این راویت روزولت پس از شکست آژاکس بدون مطلع کردن روسای خود در واشنگتن حتی بدون اطلاع سفارت امریکا در تهران یک برنامه جایگزین را برای اجیر کردن جمعیت و بسیج واحدهای نظامی در پادگان‌های اطراف پایتخت را طرح و پیاده کرد که منجر به واژگونی دولت مصدق شد.

در این حماسه هالیوودی قهرمان امریکایی موفق می‌شود، در زمانی‌ حدود ۴۸ ساعت، پیروزی را از دهان شکست بیرون بکشد. این همان روایتی است که آیزنهاور در یادداشتهای روزانه خود (که بعد‌ها به دست آمد) آنرا به سکه یک پول تشبیه کرده بود.

نکته کلیدی در بازبینی وقایع ۲۸ مرداد این است که به اذعان تاریخچه داخلی‌ سیا پس از دستگیری افسران کودتا، ارتباط توطئه گران سیا و اینتلیجنت سرویس با بدنه اصلی‌ شبکه افسران طرفدار شاه بریده شده بود و روزولت وسیله‌ای برای دسترسی‌ به بقیه شبکه نظامی نداشته است. تاریخچه داخلی‌ همچنین تصریح می‌کند که هیچ هزینه یا رشوه‌ای در ارتباط با نظامیان ایرانی‌ ضرورت پیدا نکرد.

اگر باور کنیم که در آن سه‌ روز، روزولت ضربه دومی‌ را برای واژگونی مصدق آماده می‌کرد باید اذعان کنیم که او نه فقط بدون صوابدید واشنگتن و خلاف نظر رؤسای خود به چنین دایره پر مخاطره‌ای پا گذاشت و بی‌ اجازه هزینه می‌کرد بلکه افزون براین به عمد مقامات دولت خود را گمراه می‌کرده است.

در پیام‌های تلگرافی او در این زمان می‌خوانیم که وضع دولت مصدق فعلا تثبیت شده است و لزوم برنامه ریزی برای فرار دادن پانزده نفر دست اندرکاران کودتا را تصریح کرده بود. جالب اینکه ستادهای مرکزی سیا و اینتلیجنت سرویس در واشنگتن و لندن هردو لاف زنی‌‌های بعدی روزولت را بدون توجه به تناقضات و کاستی‌های آن پذیرفتند چرا که هر دو مشتاق و در واقع نیازمند نشان دادن موفقیت به مقامات دولت‌های خود بودند.

در جمع بندی که هندرسن، سفیر امریکا در تهران در پیامد سقوط مصدق در ۲۹ مرداد پیرامون علل این رویداد با قید سری به واشنگتن مخابره کرد پنج دلیل را برای وقوع این حادثه ذکر کرده است که هیچ یک نشانه‌‌ای از دخالت و اثرگذاری کارگزاران توطئه در این واقعه ندارد و تمامی‌ آن به "مردم ایران" و نیروهای سیاسی داخلی‌ نسبت داده شده است.

دو دهه بعد هندرسن در مصاحبه با تاریخ نویسان شفاهی‌ بنیاد ترومن به صراحت اظهار کرد که وقتی‌ مصدق را آخرین بار شب قبل از واقعهٔ ملاقات کرد هیچ اطلاعی از اینکه فردای آنروز برای واژگونی دولت او اسباب چینی‌ شده باشد نداشت و اضافه کرد اگر روزی گزارشات او به واشنگتن از رده بندی‌ محرمانه خارج و منتشر شوند همگان به حقیقت گفته‌های او پی‌ خواهند برد.

سند دیگری که شاهد بی‌ اطلاعی واشنگتن از وقایع تهران است یادداشتی است که ظاهراً شب واقعه از سوی جانشین رئیس سیا، ژنرال کیبل، به آیزنهاور نوشته شده است که در آن واژگونی دولت مصدق نه بر اثر اقدامات مأموران او بلکه به علت برخواستن "موج غیر منتظره ای" از واکنش مردمی و نظامی در تهران رقم خورده است.

برای رهبری سیا در آنروز چه خوش آیند بود اگر می‌توانستند بگویند که در این ماجرا مأمورین آنها هم دستی‌ داشته‌اند چرا که چند ماه پیش از آن رئیس جمهور آمریکا، این سازمان را مامور براندازی دولت مصدق کرده بود.

راستی‌‌ها به روایت اسناد

پس از شکست کودتای آژاکس، سرلشکر زاهدی (سپهبد و نخست وزیر بعدی) که رهبری کودتا را به عهده داشت نمی‌خواست تسلیم وقایع شود و به گفته تاریخچه داخلی‌ سیا استراتژی دو شاخه‌ای را با مشورت و همکاری نزدیک روزولت طراحی کرد.

خط اول این راهبرد این بود که به مردم ایران و همچنین به جهانیان بفهماند که آنچه در شب ۲۴ مرداد اتفاق افتاد چیزی جز تغییر "قانونی" دولت نبوده است و شاه زاهدی را به جای مصدق به نخست وزیری منصوب کرده است. اردوی زاهدی و دفتر سیا در تهران آنچه برای تبلیغ این منظور میسر بود انجام دادند.

اما خط دوم این استراتژی از لحاظ درک ماهیت ۲۸ مرداد واجد اهمیت بیشتری است. زاهدی تصمیم گرفته بود که از محلی دور از پایتخت یک شورش نظامی علیه دولت بر پا کند و کرمانشاه مآلاً به این منظور انتخاب شد و زمینه سازی آن نیز، ظاهراً با مشورت و کمک دفتر سیا در تهران، در همان دو سه‌ روز انجام گرفت.

چنین برنامه‌ای - که ماهیتا میان مدت یا دراز مدت است - نشان می‌دهد که اردوی زاهدی و دستگاه سیا در تهران از آنچه در تهران در شرف وقوع بود بی‌ اطلاع بوده‌اند.

به روایت اردشیر زاهدی پدر وی در نظر داشت همان روز چهارشنبه ۲۸ مرداد تهران را به قصد کرمانشاه مخفیانه ترک کند ولی‌ وقایعی که سه‌ شنبه شب در تهران روی داد وی را از این کار منصرف کرد.

در آن شب تظاهراتی پراکنده به نفع شاه در شهر به چشم خورد و نیروهای انتظامی که به دستور مصدق به سرکوب همایش توده ای‌ها گسیل شده بودند آشکارا به طرفداری از سلطنت شعار می‌دادند.

جالب این است که تاریخچه داخلی‌ سیا با اشاره به حوادث آن شب می‌نویسد "گمان زنی‌ دربارهٔ انگیزه [این تظاهرات] غیر ممکن بنظر می‌رسد ولی‌ می‌توان عللی چند از وقوع این واکنش‌ها را مشخص نمود."

لازم به گفتن نیست که عللی که که در این رابطه ذکر شده با دسیسه های بیگانگان به کلی بی‌ ارتباط است.

البته عوامل سیا و اینتلیجنت سرویس کاملا در روز حادثه عاطل نمانده بودند و وقتی‌ تظاهرات خیابانی وسیع و واکنش مساعد مامورین انتظامی را دیدند به جنب و جوش درآمدند و وارد صحنه شدند ولی‌ عمده تلاش‌های آنان در مرحله قبل از کودتای آژاکس صورت گرفته بود.

دو مامور اصلی‌ سیا در تهران، فرخ کیوانی و علی‌ جلالی با یک شبکه کوچک از دسته جات فاشیستی و شبه فاشیستی و بی‌ شک با گروهی اوباش در تماس بودند و برای مبارزه با حزب توده به اینان پول می‌دادند.

اعضای این شبکه از چند صد نفر تجاوز نمی‌کرد و چهره هایشان نیز برای مأمورین شهربانی و هم برای تشکیلات حزب آشنا بود. اینها بر خلاف نظریات مراجعی چون پروفسور گاسیروسکی و دیگران قادر به اینکه خود را بجای توده ایها جا بزنند و با ارتکاب اعمال شنیع وجهه حزب را خراب کننند نبودند، نکته‌ای که کیانوری نیز در خاطراتش متذکر شده است.

سیا همچنین به چند روزنامه کم بها یارانه می‌پرداخت که تبلیغات ضد توده‌ای -- و از تابستان ۱۳۳۱ ضد مصدق را -- منعکس کنند ولی‌ مندرجات این روزنامه های کم خوانده در افکار عمومی‌ بی‌ اثر بود.

برادران رشیدیان هم در چارچوب آژاکس به برخی‌ وکلای مجلس رشوه می‌دادند به این امید که دولت مصدق را در پی‌ یک استیضاح ساقط کنند ولی‌ این نیز کارساز نشد و اکثریت قاطع وکلا به دعوت مصدق پیش از رفراندوم از وکالت کناره‌گیری کردند.

نقش روحانیت در واقعهٔ ۲۸ مرداد

این نکته را نیز باید تاکید کرد که ملاحظات بالا در تائید گفتمان مقامات نظام گذشته که رویداد ۲۸ مرداد را یک قیام خودجوش ملی‌ اعلام می‌کردند نمی‌باشد چرا که شواهد حاکی از این است که اغتشاشات آنروز به عنوان یک حرکت اعتراضی خیابانی از سوی روحانیت به راه افتاد.

شتاب و تهاجمی که بعد از خروج شاه از ایران برای تغییر نظام از طرف حزب توده و جناح تندرو در بین نزدیکان دکتر مصدق به راه افتاده بود روحانیت سنتی‌ را هراسان ساخت و به واکنش وادار کرد.

روحانیت در آنروز می‌خواست نارضایتی خود را از روند سیاسی موجود یعنی علیه تغییر نظام سلطنت مشروطه از طریق یک حرکت اعتراضی خیابانی نشان دهد.

این حرکت که از ساعات اول روز چهارشنبه ۲۸ مرداد شروع شد به قصد ساقط کردن دولت برنامه ریزی نشده بود ولی‌ جرقه‌ای که روحانیت روشن کرد شعله ور شد چرا که نیروهای انتظامی از سرکوب مردم سر باز زدند و بعد از ظهر آنروز واحدهای رزمی طرفدار شاه وارد عمل شدند که پس از زد و خورد‌های شدید و تلفات جانی زیاد منجر به سقوط دولت ملی‌ گرای مصدق شد.

بر خلاف باور رایج روحانیت بدون ارتباط و مستقل از توطئه‌های خارجی وارد عمل شد. در تاریخچه داخلی‌ سیا هیچ نشانه از این که کسی‌ در کسوت روحانیت از عوامل آژاکس برای براه انداختن جمعیت رشوه‌ای دریافت کرده باشد به چشم نمی‌‌خورد بر عکس این سند از عدم همکاری روحانیت شکوه کرده است.

منظور از روحانیت در درجه اول روحانیت سنتی‌ است که پیشوا‌یی‌ آنرا در آن وقت آیت‌الله بروجردی در قم به عهده داشت و نفوذ آن از طریق شبکه مساجد و بازار بسیار زیاد بود.

باید توجه داشت که نظام مشروطه سلطنتی با تشیع پیوند خورده بود. کافی‌ است متممم قانون اساسی‌ را ورق بزنید. اصل یک، ترویج مذهب شیعه را بر نظام واجب کرده بود و اصل دو (که هیچ وقت اجرا نشد) پیش بینی‌ کرده بود که یک هیئت از علما به تطبیق قوانین جاری و موازین مذهبی‌ نظارت کنند و مواد دیگری هم بر همین مصداق در قانون اساسی پیش بینی‌ شده بود.

افزون بر این در ذهنیت علما جمهوریت با سکولاریسم تداعی می‌شد. در ترکیه آتاتورک یک نظام سکولار ایجاد کرده بود و مصر هم بعد از کودتای نجیب و ناصر به همین راه می‌رفت و این در حالی‌ بود که قطب دیگر اسلام یعنی حکومت وهابی‌ها در عربستان سعودی اصولا با تشیع دشمنی داشت، پس روحانیت نمی‌خواست تشیع یتیم شود و روند سکولاریسم در خاورمیانه رونق بگیرد.

به این نکته هم باید توجه کرد که از سالهای قبل از روی کار آمدن مصدق بین روحانیون سنتی‌ و نیروهای سیاسی مذهبی به‌ رهبری آیت‌الله کاشانی کدورت هایی وجود داشت اما در سال ۱۳۳۲ در حقیقت بعد از واقعهٔ ۹ اسفند ۳۱ این کدورت ها به یک نوع همدلی و تفاهم ضمنی‌ تبدیل شد.

آیت‌الله کاشانی که با مصدق خصومت داشت مخالفت خود را بصورت علنی نشان می‌داد درحالیکه آیت‌الله بروجردی و نایب ایشان در تهران آیت‌الله بهبهانی‌ پیرو مکتب سکوت سیاسی بودند بنابراین عقاید خود را بروز نمی دادند ولی‌ آقای بروجردی از مصدق به علت باز گذاشتن دست توده‌ ایها شخصا کدورت داشت چرا که حزب حتی در صفوف روحانیت هم رخنه کرده بود.

به علاوه مصدق را نسبت به مذهب به نقل از آیت‌الله منتظری (که از نزدیکان بروجردی بود) لا بشرط یعنی بی‌ قید می‌دانست. بعد از شکست کودتای آژاکس که شاه از ایران خارج شد و تغییر نظام جدی به نظر رسید ایشان دیگر سکوت را جایز ندانستند و روایتی از ایشان نقل شده است که نظریه خود را در سه‌ کلمه به اطرافیان گفتند. این سه‌ کلمه این بود: "مملکت شاه می‌خواهد."

مطالب مرتبط